en
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: با ۲۰ صحنه‌ی برتر بازیگری تمام دوران به کارگردانی‌تان انرژی بدهید

۲۴ فریم – ماهانا نریمانی: در یادداشتی که در ادامه خواهید خواند، وبسایت نوفیلم‌اسکول با الهام از وبسایت taste of cinema به فهرستی از بیست صحنه از بیست فیلم شاخص تاریخ سینما اشاره کرده است که از منظر بازیگری بسیار درخشان و ماندگار هستند. بدون تردید بارها و بارها این صحنه‌ها را دیده‌اید، اما دیدن چندین و چندباره‌ی این لحظات درخشان هیچ‌وقت خالی از لطف نیست.

آیا این‌ها بزرگ‌ترین صحنه‌های بازیگری تمام دوران هستند؟

وبسایت Taste of Cinema یک فهرست از ۲۰ صحنه‌ی برتر بازیگری در فیلم‌های تمام دوران تهیه کرده است و من تصور می‌کنم که چه‌قدر انتخاب این ۲۰ صحنه دشوار بوده است.

هر چند که این پست مربوط به بازیگری در این صحنه‌ها است، اما می‌تواند نشان‌دهنده‌ی ایده‌هایی برای بهترین شیوه‌ی نویسندگی نیز باشد. اگر در پی آنید که چگونه نگارش یک صحنه را در فیلمنامه‌ی خود انجام دهید، می‌توانید مطالب مرتبطی مطالعه کنید، اما این صحنه‌ها را هم به طور دقیق بررسی کنید و ببینید چه چیزی در آن‌ها می‌تواند به شما کمک کند.

دوران ما دوران فهرست‌هاست و هر کدام از ما فهرست‌های خودمان را داریم، اما فهرست‌های ما بیش‌تر از آن که به بهترین صحنه‌ها بپردازد، صحنه‌های موردعلاقه‌مان را در بر می‌گیرند. البته گاهی اوقات هم رتبه‌بندی‌های سفت و سختی در بین صحنه‌ها داریم.

مهم‌ترین نکته درباره‌ی این فهرست این است که همه‌ی سینما و طیف وسیعی از انواع فیلم‌ها و بازی‌ها را در بر می‌گیرد و آن لحظات هوشمندانه‌ای را به شما یادآوری می‌کند که برای همیشه با شما مانده‌اند.

من بعضی از این صحنه‌ها را به کلی فراموش کرده بودم. فکر کردن به این صحنه‌ها باعث شد من به یاد بیاورم که بازی‌های برجسته در سینما دارای چه قدرتی هستند.

بیرون کشیدن اجراهای عالی از بازیگران یک ترفند جادویی است، که ورای کنترل کارگردان، به عوامل بسیار زیادی متکی است. به قول قدیمی‌ها، کارگردانی خوب یعنی انتخاب بازیگر خوب، که البته بیراه هم نگفته‌اند. به بازیگران بزرگ ابزار مناسب بدهید و حالا کارگردان فقط باید از سر راه کنار برود.

اما شناختن بازیگر مناسب برای فیلم، و این‌که چه زمان باید از سر راه او کنار رفت و چه زمانی دخالت کرد، و چه باید گفت؟ همه و همه در دستان کارگردان است.

و این هم فهرست کامل Taste of Cinema:

۲۰- رفقای خوب: “من چه‌جوری بامزه‌ام؟”

شاید جوهره‌ی تمام فیلم‌های مارتین اسکورسیزی همین صحنه باشد:

این صحنه‌ای است که اغلب از آن نقل قول می‌شود، کپی‌برداری می‌شود یا به آن ارجاع داده می‌شود، حتا در تبلیغی که ری لیوتا (بازیگر همین صحنه) برای شرکت چنتیکس (داروی ترک سیگار) انجام داده است. این یکی از صحنه‌های ویژه‌ی تاریخ سینماست. شخصیت پِشی مثل یک بمب ساعتی است که هر لحظه ممکن است کشت و کشتار به راه بیندازد. آیا او دارد شوخی می‌کند؟ یا هر آن ممکن است کسی را به قتل برساند؟

با این حال، وقتی صحبت از اسکورسیزی است، من همیشه طرفدار صحنه‌ی “آیا تو با همسر من خوابیدی؟” در فیلم گاو خشمگین بوده‌ام.

این صحنه رابرت دنیرو را به عنوان بمب ساعتی نشان می‌دهد و همچنین قلب تپنده‌ی داستان در مورد تمایل جیک لاموتا به خود‌تخریبی است. این صحنه نیاز او را به از بین بردن هر چیزی که پیرامون‌اش است، از جمله افرادی که او را بسیار دوست دارند، آشکار می‌کند.

۱۹- ژول و ژیم: کاترین و ژول یکدیگر را تسلی می دهند.

ماهیت پیچیده‌ی رابطه‌ی سه‌طرفه در این فیلم کلاسیک تروفو در این صحنه به وضوح نمایان است. آن‌چه که یک صحنه‌ی ساده بین این دو نفر است، به سادگی با ژست‌ها و ارائه‌ی هنرمندانه‌ی ستارگان فیلم واجد معنایی عمیق‌تر در مورد رابطه‌شان و گذشته‌شان می‌شود.

 

۱۸- یک بعد از ظهر پاییزی: صحنه‌ی پیش از عروسی

یاسوجیرو اوزو به خاطر سبک داستان‌گویی‌اش شناخته شده است، سبکی که در آن با «تغییر آرام شخصیت‌ها» روبه‌رو می‌شویم. او اجازه می‌دهد تا زندگی‌ها و اعمال ساده به ما نشان داده شوند و در طی مسیر فیلم درد هستی روزمره برای‌مان آشکار شود. این صحنه‌ای است که بین یک پدر و دختر قبل از عروسی او اتفاق می‌افتد، و تمام پیچیدگی‌ها و زیرمتن‌ها درباره‌ی این لحظه و هرآن‌چه که نشان‌دهنده‌ی این لحظه است را در بازی‌ها می‌بینیم.

۱۷- اومبرتو دی: تجربه‌ی نزدیک به مرگ اومبرتو و فلیک

در لحظات پایانی فیلم نئورئالیستی ویتوریو دسیکا، اومبرتو دی، شاهد صحنه‌ای آکنده از زندگی، مرگ، فقدان و عشق میان اومبرتو و سگ‌اش فلیک هستیم. اومبرتو، در حالی که فلیک را در بازوان‌اش دارد، به سمت خط آهن می‌رود و در آن‌جا با تجربه‌ای نزدیک به مرگ مواجه می‌شود. سگ از دست او فرار می‌کند و قدری زمان می‌برد تا اومبرتو بتواند دوباره با او به بازی مشغول شود. در طی این صحنه، ما وضعیتی نزدیک به مرگ تا تولد دوباره‌ی عشق میان دو دوست را شاهد هستیم.

البته اگر بخواهم صادق باشم، باید بگویم از دیدن فیلم اومبرتو دی که به جای فیلم دزدان دوچرخه قرار گرفته است خوشحال نیستم. البته که این یک صحنه‌ی قدرتمند با حضور یک سگ است و قرار است قلب‌مان را بلرزاند، اما این‌که به دسیکا فکر کنیم اما به صحنه‌ی پایانی فیلم دزدان دوچرخه نپردازیم، بسیار سخت است.

پس از این‌که آنتونیو و پسرش در تمام مدت فیلم سعی می‌کنند که دوچرخه‌ی دزدیده‌شده‌شان را که بسیار برای کار به آن احتیاج دارند بیابند، در نهایت به بن‌بست می‌رسند. آنتونیو سعی می‌کند یک دوچرخه را بدزدد، ولی دستگیر می‌شود. برونو شاهد تحقیر شدن پدرش است و لحظه‌ای قبل از انتقال او به زندان، صاحب دوچرخه با دیدن گریه‌های برونو در کنار پدرش، تصمیم می‌گیرد تا از شکایت‌اش صرف‌نظر کند.

بعد از آن برونو و آنتونیو می‌روند و زمانی که برونو دستان پدرش را می‌گیرد، اشک‌های آنتونیو سرازیر می‌شوند. آن دو با هم در میان جمعیت ناپدید می‌شوند.

تمام قدرت این صحنه تقریباً بر بازی بچه استوار است؛ یک بازی بسیار تأثیرگذار.

۱۶- شبکه: رویارویی مکس و دایانا

فیلم شبکه، گروه فوق‌العاده بااستعداد بازیگری‌اش را به رخ می‌کشد. شبکه همچنین یکی از بهترین کارگردان‌ها (سیدنی لومت) در کار با بازیگران و بزرگ‌ترین فیلمنامه‌نویسی که در اوج مطلق خود زندگی کرده است، پدی چایوسکی، را دارد.

اگر هنوز فیلم را ندیده‌اید، ببینید. اگر دیده‌اید، کتاب «عصبانی در حد جنون» (Mad as Hell) نوشته‌ی دیوید ایتزکوف را بخوانید. (توضیح: کتابی که درباره‌ی پشت صحنه‌ی این فیلم نوشته شده است.) این یک کتاب فوق‌العاده درباره‌ی این شاهکار است.

این صحنه بی‌تردید صحنه‌ای قدرتمند است، اما من نمی‌دانم چگونه می‌توان تنها یک صحنه را از میان صحنه‌های فیلم شبکه برگزید. برای من، کل فیلم کلاس درسی برای چگونگی نوشتن یک درام فوق‌العاده است؛ و بازی بازیگران در تمام صحنه‌های این فیلم عالی است.

۱۵- خون به پا خواهد شد: “من میلک‌شیک تو رو می‌خورم!”

دنیل دی لوئیس به این فهرست تعلق دارد. او در طی سال‌ها بازی‌های فوق‌العاده‌ای به ما ارائه کرده است. با توجه به این‌که این صحنه نقطه‌ی اوج فیلمی است که به نظر می‌رسد قدرت شخصیت‌پردازی‌اش آن را زنده نگه داشته است، از این رو این صحنه به طور قطع نسبت به دیگر صحنه‌ها برتری دارد.

۱۴- M: صحنه‌ای که هانس در دادگاه از خودش دفاع می‌کند

پیتر لور بیش‌تر به عنوان یک بازیگر شخصیت خاص (توضیح: بازیگری که به جای نقش‌های اصلی، در بازی کردن افراد غیرعادی یا غیرمعمول تخصص دارد.) شناخته می‌شود که طی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی، در نقش‌های به‌یادماندنی زیادی برای کمپانی برادران وارنر ظاهر شد. او چند سال قبل از آن ستاره‌ی فیلم M بوده است. او در این فیلم نقش یک قاتل کودکان را ایفا می‌کند که زمانیکه در دفاعیه‌اش مسأله‌ی جنون‌اش را مطرح می‌کند به گونه‌ای حس هم‌دردی را برمی‌انگیزد. این گواهی‌ست بر آن‌چه که لور توانسته انجام دهد، حتا اگر به مقدار کمی توانسته باشد این احساس را در بیننده ایجاد کند.

۱۳- ۱۲ مرد خشمگین: متقاعد شدن عضو شماره ۳ هیئت منصفه

فیلم دیگری از سیدنی لومت. لومت برای انجام تمرین‌های زیاد با بازیگران‌اش و زنده کردن فیلمنامه شهرت داشت. به نظر می‌رسد که او می‌توانست بهترین بازی را از بهترین بازیگران بگیرد که این خود مسأله‌ی کوچکی نیست. تمام فیلم ۱۲ مرد خشمگین در یک اتاق هیئت منصفه می‌گذرد، در حالی که هر دوازده نفر در حال دادخواهی (بررسی پرونده) هستند. لی جی. کاب در نقش مرد شماره سه و آخرین کسی‌ست که بر نظر خود پافشاری می‌کند، ولی در نهایت طی یک مونولوگ قدرتمند و افشاکننده که در آن شاهد طیف گسترده‌ای از احساسات شدید او هستیم، خود را متقاعد می‌کند تا رأی‌اش را تغییر بدهد. این صحنه تئاتری، تأثیرگذار، و بدون شک یکی از بهترین بازی‌های دیده‌شده بر پرده‌ی سینماست.

 

۱۲- کازابلانکا: ریک و السا در باند فرودگاه

این یکی حتماً در خاطرتان هست، نه؟

این فهرست شبیه به یک برنامه‌ی درسی استاد تئوری سینما به نظر می‌رسد، به همین دلیل بسیار جالب است که یادآور شویم این لیست به این منظور طراحی شده است که بازی‌های عالی را نمایان کند. بوگارت، که بیش‌تر به عنوان یک تیپ کاراگاه سختگیر و جدی شناخته می‌شود تا یک بازیگرِ بازیگران ( توضیح: کسی که به خاطر توانایی‌های بازیگری‌اش در میان بازیگران بسیار شناخته شده است اما لزوماً توسط مخاطب عادی سینما قابل تشخیص نیست.)، در این صحنه به خوِبی وظیفه‌اش را انجام داده است. اینگرید برگمن آن ظاهر سخت و خشن بوگارت را می‌شکند و احساسات بوگارت را بیش‌تر نمایان می‌کند، به این دلیل که زمانی که ریک واقعیت شرایط را برای او شرح می‌دهد، او به سختی می‌تواند احساسات‌اش را پنهان کند.

تصادفی نیست که این فیلم یکی از صحنه‌هایی در تاریخ سینماست که بسیار از آن نقل قول می‌شود. حتا اگر تاکنون آن را ندیده باشید، احتمالاً دیالوگ بوگارت را خواهید شناخت.

۱۱- شکارچی گوزن: رولت روسی

رابرت دنیرو و کریستوفر واکن اسرای جنگی هستند که مجبورند با یکدیگر رولت روسی بازی کنند. این صحنه میخکوب‌کننده، دیوانه‌کننده، وحشتناک و فراموش‌نشدنی است. شما باید این را به خودتان یادآوری کنید که این دو بازیگر باعث شده‌اند تا این شرط احمقانه واقعی به نظر برسد.

۱۰- خوشه‌های خشم: “من آن‌جا خواهم بود…”

رمان جان اشتاین‌بک راجع به داست بول (Dust Bowl- دهه‌ی سی کثیف: دوره‌ی شدید طوفان شن در دهه‌ی ۳۰ در آمریکا) از دریچه‌ی دوربین جان فورد با بازی هنری فوندا. اگر به این فیلم و این صحنه لقب گنجینه‌ی آمریکایی را بدهیم، اغراق نکرده‌ایم.

کل این فیلم یک نمونه‌ی عالی از چگونگی استفاده‌ی فورد از کادربندی و رنگ‌های سیاه و سفید است. به نظر می‌رسد فورد معمولاً خیلی به بازی بازیگران‌اش و چگونگی ایفای نقش آن‌ها اهمیت نمی‌داد. اما فوندا برای نقش ماندگار تام جاد به کمک زیادی نیاز نداشت. در این صحنه و در مونولوگ پایانی خطاب به مادر، فوندا و جاد، هر دو، از مدیوم سینما فراتر می‌روند. این اجرا تبدیل به روح چیزی بسیار بزرگ‌تر می‌شود. همان‌طور که کلمات می‌توانند از صفحه فراتر بروند، به نظر می‌رسد که این ایفای نقش از صفحه‌ی سینما فراتر رفته است.

۹- مصائب ژاندارک: اعتراف ژاندارک

این فیلم احتمالاً نقطه‌ی تولد نمای بسته (کلوزآپ) محسوب می‌شود و چگونگی ایفای نقش در این صحنه را می‌توان دلیل این دانست که چرا این نما (نمای کلوزآپ) برای برانگیختن احساسات در داستان‌گویی تصویری بسیار مهم شمرده شد. رنه فالکونتی در تاریخ سینما تنها در یک فیلم حضور داشته است؛ فقط در همین فیلم، و این فیلم همچنان از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست.

۸- یوزپلنگ: صحنه‌ی سالن رقص

این صحنه‌ی ۴۵ دقیقه‌ای جایی است که برت لنکستر تمام داستان را از طریق بازیِ به‌اندازه و مؤثرش روایت می‌کند؛ اجرایی که آن‌قدر که باید مورد توجه قرار نگرفته است. او نحوه‌ی تغییر جهان پیرامون‌اش را می‌پذیرد، آن را درونی می‌کند و ما آن را از طریق احساسات او تجربه می‌کنیم.

۷- گرترود: گرترود فکر می‌کند

یک صحنه‌ی خداحافظی دیگر. این فیلم به میزان زیادی به قدرت اجرای نینا پنز رود (Nina Pens Rode) متکی است. تصور اجرای صحنه‌ای که شخصیت در آن نمی‌میرد، بلکه به پایان قریب‌الوقوع زندگی می‌اندیشد و آن را با تمام معنای آن می‌پذیرد دشوار است.

۶- دادزوِرث: سم ادیث را ترک می‌کند

این فیلم کلاسیک آمریکایی کم‌تر شناخته‌شده‌ای است، اما یک صحنه‌ی قدرتمند دیگر میان یک زوج در حال از جداشدن در آن هست. همان‌طور که Taste of Cinema به طور دقیق اشاره می‌کند ، این دو بازیگر باید آن لحظه را بدون غرق شدن در ملودرام هدایت کنند.

۵- شب‌های کابیریا: قدم زدن کابیریا

همانند پایان فیلم دزدان دوچرخه، فدریکو فلینی ما را در یک لحظه‌ی بسیار تلخ و شیرین رها می‌کند. کابیریا زندگی راحتی ندارد، و درست زمانی که به نظر می‌رسد که قرار است مشکلات‌اش به پایان برسند، او یک بار دیگر شکست می‌خورد. در لحظات آخر، دوباره برگشتن او را می‌بینیم که با وجود ناامیدی شدید درون‌اش، قدرت آن را دارد که سرش را بلند کند، به بالا نگاه کند و از میان اشک‌های‌اش لبخند بزند و با جسارت رو به سوی آینده داشته باشد.

دست خودم نیست ولی این صحنه، صحنه‌ی بعدی را که در لیست قرار دارد به یادم می‌آورد….

۴- روشنایی‌های شهر: دختر کور ولگرد را می‌بیند

چارلی چاپلین اولین ستاره‌ی بزرگ هالیوود است. او همچنین اولین کارگردان بزرگ هالیوود نیز هست. روشنایی‌های شهر را می‌توان شاهکار او دانست. صحنه‌ی پایانی فیلم ترکیبی از غم و اندوه شیرینی است که چاپلین با صورت‌اش آن را به ما منتقل می‌کند؛ همان‌طور که در بهترین صحنه‌ها و بهترین فیلم‌های‌اش توانسته است این کار را انجام دهد. ممکن است شما او را به عنوان بازیگری که استعدادش محدود به شوخی ، کمدی و یک لباس احمقانه بود، بشناسید. اما چارلی چاپلین بسیار فراتر از این‌ها بود. او نخستین هنرمند سینمایی بود، زیرا اولین کسی بود که فیلم‌ها را مملو از انسانیت کرد.

این لحظه‌ی پایانی، با آن یک لبخند کوچک، بعد از آن در بسیاری از لحظات پایانی تکرار می‌شود. از فلینی گرفته تا وودی آلن، بسیاری از فیلم‌سازان بزرگ تمایل دارند تا این نوع از خوش‌بینی در میان درد و رنج را به همان طریقی که چاپلین انجام می‌داد، به تصویر بکشند.

۳- صحنه‌هایی از یک ازدواج: آخرین مشاجره قبل از طلاق

تعداد زیادی دعوای زوجین در این لیست وجود دارد. اگر چه این ممکن است تقلای عنوان فیلم باشد. فیلم اینگمار برگمان و به خصوص این صحنه، جنبه‌ای از روابط و ازدواج را آشکار می‌سازد که می‌تواند سبب نابودی طرفین این روابط بشود.

۲- پدرخوانده: مایکل و ویتو در حیاط

یک نمونه‌ی استثنایی دیگر. بنابر گزارش‌ها، این صحنه که توسط رابرت تاونی نوشته شده، از ابتدا در فیلم نبود، اما فیلم‌برداری شد و بعداً به فیلم اضافه شد. این صحنه تعیین جانشینی را بین مایکل و ویتو نشان می‌دهد.

فراتر از آن، این صحنه تراژدی زندگی ویتو را نمایان می‌سازد. او پیر و در حال مرگ است و آن‌قدر زنده نمی‌ماند تا روبه‌راه شدن اوضاع را ببیند. پسری را که ویتو می‌خواست بیرون از این تجارت نگه دارد، اکنون دارد آن را اداره می‌کند.

و شاید با غیرمطمئن‌ترین لحن ممکن، مایکل اطمینان می‌دهد: “ما موفق می‌شیم، بابا”.

۱- زنی تحت تأثیر: فروریختن مِیبِل

جان کاساوتیس کارگردانی است که بازیگری می‌دانست و فیلم‌هایی درباره‌ی مردم می‌ساخت. او یکی از محبوب‌ترین فیلم‌سازان مستقل بود؛ با فیلم‌هایی که تأکیدشان بر اجرا و بازی بود، استتیک شجاعانه‌تری داشت و بر انسانیت تأکید می‌کرد. مشاهده‌ی فروریختن جنا رولندز در این صحنه بسیار دردناک است و تا همیشه در خاطر شما خواهد ماند.

آیا شما با این رتبه‌بندی مخالفید؟ (البته که مخالفید!) لطفاً در بخش نظرات احساس خود را در مورد این رتبه‌بندی بیان کنید.

چه صحنه‌هایی از نظر شما جا افتاده‌اند؟ آیا شما اطلاعاتی در مورد تولید هیچ‌یک از این فیلم‌ها دارید که بتواند نبوغ پشت این آثار را نمایان کند؟

نویسنده: جورج اِدِلمن (George Edelman)

منبع: nofilmschool.com

ترجمه‌: ماهانا نریمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه