آموزش: احضار گذشته برای پیش‌بینی آینده؛ معرفی کتاب «آنچه سینما هست!»

۲۴ فریم – دانیال زین‌العابدینی: در این پست به معرفی کتاب «آنچه سینما هست!» می‌پردازیم که با ترجمه‌ی مجید اخگر و توسط نشر بیدگل به چاپ رسیده است؛ کتابی که در آن دادلی اندرو، پژوهش‌گر شناخته‌شده‌ی سینما، با نگاهی به بخش‌هایی از تاریخ سینما و نقد به بررسی جریان روز سینمای جهان پرداخته است.

دادلی اندرو تئوریسین فیلم آمریکایی است که در دانشگاه ییل ادبیات تطبیقی تدریس می‌کند. دادلی اندرو را یکی از تأثیرگذارترین و مهم‌ترین پژوهش‌گران در محفل تئوری، نقد و تاریخ می‌دانند. وی در مورد سینمای جهان، تئوری فیلم، سینمای فرانسه و همین‌‌طور در مورد سینمای ژاپن به‌خصوص کنجی میزوگوچی مقالات و کتاب‌هایی نوشته است. از دادلی اندرو تا به امروز «تئوری‌های اساسی فیلم»، که شاید مهم‌ترین پژوهش‌اش باشد، به زبان فارسی برگردانده شده است. وی همچنین جستارهایی بر نوشته‌ها و تئوری‌های آندره بازن و به‌طور کلی «کایه دو سینما» نوشته است.

دادلی اندرو

کتابی که برای شما انتخاب کرده‌ایم یکی از مهم‌ترین کتاب‌های ترجمه‌شده در باب سینما، اساس سینما، سینمای روز و چگونگی‌های سینمای فرمال و هم‌چنین دیجیتال است. عنوان اصلی‌ِ کتاب «آنچه سینما هست!» به انگلیسی «آنچه سینما هست! جستارهای بازن و اهداف‌اش» است که در برگردان به فارسی به همان عنوان اولیه کوتاه شده است. کتاب در سال ۲۰۰۵ به انتشار رسیده است و حال ترجمه‌ی آن با طرح جلدی متفاوت از چاپ اول با عکسی از سکانس پایانی فیلم بزرگ «چهارصد ضربه» اثر فرانسوا تروفو انتخاب شده است که شخصیت آنتوان را با ژستی سرگردان و در عین حال غمگین با نگاهی به پایین، با دست‌هایی که در جیب ژاکت‌اش رفته و با دریایی بی‌کران در پس‌زمینه‌ی جسم‌اش نشان می‌دهد و به نظر می‌رسد که ناشر کتاب نسبت به چاپ اول، که جلدی دِمُده، کلیشه‌ای و بی‌حس از نگاتیو داشت، این‌بار سلیقه به خرج داده‌ است تا حداقل از لحاظ ظاهری و دکوراتیو هم کتاب برای مخاطب سینما جذاب باشد و در او میل به خواندن ایجاد کند.

کتاب «آنچه سینما هست!» بعد از بخش پیش‌درآمد (هدف نظریه‌ی فیلم) به چند سرفصل و عنوان‌ اصلی تقسیم شده است. سرفصل‌هایی که کتاب از آن‌ها تشکیل شده عبارت‌اند از: دوربین در جست‌وجو در جهان، کشف فرم به وسیله‌ی تدوین‌گر، پروژکتور به مثابه‌ چراغ راهنمای تماشاگر و تطور موضوعات سینما. در این کتاب دادلی اندرو سعی بر آن داشته تا جدا از بررسی و گذری بر چند نگاه، به بررسی مؤلفه‌های کایه دو سینما و گذری تاریخی به آن‌چه که در زمان حال هم در محفل نقد، هم تئوریک و هم از لحاظ ساختن مهم است بپردازد و آن بررسی سینمای دیجیتال، سینمای قرن حاضر، سینمای بدون دوربین و سینمای بدون میزانسن است و قصد دارد از گذشته و حال به آینده برسد و در واقع به تعبیری «چگونه سینما را دنبال کنیم؟» را پیشنهاد می‌دهد. کتاب را مجید اخگر ترجمه کرده است که لیسانس تئاتر و فوق‌لیسانس سینما از دانشگاه تهران دارد. وی دو اثر تألیفی با عنوان‌های «بازیابی امر محسوس» و «فانی و باقی» نیز به چاپ رسانده و از ترجمه‌های وی در حوزه‌ی هنر می‌توان به «علیه تفسیر»، «درباره‌ی عکاسی»، «آموزش و پرورش بازیگر در قرن بیستم»، «نظریه‌ی هنر آوانگارد»، «هنر و ادراک بصری» و «آنچه سینما هست!» اشاره کرد. «آنچه سینما هست!» ترجمه‌‌ای بسیار روان، شمرده و دقیق دارد و هم‌چنین در بخش پاورقی توضیحات لازم و اضافه برای درک ارجاع‌های دادلی اندرو آورده شده‌اند. کتاب به دلیل این‌که ترجمه‌اش باعث سردرگمی نمی‌شود و گنگ نیست می‌تواند لذتی مضاعف به خواننده‌ی این کتاب و اهالی هنر سینما هدیه دهد. کتاب توسط نشر بیدگل به چاپ رسیده است که می‌توانید به راحتی به آن دسترسی داشته باشید.

در اولین فصل کتاب، دادلی اندرو بخشی از مطلبی از سرژ دنی (سردبیر کایه دو سینما در دهه‌ی هفتاد که نوشته‌های وی در باب سینما بسیار مهم‌اند) را آورده است. سرژ دنی می‌نویسد: «فیلم‌سازان بد هیچ ایده‌ای ندارند و فیلم‌سازان خوب بیش از حد ایده دارند، در حالی‌که فیلم‌سازان درجه‌یک یک ایده بیش‌تر ندارند. این ایده، که محکم در جای خود استوار شده است، امکان آن را فراهم می‌کند که آن‌ها در حالی که از درون چشم‌اندازهایی همواره در حال تغییر و همیشه جذاب می‌گذرند، به درستی مسیر حرکت خود را حفظ کنند. بهایی که برای این ویژگی پرداخت می‌شود نیز برای‌مان آشناست: حدی از تنهایی.» و در ادامه‌ی این فصل دادلی اندرو به جستاری در باب سینمای بدون دوربین، بی‌اهمیت بودن دوربین در سلسله آثاری از سینمای روز که حس را با کامپیوتر و بدون دوربین می‌سازند، بی‌آن‌که مخاطب عام مطلع شود، می‌پردازد. ولی بگذارید نگاهی به جمله‌ی سرژ دنی بیاندازیم. وقتی به این مثال فکر می‌کنیم که یک فیلم‌ساز درجه‌یک با یک ایده در طی کارنامه‌ی کاری‌اش آن را به ایده‌های دیگر نه تنها تغییر نداده، بلکه آن را قوام بخشیده، اولین نفری که به ذهن شاید خطور کند جان کاساویتس است. جان کاساویتس، کارگردان بزرگ سینمای مستقل آمریکا، کسی بود که فیلم‌های‌اش تمام نمی‌شد، بلکه از فیلمی به فیلمی دیگر و شخصیت‌های‌اش از زمانی به زمانی دیگر و به نحوی از موقعیتی به موقعیتی دیگر حرکتی رو به جلو داشتند. حال این تنهایی که دنی از آن حرف می‌زند چیست؟ آیا منظور منزوی بودن، ضد اجتماع بودن و از این دست مسائل است؟ به نظر نگارنده چنین نیست، بلکه این‌جا منظور از تنهایی و داشتن یک ایده تنها یک چیز است: زیست یک ایده؛ به شکلی که آن ایده نه فقط ایده‌ای برای فیلم‌سازی، بلکه ایده‌ای برای زندگی باشد؛ ایده‌ای که با آن فیلم‌ساز نه فقط به انعکاس «چیزی»، بلکه به انعکاس «خود» می‌پردازد. در این فصل دادلی اندرو می‌خواهد به نکته‌ای تئوریک با اتکا به سلیقه‌ی کایه دو سینما، که خود او در سر تیتری جدا از این فصل به عنوان «مسیر کایه» توصیف کرده است، بپردازد. دادلی اندرو سعی می‌کند تا در این فصل، که در باب دوربین است، به بررسی مینیمالیسم، سینمای جلوه‌ای و حال سینمای مدرن و روز برسد. دادلی اندرو اشاره دارد که در دهه‌ی هشتاد که آثاری با رنگ‌پردازی و نورپردازی اغواگرانه به سینما آمدند، سرژ دنی کاملاً رویکردی متضاد به ‌کار گرفت. او به جای ستایش آثاری چون «دریای آبی بزرگ» لوک بسون آن‌ها را خودشیفته نامید و در عوض از آثار مینیمالیستی عباس کیارستمی دفاع کرد. حال دادلی اندرو که از فیلم «املی» به عنوان یکی از موفق‌ترین فیلم‌ها در هر زمینه‌ای یاد می‌کند در این بخش نوشته است: «دنی زودتر از آن رفت که وارد مباحثه بر سر املی شود، اما می‌توان مطمئن بود که او استفاده‌ی دقیق از هر شخصیت، اعم از اصلی و فرعی، در این فیلم، و همچنین جنبه‌هایی را که به معنای اخص کلمه در جای خود ثابت شده و برای حظ بصر ما شکل‌های دلنشین به خود می‌گیرند، مورد عنایت قرار می‌داد.»

دادلی اندرو در فصل «کشف فرم به وسیله‌ی تدوین‌گر» در سرمطلبی به عنوان «مسیر سینما در قرن بیستم» با بررسی دو فیلمِ «املی» و «چهار ماه و سه هفته و دو روز» به شکل جدا و بعد مقایسه‌ای از دو رویکرد کاملاً متضاد در فرم دو فیلم به یک نتیجه‌گیری از فرم‌های سینمای امروز می‌رسد. او ابتدا به جهان فانتزی و روایت طناز «املی» می‌پردازد که چه‌طور نظام قرارگیری نماها در روایت جهان ذهنی املی برای‌مان ساخته می‌شود و این‌که چگونه این روایت پرزرق و برق تنها یک سطح خوشگل نیست و در پس خود یک جهان که بازتابی از جهان املی است را به ما نمایان می‌کند و این‌جا دیگر نمی‌توان املی را به سطحی بودن و رنگ‌پردازی بدون کارکرد متهم کرد، چرا که ساختار «املی»، بی‌آن‌که مخاطب بتواند در نگاه اول متوجه شود، با قرار دادن نماها و برش‌های کوتاه متداوم در ناخودآگاه مخاطب تأثیر خود را دارد. در مورد فیلم «چهار ماه و سه هفته و دو روز» رویکرد کاملاً متضاد است. این‌جا ساختار سعی می‌کند توامان واقعیت و عریانی را در خود داشته باشد. در این فیلم، با رویکردی کاملاً متضاد با «املی»، سرخوشی و رویاپردازی جایی ندارد، بلکه در این فیلم آن‌چه ثقل فرم است تنها مواجه شدن، تقابل و رسیدن به حقیقت است. به شکلی کاملاً متضاد با دوربین طناز و خوش‌رنگ و لعاب «املی»، فیلم «چهار ماه و سه هفته و دو روز» اتکای کم‌تری به برش زدن و تدوین دارد و در آن حس تولیدشده با دوربین به مثابه نقش نظاره‌گر بودن است و بی‌آن‌که وقفه در بازنمایی داشته باشد، زمانِ به نظاره نشستن و تسخیر هر کنش را زیاد می‌کند. بحث دادلی اندرو این‌جا برتر دانستن فرم «املی» بر «چهار ماه و سه هفته و دو روز» یا برعکس آن نیست، بلکه آن‌چه اندرو قرار است به آن برسد و برسیم شناخت و درک این تفاوت‌ها و رویکردها است.

در فصل سوم که عنوان آن «پروژکتور به مثابه‌ چراغ راهنمای تماشاگر» است و به نوعی سخت‌فهم‌ترین بخش کتاب هم هست و به پیش‌زمینه‌ای از فلسفه و گفته‌های هگل نیاز است، دادلی اندرو مسأله‌ی جالبی را عنوان می‌کند: «سینما باید در این قرن جدید با از آن خود کردن دست‌مایه‌ای که پیرامون‌اش را گرفته است رو به جلو پیش برود؛ دست‌مایه‌ای که هر روز بیش از پیش خود را به عنوان یک فرهنگ رسانه‌ای نو ظاهر می‌سازد. فیلم‌های ناخالصی که از دل این فرآیند بیرون می‌آیند بدون شک سینمایی متفاوت با آن‌چه می‌شناسیم خواهد ساخت، اما این سینما تا آن‌جا که چیزی را در خود حفظ کند که شاید بهترین اصطلاح برای آن منش سینمایی باشد، سینمایی در خور گذشته‌اش خواهد بود. چیزی که بازن برای ما به ودیعه نهاده بیش آن‌که یک آموزه باشد نوعی رویکرد است؛ رویکردی مبتنی بر کنجکاوی، خودانگیختگی، و واکنش‌پذیری در برابر واقعیتی که بی‌نهایت اسرارآمیز و در خور توجه ما دانسته می‌شود.» سخن دادلی اندرو چیزی دور از مانیفست‌های امروز کایه دو سینما و استفان دلرم نیست؛ هر دو کاملاً مخالف با نوستالژی به دنبال فیلم‌ها و فیلم‌سازانی هستند که به دنبال کشف‌های جدید، ایده‌های بکر و نگاهی جدید هستند. در پی شاعرانگی در بطن اثر که باعث پویایی می‌شود، و حرکتی رو به جلو و پیشرفت در سینمای روز؛ جایی که دیگر باید ادای دِین‌ها را تا حدودی فراموش و به فکر سینمای امروز بود. شاید بهترین مثال برای این حرف کسی نباشد جز لئوس کاراکس فرانسوی که در فیلم‌های‌اش به فرم مختص به خود رسیده است و به معنای اصیل آن مؤلف است.

در آخر، کتاب «آنچه سینما هست!» یک کتاب بسیار واجب و به شدت تأثیرگذار، نه فقط در بحث چگونه فیلم دیدن، بلکه در باب چگونه فیلم ساختن هم است؛ کتابی که می‌تواند پر از ایده باشد و بدل به محرکی هم برای توسعه‌ی نقد و هم توسعه‌ی فیلم‌سازی باشد. دادلی اندرو به ما می‌گوید که چگونه فرم‌ها شکل می‌گیرند و با این فرم‌ها چه می‌توان کرد. سینمای دیجیتال، سینمای بدون دوربین و سینمای بدون میزانسن. سینمایی که بدون بازیگر قوام یافته و از انیمیشن زاده شده است. «آنچه سینما هست!» همچنین می‌تواند برای کسانی که به تاریخ کایه دو سینما، مانیفست موج نو و نظریات بازن علاقه دارند جالب و خواندنی باشد.

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی