در آغاز سال ۱۳۹۸ / نگاهی به فیلم‌های کوتاه مطرح سال گذشته – قسمت اول: جشن (بهنام عابدی)، بچه‌خور (محمد کارت) و دریا موج موج می‌لرزد (امیر غلامی)

سرویس نقد ۲۴ فریم – سید آریا قریشی: در آغاز سال ۱۳۹۸ نگاهی می‌اندازیم به برخی از فیلم‌های کوتاه مطرح سال گذشته. در قسمت اول این مجموعه یادداشت‌هایی درباره «بچه‌خور» (محمد کارت)، «جشن» (بهنام عابدی) و «دریا موج موج می‌لرزد» (امیر غلامی) را می‌خوانید.

جشن (بهنام عابدی)

از همان نمای اولیه فیلم، با تأکید فیلمساز بر زردی لباس‌های متحدالشکل کارگران در پس‌زمینه خاکستری و استفاده از نمای های انگل، مهم‌ترین مایه‌هایجشن دستگیرمان می‌شود: نمایش آدم‌هایی سرکوب‌شده که به عناصری ناسازگار با محیط اطراف تبدیل شده‌اند. این مایه، به‌تدریج و با اجرای هوشمندانه عابدی، گسترش می‌یابد به‌طوری که در ادامه میان خود این آدم‌ها هم جدایی می‌افتد. زمانی که یکی از کارگران (شهاب) از عدم تبعیت از دستورات ظالمانه کارفرما گفته و از دیگر کارگران جدا می‌شود، دوربین به‌طرز هوشمندانه‌ای در کنار سپهر، شخصیت اصلی فیلم، باقی مانده و در نمایی به‌جا بر جدایی «او» (و نه کارگر اول) از دیگران تأکید می‌کند: نشانه‌ای از تأثیر اولیه‌ای که حرف‌های رفیق‌اش بر او گذاشته است.ته‌نشینی تدریجی این تأثیر، در ادامه نه‌فقط از طریق شکل نمابندی، که همچنین با صداگذاری هوشمندانه فیلم مؤکد می‌شود. از جمله جایی که سپهر با جنازه رفیق‌اش روبه‌رو می‌شود و به‌تدریج سر و صدای افراد حاضر در پارک (این فریادها از روی شوق است یا وحشت؟!) اوج می‌گیرد؛ تمهیدی که هم پل انتقال به سکانس بعد محسوب می‌شود و هم کُدی برای تصمیم تکان‌دهنده پایانی شخصیت. در این میان، یکی دو نما و ایده آماتوری یا گل‌درشت (مثل نمای آهسته دستکاری پیچ دستگاه در ذهن سپهرکه در مقابل بقیه لحظات فیلم کمی سردستی به‌نظر می‌رسد یا تأکید بر ایده مواجهه سپهر با جنازه شهاب که – به‌چز ایده صوتی لحظات پایانی‌اش که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت –کمی گل‌درشت است) در حد بقیه فیلم نیستند اما جزییات هوشمندانه‌ای که عابدی در اجرای فیلم‌اش رعایت کرده، باعث می‌شوند تا رسیدن به کابوس پایانی فیلم،باورپذیر جلوه کند. در نهایت این‌که چه خوب که، در دوره آثار دست‌به‌عصا و محافظه‌کار،عابدی در جشن جسورانه تا ته خط پیش می‌رود.

امتیاز: ۲٫۵ از ۴

بچه‌خور (محمد کارت)

جایی از فیلم، شخصیت‌های قمارباز بر سر آینده دختر معصوم ماجرا تاس می‌اندازند. پسر عاشق و مهربان، به‌سراغ دختر می‌رود تا او را فراری دهد. موقعیت ملتهبی است. دوربین با پسر همراه می‌شود که موهای دختر را کوتاه کرده و لباس خود را بر تن او می‌پوشاند. تا این‌جا، دوربین با فاصله از شخصیت‌ها ایستاده و شرایط بحرانی آن‌ها را روایت می‌کند. اما سلسله اغراق‌های فیلمساز از این‌جا شروع می‌شود. نمای نزدیکی از دخترک که هنگام چیده شدن مویش بغض می‌کند، قطع می‌شود به نمایی از شخصیت منفی که تاس‌ها را می‌بوسد و وردست او که به‌شکل چندش‌آوری می‌خندد. به دخترک بازمی‌گردیم که حالا بغض‌اش به گریه تبدیل شده است. فیلمساز نمای نزدیک سنجاق سرِ روی زمین افتاده را هم فراموش نمی‌کند تا تکلیف نشانه‌گذاری سنجاق سر هم روشن شده و احتمالاً بتوانیم به این فکر کنیم که این سنجاق سر چگونه می‌تواند نشانه‌ای از کودکی یا معصومیتی باشد که زیر پای هیولاهای انسان‌نما له شده است.بازگشت به قمار و تاس‌اندازی. مجدداً نمای نزدیک از چهره دختر که چند بار به نماهایی از تاس و آقا گنجی و دود گرفتنِ قماربازان قطع می‌شود. در تمام این لحظات، صداگذاریِ فیلم دارد روی صدای گریه دختر، صدای خنده تبهکاران، صدای قیچیِ در حال چیدن موی دختر و صدای تاس‌ها تأکید می‌کند. نکته اساسی این است که این‌همه تأکید، عملاً نه‌تنها سطح تعلیق را افزایش نمی‌دهد بلکه ضرب صحنه را هم می‌گیرد. علت‌اش این است که التهاب صحنه، اساساً از نگرانی بابت سرنوشت دختر و پسر ناشی می‌شود، نه سرنوشت تاس‌اندازی. پیش از این، چندین بار بر این تأکید شده که آقا گنجی (بهرام ابراهیمی) روی دور باخت است و طبعاً قرار نیست این‌بار وضعیت دگرگون شود. اصلاً اگر قرار باشد گنجی این دست را ببرد، عملاً تمام مقدمه‌چینی‌های فیلم در مورد احساس پسر به دختر، سنجاق سری که برای او گرفته و موارد دیگر، بی‌معنی می‌شود. در چنین شرایطی، از نظر دراماتیک نیازی به تأکید بر آن خنده‌های شیطانی و صدای شوم تاس‌هایی که قرار است سرنوشت تلخ دختر را رقم بزنند وجود ندارد. در این وضعیت، ماندنِ دوربین کنار دختر و پسر هراسان و نگاه داشتن تماشاگر در اضطراب ناشی از ناآگاهی از زمان دقیق پایان تاس‌بازی، می‌توانست تعلیق اصیل‌تری ایجاد کند. اما در آن صورت، فیلم جلوه‌گری (اگر نخواهیم بگوییم خودنمایی) فعلی را نداشت. دُمِ خروس بچه‌خور این‌جا است که بیرون می‌زند.کارت در این‌جا، بر خلاف بهترین مستندهایش، سانتی‌مانتالیزم را به یک روایت متمرکز ترجیح می‌دهد و به‌همین دلیل است که مدام بین شخصیت‌های متعدد می‌چرخد بدون این‌که هیچ‌کدام از آن‌ها چیزی بیش از اولیه‌ترین تیپ‌ها باشند: دختر، صرفاً یک دختر معصوم است و پسر، فقط یک عاشق فقیر. همین‌طور شخصیت منفی که یک قمارباز طمعکار است و گنجی هم یک قمارباز معتاد. کارت در لحظاتی، توهم عُمق بخشیدن به کاراکترها را ایجاد می‌کند بدون آن‌که واقعاً چندبُعدی بودنی در کار باشد. بنابراین با یک موقعیت اولیه روبه‌روییم که، برخلاف آن‌چه ممکن است به‌نظر می‌رسد، گسترش نمی‌یابد و صرفاً با حضور شخصیت‌های پرتعداد، منبسط می‌شود و باد می‌کند.

امتیاز: ۱ از ۴

دریا موج موج می‌لرزد (امیر غلامی)

برگ برنده غلامی در این فیلم، توانایی او در «طبیعی‌نمایی» فضا و اتفاقات یکه و ویژه در حال وقوع است. زندگی در خانه‌ای شناور روی آب، جنگی که بازتاب آن را صرفاً در انفجارهایی زیر آب می‌بینیم، ساخت تابوت برای مردگانی زیر آب و دیگر ایده‌هایی از این دست، به‌سادگی پتانسیل تبدیل‌شدن به اجزاء یک فیلمِ صرفاً نمادین را دارند اما غلامی به این اکتفا نمی‌کند که تماشاگر را درگیر کشف نماد کند. او، با استفاده از عناصری این‌چنینی، یک «جهان» می‌سازد و آن‌قدر همه‌چیز را بدیهی نشان می‌دهد که نه‌تنها این جهان خودساخته را باور، که حتی به آن عادت می‌کنیم. غلامی هیچ توضیحی در مورد پیشینه شکل‌گیری این دنیای غریب به ما نمی‌دهد و این، به نکته مثبت دریا موج موج می‌لرزد تبدیل می‌شود چون غلامی فرصت بیشتری برای «نمایش» (به‌جای «توضیح») پیدا می‌کند. اتفاقاً معدود لحظات ضعیف فیلم، جاهایی هستند که بیش از دیگر قسمت‌ها «نمادین» یا «بیانگر» به‌نظر می‌رسند: از جمله جایی که شخصیت اصلی پس از خوردن ماهی، کلاهی را که ماهی‌ها را در آن قرار داده بود بر سر می‌گذارد و با لب‌های خونین‌اش سر و شکل یک فرمانده نظامی را پیدا می‌کند. اما به‌جز این موارد معدود، با فیلمی کنترل‌شده و غافلگیرکننده روبه‌روییم که مطابق انتظار پیش نمی‌رود اما ادا هم در نمی‌آورد.

امتیاز: ۲٫۵ از ۴

نظر شما !!
  1. صابر

    چرا ۲۴ نقد بیشتر کار نمیکنه؟

    —————————————————–

    ۲۴ فریم: امیدواریم در آینده یادداشت‌های بیشتری در مورد فیلم‌ها منتشر کنیم دوست عزیز