en
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۷: مثل بچه آدم (آرین وزیر دفتری) / استفاده هدفمند از پیش فرض‌ها

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: مثل بچه آدم برای آرین وزیر دفتری نسبت به فیلم قبلی‌اش یعنی هنوز نه… قدمی رو به جلو تلقی می‌شود، چرا که فیلمساز از پشتِ فُرم بیرون آمده، و اندکی عریان‌تر خود را بر ما می‌نمایاند. اساسِ هنرهای نمایشی نیز همین است، اگر کسی جرأتِ عریان شدن و خود را در معرض قضاوت‌های دیگران قرار دادن ندارد، نباید به سمتِ حرفه‌ای مانند سینما بیاید. وقتی در سالن سینما فیلم شما در حال پخش شدن است، دقیقاً همین حس را دارید، انگار عریان شده‌اید و روی سنِ سالن رفته‌اید تا دیگران شما را قضاوت کنند!! این عریانیِ البته محافظه‌کار و هدف‌گرایِ وزیر دفتری نکاتی را در مورد او بر ما آشکار می‌کند. برای مثال می‌توان فهمید اشراف فنی او در حوزه‌ی کارگردانی نسبت به توانِ فیلمنامه نویسی‌اش برتریِ معنا داری دارد. شاهد این ماجرا سر و شکل خوب و آبرومند فیلمش است، او توانسته با بهره‌گیریِ هوشمندانه از وحدت‌های سه گانه‌یِ ارسطویی و درگیر نشدن با لوکیشن‌های متعدد، با تمرکز بالا برای داشتن قاب‌های استاندارد، حرکات دوربین طراحی شده و میزانسن‌های جذاب پیش رود و دست پویان شعله‌ور، تدوینگر فیلمش، را در اتاق تدوین باز بگذارد.

اما تا آنجا که به کارگردانی مربوط می‌شود، به رغم عملکرد فنی مناسب، وزیر دفتری در امر بازیگردانی ناموفق عمل کرده است. بازی‌هایِ فیلم او یکدست و در یک سطح نیستند. گاهی بازیگر کودکش، یزدان کوکبی صبا، صحنه‌ای فوق العاده را خلق می‌کند، و گاهی شیوه‌ی ادای دیالوگش آنچنان مصنوعی، زورکی و ساختگی است، که اگر تماشاگر تنها آن تک صحنه را مشاهده کند، احساس می‌کند، با اثری کاملاً آماتوری و از گروهِ «کمدی‌هایِ ناخواسته» مواجه است، که تعدادشان در تولیداتِ پرشمارِ هرساله‌یِ فیلمِ کوتاهِ ایران بسیار زیاد است. اما واقعیت این است که فیلمِ وزیر دفتری فاصله‌ای بسیار زیاد با چنین آثاری دارد. البته نباید تمام گناه را پایِ بازیگردانیِ کارگردان نوشت، آنچه مسلم است نه یزدان کوکبی صبا، به عنوانِ بازیگرِ نقشِ متین و نه آرین وزیر دفتری به عنوان کارگردان که قرار بوده او را هدایت کند، نمی‌توانستند این شخصیت را بدلیل اینکه در دل فیلم‌نامه درست پرداخت نشده است، به یکدستی قابل قبولی برسانند. متین گاهی آنقدر باهوش و با قدرت‌های اعجاب آور تصویر شده، که می‌تواند دزدی زن را از لای در ببیند و لحظه‌ای بعد که زن از در خارج می‌شود، بی هیچ نشانه‌ای روی مبل جلوی تلوزیون نشسته باشد و احتمالاً در حال طراحی نقشه‌ی شوم و بسیار سادیستیکش!! به سر ببرد، و گاهی می‌تواند آنقدر کودن شود، که در مقابل زن که آشکارا و بی هیچ منطقی خود را به مردن می‌زند، ابتدا با بدترین شیوه‌ی بیان توسط بازیگر شعار ژوکر نابود می‌شود را سر دهد و سپس بلافاصله و بدونِ کوچکترین مقاومتی چنان بترسد، که همه چیز را تقدیم او کرده و از صحنه بگریزد!! در مورد بازیگرِ نقشِ سارا اما حال و روز فیلمنامه و اجرا به مراتب بهتر است. شادی کرم‌رودی بازی تقریباً یکدستی ارائه داده و به خوبی توانسته یک شخصیت زنده را روی پرده‌ی سینما به تصویر بکشد؛ و می‌توان کار او را از نکات مثبتِ فیلم به حساب آورد. وقتی فیلم آغاز می‌شود، و ما را وسط فضایی پرتاب می‌کند، که در آن پسر بچه‌ای کوچک از لای در، زنی را که در حال تعویض لباس است، دید می‌زند؛ این احساس به تماشاگر دست می‌دهد، که فیلم آبستنِ اتفاقاتی عجیب و غریب و احتمالاً غیر کلیشه‌ای است. البته دکوپاژِ جذابِ وزیر دفتری نیز این احساسات را تشدید می‌کند. اما در ادامه هرچه جلوتر می‌رویم همان محافظه‌کاری‌ای که پیش از این به آن اشاره شد، نمایان گردیده و فیلم را به یکی از همان درام‌هایِ میانمایه، پیرامونِ خیانت در امانت و بازیِ قدرت تبدیل می‌کند. به نظر می‌رسد که فیلم‌نامه نویس به رغمِ مطلع بودن از ظرفیت‌های درخشانِ چنین فضاهایی، به علت ترس از سختی و پیش‌بینی ناپذیریِ ورود به وضعیت‌های بسیار حاد و جدیدِ دراماتیک به دامانِ کلیشه‌ها پناه می‌برد.

کلیشه‌ها‌یِ تکراریِ دزدیِ خدمتکار و بازی با پیش فرضِ ذهنیِ سوءظن نسبت به غریبه‌ی در خانه و دوگانه‌یِ پولِ دزدی در مقابلِ پولِ حقوق که قرار است، با هم اشتباه گرفته شوند، تا تهمتِ ناروا شکل گیرد! دیالوگ نویسی نیز در این فیلم گاه راهگشا بوده و گاه بسیار به آن لطمه زده است، برای مثال می‌توان به تلاش فیلمساز برای آوردن عنوان فیلم در یکی از دیالوگ‌های آن اشاره کرد، که ظاهراً جزو علایق یا اصول این فیلمساز است. در هنوز نه… پانته آ پناهی‌ها «هنوز نه» را در وضعیتی احساسی و با مالِ خود کردنِ آن به خوبی بیان می‌کند. اما در مثل بچه آدم، یزدان کوکبی صبا به هیچ عنوان از پسِ گفتن این عبارت در دیالوگِ «آفرین اگه مثل بچه آدم کار کنی بهت کیفو پس میدم» که اساساً از منطق واقع گراییِ این لحظه از فیلم بیرون زده و به زور و برای گنجاندن عبارتِ عنوان فیلم به بازیگر تحمیل شده، بر نمی‌آید. یا در سکانس صبحانه‌یِ متین و سارا در آشپزخانه سیر دیالوگ‌ها برای بردنِ بحث به سمتِ صحبت از مجید و به تبع آن گردنبند، طراحی نامناسبی داشته و آشکارا برای اطلاعات دادن به تماشاگر نوشته شده‌ است. این اطلاعات دادنِ زورکی به تماشاگر گاهی وضعیت وخیم‌تری به خود می‌گیرد. {هشدار اسپویلر} به عنوان مثال می‌توان به سکانس پایانی اشاره کرد. دوربین در یک فالوشات زن را دنبال می‌کند. او در خیابان بدون منطق گردنبند را به گردنش می‌آویزد، اما قرار است که به دلیل اینکه ما پشت کاراکتر هستیم، متوجه نشویم که او دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد. این سکانس طراحی شده تا تماشاگر را شیرفهم کند، که چه اتفاقی افتاده، که البته با توجه به نوع دکوپاژِ سکانس دزدی، فرض اینکه تماشاگر ممکن است، متوجه قصه نشود، اندکی توهین آمیز به نظر می‌رسد؛ از طرف دیگر نشان ندادن آشکار گردنبند قرار است، ترفندی برای رقم نخوردن پایان قطعی برای فیلم باشد. اما او در آن لحظه و با آن ژست می‌تواند در حال انجام چه کار دیگری به جز آویختن گردنبند به گردن باشد؟! بنابرابن هیچکدام از دو مقصودی که می‌توان در این سکانس برای کارگردان متصور شد، کارکرد درستی نمی‌یابند. در مجموع علی‌رغم تمام ضعف‌های آشکار این فیلم، دست آوردهای مثل بچه آدم در جریان روند رو به رشدی که آرین وزیر دفتری در این سال‎‌ها طی کرده است، نقشی مهم بازی کرده و خواهد کرد.

امتیاز (۲ از ۴)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه