en
شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: کارگردان‌های عزیز! از نظر دیگران اشتباه‌های شما این‌هاست

۲۴ فریم – نگار عباس‌پور: فرایند ساخت فیلم گاهی به حدی دشوار و پرمشغله می‌شود که فرصت کمی وجود دارد که شما، به عنوان کارگردان، بتوانید بر روند کار خود متمرکز شده و خطاهای احتمالی خودتان را تشخیص دهید. کارگردان‌ها، به عنوان محوری‌ترین شخص هر پروژ‌ه‌ی فیلمی، در احاطه‌ی گروه‌های دیگری هستند که همگی هدف‌شان به نتیجه رساندن رویاهای فیلم‌ساز به بهترین نحو است. اما اگر شما به عنوان کارگردان نتوانید روابط و رفتارهای‌تان در میان این گروه‌ها را مدیریت کنید، به احتمال زیاد کارتان مطابق میل‌تان پیش نخواهد رفت. در مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید، بن پلویمر (فیلم‌ساز)، پس از اشاره‌ای به بخشی از تجربیات کاری خود، به سراغ ۱۲ فرد با حرفه‌های مختلف در عرصه‌ی فیلم‌سازی رفته و از آنان درباره‌ی مهم‌ترین اشتباه‌های کارگردانان از دید هر یک از اعضای گروه فیلم‌سازی پرسیده و در نهایت مجموع این نظرات را در پنج نکته‌ی کاربردی و مفید خلاصه کرده است.

کارگردان‌های عزیز! از نظر دیگران اشتباه‌های شما این‌هاست:

۵ نکته‌ی کاربردی که کارگردانان می‌توانند از گفته‌های عوامل بیاموزند.

وقتی تازه کارگردانی را شروع کرده بودم و برای این کار دستمزد می‌گرفتم، می‌دانستم که دنبال چه چیزی هستم ولی همیشه اطمینان نداشتم که آن کار را درست انجام می‌دهم یا نه. سعی می‌کردم در کار با عواملی که اکثرشان از من بزرگ‌تر و باتجربه‌تر بودند صمیمانه همکاری داشته باشم. بازیگران و ستارگانی را هدایت می‌کردم که تا آن زمان همراه با صدها کارگردان فوق‌العاده‌ی مختلف سرِ صدها صحنه رفته بودند.

من نمی‌دانستم کجای کارم ایراد دارد، ولی آن‌ها می‌دانستند.

خیلی وقت‌ها می‌دیدم از جلسه‌ای با تهیه‌کننده سردرآورده‌ام و او سعی دارد خرابکاری‌های‌ام در حین کار را اصلاح کند.

در ادامه فهرستی کوتاه، امّا کاملاً خجالت‌آور، از اشتباهاتی که سر صحنه مرتکب شده‌ام، آمده:

۱- رد کردن ایده‌ها: روز اوّل فیلم‌برداری، ایده‌ی یکی از بازیگران کمدی درباره‌ی یک نکته‌ی طنزآمیز رد کردم و گفتم که در حین تدوین زمانی برای آن نخواهیم داشت. (احتمالاً هم جایی برای‌اش نداشتیم، ولی بنا بر رعایت روحیه‌ی کار گروهی، باید می‌گذاشتم که او کارش را انجام دهد.) نتیجه این شد که دو هفته‌ی فیلم‌برداری‌مان ناخوشایند و ناراحت‌کننده بود، حتا بعد از آن‌که عذرخواهی کردم.

۲- اولویت‌های اشتباه: آن روز سرِ صحنه روز گرم و خیلی بدی بود. می‌خواستم صحنه‌ای را بگیرم و دستیار اوّل‌ام پیشنهاد کرد کمی برای گرفتن‌اش صبر کنیم. جلوی عوامل واکنش خیلی بدی نشان دادم. در نتیجه به کارمان ادامه دادیم و نتیجه‌اش شد نمایی کاملاً به‌دردنخور که اصلاً در تدوین نهایی هم استفاده نشد، و همه‌ی این‌ها درست جلوی تهیه‌کننده‌ی برنامه و ستاره‌های آن اتفاق افتاد که آن‌جا خیلی معذب نشسته بودند. همان وقتی که خونسردی‌ام را از دست دادم، فهمیدم که خرابکاری کرده‌ام.

۳- تک‌نفره ماندن در یک جبهه: داشتم یک آگهی تبلیغاتی می‌ساختم و تصمیم گرفته بودم که به شکلی آن را بسازم که کم‌ترین میزان تدوین را بخواهد. قرار بود بیش‌ترِ کار نماهای بازِ تعقیبی باشد تا در پس‌زمینه جلوه‌های ویژه بیایند و در هم بیامیزند. آن‌قدر اطمینان داشتم که این بهترین راه برای اجرای کار است که سفارش‌دهنده را قانع کردم حق با من است، پیشنهادهای تهیه‌کننده‌ام را نادیده گرفتم و تصمیم گرفتم نماهای پوششی و برون‌برش (کات‌اِوی) نگیرم. همین که تدوین را شروع کردیم، فهمیدم که خراب کرده‌ام. شوخی‌ها خوب منتقل نمی‌شدند، همه چیز خیلی کُند پیش می‌رفت و باید یک عالم زمان تلف می‌کردیم. به نماهای پوششی و نماهای برون‌برش که نگرفته بودم‌شان احتیاج داشتیم. رسیدن به تدوینی که خوب به نظر برسد خیلی زمان بیش‌تری بُرد و نتیجه‌اش هم اصلاً به آن خوبی نشد که با گوش کردن به توصیه‌های همکاران‌ام می‌توانست باشد.

۴- یک نکته‌ی کوچک: صبح روز فیلم‌برداریِ یک آگهی تبلیغاتی، متوجّه شدم با دپارتمان هنری در مورد بخشی کوچک امّا مهم که نقش مهمی در کار داشت، صحبت نکرده‌ام. امّا آن بخش در استوری‌بوردها آمده بود و ما در مورد هر چیزی مربوط به آن بخش کوچک ولی مهم، اما نه خود آن، صحبت کرده بودیم. آیا دیگران- که بدون شک متوجّه حذفی که انجام بدهم می‌شوند- آمادگی‌ حذف آن بخش را خواهند داشت؟ نه، آن‌ها برای همان چیزی که در موردش صحبت کرده بودیم آماده بودند؛ که البته حق هم با آن‌ها بود. همین که رسیدم سر صحنه و با اعضای دپارتمان در موردش صحبت کردم، فهمیدیم آن بخش خیلی هم کوچک نبوده و به خاطر همین هم در روزی پرمشغله، زمان زیادی را از دست دادیم. همین موضوع باعث نگرانی بیش‌تر من و عوامل شد و باعث شد پیش چشم سفارش‌دهنده آماده به نظر نیاییم. من می‌دانستم ایده‌ام چیست؛ فقط در زمان پیش‌تولید آن را واضح برای دیگران توضیح نداده بودم. یک گفت‌و‌گوی یک‌دقیقه‌ای یک روز پیش از آن، می‌توانست شصت دقیقه در زمان‌مان سرِ صحنه صرفه‌جویی کند.

فرا گرفتن اصول کارگردانی دشوار نیست. می‌فهمید که داستان‌تان را به چه شکل می‌خواهید روایت کنید، حس‌و‌حال و لحن‌تان را می‌آفرینید، با بازیگران تمرین می‌کنید، نماها را با مدیر فیلم‌برداری مشخّص می‌کنید و در نهایت همراه با تدوین‌گر آن‌ها را کنار هم می‌گذارید. همه‌مان به قدر کافی فیلم‌های پشت‌صحنه را تماشا کرده‌ایم و کتاب خوانده‌ایم، پس می‌رویم و همان کارها را انجام می‌دهیم، نه؟ تا حدّی.

خوب کارگردانی کردن یعنی این‌که همه‌ی این کارها را به صورت حرفه‌ای انجام دهیم. عالی کارگردانی کردن یعنی این‌که تمام آن کارها را به صورت هماهنگ انجام دهیم. (و اگر خودتان از این فهرست خجالت‌آورم متوجه نشده‌اید، باید بگویم که من هنوز خودم را کارگردان بزرگی نمی‌دانم.) رسیدن به کارگردانی موزون و هماهنگ روندی است که زمان می‌برد. باید زیاد کارگردانی کنید تا بتوانید به طور حسّی متوجّه این موضوع شوید. اگر شما هم تا حدّی شبیه من هستید، معمولاً متوجّه این نخواهید شد کجای کارتان ایراد دارد.

ولی خوشبختانه، نام ۱۲ نفر در ادامه آمده است که می‌توانند به شما بگویند کجای کارتان اشتباه است، (یا می‌توانند بگویند که معمولاً چه اشتباهاتی را دیده‌اند که از کارگردانان سر می‌زند). پس نگاهی به این فهرست بیندازید و ببینید که هر کسی، از دستیار تولید گرفته تا تهیه‌کننده و صاحب اثر، فکر می‌کند شما چه کارهایی را به عنوان کارگردان اشتباه انجام می‌دهید.

۱- جِنیفر گلین- تهیه‌کننده

این‌که کارگردان‌ها تهیه‌کنندگان‌شان را عضو واقعی تیم نمی‌دانند آزاردهنده است. وظیفه‌ی من این است که کمک کنم رویای آن‌ها به واقعیت تبدیل شود، و این یعنی گاهی برای کمک کردن باید «نه» بگویم یا به راه‌حل‌های خلّاقانه‌ای برسم که لزوماً واضح‌ترین راه‌حل‌ها هم نیستند. در این مواقع، بیش‌تر کارگردان‌ها «ستیزه‌جویانه» برخورد می‌کنند، ولی این برخورد، برای هیچ‌کس- و همین‌طور برای محصول نهایی- برخورد ثمربخشی نیست.

رضایت‌بخش‌ترین تجربه‌های‌ام با کارگردان‌هایی بوده که متوجّه این موضوع هستند که وظیفه‌ی من این است که نگرانی‌های مربوط به حساب‌و‌کتاب‌ها را از دوش آن‌ها بردارم تا آن‌ها هم بتوانند کاملاً به آن‌چه که قرار است بر روی پرده برود بپردازند. داشتن اعتماد دوطرفه بسیار ضروری است. من باور دارم که کارگردان آن‌چه را که واقعاً نیاز دارد به من می‌گوید و من هم آن را برای‌اش فراهم می‌کنم، حتّا اگر چیزی که به آن نیاز دارد همانی نباشد که از ابتدا تصور می‌کرده مورد نیاز باشد.

۲- تِرَویس نایت- دستیار اوّل کارگردان

من کارگردانانی را که تصمیم‌های قاطع و روشن می‌گیرند دوست دارم؛ آن‌هایی را که متوجّه محدودیت‌های فیلمنامه هستند و در کل با احترام و مهربانی رفتار می‌کنند. کارگردان‌های خوب پذیرای ایده‌های دیگران هستند و برای هر گروه سرپرست‎‌هایی را دعوت به همکاری می‌کنند که نه تنها می‌توانند تصوّر کلّی از فیلم را به مرحله‌ی اجرا برسانند، که می‌توانند آن تصوّرات را غنی‌تر هم بکنند. اگر کارگردانی بتواند عوامل را خوب هدایت کند، ایده‌اش هم بهتر به ثمر خواهد نشست.

فهرست گلایه‌های من از کارگردانان شامل گستاخی، یکدندگی، عدم درک و بلاتکلیفی است. از نظر من، این‌ها تعدادی از بدترین جملاتی است که از کارگردانان بد شنیده‌ام:

«باید ببینم.» (این را وقتی می‌گویند که جواب سوالی درباره‌ی صحنه‌ی بعدی، پالت رنگی، جای دوربین، کُنش و غیره را می‌دهند. یک کارگردانِ خوب می‌تواند در جواب این سوالات چیزی را تصویرسازی کند یا به کلام بیاورد).

«عالی بود! یکی دیگه بگیریم.» (بعد از دهمین برداشتی که محض احتیاط گرفته‌اند این را می‌گویند. خب چرا بیش‌ از اندازه فیلم‌برداری کنیم؟ یکی دو برداشت محض احتیاط بگیرید، ولی برای این‌که روز کاری مفیدی داشته باشید، شما را به جان هر کسی که توی این پروژه هست قسم می‌دهم، وقتی پلانی را گرفتید، بروید سراغ بقیّه‌ی کار).

کارگردان‌های محبوب من مهربان هستند و آرام. می‌توانند تصمیم‌گیری کنند، عوامل و بازیگران را هدایت کنند و هر گاه نیاز باشد راهنمایی بخواهند. منحصر‌به‌فرد بودن کارگردان و داشتن صدای شخصی برای به چشم آمدن کارشان روی پرده مهم است. زمانی که احترام سرِ صحنه جاری باشد، رسیدن به چنین جایگاهی ده ‌برابر آسان‌تر می‌شود.

۳- ایوی اِلیاس- طراح تولید

یک طراح تولید خوب وظیفه‌ دارد که با نیازهای خلّاقانه، سبک شخصی و رویکرد کارگردان هماهنگ شود. شما همیشه این امکان را دارید که با منعطف شدن و با تغییر روش‌های ارتباط تصویری به عنوان یک هنرمند رشد کنید و نیازمندی‌های متفاوت و مختص به هر پروژه را برآورده کنید. وقتی طراحان تولید با کارگردانان همکاری می‌کنند، با تعدادی چالش معمول روبه‌رو می‌شوند:

تناقض: کارگردان‌ها معمولاً نظرشان را عوض می‌کنند و فراموش می‌کنند گفته بودند چه چیزی می‌خواهند… این به آن دلیل است که کارگردان‌ها سوالات مربوط به گروه‌ها و دپارتمان‌های مختلف را در ذهن دارند و باید به خیلی کارها برسند.

مدیریت ذرّه‌بینی: بسیاری از کارگردانان تازه‌کار به دنبال این هستند که خودشان را ثابت کنند، با اوّلین کارهای‌شان به چشم بیایند و به جای اصلِ کار، روی ریزه‌کاری‌ها فکر کنند و بی‌اندازه بهشان بپردازند. مطمئن باشید افرادی که ازشان دعوت به همکاری کرده‌اید در کار خودشان متخصص هستند، مطمئن باشید آن‌ها در حوزه‌ای که برای‌اش آموزش دیده و بر آن متمرکز شده‌اند، بهتر از شما هستند.

توان‌تان را برای کارهای مهم‌تر نگه دارید: گروه طراحی هنری معمولاً پرکارترین، کم‌بودجه‎ترین و کم‌جمعیّت‌ترین گروهِ سرِ صحنه است و چون تعداد زیادی هنرمند عاشقِ خلّاقیّت در این گروه هستند، همگی ناخواسته در هیجان برآورده ساختن خواسته‌های غیرمنطقی در پروژه‌های جاه‌طلبانه با کارگردانانی بسیار بلندپرواز غرق می‌شوند. این که بخش هنری، غیر‌تکنیکی‌ترین بخش به حساب می‌آید (مبلمان، دیوارها، طراحی‌های گرافیکی)، دلیلی برای این نیست که بگوییم کارِ این بخش ساده‌تر است، بالعکس، ماشین حمل وسایل صحنه مانند یک دکان خنزر پنزری درست‌و‌حسابی است؛ چون هیچ‌وقت کسی نمی‌داند چه وسیله‌ای ممکن است بشکند یا در آخرین لحظه نیاز شود. از سوی دیگر به ندرت پیش می‌آید که راه‌حل‌های گروه طراحی هنری خیلی سرراست باشند و عمدتاً به راه‌حل‌های عجیب‌و‌غریب دقیقه‌ی نودی نیاز است.

فیلم‌سازی مانند سرزمینی دوست‌داشتنی است پُر از شعبده‌بازانی بسیار خلّاق که می‌توانند از هیچْ چیزی بسازند… امّا زیادی از این شعبده و سِحر استفاده نکنید.

۴- پاول کورنِت- طراح صدا

همیشه این‌که کارگردان‌ها هنگام انتخاب لوکیشن تا این حد به صداها کم‌توجّه‌اند، متعجّب‌ام می‌کند. صدا بخش بسیار مهمّی از کار است، ولی هیچ‌وقت آن‌قدری که باید به آن فکر نمی‌کنند.

من برگه‌ی آفیش را دریافت می‌کنم و می‌بینم قرار است درست کنار فرودگاه فیلم‌برداری کنیم، یا می‌رسم سرِ صحنه و می‌بینم خانه‌ی بغلی مشغول ساخت‌و‌ساز است. متوجّه این موضوع هستم که هنگام انتخاب لوکیشن، عوامل مختلفی (بودجه، دسترسی، عوامل زیباشناختی) هستند که باید در نظر گرفته شوند، ولی وقتی درست پشت پنجره یک چکش برقی روشن است، کار زیادی از دست من برنمی‌آید.

باید به این مسئله هم اشاره کنم که فیلم‌برداری دو دوربینه، از زوایای مختلف، می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. گاهی دو زاویه‌ی دوربینِ به شدّت متفاوت یا دو اندازه‌ی قاب مختلف، خوب بوم گرفتن برای هر دو نما را سخت می‌کند. مثل وقتی که یک دوربین نمای متوسط/ بسته می‌گیرد و دیگری نمای بسیار باز. وقتی صدای ضبط‌شده با بوم روی نمای بسته قرار می‌گیرد، آن‌طوری که انتظارش را دارید با صدای نمای بسیار باز هم‌خوانی ندارد. البته برای بازیگران از هاش‌اِف استفاده می‌شود، ولی همیشه صحنه‌ای که صداهای آن به خوبی با بوم ضبط شده باشد، طبیعی‌تر به نظر می‌رسد.

۵- کِی.جِی. سادورال- دستیار تولید

به عنوان دستیار تولیدی که با کارگردان‌های مختلف سرِ صحنه‌های بسیاری بوده، متوجّه این موضوع شده‌ام که کارگردان‌هایی هستند که در مورد دپارتمان‌های مختلف اطلاعات کافی ندارند. خواسته‌ی کارگردانانی را شنیده‌ام که سعی داشته‌اند مدیر فیلم‌برداری را برای تغییر یک نما قانع کنند، در حالی که به این فکر نکرده‌اند که این کار چه‌قدر زمان می‌برد یا اصلاً چرا چنین تغییری را می‌خواهند. خودم کارگردانانی را دیده‌ام که سر صحنه‌ای می‌آیند که گروه طراح هنری به شکلی فوق‌العاده طراحی‌اش را انجام داده، ولی کارگردان تنها لحظاتی قبل از شروع فیلم‌برداری همان بار اوّلی است که چشم‌اش به طراحی صحنه افتاده و بعد تغییراتی اساسی می‌طلبد. آن‌ها معمولاً متوجّه نمی‌شوند که هر نما چه‌طور نورپردازی می‌شود یا این‌که تغییر دادن یک صحنه‌ی آماده چه‌قدر زمان‌بر است، برای همین هم وقتی تغییری درخواست می‌کنند معمولاً نمی‌دانند چه میزان کار به کارها اضافه می‌کنند.

به جز این‌ها، من دستیار تولیدی هستم که آرزو دارد روزی کارگردان شود و این‌که بتوانم با کارگردان‌های واقعی صحبت کنم، خوشایند است؛ این‌که کسی باشد که بتوان به او نزدیک شد همیشه ارزشمند است. می‌دانم که سرِ صحنه سلسله مراتبی وجود دارد و کارها زیاد می‌شود (یا گروه از کارها عقب می‌افتد)، ولی باز هر چه باشد، عواملِ کار عوامل کارند و بعضی از کارگردان‌ها بیش‌تر از دیگران به این موضوع آگاه هستند که هر نفر از اعضای گروه چه‌قدر مهم است، همه از جمله دستیار تولید. و این حسِّ مهم بودن فوق‌العاده است.

۶- بَری اِسمولِر- تهیه‌کننده (پدربزرگ بد، پانْکْد)

گاهی کارگردان‌ها ایده‌ای فوق‌العاده‌ای در ذهن دارند که به خاطرش هیجان‌زده می‌شوند و شما هم مشتاق می‌شوید که آن‌ها را به هدف‌شان برسانید. گاهی اوقات هم چنین ایده‌ای ندارند و همه باید دو برابر کار کنند، بودجه به هدر می‌رود و تمام عوامل دل‌شان می‌خواهد سرشان را بکوبند به دیوار.

اگر کارگردان‌ چیزی در ذهن‌اش نداشته باشد که گروه بتواند روی آن کار کند، کار همه خیلی سخت‌تر می‌شود. اصلی‌ترین ویژگی‌ای که در کارگردان‌ها به دنبال آن هستم، خلّاقیّت، اهلِ کار گروهی بودن و قاطعیّت است. خُب این چیزها در عنوان این حرفه هم معلوم است… باید کار را بگرداند و هدایت کند! این‌که شما بتوانید رابطه‌ی خوبی با کارگردان برقرار کنید و بتوانید به زبان خودش با او صحبت کنید- حالا هر طوری که آن‌ها منظورشان را می‌رسانند- باعث می‌شود بتوانید به دپارتمان‌ها کمک کنید تا به تلاش‌شان ادامه دهند و به جای خودِ کارگردان رویای او را بسازند.

۷- یک تدوین‌گر بی‌نام‌و‌نشان و برنده‌ی جایزه (که سریال‌هایی را تدوین کرده که ۱۰۰% آن‌ها را تماشا کرده‌اید.)

آن‌چه که من در کار با کارگردانان آماتور و تازه‌کار بی‌شماری با آن برخورد کرده‌ام، این است که آن‌ها معمولاً متوجّه مفهوم «بازده نزولی» در حوزه‌ی تدوین نمی‌شوند. به شکلی اجتناب‌ناپذیر، شما به جایی می‌رسید که کیفیت نهایی آن‌چه تدوین‌اش می‌کنید نسبتی با زمانی که صرف تدوین‌اش می‌کنید ندارد. وقتی کلّی زمان صرف تماشای سکانسی می‌کنیم، خیلی آسان ممکن است متفاوت شدن تدوین آن را با بهتر شدن‌اش اشتباه بگیریم.

سخت است ‌که بپذیریم با تمام راش‌های موجود تمام کاری که می‌شده را انجام داده‌ایم، ولی کارگردانان باتجربه می‌دانند فایده‌ای ندارد خودتان را بکُشید تا آن ۱% نهایی را ذرّه‌ذرّه بهتر کنید.

۸- برَندِن آلپِرین- مدیر فیلم‌برداری آگهی‌های تبلیغاتی

کارگردان‌ها با دعوت زودهنگام‌تر من به پروژه‌ی خلّاقه می‌توانند کارم را آسان‌تر کنند- به ویژه قبل از این‌که انتخاب لوکیشن‌شان قطعی شود. واضح است که فرآیند تولید و سفارش‌دهنده نقش زیادی در این تصمیم دارند، ولی یک مدیر فیلم‌برداری به نکته‌هایی لجستیک در انتخاب لوکیشن فکر می‌کند که ممکن است روند کار روزانه را کُند کنند یا هزینه‌ی بالایی به دنبال بیاورند که نشود از پس‌اش برآمد.

گاهی متوجّه می‌شوم که لوکیشن‌ها فقط به خاطر ظاهرشان و بدون توجّه به نور، موقعیّت خورشید، امکان حمل وسایل و تجهیزات و طراحی صحنه انتخاب می‌شوند. گاهی زمانی به کار دعوت می‌شوم که لوکیشن پیش از آن قطعی شده و متوجّه می‌شوم چون به هیچ‌کدام از این موارد دقّت نشده، دیگر من باید بروم یک گوشه.

این انتخاب‌ها در نهایت به محصول نهایی لطمه می‌زنند، چرا که معمولاً باید برای گذراندن آن روز کاری و برای حل مشکلات، شرایط تعیین‌کننده‌ای را پذیرفت.

۹- برایان شِلتون- تدوین‌گر (کِی اند پیل، مسابقه‌ی گات تلنت آمریکا)

ساده‌ترین توصیه‌ام این است که بیش‌تر پلان بگیرید. من همیشه به پلان‌های پوششی، پلان‌های برون‌برش (کات‌اِوی)، بی‌رول، نماهای بسته‌ و نماهای باز بیش‌تری نیاز دارم تا بتوانم با داشتن گزینه‌های متعدد تدوین را خوب از کار دربیاورم. همین‌طور صداهای بیش‌تر! در این صورت، اگر همه‌چیز به هم ریخته باشد، اگر آن سکانس خاص درست از آب در نیامده باشد، اگر بازی بازیگری آن‌طوری نشده باشد که انتظارش را داشته‌ایم، مواد کافی برای رفع‌و‌رجوع کردن‌شان داریم. اگر دارید سرِ این بحث می‌کنید که آن نمای برون‌برش را بگیرید یا نه، بگیریدش!

کارگردانان خوب از ابتدا برای مرحله‌ی پس‌تولید برنامه‌ای جدّی دارند. آن‌ها اطمینان حاصل می‌کنند که تدوین‌گر از زمان پیش‌تولید در جریان کار باشد، اطمینان حاصل می‌کنند که تهیه‌کننده‌ها مرحله‌ی پس‌تولید را هم در چرخه‌ی تولید در نظر بگیرند و این‌که نیروی انسانیِ امتحان‌‌پس‌داده‌ای برای پس‌تولید وجود داشته باشد که از روز اوّل فیلم‌برداری آماده‌ی کار باشد. ما برای این‌که بهترین نسخه‌ی فیلم شما ساخته شود، نیاز به زمان و نیروی انسانی داریم. اگر چیزی از ابتدا خراب از کار درنیامده باشد، نیاز نیست در مرحله‌ی پس‌تولید اصلاح‌اش کنید.

یک پرسش مهم (و معمولاً نادیده‌گرفته‌شده) که هر کارگردانی باید پیش از پس‌تولید به آن پاسخ دهد، این است: صدای فیلم‌تان قرار است چه‌گونه باشد؟ کیفیت طراحی و ترکیب صدا می‌‎تواند راف‌کات شما را بهتر یا بدتر کند، پس وقتی زمان و بودجه محدود است، داشتن ایده‌ای برای صدای دنیای فیلم‌تان زندگی را برای همه آسان‌تر و فیلم‌تان را بهتر می‌کند.

۱۰- گاس سَکس- مدیر فیلم‌برداری آگهی‌های تبلیغاتی

عاشق این هستم که کارگردانان برای صحبت از شکل دیداری فیلم‌شان ارجاع‌های تصویری بدهند و مدیر فیلم‌برداری را هر چه سریع‌تر وارد مرحله‌ی طراحی اِستوری‌بورد بکنند. وارد بحث‌های اوّلیه شدن معمولاً منجر به کار بهتری می‌شود- حداقل در مورد من که این‌طور است.

جدای از آن، چه باور بکنید و چه نه، وقتی کار به سرِ صحنه می‌رسد، تمام کارگردان‌ها تقریباً یک شکل هستند. با وجود ویژگی‌های شخصیّتی، خلق‌و‌خو و سبک‌های مختلف در میان کارگردان‌ها، چیزی که واقعاً آن‌ها را از هم متمایز می‌کند، شیوه‌ی کار در مرحله‌ی پیش‌تولید است. و معمولاً هم در همین مرحله‌ی پیش‌تولید است که موفقیّت یا شکست پروژه تعیین می‌شود.

۱۱- لووِل شاپیرو- مدیر امور استعدادیابی (شرکت مدیریت استعدادها و تولید محتوای بلک‌باکس اِم‌جی‌اِم‌تی)

بهترین کارگردان‌ها می‌دانند که چه چیزهایی را نمی‌دانند؛ این یعنی متوجّه این موضوع هستند که یک مسئولیت را باید چه زمانی و به چه کسی بسپارند. به علاوه این موضوع به شما کمک می‌کند که با تدبیر با بازیگران، عوامل، تهیه‌کنندگان، مجریان طرح و دیگران برخورد کنید. هر زمان که امکان‌اش باشد، همه می‌خواهند تأثیر خودشان را روی کار بگذارند. یک کارگردان باتجربه می‌داند چه‌طور باید به همه حس ارزشمند بودن بدهد و در عین حال هیچ‌وقت این حقیقت را فراموش نکند که خود او ناخدای کشتی است و باید مطابق با همین جایگاه هم عمل کند.

شخصاً دوست دارم که کارگردان تصوّر واضح و موجزی داشته باشد از هر آن‌چه که به کار می‌گیرد. گاهی برای کارگردانان راحت‌تر است که سرِ پروژه با ترس از این‌که دیگران همان تصوّر آن‌ها را از کار نداشته باشند، خیلی با اطمینان و قاطعیت به تصوّر خودشان نگاه نکنند. ولی تهیه‌کننده‌ها بی‌دلیل با شما کار نمی‌کنند. با اعتماد‌به‌نفس به کارتان برسید!

۱۲- گرِگ هِلِر- تهیه‌کننده/ مالک برنامه (شرکت تلویزیونی یونیورسال)

کاری که بعضی کارگردان‌ها- مخصوصاً تازه‌کارترها- انجام می‌دهند، این است که با این فرض مشغول کار می‌شوند که اگر فهرست نماها (شات‌لیست) یا هر گونه برنامه‌ی کاری دیگری را از قبل با دیگران به اشتراک بگذارند، عملاً هدایت روند فیلم‌برداری را به تهیه‌کننده سپرده‌اند. آن‌ها این حس را دارند که «اگر دیگران فهرست نماها را ببینند، تغییرش می‌دهند» یا گاهی این‌طور فکر می‌کنند که «به وقت‌اش دیگران را با دکوپاژم شگفت‌زده می‌کنم!»

با این‌که هر تهیه‌کننده‌ی خوبی باید از درون به کارگردان کار اعتماد داشته باشد، همچنان تماشای فیلم‌برداری صفحات فیلمنامه و اطمینان به آن‌چه با خودمان به مرحله‌ی پس‌تولید می‌بریم، نگران‌کننده است.

خیلی به ندرت اتّفاق می‌افتد که من فهرست نماها را ببینم یا در مورد برنامه‌ی کارگردان بشنوم و به او بگویم «این کار را نکن.» شاااااید اگر از قبل بدانم که یکی از مجریان طرح از مورد خاصّی خیلی بدش می‌آید، چنین کار بکنم. ولی ۹۹/۹۹ درصد مواقع، اگر اصلاً نظری بدهم، به احتمال زیاد خواهم گفت «چه جالب. فقط لطفاً حواس‌تان باشد نمای فلان و بهمان را هم بگیرید.» و حتا بعد از گفتن این حرف هم آماده‌ام که بهم بگویید پیشنهادم از چه نظر بد است- مثلاً به داستان کمکی نمی‌کند، یا نورپردازی زمان‌برِ دیگری نیاز دارد و غیره.

(نکته: اگر برای این‌که نمی‌خواهید کاری را انجام دهید تصمیم دارید در مورد زمان لازم برای نورپردازی دروغ بگویید، مطمئن شوید که مدیر فیلم‌برداری‌تان هم از قبل در این دروغ با شما هماهنگ باشد. یک بار کارگردانی یک ایده را با این بهانه که «این کار دو ساعت از روزمون رو می‌گیره» خط زد و مدیر فیلم‌برداری‌اش بلافاصله گفت «چی؟ پنج‌دقیقه‌ای راست‌و‌ریس‌اش می‌کنیم.»)

بخشی از روند رشد به عنوان کارگردان این است که یاد بگیرید چه‌طور ما -تهیه‌کنندگان- را دست‌به‌سر کنید؛ این درست مانند بخشی از روند رشد ما به عنوان تهیه‌کنندگان است که یاد می‌گیریم چه‌طور آن‌ها- یعنی مجریان طرح- را دست‌به‌سر کنیم. اگر کاری کنید که دیگران احساس راحتی کنند، اگر آن‌ها بتوانند همین‌طور که هدفون‌های کوچک‌شان را به گوش دارند و به صفحه‌ی توییترشان خیره شده‌اند، توی صندلی کوچک‌شان بنشینند و خیال‌شان راحت باشد که شما همان چیزی که آن‌ها انتظارش را دارند به انجام می‌رسانید، آن‌وقت می‌توانید هر غلطی که دل‌تان می‌خواهد بکنید.

بهترین لحظات برای منِ تهیه‌کننده آن وقت‌هایی است که نمایی را در مانیتور می‌بینم و می‌گویم «وای! این اون چیزی نیست که من فکر می‌کردم، ولی خیلی خیلی بهتر از تصوّر منه.» این لحظات تقریباً همیشه به وقوع می‌پیوندند، چون در چنین مواردی آن‌چه به نظرم لازم می‌آمد را داشتم و خیال‌ام آن‌قدر راحت بوده که بتوانم بهتر بودن ایده‌ی شما را هم تحسین کنم.

۵ نکته‌ی کلیدی در این فهرست

فهرستی مانند این تمام‌شدنی نیست. به تعداد تمام کارگردان‌ها شیوه‌ی کارگردانی وجود دارد. (کس دیگری هم حساب این را نگه داشت که چند تا از این اشتباهات کارگردانیِ وحشتناک را مرتکب شده؟) دریافت‌های من بعد از خواندن این پاسخ‌ها و درک دقیق این‌که هر کدامِ این فیلم‌سازان مستعد دقیقاً منظورشان چیست، این‌ها هستند:

۱- اهل مشورت و کار گروهی باشید.

همه حضور دارند که کمکی در شکل‌گیری آن تصویر نهایی کنند. این به عهده‌ی شمای کارگردان است که بهشان نیرو بدهید و تشویق‌شان کنید. به حرف عوامل‌تان گوش دهید و پیشنهادهای‌شان را جدی بگیرید. چون شما درگیر فکر کردن به صد چیز مختلف هستید، ولی آن‌ها هر کدام به یک موضوع واحد فکر می‌کنند.

۲- بدانید که چه می‌خواهید.

شناختن روش‌های بی‌ثمر به همان اندازه‌ای خوب کارگردانی کردن به حساب می‌آید که شناخت روش‌های نتیجه‌بخش. شما به این دلیل آن‌جایید که خوش‌ذوقید و ایده‌های خوبی دارید و می‌توانید آن‌ها را پالایش کنید. هر چه واضح‌تر بتوانید ایده‌ها و تصوّرات‌تان را به دیگران منتقل کنید، آن‌ها هم بهتر می‌توانند کار کنند.

۳- کمک بخواهید.

این مورد تلفیقی است از موارد ۱ و ۲، ولی مهم است. اگر بهترین روش برای انجام کاری را نمی‌دانید یا بین دو ایده‌ی مختلف سردرگمید، از گروه‌تان نظر بخواهید. ولی حواس‌تان باشد! چون اگر از طراح تولیدتان نظر بخواهید معمولاً نتیجه‌اش این می‌شود که باید از مدیر فیلم‌برداری، دستیار اوّل کارگردان، طراح صدا، مسئول تدارکات و آن یکی کارآموزِ بی‌اندازه بلندپروازِ سرِ کار هم نظر بخواهید. آن‌ها نیّت خوبی دارند ولی ممکن است این نظر دادن‌ها به سرعت زیاد شوند و شما باید در برابرشان محکم باشید. وقتی چند نظر گرفتید، بعد خودتان با ندای درونی‌تان عمل کنید.

۴- قاطع باشید.

ممکن است ۱۲ ساعت در روز زمان داشته باشید، امّا بیش‌تر این زمان صرف چیدن تجهیزات، تغییرات ناگهانی، اشتباهات کوچک و جمع کردن وسایل و جا‌به‌جایی‌ها می‌شود. از آن جایی که شما می‌دانید چه می‌خواهید، پس تدوین نهایی آن را هم در ذهن دارید و در نتیجه می‌توانید منعطف باشید.

اگر چیزی خوب از آب درنمی‌آید، این شما هستید که فکری کارآمد به ذهن‌تان می‌آید، چون شما با داشته‌های‌تان آشنا هستید. این موضوع در مرحله‌ی پیش‌تولید، فیلم‌برداری و پس‌تولید نیز به کار می‌آید. به سرعت تصمیم‌های فوق‌العاده بگیرید، وگرنه یا زمان و یا دیگران به جای شما تصمیماتی معمولی خواهند گرفت.

۵- بدانید که چه وقت باید بی‌خیال شوید.

گاهی پلان شگفت‌انگیزی را پیش خود تصور کرده‌اید که موقع تمرین‌ها درست از آب درنمی‌آید. گاهی ممکن است بازیگر در ادای دیالوگ مورد علاقه‌تان مشکل داشته باشد و شما باید به سرعت فکر کنید و ببینید چه‌طور باید آن را اصلاح کرد. گاهی لوکیشنی را از دست می‌دهید، سکانسی توی تدوین خوب از آب درنمی‎آید یا این‌که آن روز فقط ده دقیقه فرصت دارید تا به اندازه سی دقیقه‌ی به‌در‌دبخور فیلم‌برداری کنید.

در هر پروژه‌ای لازم می‌شود که ایده‌ای را دور بریزید، تعدادی نما را از دست بدهید یا سه نما از سه زاویه‌ی مختلف را با هم در نمای ساده‌تری خلاصه کنید. کارگردانان خوب این توانایی را دارند که مدِت کوتاهی بلاتکلیف بمانند و بعد با روحیه‌ای بالا برای حل مسئله به کار ادامه دهند. کارگردانان بد سر همان مسئله می‌مانند و درخواست‌های غیرمنطقی مطرح می‌کنند.

در آخر باید یادتان باشد که یاد گرفتن و اشتباه کردن سرِ صحنه ایرادی ندارد. حتماً تا آن زمان که بتوانید کارهای پُرثمرترتان را بسازید، این امکان را داشته‌اید تا با فیلم‌های کوتاه و کارهای تخصصی و معمولاً هم با ریسک کم‌تر، در کارتان حرفه‌ای‌تر شوید. برای کارگردان‌ها خیلی مهم است که بتوانند آن کسی شوند که دیگران بخواهند با او همکاری کنند.

ما به شکلی رویایی و آرمانی به مفهوم مؤلفِ ناظر و مسلّط فکر می‌کنیم، ولی در دنیای کارگردانانِ مشغول‌به‌کار، هیچ‌چیز این‌طوری اتفاق نمی‌افتد. بهترین کارگردانانی که من می‌شناسم بخشنده هستند و مهربان و حامی و مثبت. همه مجازند سرِ موضوعی عصبانی شوند یا از سرِ سرخوردگی صدای‌شان را بالا ببرند. فقط باید حواس‌مان باشد چه‌طور این واکنش‌ها را بروز می‌دهیم.

پس بروید و بشوید همان کارگردانی که همه مشتاقانه می‌خواهند با او همکاری کنند.

نویسنده: بِن پلویمر (Ben Pluimer)

منبع: nofilmschool.com

ترجمه‌: نگار عباس‌پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه