آموزش: چه تفاوتی میان فیلمسازان «خوب» و فیلمسازان «عالی» هست؟

۲۴ فریم – سرویس آموزش: در مقاله‌ی این پست به نکاتی کاربردی و ارزشمند درباره‌ی تفاوت میان فیلمسازان «خوب» و فیلمسازان «عالی» اشاره شده است.

اگر تاکنون به این فکر کرده‌اید که «عالی بودن» در زمینه‌ی فیلمسازی به چه معناست، این نوشته همان چیزی است که نیاز دارید.
البته قبل از این که به موضوع بپردازیم، لازم است هشداری بدهم. اگر انتظار مقاله‌ای را دارید که با نسخه پیچیدن به شما بگوید که چند صندلی را باید در سینما پر کنید و یا ویدیوتان بر روی یوتیوب چند بار مورد بازدید قرار بگیرد تا بتوانید از صفت «عالی» درباره‌ی خود استفاده کنید، این نوشته شما را بسیار ناامید خواهد کرد.
این مقاله درباره‌ی ذهنیت، فلسفه و روحیات شماست، درباره‌ی خودکاوی و فردیت شما. این نوشته‌ای‌ست درباره‌ی پیدا کردن مسیرتان در دنیای فیلمسازی و طی کردن آن با افتخار، صرف‌نظر از این‌که دیگر فیلمسازان چه می‌کنند. می‌دانم که ممکن است حرف‌های‌ام کمی «خارج از عرف» به نظر برسند، گویی که من مدافع این عقیده هستم که ما در جهانی شگفت انگیز زندگی می‌کنیم و هر روزمان به سرخوشی می‌گذرد. ولی مطمئن باشید چنین قصدی ندارم. کافی‌ست با من همراه باشید. پس بیایید حرکت‌مان را به سمت حقیقت ماجرا شروع کنیم.
این که به عنوان یک فیلمساز، «خوب» یا «عالی» باشیم، در واقع به چه معناست؟
قبل از این که شروع کنیم، بهتر است چند نکته را روشن کنم:
اول این که این مطلب درباره‌ی جنبه‌های تکنیکی، لجستیکی و مهارتی فیلمسازی نیست. درباره این هم نیست که شما چه قدر خوب می‌توانید با دوربین کار کنید، چقدر در جذب سرمایه توانایی دارید، چقدر در فراهم کردن لوکیشن مهارت دارید و چقدر خوب می‌توانید صحنه را مدیریت کنید. با این مسأله هم کاری ندارد که آیا در یکی از جنبه‌های فیلمسازی استاد هستید یا این که مثل یک آچار فرانسه هر کاری از شما برمی‌آید.
توجهی هم به این واقعیت نداریم که مخاطبین عام یا منتقدان چه احساسی نسبت به فیلم‌های شما دارند. شاید این گفته‌ها دور انتظار به نظر برسند. برای بسیاری از ما عالی بودن یعنی رفتن به هالیوود، ساختن مجموعه ای از بلاک باسترهای تحسین شده از دید منتقدان (یا فیلم‌های مستقل پرهزینه)؛ چیزی که منتهای خواست حرفه‌ای ماست.
اما به نظر من عالی بودن بسیار بسیار عمیق‌تر از چنین چیزهایی‌ست. بگذارید توضیح دهم.
پس تفاوت در چیست؟
تا جایی که من می‌دانم، فیلمسازان خوب و عالی هر دو از مهارت‌های فنی برخوردارند. هر دو صنعتگرانی هستند که با استفاده از ابزارهای موجود، داستان‌هایی دیداری و شنیداری را در هم می‌تنند. هر دو به شکلی ذاتی زبان فیلم را درک می‌کنند و از آن برای نیل به بهترین نتیجه بهره می‌برند. هر دو اثری می‌سازند که بیننده را جلب می‌کند.
تفاوت این جاست: فیلمسازان عالی به این راضی نمی‌شوند که کاری را مشابه دیگران، فقط «به این دلیل که همیشه به این شکل انجام شده است»، انجام دهند. آن ها ریسک کرده و مرزها را جابه‌جا می‌کنند. آنها بیان و نگرش هنری منحصر به فردی را گسترش می‌دهند و جرأت این را دارند که این بیان را در اثرشان بدمند.
فیلمسازان عالی معمولاً دغدغه‌ی این را ندارند که مخاطبان و منتقدان چه فکری راجع به فیلم‌شان می‌کنند، زیرا منبع تائید و تصدیق آن‌ها خارج از جهان اثرشان نیست. آن‌ها به دنبال بیان چیزی شخصی و درونی و در عین جهان‌شمول و ژرف هستند. البته که آن‌ها این موضوع را در قالب یک داستان و به زبان فیلم می‌گنجانند، اما در حقیقت آنان با عریان کردن بخش‌هایی واقعی از وجودشان در برابر جهان، دارند مشق شجاعت و آسیب پذیری می‌کنند.
و در نتیجه فیلمسازان عالی همان کسانی هستند که هم اغلب شکست می‌خورند و هم به شکلی انعطاف‌پذیر خود را دوباره سر پا می‌کنند. درست مانند جهان کارآفرینی، شکست در راه فیلمسازیِ عالی، یک نشان افتخار است. چیزی که نماد یک گام نزدیک‌تر شدن به خلق اثری خارق‌العاده و ماندگار است.
اساساً فیلمسازان خوب، فیلم‌های خوب از خود به جا می‌گذارند ولی میراث فیلمسازان عالی، امضای منحصربه‌فردشان در کل این حرفه است.
یک نکته:‌ با این تعریف، کاملاً ممکن است که یک فیلمساز خوب بدل به فیلمسازی عالی شود یا فیلمسازی عالی خوب باشد. این یک بحث ژنتیکی نیست که عالی بودن بخشی از شما باشد. بلکه این چیزی است که از باورها و اعمال شما سرچشمه می‌گیرد. اساساً هر کسی می‌تواند فیلمسازی عالی شود، اگر که باورهای درست را گسترش دهد و از آن‌ها پیروی کند.
چرا «عالی بودن» برای آینده‌ی سینما مهم است؟
شاید از خود بپرسید که چرا این نوع رویکرد به فیلمسازی باید «عالی» خطاب شود. به بیان ساده چنین می‌توان پاسخ داد: زیرا از این راه است که فیلم به عنوان یک مدیوم و رسانه‌ی هنری تکامل پیدا خواهد کرد.
مانند رمان، نمایش و موسیقی که هرکدام عمری چند صدساله دارند، سینما هم چشم‌انداز روشنی پیش روی خود دارد. با این حال اگر بنا داریم روند تکامل و پیشرفت دادن آن را حفظ کنیم، [باید بدانیم که] این تکامل در زمانه‌ی توسط عده‌ای فیلمساز شجاع قابل تحقق است. این روند با به چالش کشیدن وضعیت کنونی سینما، نوآوری، خرق عادت و حرکت رو به جلو آغاز می‌شود.
قطعاً بحث این مقاله این نیست که هر کسی که این نوشته را می‌خواند وظیفه‌ی خود بداند که پیش رفته و سینما را از شکلی می‌شناسیم به شکل دیگری از نو اختراع کند. بلکه بحث من جسارت فردی در فیلمسازی و برداشتن گام‌هایی کوچک در راستای سرپیچی از روش‌های مرسوم فیلمسازی است که در صورت استمرار در نهایت منجر به نتیجه‌ای ژرف خواهد شد.
همچنین مقصود این نیست که همه باید این تعریف از عالی بودن در فیلمسازی را پیگیری کنند و علاوه بر آن قصد ندارم به تحقیر کسانی بپردازم که هدف‌شان گام نهادن در مسیر تبدیل شدن به فیلمسازی خوب است.
هر چند فیلمسازان خوب تمایل دارند بی‌گدار به آب نزنند و خود را به این قانع کنند که تا حد معقولی از موفقیت‌شان اطمینان داشته باشند، بی‌شک دنیایی پر از فیلمسازان خوب جای بهتری خواهد بود. هرگز تعداد داستان‌های درجه یکی که در فرم فیلم به خوبی قابلیت گفته شدن دارند، کافی نخواهد بود. هرگز… هرگز.
اما ما به فیلمسازان عالی هم نیازمندیم. افرادی که حاضرند بگویند «به درک» و بر پیش رفتن در مسیر کارهایی که می‌کنند پای می‌فشارند، هر قدر هم که آن‌چه انجام می‌دهند دیوانه‌وار، متوهمانه و غیرممکن به نظر برسد. این‌گونه است که تغییر اتفاق می‌افتد. این‌گونه است که سینما برای قرن‌های متمادی، قدرتمند و مرتبط با زمانه باقی خواهد ماند.
پس به پیش بروید دوستان من. با ذهنی باز، کنجکاو و شجاع. بیان خود را بیابید و نظرگاه خود را توسعه دهید و زمانی که خواستید فردیت خود را در فیلم‌های‌تان بدمید در برابر هیچ‌کس هراسی به خود راه ندهید.
به دنبال عالی بودن باشید و تلاش کنید فیلم‌هایی بسازید که دنیا را دگرگون کند. زیرا با سخت‌کوشی و کمی شانس، شاید توانستید به این مهم دست بیابید.
نویسنده: رابرت هاردی
منبع: Filmmaker Freedom
ترجمه‌ی: فرزاد شهاب