آموزش: کوفتگیِ تن‌ها: یادداشتی درباره‌ی سینمای جان کاساویتس

۲۴ فریم – دانیال زین‌العابدینی: در یادداشت این پست، نگاهی داریم به سینمای «جان کاساویتس»، کارگردان سرشناس سینمای مستقل آمریکا، و جهان ویژه‌ و منحصر به فرد آثارش.

جان کاساوتیس بی‌شک یکی از ستون‌های اصلی سینمای مستقل آمریکا است؛ یکی از هنرمندترین کارگردانان آمریکایی که متأسفانه عمر زیادی نکرد و سینمای آمریکا را از تعدادی شاهکار دیگر که می‌توانست بسازد بی‌نصیب گذاشت و ما را با چهارده فیلم شخصی‌اش تنها گذاشت؛ فیلم‌هایی که بیشترشان را در خانه‌ی خود با بازیِ خود و همسرش (جنا رولندز) ساخت و در همان اتاق استودیواش گاهی خود به تنهایی آن‌ها را تدوین می‌کرد؛ فیلم‌هایی که بعضی منتقدان برای آن‌ها توصیف «فیلم خانگی» را انتخاب کرده‌اند. جان کاساوتیس به عنوان بازیگر هم در سینما نقش‌هایی را عینیت بخشید که هیچ‌گاه فراموش نخواهیم کرد. او همان شوهر عجیب و منفور رزماریِ مستأصل در «بچه‌ی رزماری» فیلم پولانسکی و همان شخصیت بدمنِ فیلم «خشم» ساخته‌ی برایان دی پالماست که در پایان فیلم خون از چشمان‌اش بیرون می‌زند و تمام وجودش با منفجر شدن به در و دیوار می‌پاشد و همین‌طور در فیلم «دوازده مرد خبیث» رابرت آلدریچ، که یک کمدی جنگی هجوگرایانه است، به ایفای نقش پرداخته است.

کاساویتس در نمایی از فیلم بچه‌ی رزماری

کاساویتس در نمایی از فیلم خشم

کاساویتس در نمایی از فیلم دوازده مرد خبیث

کاساوتیس با موج «هالیوود نو» در کنار فیلسازان استودیویی‌ای چون برایان دی پالما، فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، رابرت آلتمن و استیون اسپیلبرگ به شهرت جهانی رسید، ولی آن‌چه باعث شد که حضور کاساوتیس در موج «هالیوود نو» اشتباهی بزرگ تلقی شود و در واقع ماهیتی مغایر با این موج داشته باشد این است که او اصلاً ارتباطی با استودیوهای فیلمسازی هالیوود ندارد و یک کارگردان با فیلم‌های خانگی است که فیلم‌های‌اش با محوریتی که تکیه بر روابط زناشویی و استیصال و کوفتگیِ حاصل از فاصله‌ها دارند، چنین می‌نمایند که گویی این فیلم‌ها را جان کاساوتیس و همسرش می‌سازند تا بعد آن‌ها را تماشا کنند و با دیدن «خود» در قاب تصویر و تقلاهای زیستی‌شان به این درک برسند که «رابطه»شان چه ماهیتی داشته و حال دچار چه دگردیسی‌ای شده است. در فیلم‌های جان کاساوتیس باید مردان را فراموش کنید، آن‌ها تنها حضور دارند و هستند تا با بلاهت‌ها و درک نکردن‌هایِ از جنس مردانه‌شان در تقابل با جنس زن و پیچیدگی‌های روحی و همین‌طور جسمی زنانه تصویر شوند. در فیلم‌های کاساوتیس مردان تغییر می‌کنند، گاهی خود کاساوتیس حضور دارد و گاهی پیتر فالک، ولی «زن» همان زنِ فیلم و فیلم‌های قبلی یعنی همسر جان کاساوتیس، جنا رولند، است که از سال ۱۹۵۴ با هم ازدواج کردند و تا آخر عمرِ کاساوتیس با هم بودند.

جان کاساوتیس در فیلم‌های‌اش تنها به یک چیز نظر می‌کند: آن‌چه زن و مرد را مجذوب هم می‌کند، آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند و سردیِ حاصل از گذر زمان و تکرار آن‌ها را نشان می‌دهد، به شکلی که گویی هیچ چیز نمی‌تواند واسطه‌ای برای همنشینی دوباره و یکی شدن دوباره‌شان شود. تنها چیزی که می‌ماند بحران روانی حاصل از تنهایی در عین تنها نبودن و عاشق نبودن در عین پذیرش نقش عاشق برای معشوقی است که حتا خود هم تمایلی به داشتن این نقش ندارد. جایی که ملال حاکم بر فضای خانه و بحران پیر شدن هرروزه‌ی ذهن و استیصال رخنه کرده در جسم در مواجهه با «خود»، اندیشه‌ی «آن کسی که بودم و آن کسی که در حال تبدیل شدن به آن هستم» را شکل می‌دهد؛ جایی که کلمات به هذیانی از «هیچ» تبدیل می‌شوند و نمی‌توانند دردِ درون را فریاد کنند.

سکانسی از فیلمِ «زنِ تحت تأثیر» را به یاد بیاورید، فیلمی که به گمان بسیاری می‌تواند نقطه عطف کارنامه‌ی کاساوتیس در نظر گرفته شود؛ جایی که زن و مرد در رابطه‌ی زناشویی خود به بحران خورده‌اند، مرد در شبی که زن بچه‌ها را به مادرش سپرده تا او و شوهرش با هم خوش بگذرانند، زنگ می‌زند و بعد از این‌که چندین ساعت زن را ملول کرده به او می‌گوید: «اوه عزیزم، امشب بدجوری به بن‌بست خوردیم، نمی‌تونم بیام خانه»، زن سکوت می‌کند، پکی بر سیگارش می‌زند و بعد از پانزده ثانیه سکوت، با لحنی که توام با شوکه شدن اوست از بی‌اهمیت پنداشته شدن این تنهایی که مسبب آن مرد است، می‌گوید «آهان، باشه. زیاد هم مهم نیست، پس باشه یه شب دیگه!». در این سکانس آن کس و چیزی که موجب از هم گسستگی روانی و کوفتگی جسمی در زن می‌شود، خودِ او نیست، بلکه ملال (فضا) و اهمیت ندادن دیگری (شوهر) به وی است که برای ما یادآور بحران میان‌سالی هم هست.

 

اگر فیلم‌های کاساوتیس را به دقت تماشا کنید و به پلان‌هایی که طراحی کرده دقت کنید، می‌بینید که در بسیاری از سکانس‌ها ما کلوزآپی از کسی که در حال صحبت است نمی‌بینیم، بلکه آن کسی در قاب کاساوتیس قرار می‌گیرد که در حال گوش دادن است. گاهی حتا شخصیت انتخابیِ کاساوتیس برای قرار گرفتن در نمای کلوزآپ فرعی‌ترین شخصیت میزانسن است. به عنوان مثال، سکانسی تلخ و ناراحت‌کننده از فیلم «جویبارهای عشق» (Love Streams) را به یاد آورید، جایی که زن (باز هم با بازی جنا رولندز) را در دادگاه در تلاش برای گرفتن حضانت دخترش می‌بینیم. در این‌جا هنگامی که گفته می‌شود حضانت به او داده نمی‌شود و علاوه بر این‌که این بازی را به شوهرش را باخته است بلکه خودِ دخترش از بودن با او راضی نیست و پدر را انتخاب کرده است، زن دچار شوک عصبی و افسارگسیختگی روانی می‌شود و لرزش دستان‌اش با وجود این‌که دوربینِ کاساوتیس بر کلوزآپ چهره است حس می‌شود. ولی کاساوتیس در این‌جا شخصیت زنی را که انگار قاضیِ این پرونده‌ی خانوادگی است در قاب قرار می‌دهد که به سخنان مادر بازنده و درمانده گوش می‌دهد و در میمیک‌های‌اش نوعی فقدان احساس تصویر می‌شود که توام با ابراز تأسف برای وضع روحی مادر است، در حالی که مخاطب این زن و این مادر را قوی‌تر از تمام آن آدم‌های بی‌شرم داخل اتاق می‌داند.

 

حال که باب سخن در مورد انتخاب چهره‌ای که گوش می‌دهد باز شده است، بگذارید نگاهی داشته باشیم به فیلم «چهره‌ها» و درامی که این چهره‌ها برای ما در فیلم‌های کاساوتیس تعریف می‌کنند. فیلم‌های کاساوتیس درباره‌ی انسان‌ها هستند، به آن‌چه می‌اندیشند، آن‌چه که حس می‌کنند و آن‌چه که از خود به دیگران بروز می‌دهند. چهره‌ی آدم‌ها راهی برای نفوذ به درون آن‌ها است، نگاه‌ها انعکاسی از وضعیت روح هستند، چین و چروک و زخم‌های صورت داستان زیستن را تعریف می‌کنند. جان فورد زمانی گفت: «من تنها به دنبال در قاب قرار دادن یک چیز زیبا هستم و آن چیز زیبا چیزی نیست جز چهره‌ی انسان.» کاساوتیس نیز با گرفتن کلوزآپ، به خصوص از شخصیت زنِ فیلم، با نگاه‌ها و حسی که چهره منعکس می‌کند به درام و سنگینیِ وجه دراماتیک میزانسن‌های‌اش می‌رسد.

جان کاساوتیس خود در جایی گفته است: «من آثارم را سرگرمی نمی‌نامم، بلکه از نظر من آن‌ها نوعی اکتشاف هستند. آن‌ها فرایند مکرر پرسیدن از آدم‌ها هستند. «چه قدر احساس می‌کنی؟ آیا به آن آگاهی؟ می‌توانی از عهده‌اش بر بیای؟»، یک فیلم خوب از تو سوالاتی می‌پرسد که پاسخ‌شان را هم‌چنان نمی‌دانی. چرا باید بخواهم در مورد چیزی فیلم بسازم که از قبل درک‌اش کرده‌ام؟».

کاساوتیس کاری را که دوست داشت کرد، زنان و مردانی ساخت که ما عاشق شدن‌شان را با این‌که ندیدیم، ولی تاریخچه‌ی با هم بودن‌شان را حس می‌کنیم و حال آن‌چه می‌بینیم تقلای تکرار آن با هم بودن در عین جدایی و فاصله است.

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی

نظر شما !!
  1. کاوه

    عالی مثل بقیه نوشته هات. پیشنهاد میکنم لینک از فیلم هایی که سخت پیدا میشه هم بذارید.
    متشکر

  2. آنا مهری

    عالی بااینکه فقط یک فیلم زنی تحت ثاتیر رو دیدم اگه میشه کتاب هایی در زمینه تحلیل فیلم هم معرفی کنید