بازخوانی کلوزآپ (عباس کیارستمی) در دوران شبکه‌های اجتماعی: میل مبهم دیگری بودن!

۲۴ فریم – آریان گلصورت: کلوزآپ (۱۹۹۰) را می‌توان تحسین شده‌ترین فیلمِ کیارستمی نزد منتقدان و نظریه‌پردازان سینمای جهان در نظر گرفت. فیلمی که اگر چه در ابتدا آن‌چنان که انتظار می‌رفت مورد استقبال قرار نگرفت، اما گذر زمان ارزش‌هایش را بیش از پیش آشکار ساخت. اثری که در طول سال‌هایی که از نمایش‌ آن می‌گذرد، بیش از هر فیلم دیگری از سازنده‌اش، موضوع بحث و تحلیل مخاطبان جدی سینما در سراسر دنیا بوده و از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. این فیلم بر اساس یک داستان واقعی و تا حد زیادی به شیوه بداهه ساخته شده است. ماجرای نامتعارفی که در آن مردی با نام حسین سبزیان، خود را جای محسن مخملباف جا می‌زند و چند روز برای خانواده‌ای با نام آهن‌خواه نقش بازی می‌کند. داستانی که در نهایت به دادگاهی شدن و به زندان افتادن سبزیان ختم می‌شود.

کیارستمی در این فیلم روند وقوع حوادث را از ابتدا تا انتها به شیوه مستندگونه و با حضور افراد واقعی در نقش خودشان بازسازی کرده است. اثری که مانند فیلمِ بزرگ و الهام‌بخش آکیرا کوروساوا، راشومون (۱۹۵۰)، مخاطب را با چالش حقیقت مواجه می‌کند و نشان می‌دهد که چطور هر کس تلاش می‌کند از مصالحی که در اختیار دارد، واقعیت دلخواه خود را بسازد. از حسین سبزیان و خانواده آهن‌خواه، تا عباس کیارستمی و حتی ما به عنوان مخاطبان فیلم. همه تعریف و قضاوت خود را از آن‌چه اتفاق افتاده دارند.

کیارستمی در کلوزآپ با نگاه هوشمندانه و جست‌وجو‌گرش، ظاهر اتفاقی که در مجله سروش با عنوان «بدل مخملباف» به چاپ رسیده است را کنار زده و با دقیق شدن در اصل ماجرا، به افشای بازتاب‌های ذهنی و روحی شخصیتی دست می‌زند که عشق جنون‌آمیزش به سینما، زندگی‌اش را برای همیشه دگرگون کرد. از این رو، کلوزآپ همان‌قدر که درباره مفهوم واقعیت است و تماشاگر را چه از طریق فرم و چه مضمون‌اش با آن درگیر می‌کند، درباره مسئله هویت نیز است. فیلمی که سبزیان نیز در کنار کیارستمی، در شکل دادن به جهان معنایی‌اش نقش داشته است.

سبزیان انسانی بود غرق در دنیای شخصی خویش. مردی که برای ارضای میل دیده شدن و مورد احترام قرار گرفتن، طی یک بازی خود را جای فیلمسازی مشهور جا زد. بازی‌ای که خیلی ساده شروع شد و پس از جدی شدن، ابعاد رسانه‌ای فراوانی به خود گرفت. او به قول خودش کوتاه‌تر از آن بود که بتواند کلاه کسی را بردارد و این کار برایش تنها جذابیت‌های روانی داشت. از این رو در جلد دیگری فرو رفتن و بازی کردن نقش کارگردانی شناخته شده، حتی برای چند روز، به او لذت مهم بودن و مورد توجه قرار گرفتن را بخشید. او حاضر بود با آگاهی به سوی فرجام تلخی که انتظارش را می‌کشید گام بردارد، اما تنها چند روز مورد توجه عده‌ای اندک قرار بگیرد. می‌توان گفت که سبزیان بیش از هر چیز به دنبال مخاطب بود. احتمالا به همین دلیل نیز حاضر شد در فیلمی حضور پیدا کند که او را در جایگاه متهم و قربانی می‌نشاند. چون در این صورت، فرصت این را پیدا می‌کرد که آن‌گونه که دوست دارد در برابر دوربین جلوه کرده و بتواند حرف‌هایی که گویی سال‌ها در دل دارد را برای تماشاگران بازگو کرده و از دردهای که در وجودش رخنه کرده‌اند سخن بگوید.

نکته اما این‌جاست که این تنها سبزیان نبود که به دنبال نفع شخصی خود بود. مهرداد آهن‌خواه نیز به گمان آشنایی با سینماگری برجسته، به دنبال ایجاد ارتباط و بهره بردن از جایگاه طرف مقابل بود و حتی خبرنگاری که این داستان را رسانه‌ای کرد نیز تنها به سود خود فکر می‌کرد. کیارستمی ما را با این چالش مواجه می‌کند که واقعا چه قدر بین سبزیان و مرد خبرنگاری که در ابتدای فیلم رویای اوریانا فالاچی شدن را در ذهن می‌پروراند تفاوت است؟ این میل به دیگری بودن که در فیلم از سوی همه محکوم می‌شود، آیا تنها در سبزیان بخت برگشته وجود داشت؟ سبزیان تنها می‌خواست سهم هر چند اندک خود را از هنر و دنیای مورد علاقه‌اش داشته باشد. او به دنبال تسکین زخم‌هایش، جبران کمبود‌ها و ابراز وجود بود.

همه این‌ها مطرح شد تا به این‌جا برسیم. به این‌که کلوزآپ به منشوری می‌ماند که می‌توان وجوه مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. فیلمی که شاید بیش از هرچیز درباره پیچیدگی‌های ذات بشر و رنج درونی آدم‌هایی باشد که از خود و سرنوشت‌شان فرار می‌کنند. این فیلم مطالعه‌ای است در باب جذابیت‌های رسانه و میل به دیده شدن. درباره لذت سلبریتی بودن و انسان‌هایی که با نقش بازی کردن، می‌خواهند خود را متفاوت با آن‌چه هستند نشان دهند.

حسین سبزیان تنها یک نمونه بود. مردی پر از تناقض که تلاش کیارستمی برای کالبد شکافی شخصیت‌اش، به فیلم کلوزآپ تبدیل شد. اما چنین آدم‌هایی در اطراف ما کم نیستند. افرادی که می‌خواهند به جای خود، نسخه‌ بدلی کس دیگری باشند. بیش از بیست و پنج سال از کلوزآپ می‌گذرد و جامعه امروز ما، حتی بیش از گذشته، درگیر کسانی است که از خود بودن گریزانند و در جلد دیگری فرو می‌روند. حالا این دیگری می‌خواهد یک خواننده پاپ یا فوتبالیستی معروف باشد، یا شخصیتی که اصلا در واقعیت وجود هم ندارد!

تازه شرایط امروز مانند گذشته نیست. در روزگاری هستیم که هر کس با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند رسانه خود را داشته باشد. وضعیتی که باعث شده تا افراد در فضای مجازی چهره‌ای کاملا متفاوت از خود را برای مخاطبان‌شان به نمایش بگذارند و یا به خاطر مورد توجه قرار گرفتن، دست به هر کار نامربوطی بزنند. بدون آن‌که به نتیجه‌اش فکر کنند. حتما با برخی از سلبریتی‌های اینستاگرام و تلگرام آشنا هستید. کسانی که گاهی تنها در چند روز به شهرتی پوشالی و زودگذر دست پیدا کرده و سپس، همه تلاش خود را می‌کنند تا آن را به هر قیمتی که شده حفظ کنند. حتی عده‌ای از شوق دیده شدن، حاضرند مورد تمسخر قرار گرفته و خود را بازیچه افرادی قرار دهند که با فیلم گرفتن از آن‌ها و پخش کردن در فضای نت، تفریح می‌کنند. آیا مشکل از گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی است؟ کوته اندیشی است که چنین فکری بکنیم. این‌ها از مشخصات دنیای امروز ما هستند و باید بتوانیم به بهترین شکل ممکن ازشان استفاده کنیم. مسئله همان‌طور که در کلوزآپ هم دیدیم، ریشه در جامعه‌ای پر از کمبود دارد که در آن افراد در تعریف ارزش‌ها دچار سوءتفاهم شده‌اند. جامعه‌ای که شهروندانش را به سوی ریاکاری و نقاب بر چهره زدن سوق می‌دهد. از شبکه‌های اجتماعی می‌توان در جهت رشد و معرفی استعداد‌های واقعی بهره برد. نه این‌که برای فرار از واقعیت و تغییر ظاهری طبقه، خود را در یک ویترین جعلی به نمایش گذاشت.

۲۴ فریم – آریان گلصورت