en
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - رقص و پایکوبی بر مردارِ «جازِ زیبا»: درباره دیمین شیزل، یکی از جوان‌ترین کارگردان‌های تحسین شده سینمای امروز جهان

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: پیش از این ویدئو مقایسه‌ نسخه‌ کوتاه و بلند فیلم تحسین شده‌ ویپلش را در کانال تلگرام‌مان منتشر کرده بودیم. در این مطلب نیز نگاهی می‌اندازیم به کارنامه‌ کاری سازنده این فیلم. دیمین شیزل، فیلمساز جوان و بسیار موفق آمریکایی.

احمد شاملو در پاره‌ای از شعر مرگ ناصری تصویری زیبا از یکی از نزدیکان عیسی مسیح در صحنه‌ی تصلیب او آورده است، که بی شباهت به داستان شبلی و بردار کردن منصور حلاج در تذکره الأولیاءِ شیخِ عطار نیست. شاملو در وصف العازر شخصی که چهار روز پس از مرگش، به ‌دست عیسی مسیح دوباره زنده شد، آورده است: «از صفِ غوغای تماشایی ان العازر گام‌ زنان راهِ خود گرفت. دست‌ها در پسِ پُشت به هم در افکنده، و جانش را از آزار گرانِ دینی گزنده آزاد یافت: «مگر خود نمی‌خواست، ورنه می‌توانست!»». مسیح، العازر را از مرگ بازگرداند، اما او زمانی که مسیح را بر صلیب می‌کردند، در آنجا حضور یافت و به رومیان یاری رساند!. تمثیلِ درون این شعرِ زیبا بسیار شبیه به رویکردی است، که دیمین شزل فیلمساز جوان و با استعداد آمریکایی نسبت به موسیقی جاز و ژانرِ موزیکال در سینما دارد. او بسیار دلبسته موسیقی جازِ سنتی آمریکا و از آن مهمتر ژانر موزیکالِ سینماست. هردوی معشوقه‌هایِ زیبارویِ شزل، سال‌هاست که دیگر جایی در روزمرگی مردم آمریکا ندارند. فیلم‌های او مرثیه‌ای بر مردار این معشوقه‌ها هستند، و دلیل اقبال بی‌نظیر این جوان علاوه بر فیلمنامه‌های درجه یک و کارگردانی بی‌نظیرش که آثار او را از آثار میان مایه‌‌ای با مضمون مشابه چون کاتن کلابِ فرانسیس فورد کوپولا فراتر می‌برد، تصاویرِ نوستالژیکِ زیبایی است، که از حافظه‌ی تاریخی آمریکایی‌ها بیرون می‌کشد. فیلم‌های او به رستاخیز معشوقه‌هایش نمی‌انجامد. او آن‌ها را از قبر بیرون می‌کشد، اما همان‌ها او را مصلوب می‌کنند. شزل همواره در فیلم‌هایش جوانی شوریده و شیدا که دل در گرو “جازِ زیبا” دارد، را تصویر می‌کند. جوانِ موسیقیدانِ فیلم‌های او توسط افراد پیرامونش به دلیل این دلبستگی غریب به سخره گرفته می‌شود. چگونه می‌توان در عصر نئولیبرال‌هایِ فاشیست به موسیقیِ دوران رکود اقتصادی دل بست؟!… سباستین وایلدرِ لا لا لند رسالتی دیوانه وار برای صیانت از جاز زیبای چارلی پارکر و لویی آرمسترانگ احساس می‌کند و آندرو نیمنِ ویپلش ارزش وجودی خود را منوط به بدل شدن به بادی ریچ بعدی می‌داند. فیلم ویپلش که شزل ابتدا نسخه کوتاه آنرا ساخت، ظاهراً بازتابی از اتفاقات زندگی خود او است، زمانیکه در دبیرستان پرینستون در جستجوی رویایش یعنی بدل شدن به یک درامر بزرگ بوده است و با معلمی سخت گیر روبرو می‌شود. ما نسلی از عاشقانِ سینما هستیم، که باید بسیار سپاسگزار این معلم باشیم. چرا که نگذاشت شزل درامر شود و راه را برای تبدیل شدنِ او به یکی از مستعدترین فیلمسازان همنسل ما هموار ساخت!. در هر دو نسخه‌ی کوتاه و بلندِ فیلم، جی. کی. سیمونزِ بزرگ نقش معلم را بازی می‌کند، و در نسخه‌ی بلندِ آن سیمونز چنان ظرافتِ “آن جهانیِ” موسیقیِ چارلی پارکر را با رفتار روان نژندی چون سنج پرتاب کردن به سمت سرِ درامری که نمی‌تواند ریتم صحیح قطعه را بنوازند، درهم آمیخته، که آکادمی اسکار را قانع می‌کند، جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای این فیلم به او بدهد. جستجوی مولفه‌های تکرار شونده در سینمای دیمین شزل کار بسیار لذت بخشی است، از این جهت که بسیار شبیه به جستجوی ریشه‌ی شکل گیری یک ایده یا فکر در ذهن انسان می باشد. کسانی که کار خلاقه انجام می‌دهند، با این جستجو آشنایی زیادی دارند. لذتی غیرقابل وصف که شما را با سازوکار عملکرد ذهنتان آشنا کرده و عموماً غافلگیرتان می‌کند. آنچه در جریان تأویل این مؤلفه‌ها درون سینمایِ زیبایِ شزل می‌توان یافت، جهان‌بینی‌ای ژرف است، که ریشه در ناخودآگاهی فربه و زیستی شاعرانه دارد. جهان‌بینی‌ای که در عمق فیلم‌های آکنده از موسیقی و تلاش سبعانه‌ی کاراکترهایش برای احیای معشوقه‌هایشان، سیلان دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه