en
دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۲: «چوب‌ها» / همه برای هیچ

۲۴ فریم – علی فیضی: ادغام وهم و یقین و از بین بردن مرز میان مجاز و واقعیت از موضوعات مورد علاقه سینماگران و سینما دوستان است. از «باشگاه مشت زنی» تا «یک ذهن زیبا» و از «مرد مرده» تا «قوی سیاه» همه و همه در تلاش برای رسیدن به فرمی خاص و تاثیر گذار برای نشان دادن این مضمون جذاب، عمیق و تامل برانگیز بوده اند. سینما پر است از شخصیت هایی که به یک باره غیب میشوند و مخاطب می‌ماند و بازیگری منگ و گیج که از تزلزل روحی و فکری ناشی از غیب شدن و فی‌الواقع «نبودگی» یکی از نزدیکترین آدم‌های پیرامونش، به ورطه سقوط نزدیک می‌شود.

فیلم «چوب‌ها» (آناهیتا هوشان) دست بر چنین ایده و مضمونی گذاشته، یا احتمالا گذاشته و یا شاید خواسته که بگذارد. تشخیص این نکته حقیقتا سخت است که بفهمیم فیلمساز قرار بود چه کار کند و چه کار کرده است، فیلم با استفاده از تصویر و صدای روی تصویر می‌خواهد چیزهایی را به مخاطبش برساند و شاید نیاز بوده که برای فرار از الکنی زبان فیلمش از نوشتار روی تصویر هم استفاده و با زیرنویس یا میان‌نویس، توضیحات تکمیلی را مرقوم میکرده است! بهمن و سهراب، دو پسر جوان مشغول جمع و جور کردن اسباب خانه بهمن هستند و قرار است که بهمن خانه اش را عوض کند. بهمن غم عجیبی در درونش موج میزند و سهراب راه به راه با مزه پرانی‌هایش سعی در شاد کردن بهمن دارد. تا این‌جای داستان قابل تشخیص است اما در ادامه چند پسر و دختر جوان در جنگل در حال راه رفتن هستند و این سکانس دائما بصورت تدوین موازی با دیالوگ‌های بهمن و سهراب در خانه بهمن روایت می‌شود. این تدوین موازی تا جایی پیش میرود که جوانها در جنگل مشغول صدا کردن سهراب هستند و ناامید از یافتن او راه بازگشت در پیش می‌گیرند و سپس در خانه و در پلانی (ژرژ ملیس وار) بهمن متوجه غیب شدن سهراب می‌شود. سهرابی نبوده و نخواهد بود. که چه؟

این اولین سوالی است که برای هر مخاطبی که فیلم را می‌بیند پیش می‌آید. اما در ادامه، منطق و توجیه استفاده از روایت موازی چیست؟ چرا خانه را می‌خواهند عوض کنند؟ چرا بهمن ناراحت است؟ سهراب چه می‌خواهد؟ جنگل چرا؟ آن حجم نریشن که دائما در حال دادن اطلاعات اضافی و بی کارکرد است، اگر از فیلم حذف شود چه اتفاقی می‌افتد؟ و در آخر، این فیلم تجربی است یا داستانی؟ فیکشن است یا اکسپریمنتال؟ و …

بازی‌ها نسبتا خوب‌اند، فیلمبرداری اگرچه پر زرق و برق است و در خدمت فیلم نیست، اما بالاخره میتوان به عنوان فیلمبرداری خوب قبولش کرد و موسیقی فیلم هم در فضای فیلم کارکرد دارد. اما این همه در فیلمی به کار رفته که فیلمنامه‌اش ماقبل نقد است و کارگردانی اش هم اگرچه یک قدم جلوتر از فیلمنامه‌اش است اما در کل کارگردانی سطح بالایی نیست. در چند نما انگار کارگردان خواسته کدهایی به ما بدهد مبنی بر پرسوناژ خاص بهمن و حتی فراق میان او و سهراب اما به جز این مورد آنقدر نماهای اضافی در فیلم میبینیم که کارگردانی فیلم هم ارزش خودش را از دست میدهد، و در نهایت همه اینها برای فیلمی به کار رفته که ساخته شدنش نه برای سازنده اش اتفاق خوبی بوده و نه برای مخاطبش تجربه قابل تحملی است. چوب‌ها شاید صرفا یک تجربه برای فیلم ساز باشد، اما به دیگران توصیه می کند که هر فیلمی را نباید ساخت و هر آنچه در ذهن خودت میبینی لزوما آن چیزی نخواهد بود که بر پرده به نمایش در خواهد آمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه