en
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: مصاحبه‌ی پاتریک مالبرگر با وبسایت Directors Notes در مورد فیلم «هات داگ»

۲۴ فریم – رکسانا طالبی: آن‌چه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای‌ست که پاتریک مالبرگر (Patrick Muhlberger) کارگردان فیلم کوتاه «هات داگ» (Hot Dog) با وبسایت Directors Notes داشته است؛ یک کمدی کوتاه جنون‌آمیز تک‌نمایی از رفتارهای آشوبناک گروهی از احمق‌های خوش‌نیت.

اگر شما هم مثل ما شیفته‌ی آن عموی جوش‌کار شمشیرهای سامورایی در کمدی جنگی-رقصی «موسیقی پاپ» (Pop Music) هستید یا از افزایش آگاهی‌تان به خاطر بازنمایی‌های کیهانی فیلم «جهان کتی» (The Katy Universe) خوش‌تان آمده است، پس شما هم به اندازه‌ی ما از بازگشت کارگردان/نویسنده‌ی این فیلم‌ها، «پاتریک مالبرگر» با فیلم کوتاه جدیدش هیجان‌زده خواهد شید؛ فیلمی که سومین حضور او در وبسایت ما را رقم زده است. فیلم آخر او، «هات داگ»، کمدی لذت‌بخش و دیوانه‌واری از آدم‌های احمقی‌ست که در آن چند همکار در مورد بهترین راه برای نجات دادن یک سگ از یک ماشین گرم جر و بحث می‌کنند که به سرعت باعث جنجال‌هایی از جمله خسارت مالی، ضرب و شتم بدون لباس و از بین رفتن عزت‌نفس می‌شود.

این‌جا می‌توانید فیلم مالبرگر را ببینید و لذت ببرید و پس از آن توضیحات او را بخوانید که چه‌طور برای رسیدن به یک فیلم تک‌نمایی پرانرژی و پرحرکت و متکی بر اجراهای بازیگران، تکنیک‌های پر زرق و برق و رایج فیلم‌سازی خود را کنار گذاشته است.

پاتریک مالبرگر: خب، این فیلم در واقع از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است. من سر فیلم‌برداری یک فیلم تبلیغاتی بودم و با مشتری‌ها در حال قهوه خوردن بودیم که سگی را در یک ماشین قفل‌شده پیدا کردیم. همه منتظر پیشنهاد من بودند و من هیچ راه‌حلی به ذهن‌ام نمی‌رسید. سعی کردم که در گوگل دنبال راه‌حل بگردم، اما گوگل فقط من را به صفحه‌های پینترست (Pinterest) می‌برد. در نهایت، پلیس وارد جریان شد و همه چیز حل شد، اما فشار آن‌قدر زیاد بود که اجازه‌ی گرفتن تصمیم درست را نمی‌داد.

همان‌طور که مشغول نوشتن بودم، سعی داشتم که تکنیک‌های پر زرق و برق معمول‌ام را کنار بگذارم و روی اجرا و حرکت بازیگران در مقابل دوربین (بلاکینگ) تمرکز کنم. بنابراین از ابتدا می‌خواستم که فیلم را در یک برداشت و یک نما فیلم‌برداری کنم. فکر کردم که برش نزدن در فیلم می‌تواند تماشاگر را وارد همان تنشی کند که شخصیت‌های فیلم آن را احساس می‌کنند. به علاوه، فکر می‌کردم فیلم‌برداری این فیلم خیلی راحت‌تر از پروژه‌های دیگر باشد. (که اصلاً هم این‌طور نبود، ولی خب…!)

هنگام تحقیق، متوجه شدم که بیش‌تر فیلم‌های تک‌برداشت و تک‌نمایی از دوربین ابژکتیو استفاده می‌کنند؛ دوربینی که در درام‌های جدی شخصیت‌ها را در مسافت‌هایی طولانی دنبال می‌کند. من می‌خواستم دوربین فیلم من سوبژکتیو باشد و استرس کل این تجربه را افزایش دهد. در نتیجه از موزیک ویدئوهای لابلاگوتک (La Blogotheque) الهام گرفتم که در آن‌ها خیلی دوربین می‌چرخد.

ما دو جلسه تمرین داشتیم؛ یکی در آپارتمان من برای تمرکز کردن روی شخصیت‌ها و ریتمِ بازی‌ها و بعدی در لوکیشن و برای شناختن میزانسن و بلاکینگ. قبل از فیلم‌برداری اصلی، ما یک پیش‌نمایش هم فیلم‌برداری کردیم که من بتوانم آن را برای همه‌ی گروه بفرستم تا از آن‌جایی که واقعاً به اندازه یک نصفه روز برای فیلم‌برداری وقت داشتیم، آن‌ها بتوانند با آن فیلم در خانه کمی تمرین کنند. یکی از بازیگران اصلی و اپراتور استدی‌کم ما تا روز فیلم‌برداری به تمرینات‌مان نرسیدند، پس واقعاً خدا را شکر می‌کنیم که آن پیش‌نمایش را داشتیم.من چیز زیادی از روز فیلم‌برداری اصلی به خاطر ندارم. وقتی دارید فیلمی تک‌نمایی می‌گیرید، تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که مانیتور را نگاه کنید، نفس‌تان را حبس کنید و امیدوار باشید که همه چیز خوب پیش برود. کار دیگری غیر از استرس گرفتن از دست کارگردان برنمی‌آید (چیزی که من در آن خیلی بااستعداد هستم!) ما در هفت باری که فیلم‌برداری کردیم سه برداشت قابل‌استفاده گرفتیم. به خاطر مشکلاتی که برای مانیتورمان پیش آمد، تا آخر شب هم نتوانستم بهترین برداشت‌مان را ببینم، اما واقعاً عاشق اجرای برداشت نهایی‌مان شدم.

سه دقیقه‌ی اول این برداشت هوا ابری بود، بنابراین یک آسمان آفتابی را جایگزین افتتاحیه‌ی فیلم کردیم تا هوا از همان اول گرم به نظر برسد.من، دستیار اول کارگردان و متصدی آیریس، همگی در این ماشین نشستیم، در حالی‌که مدیر فیلم‌برداری و فوکوس‌من در این هوای گرم بیرون ایستاده بودند.طراح صحنه‌ی ما قرار بود گریم خون را در انتها انجام دهد، به همین دلیل، او در بیش‌تر برداشت‌ها پشت این بوته دراز می‌کشید. بعد بیرون می‌پرید و دنبال دوربین می‌دوید و در سه ثانیه‌ای که دوربین روی الیشا نبود خون را روی صورت‌اش می‌ریخت.این ماشین متأسفانه همان‌جایی پارک شده بود که ما نیاز داشتیم، پس (با اجازه‌ی پلیس) آن را روی جک گذاشته و سُرش دادیم. یکی از جک‌های ماشین گیر کرد و کمی از آن را می‌توانید در این قاب آن را ببینید.ما یک سنگ لاستیکی ساختیم که الیشا آن را به سمت یک ماشین (ماشین من) با پنجره‌ی باز پرتاب کرد. شیشه و شکستگی آن با جلوه‌های ویژه ساخته شدند. خدا را شکر که اشتباه نزد!

وقتی این حرف‌ها را در مورد پشت صحنه‌ها می‌زنیم، خیلی مسخره به نظر می‌رسند… چون پشت صحنه‌ها همیشه جدی به نظر می‌رسند. اما در نهایت، این فیلم در مورد یک دسته آدم احمق است! امیدوارم باعث خنده‌ی مردم شود.

این را هم برای ثبت در تاریخ باید بگویم که هیچ حقه‌ای در تدوین به کار نبردیم و واقعاً فیلم را در یک برداشت گرفتیم. پس «۱۹۱۷»، برو کنار بذار باد بیاد!!

منبع: directorsnotes.com

ترجمه‌: رکسانا طالبی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه