درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۵: «خاکستر» / خفته بر خاکستر ژانر

۲۴ فریم – علی فیضی: {هشدار اسپویلر: در این مطلب بخشی از داستان فیلم آشکار می‌شود} «خاکستر» فیلمی است که داستانش را بر اساس فرمش پرداخت کرده و دغدغه اصلی سازنده اش هم استفاده از قواعد امتحان پس داده «ژانر» بوده است. زن و مردی مزدور، از یک پیرزن که در فیلم غایب است ماموریت گرفته‌اند تا شوهر او را ربوده و سپس بسوزانند و خاکسترش را برای وی ببرند. در میانه فیلم کشمکش میان زن و مرد آغاز شده و سپس فیلم وارد ساحت دیگری از درام پردازی خود می‌شود.

ایده اصلی «خاکستر» (آریان گلصورت) جالب است. در دنیایی «نوآر» که زن‌ها کمر به قتل مردان‌شان بسته‌اند، دو مرد زخم خورده این توطئه، به یکدیگر نزدیک شده و با تغییر لحنی نسبتا جالب سفره دلهای‌شان را برای یکدیگر باز می‌کنند و در پایان تصمیم می‌گیرند که برای گرفتن انتقام، پشت همدیگر باشند. فیلم با ژانر «جاده‌ای» آغاز می‌شود، به «نوآر» میرسد، تنه به «اکشن» میزند و با یک «ملودرام مردانه» قهرمان را روانه سفر دیگرش می‌کند.

تا اینجا ایده فیلم، جذاب و خوراک عشاق سینماست، اما ضربه اصلی از همین ایده خام و ناپخته بر پیکر فیلم وارد می‌شود. تغییر لحن‌های صورت گرفته میان بخش‌های مختلف فیلم زمانی می‌توانست جذاب و تاثیر گذار باشد که ما با یک فیلم هجوآلود که هدفش گذار از قواعد سنتی ژانرها و رسیدن به زبانی مخصوص به خود بود، مواجه میشدیم. خاکستر زبان مشخصی ندارد، گاهی به قدری جدی می‌شود که ما از زن و مرد فیلم انتظار عملیاتی «بانی و کلایدی» داریم و گاه فضاسازی و دیالوگ‌ها به سمتی میرود که بین رعایت و یا هجو قواعد ژانر مردد میمانیم. انگار که فیلمساز به خوبی نتوانسته از پس چیزی که قصد گفتنش را داشته برآید. اوج آشفتگی لحن در این فیلم، سکانس پایانی گفت و گو میان دو مرد است که به سبک ملودرام های مردانه، هرکدام از مشکلات زناشویی خود برای دیگری می‌گویند و از طرفی هم قصد دارند غمخوار دیگری باشند. توجه کنید این سکانس بعد از اتفاقاتی نظیر ربایش پیرمرد، خیانت زن جوان به همسرش (یا به عبارتی انتقام از او) و نجات یافتن مرد جوان توسط پیرمرد رخ می‌دهد، اما استایل بازی دو بازیگر، دیالوگ‌های نوشته شده و تدوین ضعیف، انگار درد و دل‌های روزمره دو کارمند را در محیط کارشان نشان می‌دهد و نه رد و بدل اطلاعات میان آدم ربا و طعمه سابق خودش را.

بمانیم سر همین سکانس گفت‌وگو. اولا که پر دیالوگ بودن همچین سکانسی بعد از کلی نماهای اکتیو و پرتحرک، آن هم با استایل و فرمی نامتعین نفس فیلم را میگیرد. دکوپاژ به گرفتن دو تک شات از هر کدام از بازیگرها خلاصه شده و حسابی حوصله سر بر است. اما دکوپاژ خاکستر یک نکته خوب و فکر شده دارد که میان بعضی نقایص گم شده است، ما ابتدای فیلم نماهای لانگ شات مختلفی میبینیم از چشم اندازهای جاده. سپس میرسیم به مدیوم شات‌های کشمکش میان پرسوناژها و در نهایت در سکانس گفت‌و‌گو حالا حسابی به پرسوناژها نزدیک شده‌ایم و جزییات حالات و رفتارهای آن‌ها را می‌بینیم.

در مورد ساختار درام فیلم باید اذعان کرد که اگر چه شروع و میانه و پایان به خوبی قوام یافته‌اند، اما در دو صحنه که اولی زن جوان روی شوهرش اسلحه می‌کشد و دومی مرد توسط پیرمرد نجات می‌یابد، هیچ ردی از اصل «غافلگیری» نمی‌یابیم. شاید اگر این دو لحظه طوری طراحی شده بود که میتوانست مخاطب را غافل‌گیر و داستانش را از پس این مهم ادامه دهد، فیلم بیشتر توان همراه کردن بیننده را با خود داشت. اما به خاطر ضعف در دیالوگ‌ها، کلیشه‌ای بودن موقعیت، سمپاتیک نبودن پرسوناژها و سانتی مانتالیسمی که در انتخاب بازیگر زن و گریم و سبک بازی او وجود دارد، این امتیاز از فیلم گرفته می‌شود.

«خاکستر» اثری است که برای داستان‌گویی و حفظ حیات در ورطه ژانر تلاش می‌کند که این تلاش با توجه به دوری گزیدن اغلب فیلم‌های کوتاهی که اخیرا ساخته می‌شوند و ناشیانه دل در گرو «ضد پیرنگ» داده‌اند، ستودنی است. اما می‌توانست با بها دادن به ایده‌های جذابش، داشتن ساختاری فکر شده‌تر و به خرج دادن خلاقیت بیشتر، به فیلمی بهتر بدل شود.