درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۱: «مثل بچه آدم» / بتمن بر چلیپا

۲۴ فریم – علی فیضی: {هشدار اسپویلر: در این مطلب بخشی از داستان فیلم آشکار می‌شود} «مثل بچه آدم» داستانش را در دل یک موقعیت آزمون پس داده در تاریخ سینما میسازد. دختر جوانی احتمالا بخاطر نیاز مالی خود، مراقبت از پسر بچه ای تخس و یک دنده را به عهده میگیرد و کل داستان قرار است کشمکش میان این دو را نشان بدهد. ولی در پایان این فیلم دیگر قرار بر این نیست که پسربچه لوس و اعصاب خورد کن فیلم سر به راه شده و پرستار جوان هم با او رابطه دوستانه ای را برقرار کند و در این ثبات ایجاد شده در داستان، مادرِ پسربچه با خیال راحت نفسی بکشد و از همه چیز راضی باشد. مثل بچه آدم الگوی تازه ای را در این مدل داستانی به منصه ظهور میگذارد، دختر جوان طلای مادر پسر بچه را میدزدد و هنگامیکه بچه متوجه این قضیه شده تمام تلاشش را ابتدا برای مجازات وی میکند و با ورود مادر به خانه، با سادگی کودکانه اش و شمایل بتمنی خود، میخواهد داستان دزدی پرستارش را برای مادر شرح دهد که مادر قبول نمیکند و در پایان فیلم پرستار جوان با گریم جوکر و در هیبتی خائنانه قضیه دیگری را به پسربچه ربط داده (در حالیکه همواره خودش را دوست پسربچه می‌نامید) و مادر با عصبانیت تمام برای تنبیه پسرش به اتاق خواب او میدود.

شاید مهمترین پلان این فیلم اوایل داستان قرار گرفته، جایی که پرستار و کودک در کنار هم روبروی تلویزیون نشسته اند و در حال تماشای انیمیشن بتمن هستند، پسربچه با کنجکاوی مشغول تماشای فیلم و پرستار با وضعیتی فشرده و پر استرس روی مبل در کنار پسر نشسته و با توجه به اینکه قبل از این نما هر دو از قضیه گردنبند مادر آگاه شده اند، میتوان حدس زد که پرستار به هر چیزی فکر میکند به غیر از انیمیشنی که مقابل دیدگانش پخش میشود. این پلان نقطه شروع داستان و نقطه عطف انگیزه دختر برای دزدی آن گردنبند است و کارگردانی اش به قدری ظریف و هوشمندانه بوده که دیگر نیازی به هیچ تمهید دیگری برای نشان دادن شکل گیری انگیزه دزدی در وجود دختر نبوده است. در بحث شخصیت پردازی هم فیلم حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. نمای آغازین فیلم دختر را نشان میدهد که افسرده و رنگ پریده زنگ در خانه را میزند، سپس در اتاق مشغول لباس عوض کردنش است که این کار را به کشدارترین و بی میل ترین شکل ممکن انجام میدهد و هنگامیکه از دهانش میشنویم خطاب به پسر که میگوید پولی را که از میز مادرش برداشته حقوقی بوده که مادر برای او درنظر گرفته، متوجه دغدغه مالی و ناراحتی او از این بابت، از آغاز فیلم تا به اینجا میشویم. به عقیده نگارنده از نظر شکل گیری انگیزه دزدی در دختر هیچ خللی در فیلم وجود ندارد و با کنار هم گذاشتن نماهای مختلف فیلم میتوان این عمل را از وی پذیرفت، ضمن اینکه از شروع فیلم که پسر بچه او را حین تعویض لباسش دید میزند تا میانه‌های داستان که پسر بچه لوس و ننر و اصطلاحا (بالا شهری) او را به شیوه‌های مختلفی تحقیر میکند و از لابلای دیالوگ‌ها متوجه میشویم که رفتار او با پرستار در روزهای قبل نیز به همین گونه بوده است حتی ممکن است در دلمان به وی بابت انجام چنین کاری حق هم بدهیم!

درام شروع خوبی دارد، به لطف تدوین خوب فیلم، در همان یکی دو دقیقه ابتدایی متوجه جنس رابطه آن دو نفر میشویم، گره گشایی در زمان درستش اتفاق می افتد و اساسا غافل گیر کننده و قابل قبول است و نهایتا پایان چشمگیری رغم میخورد که «کفایت روایت» را در خود دارد. دیالوگ‌ها چه از طرف دختر و چه از طرف پسر بچه درست و به میزان کافی بوده است و برعکس فیلم قبلی وزیر دفتری با فیلمی حراف و کشدار مواجه نیستیم. در مورد بسط و میانه فیلمنامه اما میتوان بحث کرد و بر این نکته خرده گرفت که چرا با وجود اینکه در آخر متوجه میشویم پسر بچه کیف پرستار را در کشوی کمد اتاق خوابش پنهان کرده و پرستار هم اتاق خواب او را کامل میگردد یا لااقل زمان کافی را داشته که کامل بگردد چرا نمی‌تواند کیف خود را پیدا کند که اگر این اتفاق می‌افتاد دیگر درام لطف خودش را از دست داده بود.

کارگردانی فیلم از انتخاب بهترین مکان‌ها و زوایا برای دوربین تا دادن میزانسن‌های داستان گو به بازیگرها و گرفتن بازی‌هایی قوی و باور پذیر از آن‌ها و خصوصا از پسر بچه، مخاطب را به تحسین وا میدارد. برای نگارنده تماشای چنین فیلمی از فیلمسازی که فیلم نه چندان خوب «هنوز نه» را در کارنامه خود دارد، تجربه‌ای لذت بخش و درگیر کننده بود، خصوصا که میدید این بار جوکر است که بتمن را مجازات میکند، بتمنی که در پس زمینه قاب، مصلوبِ نه خشم مادرش بلکه خیانت یهودا می‌گردد.