علیه «سبک پردازی»: نگاهی به کارنامه فیلمسازی شهرام مکری به بهانه اکران «هجوم» و با تمرکز بر فیلم‌های کوتاه‌اش

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: به بهانه‌ی اکران فیلم هجوم، ساخته‌ی شهرام مکری، نگاهی می اندازیم به کارنامه فیلمسازی او با تمرکز بر فیلم‌های کوتاه طوفان سنجاقک و محدوده‌ی دایره.

“با احترام به فیلم فیل اثر گاس ون سنت“. این جمله ایست که در انتهای فیلم محدوده‌ی دایره اثر شهرام مکری آمده است. آنچه مکری به عنوان کارنامه‌ی کاری پشت سر دارد، چیزی فراتر از یک احترام خشک و خالی!! را وامدار ون سنت و این فیلم بخصوص است. سبکی که مکری بر آن پافشاری می‌کند و تاثیرات آشکاری که از ابتدایی‌ترین لایه‌های اثر ون سنت در مجموعه کارهایش می‌گیرد، او را به سمت آنچه ما به عنوان “سبک‌پردازی”در اثر هنری می‌شناسیم، سوق می‌دهد. هرچند شاید نسبت دادن سبک‌پردازی به کاری که مکری می‌کند، بذل توجه ویژه به فیلمساز وطنی!! و فرا بردن تقلید او به ساحتی فراتر از واقعیتش باشد. اما اگر بپذیریم که او چیزی به سبک پردازی هنرمندانه‌ی ون سنت در فیل افزوده است، نتیجه‌ی پروژه‌ی مکری آثاری بسیار محدود و تکراری است، که بخش‌های مختلف آن‌ها گسسته و بی ارتباط باهم به نظر می‌رسند. مخاطبان در مواجهه با فیلم‌های مکری و به ویژه آخرین اثرش هجوم به طیفی سیاه و سفید تقسیم می‌شوند. دلیل آن فهم محدودیت و تکراری بودن آثار او از سویی و لذتی است، که غرابت‌های هنری سبک‌پردازی شده، در بستر فرهنگی‌ای می‌سازند، که هنر را لزوماً با فایده و به ویژه با فایده‌ی اخلاقی می‌خواهد. ظهور فیلمسازی همچون مکری بسیار وامدار تفکر هنری‌ای است، که اعتقاد دارد اثر هنری بدون کارکرد ایدئولوژیک بی‌فایده و اتلاف منابع است. ضدیت با چنین گفتمان غالبی، هنرمندانی چون مکری را به نوعی آوانگاردیسم برنامه‌ریزی شده رهنمون می‌کند، که عمدتاً به معنای تجربه‌گری با فرم به قیمت نادیده گرفتن محتوا است. مکری اساساً دردست یافتن به پاسخ اصیل برای پرسش‌های سبک پردازانه‌ای که محتوای فیلم‌هایش طلب می‌کنند، محدود اندیش است.

می‌توان محدوده‌ی دایره و طوفان سنجاقک را به عنوان تجربیات ابتدایی و دانش‌جوییِ فیلمسازی تلقی کرد، که به دنبال یافتن بیانی شخصی است، و از فیلمساز آمریکایی‌ای که در آن سالها با بردن نخل طلای کن مورد توجه جهان و به تبع آن دانشجویان سینما همچون مکری بوده، وام می‌گیرد. اما آنچه ادامه‌ی مسیر را در ورود فیلمساز به سینمای بلند غیر قابل دفاع می‌نماید، ناتوانی او در فراروی از آن تجربیات ابتدایی و رسیدن به چیزی اصیل و واجد ارزش هنری است. در مقام مقایسه‌ی ضدیت با گفتمان “هنر سودمند” که نمود آن در کار فیلمساز اقبال یافته‌ای چون مکری قابل مشاهده است. می‌توان به فیلم تحسین شده‌ی اصغر فرهادی، جدایی نادر از سیمین اشاره کرد. در فیلم فرهادی رسوب زیست بومِ فیلمساز در فرم اثرش به روشنی آشکار است. حس خفقان، اختناق و قرارگیری فرد در بستری که اساساً ارتباطات انسانی بر مبنای منفعت شخصی استوار شده است، در دکوپاژ و میزانسن فرهادی و نه در لایه‌ی آشکار داستانی او نمود می‌یابد. این‌ها بازتابی از شرایطِ زیستیِ فیلمساز است، که هنرمندانه ترجمان فرمال پیدا کرده‌اند. در بررسی تاریخ سینما و بخصوص جریان‌های سینمایی مربوط به کشورهایی که مختصات سیاسی و اجتماعی نزدیک به کشور ما داشته‌اند. فیلمسازانی شبیه به شهرام مکری قابل یافتن هستند. کسانی که داعیه‌ی دلبستگی به تجربه‌گرایی در سینما را دارند، اما این داعیه از شعبده‌های فرمال فراتر نمی‌روند. نکته‌ی دردآور اما، این است که حتی این شعبده‌ها نیز در کشور ما نو و بدیع نمی‌باشند و عموماً سطحی‌ترین و ساده‌ترین لایه‌های اثرِ اقبال یافته‌ی خارجی، بدون توجه به پشتوانه‌ی تاریخی، اجتماعی و فلسفی آن‌ها تقلید می‌شوند.