en
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: مصاحبه‌ی رابرت هکت با پایگاه Directors Notes در مورد فیلم «پست سفارشی»

۲۴ فریم – رکسانا طالبی: آن‌چه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای‌ست که رابرت هکت (Robert Hackett) کارگردان فیلم کوتاه «پست سفارشی» (Special Delivery) با پایگاه Directors Notes داشته است؛ فیلمی از محصولات انجمن کارگردانان بریتانیا (Directors UK) که در آن، کارگردان انتظارات ژانری و مفاهیم بدیهی‌فرض‌شده را به چالش می‌کشد.

بیایید صادق باشیم؛ حتا آزاداندیش‌ترین افراد بین ما هم تمایل دارند که به مفاهیم بدیهی‌فرض‌شده در مورد مکان‌های مشخص پناه ببرند، حتا اگر هرگز به آن مکان‌ها پا نگذاشته باشند. منظره‌ی وحشی منطقه تیمزمید (Thamesmead) لندن نیز مدت‌هاست حتا با تلاش بسیار نتوانسته است خود را از سایه‌ی فوق‌خشونت‌باری که کوبریک بر آن انداخته است رها کند. «پست سفارشی»، به کارگردانی رابرت هکت که پیش از این در پایگاه‌مان با او آشنا شده‌ایم، با بازی با این فرضیات در کنار انتظاراتی که از ژانر داریم، یک پستچی خسته در منطقه‌ی تیمزمید را دنبال می‌کند که در یک روز برفی ولنتاین در مسیر تحویل نامه‌ها با ماجرایی غیرقابل‌پیش‌بینی روبه‌رو می‌شود. هکت امروز بعد از غیبتی طولانی با نخستین نمایش فیلم‌اش به صفحه‌ی ما برگشته و بناست با ما درباره‌ی ریتم سریع فیلم کوتاه خلاف عادت‌اش حرف بزند.

رابرت هکت: انجمن کارگردانان بریتانیا یک برنامه‌ی سالانه برای آری (ARRI)، که «چالش الکسا» نامیده می‌شود، اجرا می‌کند؛ به این شکل که آن‌ها یک مضمون را انتخاب می‌کنند (برای ما، این مضمون «شادی» بود) و کارگردانان یک طرح برای آن ارائه می‌دهند. خوشبختانه، نویسنده‌ی ما، کالویندر گیل (Kulvinder Gill)، فیلمنامه‌ی فوق‌العاده‌ای داشت که خیلی خوب جواب داد. زمانی که روی مضمون مورد نظر کار می‌کردیم، من ایده‌ای داشتم که فیلم را در تیمزمید، واقع در جنوب شرق لندن، فیلم‌برداری کنیم؛ منطقه‌ای که اغلب در درام‌های اجتماعی یا فیلم‌های خشن- که معروف‌ترین‌شان «پرتقال کوکی» است- دیده شده است. بنابراین، به تصویر کشیدن این منطقه با نگرشی مثبت می‌توانست زاویه دیدی متفاوت باشد و تصورات رایج درباره این لوکیشن را به چالش بکشد. علاوه بر این، من بسیار مشتاق بودم که داستان بصری ناب و بدون دیالوگی بگویم و کالویندر نیز مشتاقانه از حذف مکالمات مینیمال استقبال کرد.

من هلن ال. الکساندر (Helen L. Alexander)، تهیه‌کننده‌مان، را از سال‌های قبل می‌شناختم و او بعد از انتخاب شدن‌مان، خیلی سریع به ما ملحق شد. این فیلم سریع‌ترین مدت زمان فیلم‌برداری بین همه‌ی فیلم کوتاه‌هایی را داشت که کارگردانی کرده‌ام. ما از زمان پیچینگ تا تحویل کار سه ماه زمان داشتیم که تمرین خیلی خوبی برای‌مان بود. من از همه‌ی گروه بازیگران و عوامل برای درک بالا و تلاش زیادی که در طول فیلم‌برداری داشتند تشکر می‌کنم. مهم‌تر از همه مسأله‌ی آب و هوا بود؛ چرا که ما برف شدیدی به خاطر «هیولای کوچک از شرق» (توضیح دبیر: mini beast from the east: نامی که برای موج شدید سرمای سال ۲۰۱۸ در بریتانیا و ایرلند انتخاب شد.) داشتیم و باید با آن مقابله می‌کردیم، اما آن را پذیرفتیم و به فضای فیلم اضافه کردیم.

زمانی که گروه‌مان در حال شکل‌گیری بود، من، تنها یا با فیلم‌بردارمان، متیو اموین تایلور (Matthew Emvin Taylor) و یا دستیار یک، رینا رمیکیت (Lina Remeikaite)، در منطقه‌ی تیمزمید به شناسایی محل پرداختیم. علاوه بر این، در مورد این که بقیه در این منطقه چه‌طور فیلم‌برداری کرده بودند هم تحقیق کردم. من می‌خواستم بلندپروازی‌های اصیل معماری، حس تناسب و منظره‌های متعارض منطقه‌ی تیمزمید را، که به ندرت در فیلم‌ها دیده شده‌اند، ثبت کنم. لنزهای پرایم آنامورفیک به ما این امکان را دادند که این فضا را ثبت کنیم. شما واقعاً برای درک شخصیت به لنزهای واید روی یک دوربین باکیفیت نیاز دارید.

پیبادی (Peabody)، اتحادیه‌ی مسکنی که مالک آن منطقه‌ای بود که ما در آن فیلم‌برداری می‌کردیم، فوق‌العاده از ما حمایت کردند و به ما اجازه دادند تا در هر محلی که می‌خواستیم فیلم‌برداری کنیم. دلیل حمایت آن‌ها این بود که برای دیدن یک فیلم خوب از منطقه‌ی تیمزمید بسیار مشتاق بودند و علاوه بر این تولید ما یک جنبه‌ی همکاری با اتحادیه نیز داشت؛ ما یک ورکشاپ بازیگری در مرکز اجتماعات برگزار کردیم و بازیگران فرعی را از میان افراد حاضر انتخاب کردیم. در ضمن، محل انجمنْ دفتر تولید ما هم بود.

خوب است که دقیق به یاد داشته باشیم انجمن کارگردانان بریتانیا چه‌قدر مفید بود؛ چرا که همان‌طور که همه‌مان می‌دانیم فیلم کوتاه کارِ دل است و هر کمک کوچکی می‌تواند باعث تغییر بزرگی بشود. برنده‌ی این مسابقه بنا بود یک بسته‌ی کامل فیلم‌برداری با تجهیزات دوربین آری برنده شود. ما برای موسسه کرایه‌ی تجهیزات آری فهرستی از چیزهایی که لازم داشتیم، مثل لنزها، اسلایدرها و چیزهای دیگر، فرستادیم. اگر چیزی در فهرست بود که نداشتند -مثل فیلترها- از طرف ما آن‌ها را از یک موسسه‌ی دیگر کرایه می‌کردند. در مورد دوربین، خودمان هم تصمیم گرفتیم از الکسا مینی استفاده کنیم، چون مجبور بودیم روی یک مووی (Movi) آن را بگیریم. با لطف فراوانی که به ما داشتند، یک آری ترینیتی به همراه اپراتور به ما دادند که البته ما از قبل جیمز دیویس (James Davies)، اپراتور مووی خودمان، را در گروه‌مان داشتیم. ما تغییر لوکیشن زیادی داشتیم، به همین خاطر تجهیزات‌مان را ساده‌تر کردیم.

انجمن کارگردانان بریتانیا تأمین بیمه‌ی فیلم‌برداری ما را به عهده گرفت و مقداری بودجه برای کرایه‌ی وسایل نقلیه به ما داد و در زمینه‌ی تأمین هر وسیله‌ای که از طریق موسسات کرایه‌ی تجهیزات فراهم نشده بود و بخشی از کار ما بود هم‌کاری کرد. این انجمن به ما امکان پیش‌برد آزادانه‌ی کار را داد و درعین حال اگر هر مشکلی با عوامل پشت صحنه و مسائل دیگر داشتیم، آنها به ما کمک می‌کردند تا مشکل را حل کنیم و امکان برقراری ارتباط‌های موردنیاز را فراهم می‌کردند.

از آن‌جایی که داستان ما بسیار ساده است، نیاز داشتیم که برای همراه کردن مخاطب تا نتیجه‌گیری و پایان فیلم یک زیربنای عاطفی و احساسی وجود داشته باشد. بنابراین از ابتدا قصدمان بازی با قواعد ژانری برای خلق فضایی معمایی تا لحظه‌ی آخر فیلم بود. ما خیلی خوش‌شانس بودیم که مارک تاونز (Mark Towns) را به عنوان تدوین‌گر در کنارمان داشتیم. او فیلم‌های بلند پرتعلیق زیادی را که پر از دیالوگ‌های مینیمال بوده‌اند تدوین کرده بود که فیلم «مصمم به بقا» (The Survivalist) و فیلم «سنت ماد» (Saint Maud)، که به زودی اکران خواهد شد، نمونه‌هایی از آن‌ها هستند. ما در جشنواره‌ها بازخوردهای فوق‌العاده‌ای از مخاطبان‌مان داشتیم و مردم در مورد سوءظن‌هایی که در بخش اول فیلم داشتند نظر می‌دادند.

یکی از بهترین جنبه‌های این طرح سرعت و شتابی بود که باعث ساخت فیلم با یک ضرب‌الاجل واقعی شد. هیچ کسی اطراف ما معطل و بدون کار نبود، عوامل پشت صحنه و مرحله‌ی پس از تولید هم مدام در حال انجام کارهای‌شان بودند. من از شکل نهایی فیلم بسیار راضی هستم- بازیگران اصلی من اولین انتخاب‌های‌ام بودند و حتا خارج از این طرح هم هنوز آن‌ها، عوامل و لوکیشن را می‌خواستم. من فکر می‌کنم حرف‌ام درباره‌ی تصمیمات خلاقانه، انتخاب موسیقی و شکل فیلم‌برداری‌مان هم صدق می‌کند.

من همان‌قدر که عاشق فیلم کوتاه هستم، به همان اندازه هم علاقه دارم که به سمت ساخت آثار بلندتر – از قبیل فیلم بلند و آثار باکیفیت تلویزیونی- بروم. من یک تریلر روان‌شناسانه‌ی بلند به نام «صندلی مسافرتی» (Couchsurfer) نوشته‌ام و همچنین علاقه دارم کار نویسنده‌های دیگر را کارگردانی کنم.

منبع: directorsnotes.com

ترجمه‌: رکسانا طالبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه