در شهر چشم‌آبی‌ها چه می‌گذرد؟ / نگاهی به فیلم کوتاه «چشم آبی» به کارگردانی امین صامتی

۲۴ فریم – شیوا علمی: در شهرِ چشم‌آبی‌ها چه می‌گذرد؟ این سؤالی است که با تماشای فیلم کوتاه «چشم آبی» (مدت زمان: ۸ دقیقه و ۳۲ ثانیه) به کارگردانی و نویسندگی امین صامتی (تولید سال ۱۳۹۷) به ذهن خطور می‌کند.

روایت داستانی “چشم آبی” در فضایی تلخ و سیاه بیان می‌شود. فضایی حزن‌انگیز و دلهره‌آور که بیننده را یاد برخی فیلم‌های فرانسوی  ژانر جنگی – درام می‌اندازد؛ فیلم‌هایی که در تاریخ سینمای جهان بارها به آن پرداخته شده و روایت‌گر تلخی‌های جنگ‌های جهانی در کشورهای درگیر آن سال‌ها است. اگر بخواهیم نزدیک‌ترین فضا را از حیث میزانسن و روایت‌گریِ تصویری عنوان کنیم، شاید شبیه‌ترین آنها فیلم «توهم بزرگ» (به کارگردانی ژان رنوار محصول ۱۹۳۷ فرانسه) باشد،؛ و یا فیلم درخشان «فهرست شیندلر» (ساخته استیون اسپیلبرگ محصول سال ۱۹۹۳ آمریکا) که این فیلم نیز جوایز اسکار را از حیث بهترین فیلم و موسیقی را از آن خود کرده است. البته باید در نظر داشت که آنچه که قیاس شده است صرفا در باب فضاسازی است و در مورد داستان هیچ نقطه مشترکی در این مقایسه نمی‌بینیم. روایت داستانی چشم آبی، روایت اجتماعی نوعی حکومت استبدادی. روایت شهری که در آن برای آدم‌هایی با چشمان آبی جای امنی برای زندگی نیست و هر کس که چشمان آبی داشته باشد محکوم به از دست دادن چشمهای‌اش است. باید گفت که این نوع فقدان و از دست دادن عضوی از بدن، از جنس فناپذیری در کل داستان جاری است. مردمانی که یا چشم‌های‌شان را به دلیل هوس‌های استبدادی مختلف از دست می‌دهند یا با زیرکی‌ای که در مرد جوان حاضر در نقش اول فیلم دیده می‌شود، جان سالم به در می‌برند.

روایت داستانی فیلم از همان ابتدا ذهن بیننده را درگیر می‌کند و به صورت سیال تا انتهای ۸ دقیقه می‌کشاند که یکی از نقاط قوت این اثر است. تکلیف مشخص شده داستان که با اولین صحنه فیلم که در آن اتاقی به هم ریخته و آوار نمایان می‌شود و تلویزیون با تصاویر برفکی ابتدایی‌اش در رأس آن قرار دارند. از همان ابتدا و با همین صحنه و برنامه پخش شده از تلویزیون، مخاطب متوجه موضوع غیرمتعارفی بنام چشمان آبی می‌شود. در ادامه باید اشاره شود که تا زمانی که قاب‌ها در فضای بسته قرار گرفته‌اند و نور آجری رنگ فضا سردی و دلهره‌آمیز را القا نمی‌کند، همه چیز گرم است. مسافرخانه و پیرمرد روزنامه‌خوان نیز هم‌چنان فضای فیلم‌های فرانسوی را یادآوری می‌کنند؛ اما زمانی که مرد جوان از مسافرخانه خارج شده و بیننده کلمه مهمان‌پذیر را سر در ورودی مسافرخانه می‌بیند، همه چیز روشن می‌شود. فیلم در عین حال که در ایران می‌گذرد، فضای رعب‌انگیز جنگ جهانی را به نمایش می‌گذارد. فضایی که با موسیقی دلهره‌آور حاکم بر این صحنه هموار شده است.

مردی جوان که ترسیده و البته مخاطب در ادامه متوجه هوش او می‌شود، در کنار دزدانی که در شهر مشغول ربودن چشم‌های آبی از سطح شهر هستند دیده می‌شود. چشمانی که به مثابه دیدن هر آنچه که در زندگی می‌گذرد بوده و نوید روشنایی را در کوچه پس کوچه‎های تاریک می‎دهند. داستانی به ظاهر ساده، اما در باطن تأمل‎برانگیز و  بازگوکننده‌ی دنیای این روزهای بسیاری از جوامع است. جوامعی که در ظاهر زیبایی را دوست دارند و در باطن به هر طریقی به جان همین زیبایی افتاده‌اند. از طرف دیگر تکنیک صدابرداری و تصویربرداری آن نیز اثر را متمایز کرده‌اند؛ تکنیک‌هایی که معمولا در آثار کوتاه معمولا رعایت نمی‌شود، چرا که هزینه بردار است. در مجموع روایت داستان که برداشتی آزاد از داستان «دسته گل آبی» از اکتاویو پاز است، نوع تصویربرداری، صدابرداری و انتخاب موسیقی متن فیلم بیننده را مجاب می‌کند که این اثر کوتاه از کارگردانی بسیار جوان که البته ناپخته نیست، لایق دیده شدن است.