en
سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - درباره فیلم‌های جشنواره ۳۵ کوتاه تهران – ۸: بچه‌خور (محمد کارت)، تلقین (اشکان خیل‌نژاد) و گسل (سهیل امیرشریفی)

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: درباره فیلم‌های بچه‌خور (محمد کارت)، تلقین (اشکان خیل‌نژاد) و گسل (سهیل امیرشریفی) که در سی و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمده‌اند.

بچه خور (محمد کارت)

(۱ از ۴)

سندروم روستایی زدگی هرچند می‌تواند در سینمای بلند ما خطرناک باشد، اما خطر اصلی زمانی است که این سندروم به فضای فیلم کوتاه ورود کند. فضایی که قرار است در آن جوانهایی که در آینده به فیلمسازان بلند مملکت تبدیل می‌شوند تمرین خلق ایده‌های جدید کنند. از آن خطرناک‌تر زمانی است که این فیلم‌ها با تحسین جشنواره‌ها همراه شده و جوانترها شروع به الگوبرداری از روی پیروانِ کوتاه سازِ سعید روستایی می‌نمایند. بچه خور فیلم محمد کارت هم از همان گروه فیلم‌هایی است که تا بن استخوان گرفتارِ سندروم روستایی‌زدگی است. منتها آنچه فیلمِ کارت را منحصر به فرد می‌کند، گل درشتی بی‌سابقه و همگون تمام المان‌هایی است که از سینمای روستایی وارد سینمای کارت شده است. تمام آن‌ها به شکلی اعجاب آور و هارمونیک گل درشت هستند. آدم‌هایی که به شکل سرسام آوری کثافت هستند، پدری که بی دلیل به دخترش بخاطر شکستن استکان، فحش‌های آنچنانی می‌دهد، دخترکی که اصلاً به این فضا نمی‌خورد و چهره و اطوارش با آنچه فیلم به عنوان جهان درونی‌اش بر ما عرضه می‌کند، فرسنگ‌ها فاصله دارد. دادن دیالوگِ «آقا گنجی رو باخته… هرچی ام بابام بهش میگه بلند شو بلند نمیشه… سه دستم باخته الانم رو اینجا بسته دوباره بیجا میشیم» به دختر بچه با آن لحن و شیوه‌ی بیان ظریف که آشکارا با این گفتمان آشنایی نداشته و کارگردان هم نتوانسته او را با آن آشنا کند، باورناپذیر از آب درآمده است. اگر توجیه فیلمساز این باشد، که با جدا نشان دادن دختر نسبت به فضا سعی داشته نگرانی تماشاگر را نسبت به سرنوشت او بیشتر کند، می‌توان پاسخ گفت که فدا کردن منطق رئالیستیک برای ایجاد تعلیق بیشتر به طور جدی به فیلمش لطمه وارد کرده است. قمار، محور پیشروی درام کارت است. تعلیقی که ذاتی قمار است، به خوبی توسط کارت در خدمت تعلیق فیلمش قرار گرفته است. کاراکترِ ابر منفیِ فیلم!! که خانه را برده و حالا در پی دختر بچه است، با اعلام شرطِ بازیِ دوباره، این دستِ تاس ریختن را برای ما حساس‌تر می‌کند. این حساسیت را به تدوین موازی‌ای اضافه کنید، که در آن، پسرانه کردن قیافه‌یِ دخترک توسط پسربچه‌ای که عاشقش است، و می‌خواهد به این طریق او را فراری دهد را با تاس ریختن‌های آقا گنجی و باختن‌های پیاپیِ او در هم برش کرده است. این استفاده‌ی خوب از قمار در ادامه و سکانس گشتنِ «ابرمنفی» به دنبال پسر بچه به حفظ تعلیق اثر و دلهره‌ی تماشاگر کمک کرده و اجرای قسمت‌های پایانی فیلم را به سطح خوبی رسانده است. مسابقه‌ی نگه داشتن نفس که در ابتدای فیلم برای بردن شرط و رفتن پیش «زید» و در انتها نیز برای زنده ماندن و رفتن پیش «زیدِ» پسرانه شده‌ی منتظر است، ترفند فیلم نامه‌ای جالبی است که با فضای اثر همخوانی داشته و می توان آن را از نکات مثبتِ فیلمنامه‌ی کارت به حساب آورد. کارگردانی کارت هم به عنوان مثال در بخش طراحی دکوپاژ، به همان سنت کارهای روستایی نکته قابل ذکری نداشته و تنها مصور‌سازیِ تر و تمیز فیلمنامه به حساب می‌آید. در انتها می‌توان گفت که بیان این مطالب در قالب نوشته‌ای که به فیلم از دیدگاهی انتقادی می‌نگرد، با این قصد انجام پذیرفته که کمکی هر چند کوچک برای فیلمسازی که توان فنی خوبی دارد، باشد؛ تا بتواند با رسیدن به بینشی عمیق‌تر، پوسته‌ی شعار‌زده‌ی واقعیت، که به واسطه سنت جاهل بازی، هنوز هم در مملکت ما طرفدار دارد را از روایت هنرمندانه‌یِ واقعیتِ بی واسطه‌یِ جامعه تمیز داده و آثاری اصیل‌تر خلق کند.

تلقین (اشکان خیل نژاد)

(۱.۵ از ۴)

فلانی وصیت کرده است که پس از مرگش ترتیب خاصی انجام پذیرد!! اینهم از آن ترفندهایی است که به واسطه‌ی آن، فیلمنامه نویس می‌تواند از پاسخ گفتن به بسیاری از سئوالات مخاطبین که در این دوره و زمانه و در صد و چند سالگی سینما بسیار باهوش و تیزبین شده‌اند و به راحتی منطق اثرش را به چالش کشیده و با مشاهده‌ی کوچکترین اشتباه منطقی از اثر فاصله می‌گیرند، طفره برود. امسال حداقل این دومین فیلمی است که شخصاً در این دسته‌ی فیلم‌هایِ وصیتی می‌بینم. دلیلش هم روشن است، چون از یک سو به راحت طلبانه‌ترین حالت بدون آنکه فیلمنامه‌نویس مجبور باشد برای جور کردنِ منطقِ تک تکِ اتفاقاتِ فیلمنامه‌اش جان بکند، می‌گوید حاج حسن وصیت کرده، و اجرای وصیت مرده واجب است! تازه بگذریم از اینکه در فیلم تلقین اوضاع از اینهم وخیم‌تر است، مثلاً مشخص نیست که چرا اساساً اگر آقا یوسف یک بار مراسم کفن و دفن و تلقین را روی دخترکِ زنده‌یِ زبان بسته انجام دهد، ناتوانی‌اش در انجام مراسم برطرف می‌شود؟ داده‌های فیلم چیز قانع کننده‌ای دست تماشاگر نمی‌دهد، که چه فرقی بین اجرای مراسم روی بالش‌هایی که روحانی به عنوان بدن مرده کفن کرده با بدنِ یک زن زنده وجود دارد که تمرین را سازنده‌تر می‌کند! و از سوی دیگر در گروه فیلم‌های «وصیت مرده» خودِ موضوعِ جنازه و مرده و اینکه قرار است با بدن او به چه ترتیبی رفتار شود، هم می‌تواند بالقوه فضای مناسبی برای خلق یک درام جاندار ایجاد کند. اما متاسفانه در قریب به اکثریت این فیلم‌ها مانند همین فیلم تلقین، که قاعدتاً فقط در سنت کشوری مانند ایران می‌تواند معنا داشته باد، پس بسیار اگزوتیک و با پتانسیل بالاست، عملکرد فیلمساز با این ماده‌ی خامِ خوب بسیار سطحی و دور از سلسله مراتب علی و معلولی فکر شده است. فیلم خیل نژاد کارگردانی کلاسیک و برنامه‌ریزی شده‌ای دارد. برای مثال پلان‌هایی که با دعا خوانی حامد رسولی، که در فیلم اجرای درستی از خود به نمایش گذاشته، همراه شده است در برداشت بلند و همراه با حرکت نرم دوربین اجرا شده و سرعت حرکت در مرتبه اول و دومِ دعا خوانی، به واسطه‌ی تمپویِ متفاوت فیلم در آن لحظه، با هم متفاوت هستند. یا بالا رفتن ریتم ظاهری فیلم به واسطه زیاد شدن کات‌ها و بسته شدن قاب‌ها با نزدیک شدن صدای تشییع کنندگان حاج حسن، که هوشمندانه پس از اولین کاسه آبی که روی صورت زن ریخته می‌شود، در نمای واید نشان داده شده که نزدیک می‌شوند، ولی دیگر به آن‌ها بر نمی‌گردیم. این‌ها نشان از این دارد که خیل نژاد توانسته تناسبی درست بین فرم کارگردانی و محتوایی که سعی در روایتش دارد، برقرار کند، و این نکته‌ایی مثبت در فیلم تلقین به حساب می‌آید. در انتها می‌توان به جهان بینی کارگردان که زیرِ لایه‌یِ رویی اثر سیلان دارد اشاره کرد. اگر قصد او روایت داستانی عاشقانه همراه با ایثار از طرف زن، در بستر باورهای سنتی و مرگ‌محورِ عرفی، و چگونگی تاثیر‌پذیری این دو حوزه‌ی انسانی از یکدیگر بوده است. می‌توان گفت گنگی انگیزه‌ی افعالِ بزرگ کاراکترها مانند زنده زنده کفن شدنِ دخترک، برای آموزش روحانی و امساکِ کارگردان در توضیح ابتدایی و سپس تمرکز انتقال اطلاعات در دیالوگی که پس از شکست روحانی در انجام مراسم، بین او و دخترک برقرار می‌شود، نه تنها کمکی به انتقال جهان‌بینی کارگردان نکرده، بلکه فهمیده شدن آن توسط تماشگر را دشوارتر کرده است.

گسل (سهیل امیر شریفی)

(۲.۵ از ۴)

میخواهم مقایسه‌ای عجیب و غریب بین ساختار فیلم گسل و موسیقی گروه دورز، که یکی از تأثیرگذارترین و جنجال‌برانگیزترین گروه‌های راک دهه ۶۰ میلادیِ آمریکا بود، انجام دهم. در موسیقی گروه دورز برای مثال قطعه‌ی مشهورِ The End فضاسازی بسیار هوشمندانه‌ای از طریق قرار گرفتن پاساژهای طولانی مثلاً تک‌نوازی درام که حالت بداهه نوازی دارد، در بین ریتم اصلی قطعه انجام می‌پذیرد. این پاساژها از ساختار کلی اثر مجزا نیستند، ولی اگر شما شیفته موسیقی این گروه نباشید، و به این پاساژها زمان ندهید که به شما اثبات کنند چه کارکردی در ساختن فضای کلی و حال و هوای قطعه دارند، حتما چیزهای جذابی را از دست می‌دهید. فیلم نامه گسل هم به کمک سکانس‌های اینچنینی ساختاری منحصر به فرد پیدا کرده است. مثلاً سکانس افتتاحیه قبل از عنوان بندی که بچه‌ها در یک کلاس درس در مدرسه‌ای دخترانه ناگهان همگی هماهنگ به زیر میز پناه می‌برند. یا سکانسِ بالا رفتن نهال گودرزی و دوستش از پله‌ها و رفتن به سمت کلاس که دوست نهال با بازیِ خورشید چراغی پور، رفتار او را کارگردانی می‌کند. مثلاً به او می‌گوید با من آواز بخوان، یا بخند. این سکانس‌ها در برخورد اول بسیار غریب به نظر می‌رسند، البته قبل از سکانسِ کارگردانی، اطلاعاتی پیرامونِ دست شکسته نهال داده شده است. ولی هرچقدر هم باهوش باشیم، نمی‌توانیم از فیلم جلوزده و تنها در ادامه متوجه می‌شویم که کارگردانی چراغی‌پور برای دوربین‌های مدرسه و شبیه سازی یک سقوط است تا دختر از زیر بار کاری که کرده فرار کند. این تقسیم درست اطلاعات و عجیب نمایی که حس کنجکاوی تماشاگر را بر می‌انگیزد و جذابیت لازم برای باقی ماندن با فیلم را تامین می‌کند. از همه مهمتر اینکه فیلمنامه نویس می‌تواند به صورت منطقی و باورپذیر پاسخگوی کنجکاویی که ایجاد کرده است، باشد؛ فیلمنامه‌ی امیرشریفی را به سطح کیفی بالایی که در فضای فیلم کوتاه بسیار کمیاب است، رسانده است. اجرای فیلمساز از این فیلمنامه‌ی خوب به کمک تصویر برداریِ محمد حدادی و بازیهایی که هرچند گاهی و بخصوص در مورد بازیگران جانبی اندکی تصنع در آن دیده می‌شود اما کنترل شده و قابل قبول‌اند، در مجموع فیلم گسل را به یکی از فیلم‌های خوب جشنواره امسال تبدیل کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه