آموزش: تجربه‌های کوتاه از فیلم‌سازان بزرگ: رومن پولانسکی

۲۴ فریم – دانیال زین‌العابدینی: در این مقاله به سینمای فیلم‌سازی منحصربه‌فرد و یگانه پرداخته‌ایم: «رومن پولانسکی»؛ هنرمندی که فیلم‌های‌اش به اندازه‌ی زندگی‌اش هیجان‌انگیز و پرماجرا هستند و بی‌هیچ تردیدی یکی از خلاق‌ترین و نوآورترین فیلم‌سازان تاریخ سینماست. پولانسکی در کارنامه‌ی پربارش، تجربه‌هایی در ساخت فیلم کوتاه نیز داشته است که محصول دوران تحصیل او در یکی از معتبرترین مدارس فیلم‌سازی جهان هستند؛ تجربه‌هایی کوتاه از این فیلم‌ساز بزرگ که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

تجربه‌های کوتاه از فیلم‌سازان بزرگ: رومن پولانسکی

تجاوز قانونی یا لذتِ دیدن و دیده شدن

نام «رومن پولانسکی» برای مخاطبان سینما (چه آن‌هایی که سینما را جدی دنبال می‌کنند و چه مخاطبان عامی که دنبال‌کننده‌ی حاشیه‌ها و پاپاراتزی هستند) نامی کاملاً آشنا است. رومن پولانسکی از کسانی بوده است که – متأسفانه – در نزد اغلب مخاطبان بیش‌تر به خاطر زندگی شخصی پرماجرا و پرحاشیه‌اش شناخته می‌شود تا کارنامه‌ی مهم و جذاب فیلم‌سازی‌اش. مرگ – سلاخی – همسرش شارون تیت به دست خانواده‌ی منسون، تجاوز – ارتباط – با دختری سیزده ساله و فرار از آمریکا و تحت پی‌گرد قانونی بودن در آمریکا و … همگی حاشیه‌هایی بوده‌اند که زندگی پولانسکی را همیشه تحت تأثیر خود قرار داده‌اند. ولی مهم این است که هر قدر هم که پولانسکی کنش‌ها و رفتارش در زیست شخصی‌اش بحث‌برانگیز بوده است – البته که هیچ فردی در مقام قضاوت زندگی شخصی فرد دیگری نیست -، در مقام یک فیلم‌ساز/هنرمند، او بی‌شک یکی از مهم‌ترین‌ها و یکی از استادان داستان‌گویی به زبان سینما است. در این متن سعی بر آن داریم تا نگاهی به برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سینمای پولانسکی داشته باشیم که حتا در فیلم‌های کوتاه و ویدئوهای تبلیغاتی که وی ساخته است نمود یافته‌اند و همچنین جستاری در باب نگاه وی به انسان و تمام پیچیدگی‌های ابزورد و وحشتناک‌اش داشته باشیم.

بهتر است قبل از معرفی فیلم‌های کوتاه وی و آغاز فیلم‌سازی‌اش با این آثار کوتاه، یک بیوگرافی کوتاه – به طور کاملاً خلاصه، بیش‌تر بخش‌هایی که به سینما مربوط می‌شوند – ارائه دهیم. رومن پولانسکی در آگوست ۱۹۳۳ در پاریس به دنیا آمد، ولی بعد خانواده‌ی لهستانی و یهودی‌اش او را به سرزمین پدری بازگرداندند. دوران کودکی او مصادف بود با جنگ جهانی دوم. زمانی که مادرش را از دست داد، بین اطرافیان مدام جابه‌جا می‌شد و پس از جنگ هم با پدرش رابطه‌ای بسیار سرد داشت. او از همان کودکی شیفته‌ی سینما و به خصوص فیلم‌های تریلر و نوآر بود. او خود اظهار داشته است: «حتا با وجود این‌که در آن دوران تنها فیلم‌های آلمانی با تصاویر ارتش نازی و نگاه ضدیهود نمایش داده می‌شد، من کاملاً تسخیر تصاویر می‌شدم […] من نه فقط خود فیلم‌ها، بلکه تمام آن‌چه که به سینما مربوط می‌شد را دوست داشتم؛ صنعت، پروژکتور، سالن سینما، پرده‌ی سینما و همه‌ی چیزهای مربوط به آن». پولانسکی به مدرسه‌ی فیلم‌سازی «لوج» (Łódź)- یکی از سه شهر بزرگ لهستان – رفت. او در دهه‌ی پنجاه به سمت بازیگری سوق داده شد و در فیلم «یک نسل» (۱۹۵۵) ساخته‌ی آندری وایدا ایفای نقش کرد – با وجود این‌که از نقش‌های فرعی بود – و در همان سال در فیلم «دوچرخه‌ی جادویی» نیز حضور داشت.

اولین فیلم کوتاه پولانسکی «دوچرخه» (۱۹۵۵) بود – که موجود نیست -؛ فیلمی که گفته شده تا حدودی یک فیلم اتوبیوگرافی بوده است و به داستان جالب پولانسکی با فردی به نام کراموف می‌پردازد که در یک اتفاق خشونت‌بار نه تنها کراموف به پولانسکی دوچرخه‌ای نمی‌فروشد بلکه ضربه‌ای به سر پولانسکی می‌زند و تمام پول‌های وی را می‌دزدد. در دنیای واقعی این شخص بعداً به جرم سه قتل اعدام شد. رومن پولانسکی فیلم‌های کوتاه دیگری نیز تا قبل نخستین تجربه‌ی فیلم بلندش می‌سازد –، «لبخندی دندان‌نما» (۱۹۵۷)، «رقص را به هم بریز» (۱۹۵۷)، «دو مرد و یک گنجه» (۱۹۵۸)، «لامپ» (۱۹۵۹) و «پستان‌داران» (۱۹۶۱)- که به برخی از آن‌ها می‌پردازیم.

فیلم کوتاه «لبخندی دندان‌نما»، با وجود این‌که بسیار کوتاه و آماتوری ساخته شده است، ولی می‌تواند رویکرد و اندیشه‌ی فیلم‌ساز را در همین زمان کم‌تر از دو دقیقه عینیت بخشد؛ اندیشه‌ای که در کارنامه‌ی فیلم‌سازی پولانسکی کاملاً گسترده می‌شود و به نگاهی جامع‌تر و پخته‌تر می‌رسد. «لبخندی دندان‌نما» خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه به تجربه‌ی زیستی پس از جنگ هم مربوط می‌شود؛ جایی که «حریم شخصی» از بین رفته است و پس از آن تجاوزهای خونین و ویران‌گری که کشورها در جنگ مرتکب شدند یا تجربه کردند، دیگر چیزی تحت عنوان حریم شخصی وجود ندارد. امنیت، آزادی و به عبارتی انسانیت پس از جنگ جهانی دوم معنا باختند و در عوض تهاجم، تجاوز و تعرض معنای پررنگی یافتند. فیلم پولانسکی بیش از هر چیز درباره‌ی تجاوز به حریم شخصی است. از سوی دیگر، اروتیسیسم در همین فیلم کوتاه مسأله‌ای پیچیده است: توهم و واقعیت، ابزوردیتی و هراس از همین ابزوردیتی و انسانی که دیگر تنها است و حتا در به باور رسیدن به آن‌چه واقعاً دیده یا تصور کرده که دیده است، عصبیتی را در خود حمل می‌کند. مردی از پله‌ها در حال پایین رفتن است؛‌ این خود آغازگر مسأله‌ی محبوب پولانسکی، یعنی آپارتمان‌نشینی، نیز هست. هنگامی که مرد از پله‌ها در حال پایین رفتن است، پنجره‌ای توجه‌اش را جلب می‌کند. خود را بالا می‌کشد که به وسیله‌ی این پنجره «درون» زندگی یکی از همسایه‌های‌اش را ببیند.

این میل به دیدن «درون» زندگی دیگران دقیقاً چرا ایجاد شده است؟ آیا این میلی نو و زاده‌ی مدرنیته است یا مدرنیته موقعیت و زمانی برای ارضای این نیاز درونی انسان است؟ هرچه که باشد، این «چشم‌چرانی» برای دیدن چیزی زیبا و فریبنده است؛ چیزی که نگاه را به تمامی جذب خود می‌کند. یک میل به تسخیر شدن با زیبایی، حتا اگر این زیبایی اصیل نباشد و تنها در یک سطح باشد. مرد زنی را در دست‌شویی می‌بیند که بالا تنه‌اش عریان بوده و در حال خشک کردن موهای‌اش است. وقتی نما کات می‌خورد به مرد که از لذت تماشای برهنگی زن زیبا به وجد آمده و لبخند می‌زند، نما بار دیگر زن را نشان می‌دهد؛ این بار گویی برای این که مرد تن عریان‌اش را بهتر بتواند ببیند، دست‌های‌اش کاملاً بالا رفته‌اند و ژست‌اش گویی نه مالِ خود، بلکه تجسم‌یافتگیِ کمال‌گرایی چشم‌چرانی برای مرد است. این‌جا نه تنها فیلم وهم و واقعیت را در هم می‌آمیزد، بلکه گویی بیان می‌کند که اروتیسیسم برای «نمایش» است و زن خود کاملاً می‌خواهد و میل دارد که دید زده شود. در واقع شاید عنوان کتاب نویسنده‌ی مدرن ژاپنی، کوبو آبه، بهترین توصیف ممکن برای این موقعیت باشد؛ «تجاوز قانونی». در واقع «غریبه»(هایی) که اجازه‌ی تعرض را دارند و این تعرض در این‌جا نه تعرضی جسمانی بلکه تعرضی به واسطه‌ی نگاه و دیدن است؛ به بیانی، کم‌تر شمایلی «حیوانی» – غریزه – و بیش‌تر انسانی دارد – یک لذت‌جویی با نگاهی استتیکی. مرد که متوجه می‌شود مردی که در آن خانه است دارد در را باز می‌کند، از کنار پنجره دور می‌‌شود تا در واقع به خاطر تجاوز به حریم همسایه لو نرود. مرد همسایه که به داخل برمی‌گردد، مرد چشم‌چران دوباره خود را به پنجره می‌رساند تا باز هم زن برهنه را تماشا کند، ولی این‌بار مردی در حال مسواک زدن است که به او نگاه می‌کند و در حالی که «لبخندی دندان‌نما» تحویل او می‌دهد، مسخره‌اش می‌کند. مرد ناامیدانه پایین می‌آید و از پله‌ها به پایین (مسیر اولیه‌اش قبل از ایستادن و نگاه کردن) راه‌اش را ادامه می‌دهد و فیلم تمام می‌شود. این نمای آشنای نگاه غریب مرد داخل دست‌شویی را در سه‌گانه‌ی پولانسکی و به خصوص در «مستأجر» (۱۹۷۶) نیز می‌بینیم. در فیلم پولانسکی، این مسأله‌ی تجاوز به حریم شخصی به اوج می‌رسد؛ جایی که شخصیت حتا در سکوت و سکون تنهایی‌اش هم مدام زنگ خانه‌اش زده می‌شود، برای‌اش پاپوش می‌دوزند و او را به خاطر سر باز زدن از یکی شدن با آن‌ها وادار به ویرانی خود می‌کنند. در «بچه‌ی رزمری» (۱۹۶۸) هم مسأله همین است؛ رزمری به دلیل تجاوز نامحسوسی که ساکنین آپارتمان به زندگی وی می‌کنند، از زنی شیدا و سرزنده به یک مرده‌ی متحرک مریض‌احوال تغییر می‌کند. در «انزجار» (۱۹۶۵) تجاوز سطح بیانی دیگر کاملاً عیان است؛ زن از تنهایی و ناتوانی‌اش با جسم زنانه در پاسخ به خشونت، مورد تعرض مردی قرار می‌گیرد و تجاوز به حریم به سطحی فراتر هم می‌رود.

فیلم کوتاه دیگر پولانسکی، «رقص را به‌هم بریز»، روایتی مستندگونه از فروپاشی و ویرانی یک مهمانی/عروسی است؛ جایی که با ورود چند «غریبه» و وحشی‌گری و رفتار سادیستی آن‌ها تمام آن شادی و سرخوشی نابود می‌شود و تنها ویرانی باقی می‌ماند. در واقع باز هم تجاوز به حریم شخصی، ورود غریبه‌ها به درون زندگی/جشن دیگران و تعرض. این‌جا دیگر فقط بحث دیدن مطرح نیست، و حتا بحث حسادت به خوشی هم نیست؛ در مدرنیته در واقع رویکرد به شکلی است که سادیسم نه برای حسادت بلکه به عنوان ضرورتِ ویرانیِ سرخوشی است. در واقع این‌جا هم، خودآگاه یا ناخودآگاه، حضور تأثیرات جنگ را بر باورها و رویکردها داریم و نگاه پولانسکی این‌جا هم، در عین وحشتناک بودن، واجد ابزوردیتی غریبی نیز در لحن است؛ این‌که خشونت به عنوان کالا عرضه می‌شود. این فیلمی‌ست در باب ویرانی، آن هم با تصاویر فریبنده‌ی «سینمایی»! پولانسکی در این فیلم کوتاه سعی می‌کند به واسطه‌ی صدای محیط، که گاهی ناهمگون با تصاویر هستند، و همین‌طور برش‌های مکرر، از حس تماشاگر بودن به نظاره‌گر بودن تغییر رویکرد دهد؛ جایی که صداهای ناهمگون با تصویر، با ایجاد حس‌‌زدایی، باعث می‌شوند تا حس بودن در «جشن» از همان ابتدا با نوعی تداخل همراه باشد.

فیلم کوتاه «دو مرد و یک گنجه» علاقه و ادای احترام پولانسکی به سینمای صامت را نمایان می‌کند. نمودهایی از این علاقه را می‌توان در موسیقی جز مورد استفاده در فیلم، بی‌کلام بودن، اغراق در بازی‌ها و ژست‌ها، استفاده از فست‌موشن و استفاده از دیزالو برای تغییر سکانس‌ها دید. دو مرد از دل دریا با گنجه‌ای که با خود حمل می‌کنند وارد «تمدن» می‌شوند؛ جایی که نه تنها در ارتباط و اُخت شدن با محیط و آدم‌ها ناتوان‌اند، بلکه در هر جایی که مستقر می‌شوند، آن‌ها را در حکم بیگانگان مزاحمی می‌دانند که باید آن‌جا را ترک کنند. در واقع در طول فیلم، همه (زن، مغازه‌ها، پلیس و بزه‌کاران) این تنها انسان‌های صادق و بدون سوء نیت داستان را مورد تهاجم قرار داده و انکار می‌کنند. دو مرد با گنجه‌شان به دریایی که از دل موج‌های‌اش بیرون آمده بودند باز می‌گردند و با یک برهم‌نمایی تکنیکی، پولانسکی آن دو مرد و گنجه‌ را محو می‌کند. این استعاری‌ترین فیلم کوتاه پولانسکی است که باز هم در آن مدرنیته، حریم شخصی، بیگانگی، فریب و بزه‌کاری و مرز توهم و واقعیت در آن تصویر شده است و با این حال، از لحاظ سبک و لحن، شبیه هیچ‌کدام از فیلم‌های کارنامه‌ی وی نیست. با این حال، «دو مرد و یک گنجه» فیلم کوتاه موفق، خلاقانه و خوش‌ذوقی است. پولانسکی با خلق موقعیت‌های کمیک بصری و بیانی سعی می‌کند تا لحن اثر را کنترل کند. فیلم ابداً لحنی جدی و اعتراضی ندارد و حتا در سکانس‌های جدی فیلم هم می‌توان به طور آشکار دید که پولانسکی لحن صحنه را به شکل کمیک ارائه می‌دهد و از این حیث بسیار با آثار کمدین‌هایی چون چاپلین و کیتون قرابت بصری و همین طور بیانی دارد.

فیلم کوتاه «لامپ» نیز از آثار صامت پولانسکی است؛ فیلمی که فضایی مرموز و جادویی دارد و سادگی بیان‌گری ایده‌ی سورئالیستی‌اش دل‌ربا است. مهم‌ترین نکته در باب این فیلم کوتاه، که رویکردِ مخصوص پولانسکی در داستان‌گویی را نشان می‌دهد، چگونگی معرفی مکان و حرکت از «بیرون» به «درون» است. پولانسکی با تمهیدات ماهرانه می‌تواند از تصویر جهانی واقع و کاملاً اُبژکتیو به درون جهانی مالیخولیایی و ذهنی که کاملاً سوبژکتیو است حرکت کند. پولانسکی با یک نمای معرف آغازین از آشنایی‌پنداری با زیست روزمره برای تصویرگری ابژکتیو بهره می‌برد و بعد با ورود به جهان درونی اثر، سعی می‌کند تمام ابعاد ممکنی را که ذهن و جسم توامان با آن مواجهه می‌شوند تصویر کند؛ کاری که در سه‌گانه‌اش و در واقع در تمام فیلم‌های‌اش آن را انجام داده است. پلان‌های آغازین شاهکارش، «مستأجر»، را به یاد آورید؛ پولانسکی با تصویر کردن تمام جنبه‌های آپارتمان به آن روح و شخصیت می‌دهد و بعد در پایان این نمای معرفی، شخصیت اصلی داستان، بی‌آن‌که بیرون آپارتمان او را دیده باشیم، وارد راهروی آپارتمان می‌شود تا آپارتمانِ تازه‌خالی‌شده را اجاره کند.

پولانسکی در چند سال اخیر نیز دو ویدئوی تبلیغاتی برای «پرادا» و همین طور «فرانچسکو وتزولی» کارگردانی کرده است. شکی نیست که «زنان» بخش مهمی از جهان سینمای پولانسکی را شکل می‌دهند؛ چه فیلم‌هایی که پروتاگونیست‌شان مرد بوده و زن ابژه‌ای برای نگاه خیره‌ی لذت‌جوی وی (همین فیلم کوتاه «لبخند دندان‌نما»)، و چه فیلم‌هایی که زن نمایان‌گر «شر» و لذت بودن با «شیطان» بوده («دروازه‌ی نهم» (۱۹۹۹))، و چه فیلم‌هایی که در باب پیچیدگی جسم و روح زن و به خصوص پیچیدگی بُعد جنسی زن بوده («انزجار») و چه فیلم‌هایی که در باب مستأصل بودن زن و محاصره شدن در جهان فریب و دروغ بوده («بچه‌ی رزمری»). زنان عینیت‌یافتگی نگاه پولانسکی به اروتیسیسم هستند؛ پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین وجه سینمای پولانسکی که به همین توضیح خلاصه در باب آن در این مقاله بسنده می‌کنیم. بین این دو ویدئوی تبلیغاتی که پولانسکی ساخته، فیلم کوتاه «حرص» (۲۰۰۹) بیش‌تر جلوه‌گری می‌کند؛ یک فیلم کوتاه/تیزر یک دقیقه‌ای با بازی ناتالی پورتمن و میشل ویلیامز که دعوایی بر سر یک عطر می‌کنند. ناتالی در حال شانه زدن موهای‌اش است که میشل به داخل اتاق می‌آید و کنار وی می‌نشیند. رایحه‌ی عطری که ناتالی به گردن‌اش زده وی را شیفته‌ی خود می‌کند. میشل عطر را روی میز می‌بیند، برای برداشتن عطر و زدن عطر به خود دست دراز می‌کند که دعوایی خشونت‌بار با ناتالی سر می‌گیرد. عطر بر زمین می‌افتد و مردی که چهره‌اش را نمی‌بینیم عطر را برمی‌دارد و آن را می‌بوید. در واقع پایان این فیلم کوتاه مهم است؛ هنگامی که میشل کنار ناتالی می‌نشیند، چنان مجذوب رایحه‌ی عطر بر گردن ناتالی می‌شود که در آن پلان اروتیک گویی میشل دارد ناتالی را ستایش می‌کند و می‌بوید و نه عطر را. در ادامه نیز مرد که عطر را برمی‌دارد، گویی «راز» تسخیرشدگی و مسخ‌شدگی خود به زن (زنان) را یافته است!

رومن پولانسکی بی‌شک یکی از مهم‌ترین و بهترین فیلم‌سازان مدرن سینما است؛ کسی که هیچ‌گاه نگذاشت دست‌اندازهای جاده‌ی زندگی مسبب سرنگونی و نابودی‌اش شوند. او همچنان فعال و سرپاست و حتا در هشتاد و شش سالگی هم فیلم‌ جدید برای حضور در جشنواره‌ها دارد. سینمای پولانسکی پر از پیچیدگی‌ها و دغدغه‌های سینمایی و هنری است که هر مخاطبی را مجذوب خود می‌کند.

نویسنده: دانیال زین‌العابدینی

آماده‌سازی ویدئوی فیلم «لبخندی دندان‌نما»: مصطفی خانی‌پور