en
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: پس می‌خواهید کارگردان شوید؟

۲۴ فریم – فرزاد شهاب: در این مقاله، مارتین گوچ (Martin Gooch)، کارگردان مستقل انگلیسی، درباره‌ی حرفه‌ی کارگردانی سینما برای پایگاه raindance نوشته است و به تجربیات خود از ساخت فیلم‌های بلندش اشاره کرده و سعی دارد دورنمایی از این حرفه‌ی دشوار برای علاقه‌مندان پرشور آن ترسیم کند و برای این کار به سراغ برخی از همکاران خود نیز رفته تا جواب این سوال را بیابد: چرا ما فیلم می‌سازیم؟

مارتین گوچ

دستان‌تان را بالا ببرید اگر می‌خواهید کارگردان شوید؟

خب، تعداد زیادی هستید. سوال بعدی این که: چرا؟

حقیقت این است که کارگردانی شغل طاقت‌فرسایی‌ست. تعداد فوتبالیست‌های حرفه‌ای که در انگلستان کار می‌کنند از کارگردان‌های آن بیش‌تر است! گرچه اگر بگویید می‌خواهید فوتبالیست شوید، افراد بیش‌تری به شما خواهند خندید تا زمانی که بگویید می‌خواهید کارگردان شوید. منطق‌اش کجاست؟

در دنیای به اصطلاح واقعی (یا حداقل بنا به گفته وزارت کار) شغل و حرفه‌ی شما ظاهراً قرار است این‌گونه پیش برود: تولد، مدرسه، شاید دانشگاه، پیدا کردن شغل و شروع به کار و امید به این‌که هر سال بیش‌تر پیشرفت کنید؛ و در نهایت که بازنشسته شوید و با حقوق بازنشستگی گذران زندگی کنید تا به تیتراژ پایانی زندگی‌تان برسید.

در دنیای سینما، به عنوان یک کارگردان، درآمد شما در طول کارنامه‌ی کاری‌تان نوسان زیادی خواهد داشت؛ زمان‌هایی خواهد بود که انگار چیزی اصلاً پیش نمی‌رود و زمان‌هایی خواهد بود که زمان تحویل پروژه و ضرب‌الاجلی همچون قطاری باری با سرعت و بدون ترمز به سمت شما می‌تازد. من یک زمانی هر روز به مدت چهار ماه، اغلب وقت‌ها تا ۲ نیمه‌شب کار می‌کردم تا بتوانم پروژه را به زمان تحویل برسانم؛ که این شرایط اگر برای تعطیلاتی برنامه‌ریزی کرده باشید، بسیار ضدحال است!

از شما خواهند خواست که رایگان کار کنید. بعضی وقت‌ها مردم به شما قول پرداخت دستمزد می‌دهند و بعد از انجام کار به راحتی پرداخت نمی‌کنند! بسیار استراس‌زا و هزینه‌بر خواهد بود که از آن‌ها شکایت کنید، پس بی‌خیال‌اش می‌شوید. بعضی‌ها ایده‌های شما را می‌دزدند و بعضی‌ها نقدهای دردناک و وحشتناکی راجع به فیلم و کارتان خواهند نوشت. بعضی وقت‌ها خودتان را ساعت ۵:۳۰ صبح در بارانی شدید ایستاده در زمین‌هایی گل‌آلود خواهید یافت، در حالی که سه ساعت از اولین قهوه‌ای که خورده‌اید گذشته است. از کارهای مختلف به دلایل نامشخص کنار گذاشته خواهید شد و پیشنهاد کارگردانی کارهایی را خواهید گرفت که می‌دانید برای شما مناسب نیستند، اما به پول‌اش نیاز دارید. راه اثبات‌شده‌ای به سوی موفقیت وجود ندارد (مگر آن‌که پدر یا مادرتان مشهور باشد که در آن صورت هم فقط تا جایی شما را پیش خواهد برد). مرخصی‌های مریضی همراه با پرداخت دستمزد وجود ندارد! عیدی‌ای در کار نیست و پاداش وفاداری کمی وجود دارد. من هفت سال به تعطیلات نرفتم و تا چند سال پیش نمی‌دانستم معنای مزایای شغلی (بیمه، مرخصی‌های با پرداخت دستمزد، بازنشستگی و…) چیست. گویا در بعضی شغل‌ها پاداش سالانه می‌دهند! عجبا!

آمار موسسه‌ی فیلم بریتانیا می‌گوید ۸۴% کارگردان‌ها که فیلم اول خودشان را می‌سازند، فیلم دوم‌شان را نخواهند ساخت. تازه، اگر فیلم دوم‌شان را هم بسازند، شانس ساخت فیلم سوم هم بسیار اندک است. البته که اگر سه فیلم یا بیش‌تر بسازید، وارد بازی شده‌اید و به احتمال زیاد این‌جایید که بمانید.

دلیل این که کارگردان‌ها به ندرت فیلم دوم‌شان را می‌سازند به سادگی این است که لعنتی این کار سخت است! و فیلم نهایی اغلب آن چیزی نیست که در اصل ماه‌ها قبل در ذهن‌تان تصور می‌کردید. تمام آن زحمات و خواهش‌هایی که برای ساخت فیلم انجام دادید نتوانستد فیلمی را که می‌خواستید بسازند و از آن‌جایی که فیلم اول‌تان بوده، شاید شما اصلاً توانایی ساخت فیلم خوب نداشته‌اید!

فیلم‌اولی‌ها معمولاً به من می‌گویند که یک فیلم‌بردار خوب استخدام خواهیم کرد و از او کمک خواهیم گرفت و من همیشه فکر می‌کنم که چقدر ایده‌ی اشتباهی است و این‌گونه فیلم به فیلم فیلم‌بردار تبدیل خواهد شد و آن‌ها به جای این‌که فیلم موردنظر شما را فیلم‌برداری کنند، فیلم نمونه کار رزومه‌ی خودشان را فیلم‌برداری خواهند کرد. صنعت سینما بر پایه‌ی روابط حرفه‌ای بلندمدت پایه‌ریزی شده است و خیلی بهتر است که سراغ یک فیلم‌بردار که در سطح و موقعیت مشترکی در کارنامه‌ی حرفه‌ای‌اش با شما قرار دارد بروید و با هم به عنوان یک تیم بیاموزید و پیش بروید.

کارگردان بودن می‌تواند به لحاظ جسمی کاری سخت باشد؛ روزهای طولانی سر صحنه و کار در آخر هفته‌ها و تعطیلات. من همیشه نفر اول سر صحنه حضور دارم و دوست دارم آن‌جا بنشینم و فکر کنم و صحنه را در ذهن‌ام بدون وجود بازیگران مرور کنم و تصمیم بگیرم که دوربین را کجا بگذارم (اگر قبل‌اش با فهرست نما و دکوپاژ و استوری‌بورد و… مشخص نکرده باشم) و به چه لنز و لوازم حرکتی‌ای نیاز خواهم داشت؛ و زمانی که عوامل و بازیگران می‌رسند، من از پیش می‌دانم می‌خواهم با آن‌ها چه کاری انجام دهم و چه میزانسنی بدهم (و البته که می‌دانم چای کجاست!).

بیش‌تر کارگردان‌ها (و البته نه همه) می‌گویند بهترین بخش کارگردانی، بخشی که بیش‌تر از همه دوست‌اش دارند، «سر صحنه بودن» است؛ اما آن‌ها فقط کسری از زندگی کاری‌شان را آن‌جا می‌گذارنند. به طور متوسط، یک فیلم بلند در انگلستان به مدت ۶ هفته فیلم‌برداری می‌شود (۲۵ الی ۳۰ روز جلسه‌ی واقعی فیلم‌برداری سر صحنه در این مدت) و اگر خوش‌شانس باشند، می‌توانند یک سال در میان یک فیلم بلند بسازند. حدود ۲۵۰ روز کاری در سال وجود دارد، پس آن درصد کمی از زمان کاری شماست که می‌توانید کاری را که سال‌ها برای انجام آن تلاش کرده‌اید را انجام دهید. به عنوان مثال، رسانه‌ها آندریا آرنولد را به عنوان فیلم‌سازی پرکار می‌شناسند، در حالی که او در ۱۰ سال اخیر ۴ فیلم کارگردانی کرده است.

در هر صورت، نرخ تلفات بالاست. شغلی با پریشان‌خاطری‌های بی‌انتها و جواب‌های خیر بسیار و بازخوردهای منفی که باعث حیرت می‌شود که چگونه تاکنون توانسته‌ایم اصلاً فیلمی بسازیم. واقعا باید به عدم پذیرش‌ها عادت کنید و حتا کارگردان‌های معروف جهانی هم، همچون تری گیلیام، برای شروع فیلم جدیدشان سختی می‌کشند و ممکن است سال‌ها در جهنم توسعه و شکل‌گیری فیلم‌شان (مرحله‌ی قبل از شروع رسمی پیش‌تولید) گیر کنند.

یکی دیگر از نقاط منفی کارگردانی مواجهه‌ی اجتناب‌ناپذیر با افسردگی‌های پس از فیلم‌برداری است؛ زمانی که باید بسوزید و بسازید؛ پس از اتمام یک دوره فیلم‌برداری طولانی که تمام این آدم‌های فوق‌العاده که چون خانواده‌ی شما شده‌اند مانند روحی در گذشته‌ی شما ناپدید می‌شوند و سراغ فیلم‌های بعدی‌شان می‌روند و شما می‌مانید و قله‌ی پس‌تولید که به نظر می‌رسد باید تقریباً به تنهایی فتح کنید.

تجربه‌ی ساخت فیلم «گل‌های مشکی»

شانزدهم ماه می امسال، چهارمین فیلم بلند من اولین پخش‌اش را در انگلستان خواهد داشت؛ فیلمی علمی-تخیلی پسا‌آخرالزمانی با محوریت یک شخصیت زن، «گل‌های مشکی»، که سال پیش در کالیفرنیا و مونتانا فیلم‌برداری شد.

بعد از ساخت سه فیلم کم‌بودجه‌ی مستقل در انگلستان (مرگ، در جست‌وجوی سایمون و اتاق دربان) می‌خواستم کاری متفاوت انجام دهم و برای همین به تنهایی به آمریکا رفتم تا عوامل و بازیگرانی را پیدا کنم و فیلمی بسازم. ماجراجویی شگفت‌انگیزی بود و می‌خواستم این‌گونه شروع دوباره‌ای داشته باشم و فیلمی نو و جدید را در لوکیشن‌های فوق‌العاده با گروهی مثبت بسازم؛ چون با گروه مثبت و مشتاق، شما می‌توانید تقریباً به هر آن چیزی که می‌خواهید برسید. به کوه شاستا رفتم، جایی که ۲۵ سال پیش برای جنگل‌داری آمریکا پروژه‌ای کار کردم و لوکیشن‌های باورنکردنی‌ای دیده بودم. با کریستا دمیل بازیگر و تهیه‌کننده از نیویورک همکاری کردم که قبلاً با او همکاری نداشتم و در جشنواره‌ی ساندنس با او آشنا شده بودم. شروع کردیم به برنامه‌ریزی….

کات به: چند ماه بعد، ما سر صحنه در حال فیلم‌برداری در کالیفرنیای شمالی و مونتانا با حمایت انجمن فیلم مونتانا بودیم. از آن جایی که تا حالا در تمام کارنامه‌ی کاری‌ام حمایتی از طرف یک مرکز حرفه‌ای نداشتم، حیرت‌آور بود که چه‌قدر انجمن فیلم مونتانا کمک‌حال ما بود. فیلم‌برداری رویایی بود، با بازیگران شگفت‌انگیز، لوکیشن‌های عالی و آب و هوای فوق‌العاده؛ به نظر می‌رسید خدایان دنیای فیلم‌سازی در جبهه‌ی ما هستند. بیش‌تر فیلم در فضای خارجی و تمام روز زیر آفتاب فیلم‌برداری می‌شد.

فیلم‌برداری خوب پیش می‌رفت تا زمانی که یک روز مدیر تولیدمان با من تماس گرفت و گفت که کارت پول اعتباری شرکت کار نمی‌کند! پروازهای بازیگران‌مان از لس آنجلس کنسل شده بود و همه چیز داشت به هم می‌ریخت. ۷ صبح یک روز فیلم‌برداری بود که با بانک‌ام در انگلستان تماس گرفتم و دلیل این موضوع را جویا شدم و آن‌ها گفتند ما فعالیت‌های مشکوکی در کارت اعتباری شما دیدیم و برای همین آن را مسدود کردیم. با نگرانی پرسیدم چه فعالیت مشکوکی اتفاق افتاده؟ گفتند در مونتانا استفاده شده. گفتم خودم هستم! دارم در مونتانا یک فیلم می‌سازم. نگرانی تمام بدن‌ام را فرا گرفته بود. گفتند نگران نباشید آقای کوچ و کارت جدیدی را به آدرس دفترتان می‌فرستیم؛ اما گویا متوجه نمی‌شدند که من در مونتانا بودم!

فاجعه بود و روزهای فیلم‌برداری زیادی را از دست دادیم (که از آن‌جایی که باید جلوتر در برنامه‌ریزی این روزها را جبران می‌کردیم بسیار هزینه‌بر بود و تأثیر منفی در روحیه‌ی موجود در صحنه‌ی فیلم‌برداری‌مان داشت). خوشبختانه من دو تا حساب بانکی شرکتی داشتم و توانستم پول را جابه‌جا کنم و این‌گونه به آن دسترسی پیدا کنم. فرو ریختن فیلم‌تان در پیش چشمان‌تان حس غریبی است.

به عنوان یک کارگردان مستقل، باید وظایف مختلف زیادی را به دوش بکشید. ممکن است در بخش جذب سرمایه‌ی فیلم‌تان دخیل باشید و به دنبال سرمایه بگردید و به طور مستقیم با سرمایه‌گذاران در ارتباط باشید که شاید خوشایند باشد، اما اگر در زمان مناسب فیلم‌تان به سود قابل‌قبول نرسد می‌تواند ارتباطی شدیداً ناخوشایند شود. ممکن است در کار دپارتمان و گروه‌های دیگر هم دخیل باشید و سِمَت‌های دیگر را انجام دهید تا هزینه‌ها را به حداقل برسانید. حتا ممکن است مجبور شوید یک ژنراتور برق بنزینی را از میان یک زمین یخ‌زده و گِلی هل دهید.

اما وقتی به یک مرحله‌ای از کارگردانی می‌رسید که بتوانید فقط کارگردانی کنید و فرد دیگری برای شما جذب سرمایه کند و افرادی باشند که بتوانند در آن گل و لای برای شما کارها را انجام دهند، می‌توانید تماماً روی کارگردانی خالص تمرکز داشته باشید اما این با یک مصالحه همراه است: که فیلمنامه‌ی شما حک‌شده روی سنگ خواهد بود و نمی‌تواند تغییر کند (چه در راه بهتر شدن و چه در راه بدتر شدن) و شما یک برنامه‌ریزی دقیق خواهید داشت که اگر به آن نرسید افرادی از شما دلیل‌اش را بازخواست خواهند کرد. من در پروژه‌هایی کار کرده‌ام که ضبط شدن پلان‌ها از کیفیت آن‌ها اهمیت بیش‌تری داشت. اگر قبول کنید سربازِ یک شاه باشید، وضعیت چنین خواهد بود.

پس چرا این کار را انجام می‌دهیم؟ چون اگر خوب پیش رود، نتیجه حقیقتاً درخشان است. حس رضایت از نتیجه روزها، ماه‌ها یا حتا سال‌ها برنامه‌ریزی و فکر که گرد هم آمده تا چیزی منحصر‌به‌فرد را به وجود آورد که هیچ‌وقت قبلاً روی فیلم (یا پیکسل) ضبط نشده است، کار کردن با افرادی که به توانایی‌های خود افتخار می‌کنند و شانس همکاری با متخصصانی خبره در حوزه‌های مختلف برای ساخت چیزی نو و جذاب با امید این‌که در این مسیر خوش هم بگذرد.

این که بتوانیم بازیگری را به سوی اجرایی حیرت‌آور کارگردانی کنیم یا از نظر بصری به چیزی چشم‌نواز برسیم و داستانی را به خوبی تعریف کنیم حس فوق‌العاده‌ای است و مواد مخدر مورد علاقه‌ی من. این که گروهی از افراد را گرد هم آوریم و محیطی عالی را برای آن‌ها به وجود آوریم تا به بهترین شکل ممکن کارشان را انجام دهند حسی بی‌نظیر است.

چهره‌ی شاد افرادی که در صحنه احساس می‌کنند کار خود را به خوبی انجام داده‌اند دلگرم‌کننده است.

بعد از ۲۶ سال کار در این صنعت و تجربه‌ی بیش از ۱۰۰۰ روز سر صحنه فیلم‌برداری، هنوز عاشق‌اش هستم، اما از چند دوست کارگردان‌ام پرسیدم که چرا هنوز با وجود تمام ناملایمات‌ها پای آن ایستاده‌اند؟ چه چیز خاصی دارد؟ چه چیزی کارگردان را به ادامه‌ی کار تشویق می‌کند؟

از آن‌ها پرسیدم: چرا ما ادامه می‌دهیم؟

لاوینا سیمینا

دردناک است و بدن و ذهن شما را مریض می‌کند و با این حال ما به صحنه برمی‌گردیم، انگار آخرین جایی است که قبل از مرگ‌مان می‌خواهیم آن‌جا باشیم. اولین چیزی که وقتی از خودم پرسیدم که چرا یک فیلم دیگر می‌سازم به ذهن‌ام می‌آید صحنه‌ی آخر فیلم «تشکیلات» (Nickelodeon) ساخته‌ی «پیتر باگدانویچ» است که در آن عوامل و بازیگران فیلم خسته از آخرین نمایش فیلم‌شان بیرون آمده‌اند، فیلمی که تمام توان‌شان را پای‌اش گذاشته‌اند و از خستگی‌ها و زحمات‌اش می‌گویند و ناگهان از شیشه‌ی ماشین یک صحنه‌ی فیلم‌برداری می‌بینند که گروهی در حال کار است و خیره به آن می‌مانند و با این‌که لحظاتی پیش از سختی‌های فیلم‌سازی سخن می‌گفتند با ماشین دور زده و برای شروع ساخت فیلم جدیدی به استودیو بازمی‌گردند.

به نظرم میل به فیلم‌سازی غریزی است؛ فرد حق انتخاب ندارد که آن را انجام دهد، بلکه تسخیر آن شده است و چاره‌ای برای انجام کار دیگری ندارد. یک زبان انتخاب شده است که از تصاویر به عنوان الفبا در آن استفاده می‌شود که بدون آن نمی‌توانیم تماماً خودمان را بیان کنیم. وابستگی، وسواس و شور شدیدی است که بیش‌تر اوقات باعث از بین رفتن زندگی شخصی‌مان می‌شود، اما باز هم به آن برخواهیم گشت و شاکر خواهیم بود که آن‌جاییم. همان‌طور که گفتم، هیچ‌وقت حق انتخاب نداشتیم.

فیل تریل

من ادامه می‌دهم چون عاشق‌اش هستم. هر پروژه‌ای متفاوت است و هر پروژه چیزهای جدیدی به من می‌آموزد و چیزی که روز به روز بیش‌تر آن را ستایش می‌کنم این است که من افراد شاغل در این صنعت را دوست دارم. من به راستی تقریباً برای همه‌ی بازیگران و عوامل و تهیه‌کنندگانی که با آن‌ها کار کرده‌ام احترام قائلم که برای من مسرت‌انگیز است. ما همواره نهایت تلاش خود را می‌کنیم تا با یکدیگر همکاری کنیم و بهترین چیزی را که می‌توانیم خلق کنیم. چه چیزی بهتر از آن وجود دارد؟

مارتین پیک

انگیزه‌ی تلاش برای تجربه و تکامل دادن روش‌های مخلتف داستان‌گویی است که باعث شده من ادامه دهم. هم اکنون من در پس‌تولید فیلم بلند سوم‌ام هستم. من انیمیشن‌های با دست نقاشی‌شده کار می‌کنم، انیمیشن سه‌بعدی کامپیوتری کار می‌کنم و فیلم‌های لایو اکشن (فیلم‌برداری‌شده) درام و بعضی مواقع ترکیبی از هر سه! یک مزیت این است که تکنولوژی درحال رشد تصاویر کامیپوتری (CGI) باعث ایجاد پتانسیل‌ها و روش‌های جدید داستان‌گویی می‌شود و نور جدیدی در رویکرد من نسبت به فیلم‌های لایو اکشن می‌تاباند. عوض کردن ابزارتان آثارتان را تازه نگه می‌دارد؛ عوض کردن وسایل به شکل‌های مختلف برای داستان‌گویی. حرکت کردن از فیلم کوتاه به فیلم بلند بسیار کار سختی است که بتوان به فضای گسترده‌تر آن عادت کرد؛ که مهم‌ترین نکته از پیش برنامه‌ریزی تولید فیلم است که میان سپردن وظیفه بعضی تصمیم‌گیری‌های خلاقه به دیگران و در عین حال حفظ تمامیت هویت و کنترل فیلم توسط شما تعادلی برقرار شود. کارگردان بودن به این معناست که مداوماً باید از پیش‌تولید تا پس‌تولید فیلم حاضر باشید، این که چه‌طور این کار را می‌کنید به روش شخصی شما بستگی دارد. یک روش می‌تواند زمینه‌چینی یک سری “اتفاقات و ایده‌های خوب” باشد و سپس اجازه دهید گسترده‌تر شود و خودش راه‌اش را پیدا کند. روش دیگر می‌تواند یک نقشه‌ی راه دقیق باشد که کاملاً استوری بورد شده است و با کم‌ترین میزان برداشت ضبط خواهد شد. به نظر من کار خوبی است که به تجربه با فیلم کوتاه ادامه دهید که این موضوع به دور از نگرانی‌های درگیری و هزینه‌های تولید فیلم‌های بزرگ باعث ایجاد الهام‌های تازه‌ای برای فیلم بلندتان می‌شود. اساساً خوب نیست که در یک نوع روش تولید گیر کنید.

جمع‌بندی

قبل از این که به مونتانا برای فیلم‌برداری فیلم‌ام بروم، دوست دخترم بهم گفت که: می‌دانی که لازم نیست حتماً این کار را بکنی؟ اما به نوعی احساس می‌کنم حق انتخابی نداشتم!

وقتی از کوه‌نوردان می‌پرسند که چرا کوه را می‌نوردید می‌گویند: چون آن‌جاست! راجع به فیلم‌سازی به این دلیل است که کوهی آن‌جا نیست! و البته که تعداد زیادی کوه نامرئی خواهند بود که باید نوردیده شوند تا فیلم آماده شود.

اما وقتی فیلم‌تان را به اتمام برسانید به پشت سر نگاه می‌کنید و ردیفی از کوه‌های نوردیده‌شده پشت خود می‌بینید و احساس خوبی پیدا می‌کنید.

دفعه‌ی بعدی که کسی از من بپرسد که چرا فیلم می‌سازم، خواهم گفت که چون آن‌ها (کوه‌ها) نیستند و کوله‌ی کوه‌نوردی‌ام را خواهم بست.

نویسنده: مارتین گوچ (Martin Gooch)

منبع: raindance.org

ترجمه‌: فرزاد شهاب

آموزش: پس می‌خواهید کارگردان شوید؟

  1. m4030 گفت:

    گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
    دانی که رسیدن هنر گام زمان است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه