آموزش: چگونه با ساختِ فیلم‌های کوتاهی با صفر دلار بودجه کارگردانی حرفه‌ای شویم؟

۲۴ فریم – نگار عباس‌پور: آن‌چه در ادامه خواهید خواند یادداشتی‌ست که بن پلویمر (Ben Pluimer) درباره‌ی تجربیات خود و مسیری که در حرفه‌ی خود به عنوان یک فیلمساز طی کرده برای سایت nofilmschool نوشته است.

بن پلویمر کارگردان و نویسنده‌ی ساکنِ لس‌آنجلس است که نامزد دریافتِ جایزه‌ی اِمی بوده است. پلویمر در داکوتای جنوبی به دنیا آمده و بزرگ شده است و همان‌جا با دوربینِ قدیمی وی‌اِچ‌اِسِ خانوادگی‌شان از همه چیز فیلم‌برداری می‌کرده و مهارت‌های اوّلیه‌اش را هم از همین راه به دست آورده است. او اخیراً به عنوان کارگردانِ تلویزیونی و کارگردان آگهی‌های بازرگانی مشغول به کار بوده است.

او پروژه‌های زیادی برای شبکه‌ها و شرکت‌های مختلفی مثل نیکلودئون (Nickelodeon)، کمدی سنترال (Comedy Central)، اِی‌بی‌سی (ABC)، فاکس (Fox)، اِی‌اَند‌ای (A&E)، ترو تی‌وی (TruTV)، سای‌فای (SyFy)، وی‌اِچ‌وان (VH1)، فول‌اِسکرین (Fullscreen)، رِد اَووِر فیلمز (Red Hour Films)، دابلیو‌دابلیو‌ای نِتورک (WWE NEtwork)، فورد (Ford)، فانی اُر دای (Funny or Die)، مَتِل (Mattel) و غیره کار کرده است.

در ادامه یادداشتی از او می‌خوانیم درباره‌ی تجربیات‌اش به عنوان یک فیلمساز.

بن پلویمر

تمامِ مسأله پول نیست.

من به مدرسه‌ی فیلمسازیِ معتبری نرفتم. در نتیجه فیلمی فوق‌العاده به عنوان پروژه‌ی پایان‌نامه‌ام هم نساختم. فیلم‌های‌ام هیچ‌وقت در جشنواره‌های خوب به نمایش درنیامده‌اند. همه‌ی این‌ها امکان‌های فوق‌العاده‌ای هستند و می‌توانند تأثیراتِ فوق‌العاده‌ای هم بر حرفه‌ی فیلمسازی داشته باشند. ولی مسیر پیشرفتِ من این‌ها نبود. مسیرِ من شامل یک دوربینِ سونیِ مدلِ وی‌ایکس‌۲۰۰۰ بود با یک کامپیوتر که به سختی از پسِ تدوین کردن برمی‌آمد و جمعی از دوستان و یک عالَم ایده‌های بد.

امّا تا به حال برای بزرگ‌ترین برندهای دنیا تیزرهای تبلیغاتی ساخته‌ام، بیش از ۵۰ اپیزود برای تلویزیون و رسانه‌های دیجیتال کار کرده‌ام، یک فیلم بلند کارگردانی کرده‌ام و نامزد و برنده‌ی چند جایزه شده‌ام. خیلی احساس خوش‌شانسی می‌کنم که درآمدم را از راه کارگردانی به دست می‌آورم.

امّا سوال این‌جاست که چه‌طور به این‌جا رسیدم؟

پیشرفتِ من با ساختِ چندین و چند فیلمِ کوتاهِ صفر دلاری شروع شد.

درس‌های‌تان را یاد بگیرید و بعد فیلم‌ها را دور بریزید.

در ابتدای راه، چه فیلمی با بودجه‌ی صفر دلار و چه با بودجه‌ی ۱۰۰۰۰ دلار بسازید، به هر حال دارید مهارت‌های‌تان را بالا می‌برید. فیلم‌های کوتاه‌تان را بسازید و همان موقع که پای شهرت در میان نیست و خطرش کم‌تر است، درس‌های‌تان را یاد بگیرید.

من در ابتدای مسیر کلّی اشتباه کردم و یک عالَم فیلمِ کوتاه ساختم که مایه‌ی آبروریزی بودند؛ فیلم‌هایی که الان می‌توانم آن‌ها را بریزم توی چاهِ عمیقی از سرافکندگی و دانش. ولی حالا به خاطر آن‌ها می‌توانم یک خطِّ داستانی متوسط، جزئیاتِ کلیشه‌ایِ داستان‌ها یا اجراهای ناامیدکننده را اصلاح کنم. چرا؟

چون قبلاً تمامِ این‌ها را برای خودم تمرین کرده‌ام.

تمامِ این اشتباهاتِ فاحش دی‌اِن‌اِیِ شمای فیلم‌ساز را تغییر می‌دهند.

حالا وقتی دارم برای سایتِ آمازون یک میان‌برنامه می‌سازم یا وقتی دارم قسمتی از یک سیت‌کام را برای شبکه‌ی نیکلودئون کارگردانی می‌کنم، می‌توانم مشکلات را تشخیص دهم و سریع برای‌شان راه‌حل پیدا کنم. ولی دلیل‌اش این نیست که من فیلم‌سازِ فوق‌العاده‌ای هستم… دلیل‌اش این است که زمانی فیلم‌سازِ بدی بودم.

با همان فیلم‌ها یاد بگیرید که چرا دو نما در تدوین به هم نمی‌خورند. یاد بگیرید که بدانید واقعاً چرا نیاز داشتید نمایی را تا آن اندازه واید بگیرید. یاد بگیرید که متوجّه شوید چرا طرحی که روی کاغذ آن‌قدر زیرکانه به نظر می‌آمد، حالا در مرحله‌ی تدوین این‌قدر تخت است.

بعد وقتی درس گرفتید و احتمالاً بعضی تجربیات‌تان را هم در فضای مجازی با دیگران به اشتراک گذاشتید… تجربه‌های بد را از ذهن‌تان پاک کنید.

آن فیلم‌های کوتاه برای خودِ شما بوده‌اند. لازم نیست کسی از شرکتی بیاید و برود سر وقتِ نقّاشیِ یازده‌سالگی‌تان؛ همان که در آن دست‌های مردی را شبیه کاردِ کره‌بُری کشیده‌اید. چون اگر چنین اتفاقی بیفتد، آن‌وقت ناچارید با مدیر خلاقی وارد بحث شوید که به خاطر همان نقاشی یازده‌سالگی‌تان از آن مردِ با دست‌های شبیه کارد کره‌بُری درباره‌ی استخدام شما دچار تردید است.

افراد مورد نیاز خودتان را پیدا کنید.

اگر دوربین ندارید، یا اگر برای جلوه‌های ویژه‌ی کارتان به کمک احتیاج دارید، یا اگر می‌خواهید مهارت‌های نورپردازی‌تان را افزایش دهید، یک راه حل صفر دلاری برای مشکل‌تان وجود دارد:

بروید سراغ دوستان فیلمسازتان!

مهم‌ترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که برای خودتان یک گروه تشکیل بدهید یا عضو یک گروه بشوید.

خودِ من وقتی به لس‌آنجلس آمدم کسی را نمی‌شناختم. امّا بعد فهمیدم در یک کافه در هالیوود جلسات شبِ فیلم‌های کمدی به صورت ماهانه برگزار می‌شود. در جلسات شرکت کردم و با این و آن آشنا شدم.

آخر سر هم به خاطر علاقه‌ی مشترک‌مان به کمدی‌های عجیب‌و‌غریب و علاقه به خلق اثر جدید، دوستی‌های فوق‌العاده‌ای شکل گرفت.

اسم گروهِ ما کانالِ ۱۰۱ (Channel 101) است. کانالِ ۱۰۱ نوعی جشنواره/مسابقه‌ی ماهانه است که توسط دن هارمِن (Dan Harmon) (نویسنده‌ی ریک و مورتی (Rick and Morty) و انجمن (Community)) و راب شِرَب (Rob Schrab) (نویسنده‌ی سیت‌کامِ برنامه‌ی سارا سیلورمَن (The Sarah Silverman Program)) راه‌اندازی شده است. در این جشنواره/مسابقه، شرکت‌کنندگان نمونه‌ی پنج‌دقیقه‌ای و «آزمایشیِ» کارشان را می‌سازند و کارها در حضور حاضران با هم رقابت می‌کنند. اگر حاضران به کارِ کوتاهِ شما رای بدهند، آن‌وقت ۳۰ روز مهلت دارید تا یک اپیزودِ دیگر از کارتان را بنویسید و آن را فیلم‌برداری و تدوین کنید. اگر به شما رای ندهند، حسّ خیلی بدی دارد و در این صورت شما ۳۰ روز مهلت دارید تا ایده‌ی جدیدی را بنویسید و آن را فیلم‌برداری و بعد تدوین کنید.

دن هارمِن

راب شِرَب

من و دوستان‌ام هر ماه کارهای بامزه‌ای می‌ساختیم، یا با هزینه‌ی خیلی کم یا با صفر دلار و بدونِ هزینه. شاید مثلاً از فروشگاه چند دست لباس یا چند تا وسیله‌ی صحنه‌ی ارزان‌قیمت می‌خریدیم. امّا باقیِ قضیه خودِ ما بودیم که با میکروفون‌های ارزان‌قیمت و نوار‌های مینی‌دی‌وی و با یک عالَم اشتیاق با سَر می‌دویدیم سمتِ یک ایده.

در این جشنواره/مسابقه این فرصت را به دست می‌آوردم تا کارهای‌ام را روی پرده‌ی بزرگ ببینم و خنده و تشویق تماشاگر را دریافت کنم. بعضی کارهایی هم که می‌ساختم فقط سردرگمی و سکوتِ مخاطب را به دنبال داشت. آن جشنواره/مسابقه به نوعی اردوگاهِ آموزشیِ من بود.

آن جشنواره مدرسه‌ی فیلم‌سازیِ من بود.

همان‌جا با کلّی از افرادِ بااستعداد و فوق‌العاده آشنا شدم. همین هم بیش‌ترین فایده را برای فعّالیّت حرفه‌ای‌ام داشت. می توانم نشانه هایی از همان دوستی‌های کانالِ ۱۰۱ را تقریباً در تمام برنامه‌ها و کارهایی که ساخته‌ام پیدا کنم.

برای خودتان گروهی پیدا کنید یا یک گروه تشکیل دهید. ماهی یک‌بار دور هم جمع شوید و کارهایی را که ساخته‌اید به رُخ دیگران بکشید. یادداشت‌ها و ایده‌های‌تان را با هم ردّ‌ و‌ بدل کنید. به هم کمک کنید و الهام‌بخش هم باشید. بعد وقتی هر کدام‌تان آدم‌های خیلی موفّقی شدید، همدیگر را به کار دعوت کنید.

این کار صفر دلار هزینه دارد و مهم‌ترین کاری است که می‌توانید انجام دهید.


ویدئوی تبلیغاتی شرکت AT&T، ساخته‌ی بن پلویمر

برای دوست‌تان بوم بگیرید.

اگر بده‌بستان‌های کاری درست انجام شوند، بد نیستند. حتّا می‌توانند عامل بسیار مهمّی در مسیر فیلمسازی‌تان باشند.

شما حتماً این توانایی را دارید تا برای تک تک کارهایی که می‌سازید، بنویسید، فیلم‌برداری کنید، کارگردانی کنید، تهیه‌کنندگی کنید، برای این و آن میکروفون یقه‌ای وصل کنید، خودتان صدا بگیرید، تدوین کنید، اصلاح رنگ کنید و تا حدّی جلوه‌های ویژه را اجرا کنید.

امّا فیلم ساختن به این شکل پدرتان را درمی‌آورد.

اگر گروهی از فیلم‌سازهای بااستعداد را برای کمک دور ‌و‌ برِ خودتان داشته باشید، خیلی بهتر است.

حتّا اگر هدف‌تان این است که کارگردان شوید، داوطلب شوید تا سرِ فیلم‌برداری برای دوستِ فیلم‌بردارتان راش‌ها را روی سیستم خالی کنید. تدوینِ یک آگهی تبلیغاتی را که دوست‌تان نوشته به عهده بگیرید. سرِ فیلم‌برداری مستندِ هم‌اتاقی‌تان بوم بگیرید.

هر وقت زمانِ ساختِ فیلم کوتاه‌تان برسد، به کمک‌شان احتیاج خواهید داشت. و وقتی برای پروژه‌ی صفر دلاری‌تان نیاز به کمک یک گروه داشته باشید و شما هم بدون توقّع سرِ کارِ آن‌ها رفته باشید، آن‌ها مشتاقانه‌تر حاضرند همان کار را برای شما انجام دهند.


ویدئوی تبلیغاتی شرکت فورد، ساخته‌ی بن پلویمر

به همه‌ی پیشنهادات جواب مثبت بدهید و از هر راهی که می‌توانید پول دربیاورید.

هدف‌ام در طول اقامت‌ام در لس‌آنجلس این بود که با کم‌ترین میزان درآمد سَر کنم، ولی سرِ هیچ‌جور کار دیگری نروم. می‌خواستم برای هر موردِ کاریِ خوبی که سرِ راه‌ام قرار می‌گرفت وقتِ آزاد داشته باشم. این شد که طی آن سال‌های ابتدایی یک عالَم کارهای عجیب‌ و ‌غریب و کم‌درآمد داشتم.

سخت بود.

ممکن بود دوشنبه مصاحبه‌های فرشِ قرمزِ یک مراسمِ خیریه‌ی مشکوک را بگیرم. بعد چهارشنبه تیتراژ پایانیِ یک فیلمِ ترسناکِ کم‌هزینه را آماده کنم. آخر هفته‌ها می‌رفتم کویر و صورت‌ام را کامل می‌پوشاندم، از جلوی گلوله‌های پینت‌بال جاخالی می‌دادم و برای پینت‌بال‌بازهای حرفه‌ای ویدیوهای ورزشیِ پرتحرّک می‌ساختم.

این‌ها کارهایی نبودند که برای‌شان هیجان داشته باشم. حتّا به این فکر می‌کردم که بعضی‌هاشان را قبول نکنم. ولی اتّفاق عجیبی افتاد… این کارها باعث شدند آدم‌های واقعاً فوق‌العاده‌ای را ملاقات کنم.

آدم‌هایی که مثل خودم دوست داشتند کارهای بزرگ‌تر و جالب‌تری انجام دهند. آن‌ها همان کسانی بودند که واقعاً خیلی دوست‌شان داشتم و خوب با هم کار می‌کردیم، کسانی که چند سالِ بعد، برای پروژه‌های «درست‌و‌حسابی‌»ام ازشان دعوت به کار می‌کردم.

بسیاری از مهم‌ترین کارها و طولانی‌ترین دوستی‌های‌ام از پروژه‌هایی عجیب با بودجه‌های وحشتناک و از وسط ناکجاآباد شروع شد.

ممکن بود بودجه‌های محدود باعث شوند بیش ‌از‌ حد کار کنم، ولی ارزش واقعی این کارها در همان کسانی بود که ملاقات‌شان کردم.

درسی که گرفتم چه بود؟

به همه‌ی پیشنهادهای کاری عجیب‌ و‌ غریب (امّا معقولی) که سر راه‌تان قرار می‌گیرند، جواب مثبت بدهید.

هر از گاهی به کاری که صفر دلار برای‌تان درآمد دارد پاسخ مثبت بدهید.

بدترین اتّفاقی که ممکن است با پذیرش یکی از این کارها بیفتد این است که به‌تان بد بگذرد و مجبور شوید یک اسم دیگر به فهرستِ محرمانه‌تان از تهیه‌کنندگان بسیار بد اضافه کنید، همان‌هایی که دیگر اصلاً نمی‌خواهید با آن‌ها همکاری کنید (همه‌مان یکی از این فهرست‌ها داریم).

با گذشت زمان، با کسانی آشنا شدم که کار کردن با من را دوست داشتند و برای پروژه‌های بزرگ‌تری به من اعتماد کردند.

با انجام تمام این کارها در فیلم‌های‌ام پیشرفت کردم، سابقه‌ی کاری‌ام پربارتر شد و همین به من کمک کرد که کارهای بهتری بگیرم. ولی فکر می‌کنم تنها چیزی که در تمام این مدّت تغییر نکرد این تفکّر بود که حتّا اگر در پروژه‌ی سختی مشغول به کار هستم، همیشه سعی کنم رفتار خوبی داشته باشم و تمام توان‌ام را برای هر کدام از پروژه‌ها بگذارم.

من هنوز همان‌طوری سرِ یک پروژه‌ی ۱۰۰۰۰۰ دلاری حاضر می‌شوم که قبلاً سرِ پروژه‌های صفر دلاری حاضر می‌شدم: یعنی با یک عالم انرژی و با یک عالم ایده (این روزها ایده‌های‌ام به بدی گذشته نیستند).

حرف آخر این که ورود به این حرفه به هر حال سخت است.

در گذشته کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی درباره‌ی شیوه‌ی ورود به حرفه‌ی فیلمسازی می‌خواندم. در نهایت هم بیش‌تر توصیه‌های‌شان را نادیده گرفتم.

پس اگر شما هم این مطلب را می‌خوانید و آخرش هم به تمام این توصیه‌ها بی‌توجّهی می‌کنید، باید به شما بگویم: به جمع ما خوش آمدید! می‌بینم‌تان!

نویسنده: بِن پلویمر (Ben Pluimer)
منبع: nofilmschool.com
ترجمه‌: نگار عباس‌پور