en
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - سینما در ستیز با افکار عمومی: به بهانه فیلم کوتاه «جشن» ساخته‌ی بهنام عابدی

۲۴ فریم – مهران امیری حسینی: آرزوی هر فیلمسازی این است که به جای ساخت فیلم‌های سفارشی و تبلیغی، بر افکار و عقاید خود پافشاری کند و در وادی‌های شخصی‌اش قدم بردارد. اما بخش عظیمی از آراء و استنباطات ظاهراً شخصی ما، متاثر از افکار عمومی رایج  است که  آن هم ساخته و پرداخته‌ی ژورنالیسم و رسانه‌هاست؛ حتی تحلیل‌های ما از وقایع سیاسی، زیست‌محیطی، تاریخی و اجتماعی. درست است که رسانه‌ها نیز به ظاهر متکثر از آرای متفاوت به نظر می‌آیند اما در نهایت هر کدام خط مشی و قالب‌های مشخصی را بر ما القاء می‌کنند. در این میان، فیلمساز هم همچون هر فرد دیگری شبانه‌روز در معرض این آماج رسانه‌ایست و اگر بخواهد هم‌نوا با  آن‌ها باشد، جانب بخش زیادی از جامعه را می‌گیرد و می‌تواند عباراتی همچون«فرزند زمانه‌ی خود بودن» و یا «فیلمساز مردمی بودن» را نیز با خود یدک بکشد. برای مثال فرض کنیم سنتی ضد زن به لحاظ عرفی یا قانونی، در یک جامعه وجود دارد. افکار عمومی در محکومیت آن سنت، هم‌صدا هستند و فیلمساز مردمی ما هم هم‌سو با این باورِ درستِ همه‌گیر فیلمی در حمایت از زنان سرزمین‌اش می‌سازد. او با این کارش بر تعهد اجتماعی خود نسبت به جامعه و آرمان‌های آن صحه می‌گذارد و با به تصویرکشیدن درد زنان جامعه‌اش در راه آراء و عقاید عمومی قدم برمی‌دارد. حالا لطفا یک‌بار دیگر به سطر اول نوشته بازگردید و آن را از نو بخوانید. سوال این است؛ آیا چنین فیلمی خودش یک سفارش از طرف طیف وسیع‌تری از جامعه نیست؟ پس پیشنهاد فیلم‌ساز به عنوان هنرمند آن جامعه چه می‌شود؟ بازگویی و بلندگو شدن برای همان افکار و خواسته‌ها؟ و چه نیازی در تایید و تاکید هنر بر فکت‌های روزمره؟

نگاهی به آثار تاریخ سینما به ما نشان می‌دهد که بسیاری از فیلم‌های مهم، درست در تقابل و سرشاخ‌شدن با افکار عمومی است که به ماندگاری دست یافته‌اند. فیلم‌ساز نمی‌بایست افسار شده‌ و فرمانبردار عواطف جامعه‌ای در قید زمان و مکان باشد؛ به این دلیل ساده که هنر، خود بخش ناجور و نابه‌هنجار جامعه است. در واقع اگر ژورنالیسم و افکار عمومی را خودآگاه یک جامعه بدانیم، هنر در تلاش برای بیان ناخودآگاه آن است. وقتی دنیا داشت سرمایه‌داری و کارآفرینی را برای پیشرفت و رفاه بشر و خلاصی از جمعیت بیکار و علاف جامعه توصیه می‌کرد چارلی چاپلین با «عصر جدید» به تمسخر آن ایده‌ها ‌پرداخت. بونوئل همانقدر به ارزش‌های پوچ جامعه‌ی بورژوا حمله می‌کرد که به دلسوزی‌‌ها برای تهدیستان. دنیس هاپر در «ایزی رایدر» ارزش‌های عقب‌افتاده و حال‌به‌هم‌زن جامعه‌اش می‌شورد و پولانسکی در «ماه تلخ» ازدواج و خانواده را به گورستان زناشویی تشبیه می‌کند . فون‌تریه در «داگویل» کشتار کودکان شهری فاسد را نیز مجاز می‌داند و چارلی کافمن در «آنومالیسا» برابری‌خواهی‌های زنانه را باعث از دست رفتن زنانگی می‌داند. به عنوان نمونه‌ای ایرانی هم می‌توان از عباس کیارستمی‌ نام برد که در در جنگ این روزها بر سر اصل و بدل آثار هنری، با ساخت «کپی برابر اصل» در پیرنگی اسرارآمیز یک واقعیت بدلی را حتا برتر از یک حقیقت اصیل می‌شمارد.

در اینجا بحث بر سر درستی این انگاره‌ها نیست. مسئله جنگی است که اینان با قرائت‌های رسمی می‌آغازند؛ جدلی است زیبایی‌شناسانه بر سر معیارها که احتمالاً به پرسشی درونی تبدیل می‌شود که قرار است در مخاطب ته‌نشین شود.

فیلم کوتاه «جشن» به جرأت در چنین میدانی پرسه می‌زند. این فیلمی راجع به سیه‌روزی کارگران و اعتراضی بر ناعدالتی‌های از این دست نیست. اساساً اعتراضی است بر این گونه اعتراضات. کارگرانِ یک شهربازی در شرف تعلیق و بیکاری هستند اما توسط کارفرما تا برپایی یک جشن نگه داشته شده‌اند. یکی از کارگران به همین دلیل خودکشی می‌کند و کارگر دیگر(شخصیت اصلی فیلم) برای انتقام، به جشن حمله می‌کند نه به کارفرما؛ و با تغییر سرعت حرکت ماشین‌های بازی، مردم را به اطراف پرت می‌کند. این یک ایده‌ی ژورنالیستی و هم‌سان با باورهای عمومی نیست. چون افکار عمومی خودش بخشی از پیکره‌ی شادی و نظام طبقاتی موجود است که در نهایت، برخورد با کارفرمای قانون‌گریز یا  اعتراض به قوانین صنفی را ترویج می‌کند. اما فیلم‌ساز با ایده‌ی ویرانگرِ نابودیِ جماعتِ شادِ بی‌گناه، افکار عمومی را بر علیه خود بسیج می‌کند. سینما دقیقا از دل چنین مکانیسم ناسازگاری می‌تواند برای تاثیر و بقای خود بجنگد؛ در ستیز با افکار عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه