تلخ‌تر و سیاه‌تر: نقد هوشنگ گلمکانی درباره فیلم وقت ناهار (علیرضا قاسمی)

 ۲۴ فریم: این مطلب به صورت اختصاصی در اختیار سایت ۲۴ فریم قرار گرفته است. نقد هوشنگ گلمکانی، منتقد با سابقه و سردبیر ماهنامه فیلم، درباره فیلم کوتاه وقت ناهار به کارگردانی علیرضا قاسمی که نامزد دریافت نخل طلای بهترین فیلم کوتاه از جشنواره کن بوده است.

وقت ناهار (علیرضا قاسمی)

تلخ‌تر و سیاه‌تر

هوشنگ گلمکانی

وقت ناهار فیلمی متعلق به سینمای اجتماعی ایران است؛ که هم در جریان اصلی سینمای ایران قوی‌ترین گرایش موجود است، هم در عرصه فیلم کوتاه و هم در سینمای مستند. در فقدان سازوکار تولید فیلم‌های تکنولوژیک و محدودیت‌های موجود برای پرداختن فیلم‌سازان ایرانی به برخی موضوع‌ها، مضامین اجتماعی در مرکز توجه فیلم‌سازان است. مسئولان کشور هم معتقدند سینما باید به مسائل و مشکلات جامعه بپردازد؛ گرچه اغلب با همین نوع فیلم‌ها دچار مشکل می‌شوند و سانسور عمدتا شامل همین فیلم‌های اجتماعی (با برچسب «سیاه‌نمایی») می‌شود. البته حساسیت‌ها در مورد فیلم‌های کوتاه که امکان اکران عمومی گسترده‌ای پیدا نمی‌کنند کم‌تر است. دو سال پیش که فیلم تلخ اجتماعی ابد و یک روز ساخته سعید روستایی که از چهره‌های شاخص فیلم کوتاه در دهه گذشته بوده بیش‌ترین جایزه‌های جشنواره فجر را گرفت و یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سال در گیشه هم بود، این گرایش به فیلم‌های تلخ اجتماعی با چاشنی خشونت، تشدید هم شد.

وقت ناهار هم یک فیلم تلخ اجتماعی است با ساختاری رئالیستی که هر چند در دهه‌های گذشته هم چنین لحن و ساختاری در سینمای ایران سابقه داشته، اما به دلیل فتح قله‌های این نوع سینما توسط اصغر فرهادی و تأثیرگذاری آثار او در داخل کشور و عرصه جهانی، چنین فیلم‌هایی را «فرهادی‌وار» توصیف می‌کنند. لحن و قالبی ساده با تکیه بر جزییات برای رسیدن به عمق لحظه‌ها، که می‌توان آن‌ها را انباشت «لحظه حقیقت» در مسیر شخصیت‌های داستان توصیف کرد. در هر چند قدم نکته‌ای تازه و گاهی تکان‌دهنده از شخصیت‌ها و رویدادها بر تماشاگر روشن می‌شود و هر چه فیلم‌نامه‌نویس بتواند این نکته‌ها را مؤثرتر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر در داستان بگنجاند و فیلم‌ساز عمیق‌تر و با جزییات تأثیرگذارتری اجرا کند، فیلم موفق‌تر ارزیابی می‌شود. پایان هم طبق معمول، باز و غیرقطعی است؛ هپی اندی در کار نیست و به نظر می‌رسد که اوضاع شخصیت‌های فیلم مانند گذشته و حتی و تلخ‌تر و سیاه‌تر ادامه پیدا می‌کنند.

دختر پانزده‌ساله‌ای که پای چشمانش کبود است به بیمارستانی مراجعه می‌کند تا جسد مادرش را که در تصادفی کشته شده و حالا در سردخانه بیمارستان است شناسایی کند. وقتی از او می‌خواهند با یک بزرگ‌ترش بیاید می‌گوید کسی را ندارد جز یک خواهر کوچک‌تر، و پدرش هم در کمپ ترک اعتیاد است. در نهایت معلوم می‌شود او آمده تا مواد مخدری را که تصور می‌کرده در جیب‌های مادرش است بردارد و وقتی آن‌ها را در جیب‌های لباس مادر پیدا نمی‌کند دست به کار خشنی با جسم او می‌زند. در پایان فیلم برخی از نشانه‌ها (مانند چشم کبود دختر) معنا و دلیل خود را پیدا می‌کنند و برخی دیگر مبهم می‌مانند؛ از جمله این نکته مهم که چون شناسنامه او عکس ندارد اصلا معلوم نیست دختر همان زن باشد. در پایان هم وقتی دختر خودش را به جوان همدستش در خارج از بیمارستان می‌رساند، نشانه‌های دیگری حاکی از این است که تباهی شخصیت‌های داستان، ادامه دارد.

علیرضا قاسمی که پیش از این چند تجربه دیگر هم در عرصه فیلم کوتاه داشته، با وقت ناهار نشان می‌دهد که از فیلم‌سازان آینده‌دار سینمای اجتماعی ایران است؛ سینمایی بدون پیرایه‌های فیلم‌های عامه‌پسند.

۲۴ فریم – پایگاه تخصصی فیلم کوتاه