en
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - جمود جمعی و راه‌های نرفته: نگاهی به چند فیلم کوتاه قدر نادیده‌ی سال

۲۴ فریم – مهران امیری حسینی: چند جشنواره‌ی دانشجویی، منطقه‌ای و مستقل و در راس آن‌ها جشنواره‌ی فیلم کوتاه تهران پایان یافته و فیلم‌های برگزیده، جوایزشان را گرفته‌اند. داوریِ این داوری‌ها کاری عبث و ناممکن است و خرده‌گیری بر فیلم‌های برنده نیز به مشاجراتی ناتمام منجر خواهد شد. در عوض، این یادداشت می‌کوشد تا برخی از فیلم‌های قدرنادیده و یا کمتر قدر دیده‌ی موجود در این جشنواره‌ها را از زیر سایه‌ی آن فیلم‌ها بیرون بکشد و در صورت توان نوری بر آن‌ها بتاباند. این فیلم‌ها پیشنهاداتی به سینمای ما بودند، راه‌هایی نرفته را آگاهانه در پیش گرفته و به خطر در چنین میادینی مفتخر بودند. اگر سینمای بلند به دلیل ترس از عدم بازگشت سرمایه مجبور به دنباله‌روی از کلیشه‌هاست، حداقل انتظاری که از فیلم کوتاه می‌رود این است که این تنها میدان خلاقیت و نواندیشی سینمایی را خالی نکند. امید است که داوران و سینماگران آینده‌ی ایران، حمایت و ساخت این گونه آثار را در اولویت خود قرار دهند.

دریا موج موج می‌لرزد (امیر غلامی)

خیال‌‌انگیز و نشانه‌مند؛ چیزهایی رخت بربسته و تکفیر شده در این سینما. اولی در بازیِ رئالیسم ایرانی راه داده نمی‌شود و دومی تحت عنوان «نماد» در نازل‌ترین و سفارشی‌ترین آثار به حیات خود ادامه می‌دهد. امیر غلامی در این فیلم به خلق جهانی نو با جغرافیایی ناشناس و قوانینی نامعقول می‌پردازد. در میانه‌ی جنگی نامعلوم، خانه‌ای رونده بر آب می‌بینیم با پیرمردی که آن را همچون بادکنکی به دنبال خود می‌کشد. (یادآور انیمیشن آپ) و کار او ساخت تابوت برای مردگان زیر دریاست. چه بر سر ِزمین آمده و این تنها خانه‌ی باقیمانده‌ی جهان، اشاره به چیست؟ نمی‌دانیم، اما می‌دانیم نسبت نزدیکی با ما و امروز ما دارد.

ماچ سینمایی (کریم لک‌زاده)

فیلم کریم لک زاده، داستان پاورقی‌هاست. چه در کاری که شخصیت‌ اصلی داستان به آن مشغول است و چه در آنچه سرانجام بر آنان می‌رود. از طرفی فرم بصری فیلم یادآور بی‌مووی‌هاست. فیلم‌های عامه‌پسند فقیری که از عوامل و بازیگرانش تا حتا مخاطبانش، با علم بر آماتوری بودنش، شیفته‌ی آن‌ها بودند. پس پاورقی و بی‌مووی، این هنرهای نازلِ مورد علاقه‌ی طبقات حاشیه و فرودست، دست به دست هم می‌دهند و شمای بصری و خلقیات درونی فیلم را به کمک هم برپا می‌کنند. این فیلم ادای دینی به آمال این طبقه است، و با فرمی ناپیراسته، جهانی هم‌ سطحِ آنان می‌سازد. داستانِ هیچ‌ بودگانی که جز به نابلدی، تصویرشدنی نیستند.

شهروند (مهدی مختاری)

چگونه می‌توان عصبانی‌ترین کشور دنیا را در گروتسکی این چنین بدیع بازنمایی کرد؟ شهروند، داستان کسی است که به نمایندگی از شرکتی خدماتی، خود را زیر مشت و لگد و فحش‌های مشتریان قرار می‌دهد تا آن‌ها را به آرامش برساند. اما داستان در بند همین ایده‌ی ابتدایی باقی نمی‌ماند و به مرور، مواجهه‌ی او با اشخاصی با نیازهایی ویژه‌تر را نیز در پی دارد و پایان‌بندی آن در قرینه‌ با سکانس آغازین‌اش، از شهروند، فیلمی قابل تامل می‌سازد. فیلمی برآمده از اجتماع کنونی اما بدون تعهد به بازگویی وحل مشکلاتش. این فیلمی قابل بحث است که خود در هیچ بحثی شرکت نمی‌کند و از شعار می‌گریزد.

