en
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۴: نگاهی به شهربازی (کاوه مظاهری) و مقایسه‌اش با روتوش / تقدیرگرایی در برابر انتخاب آگاهانه

۲۴ فریم – علی اکبر رنجبر: بعد از دیده شدن فیلم روتوش، بسیاری بر این باور بودند که طغیان اصلی زن فیلم چندان باورپذیر به شمار نمی‌رود، چرا که صرفا شنیدن چند دیالوگ آمرانه و حکایت آشنای دعوای زن و شوهری چیزی نیست که باعث گردد زنی هر چند عاصی، در کمال خونسردی بایستاد و نظاره‌گر خفه شدن شوهرش زیر وزنه‌ای نه چندان سنگین باشد. حالا اگر می‌خواهید جوابیه‌ای نه چندان قانع کننده را در پاسخ به طغیان مریمِ روتوش ببینید، شهربازی گزینه بسیار مناسبی است.

طرح موضوعات دردناک در قالب کشمکش‌های درون خانوادگی چیزی است که درام مدرن را در حد تاثیرگذاری بالاتری نسبت به کشمکش‌های سیاه و سفید مثلا آثار کلاسیک قرار می‌دهد. آن گاه که مشکلات اقتصادی مربوط به مرد یک خانواده باعث مشارکت دردناک اعضای آن خانواده در کم و کیف درام می‌شود، می‌توان انتظار تاثیرگذاری خوبی از کلیت کار داشت. اما چرا با وجود این، چنین اتفاقی در شهربازی رخ نمی‌دهد و فیلم بر خلاف تصور و انتظار در حد پایین‌تری نسبت به آنچه که باید قرار می‌گیرد؟

قبل از هر چیز باید نیم نگاهی به واژه مهم انتظار و تاثیرات آن بر درک و دریافت مخاطبان از یک اثر هنری داشت. انتظار را می‌توان همه آن چیزی دانست که آثار هنری بر مبنای آن شکل می گیرند. انتظار آنگاه که در بحث روایتگری مشارکت می‌کند باعث خلق افکت‌های گوناگونی می‌شود که تاثیرات احساسی و عاطفی فیلم عمدتا متکی بر آن‌هاست که مهمترین نمونه آن غافلگیری است. غافلگیری طرح رویدادی بر خلاف انتظاری است که مخاطب احتمالا در طول دانستن به آن اندیشیده است و حالا بازی با آن باعث خلق احساسی می‌گردد که به جا و درست بودنش می‌تواند توفیق و موفقیت زیادی را از آن یک اثر هنری کند. انتظار همچنین اساس شکل‌گیری چیزی است که ما آن را در سینما با نام ژانر می شناسیم. ژانر چیزی جز طرح روایتی آشنا بر اساس انتظارات از قبل تعیین شده مخاطب نیست. اما در بین همه آن چیزهایی که خالق انتظار است، نام کارگردان و کارنامه کاری اوست که می‌تواند نقشی مهم در شکل گیری و طرح یک اثر هنری داشته باشد. چیزی که طرح سینمای موسوم به مولف در شکل گیری و پرورش آن نقشی بسیار مهم ایفا کرده است.

کاوه مظاهری. نامی آشنا برای اهالی سینمای کوتاه که تقریبا همه او را به اعتبار موفقیت‌های ریز و درشت آخرین ساخته‌اش یعنی فیلم کوتاه روتوش می‌شناسند. اثری که با وجود همه کمبودهایش، از سوی عده‌ای لقب «موفق‌ترین فیلم کوتاه تاریخ سینمای ایران» را یدک می‌کشد و همه این‌ها قاعدتا چیزی را خلق می‌کند که در یک کلام آشنا، انتظار نامیده می‌شود. انتظار ِدیدن فیلم بعدی، انتظار ِموفقیت‌ها و تاثیرگذاری بیش‌تر، انتظار ِجریان‌سازی دوباره و انتظارات دیگری که موفقیت‌های یک اثر هنری بر دوش خالقش قرار می‌دهد و قدرت این تاثیرگذاری به حدی است که شما به هیچ وجه نمی‌توانید از آن فرار کنید. به عنوان مثال کسانی همچون رولان بارت در طول طرح نظریات تحلیلی گوناگون می‌کوشند با طرح موضوع مرگ مولف، هر اثر هنری را سوای از تاثیراتی که این انتظارات را خلق می‌کنند بررسی کنند، اما به هیچ وجه به گونه‌ای کامل در به سرانجام رساندن این خواسته خود موفق نمی‌شوند.

شهربازی را قبل از هر چیز می‌توان قربانی انتظارات بیش از حدی دانست که روتوش آن را به وجود آورده است. مشکلات موجود در ساختار کلی شهربازی چیزی است که وقتی در زیر ذره‌بین انتظارات قدرتمند ساخته شده از روتوش قرار می‌گیرد، بیش از آنچه که باید خودنمایی می‌کند. مشکلاتی که احتمالا اگر در کارنامه کاری شخص دیگری قرار داشت، تا این اندازه مخرب به شمار نمی‌رفت.

شهربازی را میتوان هم مقدمه‌ای بر روتوش دانست و هم ادامه‌ای بر آن. آن گاه که موضوع استفاده ابزاری از زن مطرح می‌شود، شهربازی به عنوان نمونه‌ای متفاوت به شمار می‌رود که سعی میکند با نگاهی درون خانواده‌ای این موضوع را مطرح کند. خانواده‌ای متشکل از یک زن، یک مرد و یک پسر بچه حدودا ۵ -۶ ساله. خانواده‌ای که به خاطر مشکلات مادی سعی می‌کنند با ایفای نقشی دروغین مرهمی بر دردهای‌شان بگذارند، اما در این راه یک نفر باید قربانی شود و آن کسی جز زن آن خانواده نیست. مشاهده زن به عنوان قربانی اشتباهات و زیاده خواهی‌های مردانه چیزی است که به گونه‌ای کاملا برجسته در شهربازی دیده می‌شود. مرد هر چند مسبب همه مشکلات اقتصادی خانواده است، اما از زن انتظار می‌رود که با فداکاری مادرانه‌اش به جبران این کاستی‌ها بپردازد و آن جا که طغیان و مخالفت‌اش در برابر این زیاده خواهی‌ها شکل می‌گیرد، نسل جدید به عنوان سردمدار تازه ادامه این تبعیض، با جنسیتی مردانه پا به میدان می‌گذارد و به ادامه چرخه‌ای که حتی به صورتی ناخواسته در آن قرار گرفته است، کمک می‌کند. حال اگر با این مقدمه به دیدن دوباره روتوش برویم می‌توانیم دلیلی حتی فرامتنی در طغیان زن اصلی فیلم داشته باشیم. طغیانی که در شهربازی عقیم می‌ماند در روتوش به تمامی هر چه بیشتر به ظهور می‌رسد. تقدیرگرایی موجود در شهربازی چیزی است که در روتوش جایش را به انتخابی کاملا خودآگانه می‌دهد. انتخابی هر چند دردناک که متاثر از سرکوب‌های است که بر جامعه زنان و کسانی همچون لیلای شهربازی روا داشته می‌شود. اما علی‌رغم این تشابهات، سوالی اساسی که مطرح می‌شود آن است که چرا تاثیرگذاری روتوش در شهربازی حس نمی‌شود؟

از منظر روایتی فیلم روتوش را می‌توان متکی بر تمهید معما دانست. به آن معنا که بعد از خلق غافلگیری آغازین، مهمترین سوالی که ذهن مخاطب را درگیر می کند آن است که زن داستان برای فرار از این منجلاب چه تمهیدی را در پی خواهد گرفت؟ تلاش برای روتوش و لاپوشانی حقیقتی که کارکتر اصلی و مخاطب از آن اطلاع دارند ما را به شناختی فزاینده از شخصیت زن می‌رساند که حتی اگر عمل او را چندان موجه ندانیم، اما در دلایل او برای توجیه کارش شریک و شاید همراه می شویم. اما در شهربازی رویکرد روایتی کاملا متکی بر غافلگیری پایانی است. غافلگیری‌ای که چون در ساختار فیلم کوتاه درست در نقطه پایانی کار قرار می‌گیرد، اگر از اجرا و منطق روایی قدرتمندی برخوردار نباشد، می‌تواند کل داشته‌های اثر هنری را بر باد دهد. مثلا می‌توان به نمونه خوبش در فیلم کوتاه حیوان ارجاع داد که هر چند متاثر از خرس ِ نش ادگارتون است، اما هم از اجرا و هم از منطق روایی درست و قدرتمندی برخوردار است. اما در شهربازی نه اجرا آن‌گونه که باید توجیه پذیر است و نه منطق روایی. اجرا در ساختگی‌ترین شکل ممکن رخ می‌دهد و منطق روایی با دورخیر پسر بچه برای هل دادن مادرش، همچون دستوری از بالا برای پایان دادن فیلم به شمار می‌رود که باعث می‌شود فیلم در خلق احساس میخکوب کننده مدنظرش موفق نباشد. در فیلمی همچون روتوش بعد از خلق غافلگیری اولیه، شما با زمان بسیار قابل توجه‌ای برای همراه کردن مخاطب با کم و کیف اثر مواجه هستید و به همین خاطر ادامه درست و حساب شده و منطقی روتوش چیزی است که ضعف‌های غافلگیری اولیه آن را پوشش می‌دهد. اما در فیلمی چون شهربازی که متکی بر غافلگیری پایانی است و بعدش با تیتراژ نهایی مواجه خواهیم شد، شما جای هیچ گونه اشتباهی را ندارید و هرگونه کم کاری باعث می‌شود حتی ابتدا و میانه قابل قبول فیلم‌تان هم با عدم اقبال مواجه شود.

همانگونه که مطرح شد، در هر صورت باز به یک نتیجه نهایی مشترک می‌رسیم و آن برآورده نشدن انتظاری است که مخاطب با آن به دیدن فیلمی همچون شهربازی می‌رود. از انتظاری که جوایز روتوش بر دوش فیلم جدید گذاشته تا متکی بودن کامل روایتگری فیلم بر یک غافلگیری پایانی که متزلزل بودنش در اجرا و منطق روایی آن را از تاثیرگذاری مدانتظار بسیار دورتر نگه می‌دارد. به همان اندازه که روتوش در عمق دادن به موقعیتی ویژه موفق بود، شهربازی در خلق احساسی میخکوب کننده ناتوان است. البته این عدم برآورده شدن انتظارت حداقل یک خوبی بزرگ برای مظاهری دارد و آن این است که حالا با خیال آسوده تری به فیلم بعدی‌اش فکر می‌کند تا در آن با حفظ سطح قابل قبولی از انتظارات، دوباره به پیشرفت‌اش ادامه دهد.

امتیاز (۱/۵ از ۴)

درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۴: نگاهی به شهربازی (کاوه مظاهری) و مقایسه‌اش با روتوش / تقدیرگرایی در برابر انتخاب آگاهانه

  1. مهرنوش رحمانی گفت:

    خیلی نقد خوبی بود، به نظرم منتقد کاملا به فیلم روتوش تسلط داشتند. به نظر من شهربازی فیلم خوبیه ولی کاملا در سایه ی فیلم روتوش قرار گرفته.

  2. مجید گفت:

    با سلام و تشکر از مطالب مفیدتون.
    چرا این متن اینقدر سخته!؟ جرا نویسنده اصرار داره از جملات تو در تو و پیچیده استفاده کنه!؟
    ساده نویسی هم هنر است!
    لطفا به فکر ما خوانندگان کم سواد هم باشید!
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه