en
سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - جستجوی روشنایی: نقدی درباره‌ فیلم کوتاه «تنها یک خورشید وجود دارد» (وونگ کار وای)

سرویس نقد ۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: «یک شعر هرگز پایان نمی‌یابد، بلکه رها می شود.» این جمله از پل والری شاعر و فیلسوف فرانسوی نزدیک‌ترین توصیف از جریان اطلاعات داستانی در فیلم کوتاه تنها یک خورشید وجود دارد، ساخته‌ی وونگ کار-وای است. این فیلم کوتاه که محصول ۲۰۰۷ میلادی می‌باشد، در واقع فیلمی تبلیغاتی است، که برای شرکت فیلیپس ساخته شده و قرار است، تکنولوژی جدید آنها در تولید صفحه نمایش‌های ال‌سی‌دی را هدف قرار دهد. اما همانطور که از فیلمساز بزرگی همچون کار-وای انتظار می‌رود، از ال‌سی‌دی‌های فیلیپس تنها بعنوان زمین بازی‌ای برای اندیشه‌ورزی‌های ژرف خود استفاده کرده است. فیلم شباهت فراوانی به شاهکار وونگ یعنی ۲۰۴۶ دارد. کار-وای ۲۰۴۶ را پیش از این فیلم یعنی در سال ۲۰۰۴ ساخته بود. زمانی که ۲۰۴۶ در آخرین دقایق به فستیوال کن رسید، فیلم هنوز کاملاً به پایان نرسیده بود و ناقص به نظر می‌رسید. به همین دلیل موجبات نارضایتی تماشاگران را فراهم کرد. جالب این است، که با مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل آن هم به رغم اینکه امکان درک و فهم دقیقش میسر شده است، بازهم تجربه مخاطب از همان جنس است.

تنها یک خورشید وجود دارد به مانند ۲۰۴۶ فیلمی ناتمام است، ناتمام بودن فیلم از یک طرف، ناشی از ویژگی پایان ناپذیری حافظه و خاطره ایست که به تصویر می‌کشد، و از طرف دیگر، پیامد روایت ادامه داری است، که از قلم نویسنده‌ای که راه حلی برای خاتمه دادن به تعلیق داستانش ندارد، تراوش می‌کند. فیلم‌های کار-وای آشکارا تجربه‌ی تماشاگر را آنطور که خود دوست دارند، شکل می‌دهند و در این راه از روایت بهره می‌جویند. جریان اطلاعات داستانی به سویی هدایت می‌شود، که به شکلی که پیش از آن مخاطب هیچگاه تجربه نکرده، روایت‌ها ناتمام رها شوند. اما باز تعریف قراردادهای درون فیلم ناتمامی روایت‌ها را قابل پذیرش می‌کند. در فضایی شبیه به ۲۰۴۶ که آرمانشهری در آینده‌ی تاریخ را نشان می‌دهد. آمِلی دائوره‌ی زیبا که جاسوس فوق سری است، خاطرات  مأموریت خطرناکش را برای ما روایت می‌کند. او ماموریت داشته فرد مرموزی ملقب به “روشنایی” را دستگیر کند.

دائوره در مواجهه با “روشنایی” نابینا شده است، چون  مجاز به دیدن او نبوده و جالبتر  آنکه کسی که ماموریتش را به او تفهیم می‌کند، توضیح می‌دهد که “روشنایی” نسبت به کسانی که او را دیده‌اند، بدگمان و حساس است. بنابراین ردیابی به او داده می‌شود، تا در غیاب بینایی‌اش، در جستجوی “روشنایی” او را یاری کند. در جریان ماموریت، قهرمان ما احساسات عاشقانه‌ی  پیچیده‌ای نسبت به کسی که روشناییِ چشمان او را ربوده است، پیدا می‌کند، و دل باختن  به “روشنایی” او را از ردیاب بی نیاز می‌کند.اینها همه غرابت عجیبی با استعاره‌های دینی پیرامون نور، طریق هدایت و افراد برگزیده دارد. اما نکته‌ی جالب توجه رویکرد خود فیلم نسبت به پرسش‌های بنیادینی است، که علت جست‌و‌جوی ما در کنار آمِلی‌ در سفر ادیسه‌وارش در جستجوی “روشنایی” می‌باشد. ورای پاسخ‌ها یا توجیه‌هایی که همواره کاراکترهای آثار کار-وای در قالب نریشن ارائه می‌کنند، تجربه‌ای که ما در مواجه‌ی با سبک ویژه‌ی او لمس می‌کنیم، یعنی کنار هم قرارگیری ویژگیِ ادبیِ صمیمانه و طراحی حماسی و پیچیده به لحاظ ساختاری،نوعی ناپیوستگی و انقطاع در نفسِ‌ وجود را بر ما آشکار می‌کند. مفهومی که قطعیت در نتیجه‌گیری و اساساً امکان توضیح دلیل ناممکن بودن عشق که در این فیلم هم به مانند دیگر آثار آقای وونگ وجود دارد و به زیبایی در سکانس عبور از مرز در داخل ماشین با دکوپاژی منحصر به فرد نشان داده شده است، را به دیده‌ی تردید می‌نگرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه