آموزش: معرفی کتاب «ادبیات از چشم سینما» نوشته ایرج کریمی

۲۴ فریم – مهران امیری حسینی: پست «معرفی کتاب» این هفته از سرویس آموزش ۲۴ فریم به کتاب «ادبیات از چشم سینما» اختصاص دارد که نوشته‌ی «ایرج کریمی» است و نشر «روزنگار» آن را منتشر کرده است.

کتاب «ادبیات از چشم سینما» در برگیرنده‌ی ۴۱ نوشته‌ی تحلیلی است که ایرج کریمی از سال ۱۳۷۱ در مجله‌ی فیلم و در بخشی تحت عنوان «از چشم سینما» آغاز به نوشتن‌شان کرده بود. او که علاوه بر نقادی و تحلیل فیلم، ترجمه، داستان‌نویسی، شعر و فیلم‌سازی را نیز در کارنامه‌ی خود داشت، مطالعه‌ی آثار ادبی را بهانه‌ای می‌کند تا به جستجوی ردی از سینما در آن‌ها بپردازد. شاید تا پیش از این، ذهنیت ما از رابطه‌‌ی سینما و ادبیات جز در اقتباس میان آن‌ها قابل تصور نبود، اما با این نوشته‌ها متوجه می‌شویم که علاوه بر آن، می‌توان حتا در یک قطعه شعر یا بخشی از داستان، لحظه‌ای سینمایی را یافت و یا تکنیکی سینمایی را معادل‌یابی کرد تا به درک جذاب‌تری از آن رسید. این یک نگاه عاشقانه و در عین‌حال تحلیل‌گر به سینما از خلال آثار ادبی است و به نظر نمی‌رسد که بتوان وجهی کاربردی یا آکادمیک برای آن متصور شد. در بخش‌هایی از کتاب به بررسی برخی فیلم‌های اقتباسی با داستان‌‌های منبع آن‌ها پرداخته و در بیان سینمایی آن‌ها چند و چون می‌کند، اما بیش‌تر فصول کتاب راجع به یافتن قرینه‌های سینمایی در میان کلمات و سطرهای داستان‌ها و اشعار است. در قصه‌ای از صادق هدایت (بن بست) به اهمیت دیزالو در فرم بیانی تصاویر داستان می‌پردازد و یا در تهوع (ژان پل سارتر) از نمای نقطه‌‌نظر-اگزیستانسیالیستی آنتوان روکانتن (شخصیت اصلی داستان) به عنوان یکی از شالوده‌های تصویری با اهمیت در رمان نام می‌برد که تنهایی وجودی او را به شکل دقیقی بازگو می‌کند. در شعری از یانوس ریتسوس نگاه حسرت‌بار پیرمردی از پشت پنجره‌ی یک قهوه‌خانه را به فلو-فوکوس تشبیه می‌کند و در پایان داستان زیباترین غریق جهان (گابریل گارسیا مارکز) تحول زیبایی‌شناسانه‌ی ساکنان یک روستا و نگاه جدیدی که به زندگی و زیبایی در آن‌ها به وجود می‌آید همچون یک فید-این سینمایی قلمداد شده است.

در ادامه بخشی از یکی از این نوشته‌ها را که تحت عنوان «POV یک مرده» درباره‌ی یکی از شعرهای ناظم حکمت نوشته است را مرور می‌کنیم:

ناظم حکمت

«… در این جا می‌خواهم دعوت کنم به شعر دیگری از {ناظم} حکمت با عنوان تشییع جنازه‌ی من توجه کنیم. که آن را در همان سال ۱۹۶۳ (سال مرگ‌اش) سروده است:

آیا تشییع جنازه‌ام از حیاط خانه‌مان آغاز خواهد شد؟

مرا چگونه از طبقه‌ی سوم پایین خواهید آورد؟

تابوت در آسانسور جا نمی‌گیرد

پلکان هم تنگ است.

شاید در حیاط آفتاب کمی بالا آمده باشد و کبوتران در پرواز.

شاید برف ببارد، همراه هیاهوی کودکان

و شاید باران باشد و آسفالت خیابان خیس

و در حیاط سطل‌های زباله خواهد بود، مثل همیشه

و اگر به رسم محل مرا با صورت باز در کامیون بگذارند

شاید چیزی از کبوتری بر پیشانی‌ام بچکد: شگون دارد

چه دسته‌ی موزیک بیاید و چه نه، بچه‌ها نزدم خواهند آمد

مرده‌ها برای بچه‌ها جالب‌اند.

پنجره‌ی آشپزخانه‌مان از پشت سر نگاه‌ام خواهد کرد

و مهتابی بالکن‌مان با رخت‌های شسته ازم مشایعت خواهد کرد.

من در این حیاط خوشبخت زیستم، چنان خوشبخت که به تصور در نمی‌آورید.

همسایه‌های من، برای همگی عمر دراز آرزو دارم…

شعر پیشین [اشاره به شعری که پیش‌تر به آن اشاره شده] که سرگذشت عشق و زندگی بود حکایت آرام و قرار و این یکی که گزارش تشییع جنازه است، یکسره حکایت حرکت است. اگر به زبان عرفا بخواهیم سخن بگوییم انگار از تخت بند تن رهیده است. اما این ربطی به دیدگاه ناظم حکمت ندارد و این هم حکایت زندگی است. جز در بند دوم شعر در هیچ جای دیگر به حاملان جنازه اشاره نرفته است. و این اشاره‌ی فنی هم از یک سو ریشه در نگرش مادی شاعر دارد و از سوی دیگر همدلی‌اش را با همسایگان می‌رساند.

جز آن، حکایت حیاط و آفتاب و پرندگان و باران و موسیقی و بچه‌هاست. و سطل‌های زباله هم نه برای تحقیر زندگی بلکه هم تراز پنجره‌ی آشپزخانه نشانه‌ای از جریان زندگی روزمره است. و شاعر مرده، که با شعرش مرگ را انکار می‌کند، با یک POV (نمای نقطه‌نظر) طولانی و متحرک از خلال این همه می‌گذرد.» (ص۲۵۹)

کتاب «ادبیات از چشم سینما» برای علاقه‌مندان به هر دو دنیای ادبیات و سینما کتاب جالب و جذابی خواهد بود و پر از نکاتی است درباره‌ی تعامل این دو عرصه‌ی هنری که با هم دارند و یا می‌توانند داشته باشند.

ایرج کریمی، نویسنده‌ی این کتاب، در مرگی نابه‌هنگام حدود ۴ سال پیش در این روزها از میان ما رفت.

نویسنده: مهران امیری حسینی