درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۱: نقش (فرنوش صمدی)، شهربازی (کاوه مظاهری)، ماچ سینمایی (کریم لک‌زاده) و جشن (بهنام عابدی)

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: درباره فیلم‌های نقش (فرنوش صمدی)، شهربازی (کاوه مظاهری)، ماچ سینمایی (کریم لک‌زاده) و جشن (بهنام عابدی) که در سی و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمده‌اند.

نقش (فرنوش صمدی)

(۱ از ۴)

فیلم نقش ساخته‌ی فرنوش صمدی، کارگردانِ زنِ مهم شده‌یِ فیلم کوتاهِ ایران، بسیار مایوس کننده است. اگر مخاطب حرفه‌ای و باهوش سینما هستید و دوست ندارید به راحتی و با مراجعه به کلیشه‌هایی که در ذهن دارید، دست فیلمنامه نویس را خوانده و تا انتهای فیلم بروید. اگر از نماد پردازی‌های نخ نمایِ دمِ دستی بدتان می‌آید و آنقدر فمنیست نیستید که با دیدن کلیشه‌ی بسیار بسیار تکرار شده‌یِ زنی مستاصل که در چنگال شوهری احمق گرفتار است و شوهر با توی سر زدن مسئولیت‌های مادرانه نسبت به فرزندشان یا به تعبیری سوءاستفاده از برتری جنسیتی مردها در عرف مملکت ما (که سال‌هاست دیگر واقعاً محلی از اعراب ندارد) نمی‌گذارد بازیگر شود، اشک به چشمانتان نمی‌آید. اگر مشاهده‌ی نگاهِ زن به کبوتری سفید و پاک! که مانند او پشت شیشه‌ای گیر کرده و برای رهایی پر‌پر می‌زند، به جای متاثر ساختن، شما را به خنده می‌اندازد. اگر برایتان تصمیمِ زن برای رها کردن خود و پذیرفتن نقش بعد از دیدن رها شدن کبوتر از پس تلاشی جانفرسا خیلی گل درشت و مبتدیانه به نظر می‌رسد. اگر فریبِ رنگ و لعاب فیلم ها را نمی‌خورید و کمینه‌گرایی پخته در کارگردانی را با ضعف مفرط آن از هم تمیز می‌دهید. و در نهایت اگر دیدن نامِ بازیگران چهره در فیلمی کوتاه به جای ذوق زده کردنتان، شما را می‌ترساند و با خود فکر می‌کنید که احتمالاً دوباره با بازیِ تکراری و کلیشه‌ای این بازیگرانِ بی انگیزه مواجه خواهید شد، که گاهی نقش آفرینی ضعیف‌تری نسبت به بازیگران تازه‌کار و پرانگیزه‌ی فیلم کوتاه دارند؛ به شما دوست فرهیخته‌ام هشدار می‌دهم، که ممکن است از دیدن این فیلم بسیار ناامید شوید! و اگر اینطور نیست به قول راجر ایبرت منتقد فقید سینما بهتر است، بسیار روی خود کار کنید، چرا که سلیقه هنری‌تان نگران کننده است.

شهربازی (کاوه مظاهری)

(۱.۵ از ۴)

سال‌ها پیش تلوزیون جمهوری اسلامی پیام بازرگانی‌ای نشان می‌داد، که برای من بسیار جذاب بود. مردی وارد یک مغازه‌ی اتوموبیل فروشی می‌شد، در حالی که دو حلقه لاستیک در دست داشت، وقتی فروشنده از او می‌پرسید که چه می‌خواهد؟ مرد پاسخ می‌داد که یک ماشین خوب برای این لاستیک‌ها می‌خواهد!! مردِ فروشنده با تعجب از او می‌پرسید: مگه لاستیکای شما چیه؟! مرد پاسخ می‌داد: بارزِ آقا!! بارزِ!!! کاوه مظاهری بارزِ خود را پیدا کرده است!!! بارزِ او صحنه‌ای درخشان است، که در آن انسانی تلاش می‌کند، با تمرین و روتوش کردنِ رفتارهای خود، به طبیعی‌ترین شیوه‌ی انجام کاری برسد، که مقصودی نامتعارف و غیرانسانی دارد. در روتوش، زنِ بچه به دست، تمرین می‌کند، تا بتواند به صورتی کاملاً طبیعی با جنازه شوهرش که زیر هارتلِ بدن‌سازی خفه شده است، مواجه شود و جیغ بزند، طوری که دیگران متوجه نشوند او از جریان مطلع است و خودش مرد را رها کرده، تا آن زیر جان بدهد؛ و در شهربازی زن و شوهری به کمک بچه‌شان و یک سطل زباله که نقش ماشین را ایفا می‌کند، تمرین می‌کنند، تا بتوانند طبیعی‌ترین و کم‌خطرترین شیوه‌ی زیرِ ماشین پریدنِ زن به منظور اخاذی را پیدا کنند. در فیلم اول یعنی روتوش این صحنه‌ی نابِ انسانی که ما آن را “بارزِ کاوه مظاهری!” می‌نامیم، به صورتِ طبیعی و بدون زور زدن از دل نیاز دراماتیکِ اثرش زاده می‌شود؛ اما شهربازی مانند آنچه در تبلیغ بارز اتفاق می‌افتد، ساخته می‌شود، تا به هر ضرب و زوری “بارزِ مظاهری” در آن گنجانده شود. زمان بسیار طولانی‌ای از فیلم صرف این تمرین شده، بدون آنکه ما واقعاً بفهمیم چرا انقدر شرح جزییات آن برایمان اهمیت دارد. نکته‌ی جالب توجه تلاش فیلمساز و فیلمنامه‌نویس که هردو یک نفرند، برای غریب نماییِ نیمه‌یِ ابتداییِ فیلم است. استفاده از موسیقی، سکانس پیش از عنوان‌بندی که مرد زن را از مقابل ماشین کنار می‌کشد و مردمِ پشتِ سرِ آنها بی توجه نگاه می‌کنند و هیچ عکس العملی نشان نمی‌دهند، نوع قاب بندی غیرمتعارف در صحنه‌ی صحبت مرد و زن در مقابل ویترین فروشگاه درست بعد از عنوان‌بندی، نوع دیالوگ‌ها که قرار است به رغم طبیعی بودن، غریب بنماید و غریب ادا شود، اما داستان اصلی را رو نکند و در نهایت صحنه‌ی طولانیِ تمرین همگی در خدمت این هدف به کار گرفته شده‌اند. در این صحنه قرار است ما حدس‌هایی بزنیم، اما به صورت دقیق نفهمیم که موضوع تمرین چیست، تا اینکه مرد با مشاهده‌ی اتفاقی شاسی بلندی که پارک کرده بود و اکنون رد می‌شود، برایمان توضیح دهد، که شاسی بلند برای کار آنها خطرناک است و کد سپر بی ام و را بدهد، که قرار است بعداً از آن استفاده شود. این دیالوگ‌ها بسیار تحمیلی به نظر می‌رسند و برای تماشاگر نوشته شده‌اند، و قرار است نقطه‌ای باشند که موضوع کامل برایمان روشن می‌شود. غریب نمایی مظاهری مانند بسیاری دیگر از تلاش‌هایش در این فیلم ناموفق و ساختگی از آب در آمده است. تماشاگر هوشمند می‌تواند به سرعت از او جلو زده و حدس بزند استفاده از کودک برای هل دادن در تمرین رو به سوی چه پایانی دارد. پایانی که اجرای کم اثر و مصنوعی آن هم به فیلم لطمه زده است. به نظر می‌رسد، کاوه مظاهری که فیلمسازی بسیار مستعد و جذاب برای دنبال کردن کارهایش در فیلم روتوش نشان داده بود، در این فیلم فاصله معنا داری با روزهای خوبش دارد. امیدوارم این فاصله عارضه‌ای زودگذر و از جنس آن‌هایی باشد که فیلم‌هایی با موفقیت‌ فراوان، بر فیلمسازشان تحمیل می‌کنند.

ماچِ سینمایی (کریم لک زاده)

(۳ از ۴)

در مجموعه‌ی فیلم‌هایی که از لک زاده دیده‌ام، ماچ فیلم متوسطِ رو به بالایی است، البته فیلم‌های بلندش را فاکتور می‌گیرم، چون آن‌ها فاصله‌ی زیادی تا فیلمِ بلند شدن دارند. لک زاده شیوه‌ی بیان صادقانه و دوست داشتنی‌ای دارد و به خصوص در مدیوم کوتاه به واسطه حجم زیاد آثاری که تولید کرده، به پختگی خوبی رسیده است. در ماچِ سینمایی سونیا سنجری بر خلاف شهربازی بسیار جذاب ظاهر شده است. او از خود جدا شده و دیگر آن زنِ متوسطِ شهری با آن نگاه عمیقِ زجر کشیده‌یِ تداعی کننده‌یِ انزجارِ زنانه از حماقتِ مردانه در مدیوم کلوزآپ نیست! یک دیوانه‌ی به تمام معناست. کاراکتر مرد هم، از همان نابازیگرهای خوبِ فیلم‌هایِ لک زاده است، که نه به خوبیِ کاراکتر دختری در میان اتاق، ولی بازهم کارکرد درستی یافته است. فیلم، موسیقی متن بسیار خوبی دارد و کارِ پویانِ رنجبر بسیار عالی در خدمت اثر قرار گرفته است. معمولاً موسیقی در فیلم‌هایِ کوتاهِ ایرانی برای تقویت، استحکام و گاهی پوشاندنِ ناتوانی فیلمساز در انتقال احساس مورد نظرش در صحنه به کار می‌رود؛ اما موسیقی فیلم کارکرد دیگری هم دارد که می‌تواند بسیار عمیق‌تر از آن اولی باشد و آن هم مغایرت و انکار تصاویر روی پرده است. به کاربرد دوم کنترپوآن گفته می‌شود که مبتنی بر کارکرد موسیقی نه در جهت تکرار تصاویر روی پرده بلکه نفی تصاویر و امتناع از پذیرش آن‌هاست. به نظر می‌رسد که لک زاده و رنجبر بیشتر به کارکرد کنترپوانیک موسیقی نظر داشته‌اند، که انتخاب هوشمندانه‌ای برای چنین فیلمی است. انتخاب جنسِ تصویر نیز تصمیم جسورانه‌ای از طرف فیلمساز بوده، که هرچند اندکی دم دستی به نظر می‌رسد، اما توانسته در کنار دکوپاژِ لک زاده و تدوینِ خوبِ پویانِ شعله ور به آماتوریسم خودخواسته‌یِ فیلم کمک کند. در مجموع به نظر می‌رسد، ماچِ سینمایی از بهترین فیلم‌هایِ جشنواره‌یِ امسالِ فیلمِ کوتاهِ تهران باشد، که بیرون ماندن آن به خاطر ممیزی می‌توانست، اتفاق ناخوشایند و بی‌رحمانه‌ای تلقی شود.

جشن (بهنام عابدی)

(۱/۵ از ۴)

جشن می توانست فیلم خوبی باشد، همانطور که وال‌ها می‌توانست فیلم بسیار خوبی از کار درآید، ولی هردوی آن‌ها در نهایت فیلم‌های متوسطی شدند، چون مستعد بودنِ تنها برای فیلمسازی کافی نیست، بلکه فیلمساز باید تسلط تمام عیاری بر ابزار کار خود داشته باشد. {هشدار اسپویلر} در فیلمنامه‌نویسی انگیزه بسیار مهم است، اگر انگیزه‌ی کاراکتر مانند انگیزه‌یِ شهابِ فیلم جشن برای خودکشی یا سپهرِ این فیلم برای به خاک و خون کشیدن مردم، ضعیف و غیرقابل باور طراحی شود، همه چیز از دست می‌رود. دیگر تماشاگر کشمکش فیلم را باور نمی‌کند و بدون کشمکش درامی وجود ندارد و فیلمنامه نویس تنها سکانس‌ها را پشت هم ردیف می‌کند، بدون آنکه اساساً فیلم نامه‌ای نگاشته باشد. چرا شهاب برای انتقام گرفتن از کارفرماهایی که او را اخراج کرده‌اند، فعل بزرگی مانند خودکشی را برای جلوگیری از افتتاح پارک انتخاب کرده است؟ مگر افتتاح این پارک چقدر اهمیت دارد که باید امیر دستور ‌دهد جنازه را پشت موتورخانه قایم کنند تا شب افتتاحیه بگذرد؟ مگر قایم کردن یک جنازه پشت موتورخانه‌ی یک شهربازی در حالی که بیرون از آنجا مردم در حال بازی هستند، کار کوچکی است که این آدم‌ها که به نظر جانیِ بالفطره نمی‌آیند، آنقدر راحت با آن کنار آمده‌اند؟ و از همه مهمتر سپهر دیگر چه هیولایی است که بخاطر اینکارِ مسئولان شهربازی حاضر است پیچ‌های وسیله بازی را شل کند، تا مردمِ بیچاره‌یِ از همه‌جا بی‌خبر از داخل آن به آسمان پرتاب شده و پرپر شوند؟!! هجوم ساخته‌ی شهرام مکری که فیلمِ زیرِ متوسطی در کارنامه‌ی فیلمسازی او به حساب می‌آید و بهنام عابدی و حامد حسینی سنگری در ساختِ فیلمِ جشن بسیار از آن تاثیر پذیرفته‌اند، توانست قراردادهای درونی فضای لامکان و لازمان اثرش را برای مخاطب جا بیاندازد، چون ۹۶ دقیقه وقت در اختیار داشت، اما فیلمِ کوتاه جشن عملاً در انجام اینکار ناتوان مانده و این ناتوانی باعث می‌‌شود، سئوالاتی که در این متن مطرح شد، عملاً بی پاسخ مانده و ما با اثری عقیم مواجه شویم که اگر بخواهم با دیده‌ اغماض به آن بنگرم به رغم داشتن لحظاتی جذاب، فیلمی کاملاً متوسط است.

نظر شما !!
  1. مريم فيروزي

    به نظرم استفاده از ترکیبات فیلم متوسط، فیلم خوب، فیلم ضعیف، فیلمی که می توانست خوب باشد، تمام تلاش شما را برای نوشتن این یادداشتها زیر سوال می برد و آن را غیر تخصصی جلوه می دهد.
    ————————————————————————————————————————-
    ۲۴ فریم: ممنون از نظر شما. حتما تلاش می‌کنیم سطح مطالب را بالاتر ببریم. اما این نکته را نیز فراموش نکنید که ما ادعا نکردیم که این مطالب نقد (مطابق با معنای تعریف شده آن) است. از طرفی معمولا یادداشت‌های جشنواره‌ای چیزی فراتر از ریویو و همین خوب و بد کردن‌ها نیست. نمونه‌اش اظهارنظرهای منتقدان مطرح دنیا درباره فیلم‌های حاضر در جشنواره‌هایی چون کن و ونیز. امیدواریم بعد از جشنواره و سر فرصت، بتوانیم جدی‌تر به این فیلم‌ها بپردازیم و آن‌ها را نقد کنیم.

    • مرتضی

      مشخصا این مطالب ریویو هستن، از جنس همان ریویوهایی که منتقدین دنیا بعد از دیدن فیلم ها به سرعت چاپ میکنن و خیلی از آنها احساس اولیه شون نسبت به دیدن فیلمه.

  2. علی خوشدونی

    مسئول عزیز سایت لطفا عبارت فیلمساز زن مهم شده رو از متنتون حذف کنید. شما مجازید فیلم یک کارگردان رو نقد کنید و هر طور که میلتون است به چالش بکشید ولی این حق رو ندارید یقه خود فیلمساز رو بچسبید و با یک سری عبارات طعنه آمیز صاحب اثر رو تحقیر و تخریب کنید.
    ——————————————————————————————————
    ۲۴ فریم: سلام دوست عزیز. ممنون از تذکر شما. عبارتی که نویسنده ما نگاشته و شما نیز به آن اشاره کردید البته که طعنه‌آمیز بود. اما ما نشانی از تحقیر و تخریب در آن و در کل یادداشت ندیدیم. و گرنه حتما آن را حذف می‌کردیم. ما در این‌جا بحث شخصی نمی‌کنیم که بخواهیم یقه کسی را بچسبیم. فیلم نگاه خانم صمدی هم سال گذشته جزو آثار برتر جشنواره به انتخاب ما بود. از طرفی مواردی به مراتب از این تندتر و طعنه‌آمیزتر در نوشته‌های منتقدان شناخته شده دنیا نیز دیده می‌شود. هرچند قبول داریم که فضای مملو از تعارف و رودربایستی سینمای کوتاه ایران، در این موارد کمی کم تحمل است.

  3. علی خوشدونی

    اگر اعتقاد دارید نگاه جزء اثار برتر بوده پس فیلمسازش هم یک فیلمساز مهمه نه یک فیلمساز مهم شده . این تناقض از کجا نشئت گرفته که شما فیلمی رو مهم بدونید و فیلمسازش رو اما نه؟ قصد من نه شخص فرنوش صمدی و نه ایکس و ایگرگ هست. این غرض ورضی رو پای رک بودن نگذارید در کامنت قبلی هم گفتم شما رک و بدون تعارف و بدون عزیزم دوستت دارم های احمقانه ی مرسوم هر فیلمی رو می توانید نقد کنید ، بکوبید و لهش کنید ولی برچسب نزنید به ادمها دست کم وقتی خودتون اعتقاد دارید فیلمش جز بهترین انتخاباتون بوده. این همون کاری نیست که منتقدای بزرگی که ازشان اسم بردید انجام می دهند بلکه دقیقا همون سیاستیست که یک سری ادم به ظاهر دلواپس حاکمیت می کنند و فیلمسازها رو به دو گروه خودی و غیر خودی تقسیم می کنند. . من نه به عنوان فیلمساز بلکه به عنوان مخاطب این سایت دارم پیشنهاد می کنم مطالب رو الوده به تسویه حساب های شخصی نکنید حالا از قضا امروز صمدی فردا یه فیلمساز دیگه و دست اخر هیچ نتیجه ایی نخواهد داشت جز احساس بی عدالتی و بی اعتمادی مخاطب…تصمیم با خودتون امیدوارم متوجه شده باشید این صحبتها حتی بیش از اینکه در دفاع از فیلمساز باشه تعلق خاطر به رسانه های فیلم کوتاهه وگرنه هر کسی در پیج شخصی یا دیگر رسانه های جمعی هرچیزی می گفت احتمالا حساسیتی هم در من بوجود نمی اومد. موفق باشید

    • مرتضی

      اقای خوشدونی عزیز من فیلساز نیستم متاسفانه ولی مخاطب جدی فیلم کوتاهم. به نظر من نقد آقای گلکاریان تنده، اما متوجه منظور شما نمیشم اصلا. یعنی میفرمایید چون وبسایت ۲۴ فریم سال پیش فیلم نگاه رو جز بهترین فیلم هاش گذاشته الان باید قلم نویسنده ی نقد رو ویرایش کنه؟ در هر وبسایتی چندین نفر می نویسند، اقای گلکاریان معتقده که خانم صمدی یک فیلمساز مهم شدس، شاید خیلی ها با ایشون مخالف یا موافق باشند. این چیزی که شما میفرمایید دخالت سردبیر در نوشته های منتقدینه و اصلا پذیرفتنی نیست.

  4. علی خوشدونی

    والبته بد نیست اضافه کنم از اولین نفراتی بودم که اقدام درست شما در انتشار فیلمنامه هارو در صفحه شخصی خودم حمایت کردم اون زمان نه از سر تعارف بلکه اعتقاد داشتم و دارم که کارتون به نفع فیلم کوتاهه در عین حال در خصوص مسئله اخیر اینبار منتقدم به شرایطی که ممکنه وبسایتتون رو به سمتی پیش ببره که نه طرز نگاه و تفکر خاص خودتون بلکه بی عدالتی و غرض درش رشد کنه

  5. مريم

    خب راست میگه دیگه اقای منتقد تو که نقدت رو کردی دیگه به خواننده ها چه مربوط که فیلم ساز زنش فلان فلان شدست