جشن (بهنام عابدی)

اگرحتی فیلم را درمناسبات اخلاقیِ سینمای توسری‌ خورده‌ی ایران، غیراخلاقی بدانیم، باز هم، پایان‌بندی جشن را به عنوان درسی برای آموزش کوبندگی و تأثیرگذاری نهایی در سینما نمی‌توان نادیده گرفت. چند پلان انتزاعی که از دل تصاویر پیش از خود شکل گرفته، به کمک باند صدایی مشوش باعث می‌شود تا روزها بعد از دیدن فیلم، دلهره‌ی شرِ موجود در این ‌ پایان را با خود مرور کنیم. کارگری که به دلیل زمزمه اخراج‌ شان و همچنین انتقام‌ یکی از دوستان و همکارانش تصمیم می‌گیرد خون به پاکند. موضوعی که در سینمای دست به عصای اخلاق‌زده‌ی ایران بی‌ گفت‌وگو بلعیده می‌شود و صدایش را خفه می‌کنند. آیا این خفقان جمعی، ترجمه‌ی همان چیزی نیست که این روزها درجای‌ جای ایران برکارگران می‌رود؟

آمریکا (مهرنوش فطرت)

تجسمی از ساکنان خاورمیانه در یک خانه، و نگاهی فراژورنالیستی به تک تک آنان. این داستان مصائبی است که بر این منطقه از جهان می‌رود و فیلم‌ساز با مطایبه به درون آن می‌رود و بدون آنکه در دام شعارها و تحلیل‌‌های طرفین ماجرا گرفتار شود، مانیفست خودش را نیز اعلام می‌کند. مسلم است که نگاه رسمی داخلی و خارجی آن را پس بزند و در پی سرکوبش باشد. فیلمی عمیقا سیاسی که سیاست را دست می‌اندازد و کاراکترهایش نیز در نهایت قربانی همان می‌شوند.

سیندرلا (مهدی آقاجانی)

سیندرلا می‌توانست فیلمی در ژانر نکبت و سنت سینمای اجتماعی ایران باشد، اما داستانش را در لفافه‌ی موسیقی و رقص و فانتزی می‌پیچد و می‌کوشد لایه‌ی بزمی و شادش را برلایه‌ی تیره و تارش غلبه دهد و از این مجراست که به کیفیتی آیرونیک و کمیاب در سینمای ایران دست می‌یابد. فیلم درلحظاتی یادآور اپیزود پایانی قصه‌های وحشی (دامین زیفرون) است با این تفاوت که در اینجا فیلمساز، رندانه، عروس و هرگونه زنی را از جشن عروسی حذف می‌کند تا هم بتواند از ممیزی عبور کند و هم جهان داد و ستدهای بیمارِ مردانه را به درستی آشکار کند. بازی نوید لایقی چنان‌ در این فرم ناپایدارِ آشوبنده، درنوسان است که هرگونه قطعیتی را پس می‌زند و تجربه‌ی تماشای فیلم را به یک سرگرمی هولناک و یک عذاب شادمانه بدل می‌کند.

جمود جمعی و راه‌های نرفته: نگاهی به چند فیلم کوتاه قدر نادیده‌ی سال

  1. محمود گفت:

    ممنون از این نوشته ی خوب. امیدوارم این فیلمسازها راه خودشون رو ادامه بدن.

  2. مسعود گفت:

    خیلی نوشته خوب بود، البته نیاز به باز کردن و تحلیل متن زیادتری داشت. اما واقعا حق چندتا فیلمی که نام برده شد در جشنواره فیلم کوتاه تهران خورده شده، کارگردانی، دکور و تصویربرداری دریا موج موج می لرزد بسیار عالی بود و حقش جایزه یا کاندیدی بود، آیا داوران فیلم را ندیدند یا واقعا به نیت حق خوری حتی کاندید هم نشده بود، من در جشنواره کوتاه تهران انتظار کاندید شدن این فیلم را در چندین بخش داشتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه