مصاحبه کاوه مظاهری با سایت Directors Notes درباره فیلم کوتاه شهربازی

۲۴ فریم: کاوه مظاهری به تازگی مصاحبه‌ای با سایت Directors Notes درباره فیلم کوتاه جدیدش، شهربازی انجام داده است. متنی که در زیر می‌خوانید، ترجمه این مصاحبه است.

پس از درام بسیار موفق روتوش که در سال ۲۰۱۷ ما را هیجان زده کرد، این بار کاوه مظاهری با فیلم شهربازی بازگشته است؛ داستانی پر تعلیق درباره مردی نااُمید که برای بهبود زندگی اش، همسرش را مجبور می کند تا کار ترسناکی انجام دهد. با مظاهری درباره ی جامعه ایران، چرخه ی خشونت و انتقال آن از نسلی به نسلی دیگر و واقعیتهای اقتصادی ناخوشایندی که الهام بخش او در آخرین فیلمش بوده است، صحبت کردیم.

کاوه بازگشت شما به DN را خوشامد می گوییم. شهربازی هم در ادامه ی روتوش، درباره ی کشمکش های یک زن ایرانی است. ایده اصلی این فیلم از کجا آمده است؟

من هم خیلی خوشحالم که در مورد فیلم جدیدم، دوباره با شما صحبت می کنم. در مورد سوالتان باید بگویم که همانطور که می دانید در سالهای اخیر، به خاطر تحریم بسیار گسترده ی آمریکا، وضعیت اقتصادی ایران بسیار بد شده است. بر خلاف تبلیغات رسانه ای آمریکا، این فشار بیشتر از آنکه دولت را تحت فشار قرار دهد، مردم عادی را هدف گرفته است. در سالهای اخیر به خاطر نوسانات یک دفعه ای قیمت سوخت و ارز در ایران، طبقه ی متوسط در ایران بسیار لاغر شده است و بخشی کوچکی از آنها یک دفعه پولدار شده اند و قسمت اعظم آنها ناگهان فقیر شده اند و تمام دارایی شان را از دست داده اند. من دو سال پیش، مدتی توی روزنامه ها خبرهای عجیب و غریبی می خواندم. مثلا اینکه طرف خودش را انداخته جلوی ماشین تا بتواند از اداره ی بیمه، پول بگیرد. یا کارهای خطرناک دیگری که بتواند پول زیادی در بیاورد. فکر کردم ادامه ی این وضعیت اقتصادی باعث می شود که خشونت در جامعه زیاد شود، آن قدر زیاد که مطمئنا به اعضای خانواده هم رحم نکنیم. و فکر کردم تلخ ترین اتفاق این است که بدون اینکه بدانیم و آگاه باشیم، نسل آینده را در این خشونت سهیم می کنیم و خشونت را به صورت عریان به او آموزش می دهیم. از مجموع این اتفاقات، قصه ی شهربازی شکل گرفت.

ناامیدیِ مجید برای بهبود وضعیت خانواده اش با نقشه ی شرورانه ی او در تضاد است. آیا توازن بین این دو عنصر برای شما یک چالش بود؟ فکر می کنید مجید آدم پستی است که فقط می خواهد به هدفش برسد یا اینکه او را قربانی شرایط می دانید؟

من فکر می کنم او یک قربانی است. شخصا مجید را دوست دارم، او به خانواده اش علاقمند است و حواسش به آنها است. حتی در طول قصه مدام همه چیز را می سنجد که زنش آسیب مهلکی نبیند. اما شرایط بحرانی، باعث می شود که خیلی از آدمها کارهای احمقانه بکنند. همه ی ما چیزهای عجیبی درباره ی رفتار مردم در زمان قحطی در جاهایی از اروپا یا آسیا و یا حتی ایران در زمان جنگ جهانی اول خوانده ایم. مردم برای سیرکردن شکم خودشان، به سگ و گربه ی توی خیابان هم رحم نمی کردند. یا همین دو سال پیش گزارش های عجیبی از مردم جنگ زده ی یمن بیرون آمده بود که واقعا تکان دهنده بود. شاید این توضیحاتم غیرسینمایی باشد، ولی من متاثر از تمام این اتفاقات عجیبی هستم که در دنیا و خاورمیانه می گذرد. نمی توانم تاثیر آنها را روی همین داستان کوتاه ۱۵ دقیقه ای انکار کنم. مجید یکی از قربانیان این شرایط در ایرانِ دوسال پیش است، شاید اگر امروز بخواهم داستانش را دوباره بنویسم، شرایطش را به مراتب بغرنج تر نشان بدهم.

نوع فیلمبرداری بهروز بادروج و قاب بندی اش، روی جدایی مجید و سارا از هم تاکید می کند. می توانید کمی بیشتر درباره آن توضیح دهید و بگویید چه تاثیری در روایت فیلم داشت؟

من بر مبنای دکوپاژی که داشتم، یک ماکت از فیلم ساخته بودم که توی آن قابها کمی نامتعادل بود که روی وضعیت نامتعادل زندگی سارا و مجید تاکید می کرد. آن ماکت را به بهروز نشان دادم. او به صورت کلی از ایده خوشش آمد و آن را پرداخت کرد. توی تمرین نهایی، تاکید روی جدایی سارا و مجید از هم بیشتر شد که در واقع به خاطر اجرای نهایی توسط بهروز بود. یکی از چیزهایی که در فیلمبرداری برای ما مهم بود، تاکید روی مفهوم «شهر» بود. فکر می کردیم در همه جای فیلم شهر را باید ببینیم. اسم فیلم در فارسی «شهربازی» است که از ترکیب دو کلمه شهر و بازی شکل می گیرد. اگر این دو کلمه را جدا از هم بخوانیم، در واقع می شود شهری که در آن بازی می کنند. فکر می کردم این فیلم شاید درباره ی شهری است که آدمها در آن با جانشان بازی می کنند.

بعد از بازی قدرتمند سونیا سنجری در روتوش، در این فیلم هم دوباره او را می بینیم. چه چیزی شما را قانع کرد تا دوباره با هم کار کنید؟ آیا مشخصا این نقش را برای او نوشته بودید؟

کاراکتر سارا در ۸۰ درصد فیلم، یک ماسک بزرگ جلوی صورتش زده است. بنابراین قسمت اعظم صورت او حذف می شود و فقط چشمانش می ماند. من دنبال بازیگری می گشتم که وقتی ماسک جلوی صورتش بزند، بتواند با چشمانش تمام حس را انتقال بدهد. ضمنا چون دو تا از دندانهای سارا شکسته بود، باید کمی توی حرف زدن با مشکل صحبت می کرد، البته نه خیلی اغراق شده. مطمئن بودم سونیا توانایی این کار را دارد. و چون قبلا هم با هم کار کرده بودیم، خیلی به هم اطمینان داشتیم و در پروسه ی دورخوانی و تمرین سریع به نتیجه می رسیدیم.

در صحنه نسبتا کمیکی که مجید و پسرش تلاش می کنند تا یک تصادف رانندگی را بازسازی کنند، در واقع تراژدی فیلم شهربازی پیش بینی می شود. آیا می خواستی درباره تاثیر والدین بر عملکرد و رفتار فرزندشان صحبت کنی؟

دقیقا. همانطوری که قبلا توضیح دادم، قصد داشتم نشان بدهم که چطوری خشونت از یک نسل به نسل دیگر منتقل می شود.

آخرین بار که با ما صحبت کردید ، در مورد اشتیاقتان برای ساخت فیلم در مورد ایران و هموطنان خودتان گفته بودید. بعد از ساخت چندین فیلم در مکانهای مختلف ایران، آیا باور دارید که فیلم های شما به شکلی مثبت به فرهنگ ایرانی نگاه می کند؟

من متعلق به نسلی از فیلمسازان هستم که بعد از انقلاب اسلامی در ایران به دنیا آمده است و تجربه زندگی در زمان قبل از انقلاب را ندارم. تجربه زیسته ام هم خیلی متفاوت از نسل قبلی فیلمسازان بزرگی مثل کیارستمی، بیضایی، فرهادی، پناهی و مهرجویی است. فکر می کنم من راوی تجربه ی زیسته ی خودم هستم، همانطوری که آنها راوی تجربه و جهان بینی خودشان بودند. تجربه زیسته ی من مرکب از عشق و نفرت، خشونت وحشتناک در جامعه و محبت اغراق شده، سانسور به همراه ترس و تلاش برای آزادی، و بسیاری از دوگانه های متضاد دیگر است. من همواره سعی کردم این دوگانه ها را توی فیلمهایم داشته باشم. فکر می کنم هویت نسل من درگیری بین این دوگانه هاست. راستش اگر سه ماه پیش می خواستم به این سوال جواب بدهم، کمی امیدوارانه تر صحبت می کردم. ولی در دو ماه اخیر آنقدر اتفاق تلخ و ناگوار در ایران رخ داده است که در حال حاضر همه چیز بسیار ناامیدکننده و ترسناک است. امیدوارم اگر دفعه بعد، زنده بودم و باز با شما مصاحبه کردم، وضعیت بهتر شده باشد.

با نگاهی به مسیر کاری تان از گزارشی درباره مینا تا دو فیلم داستانی اخیرتان، روتوش و شهربازی، فکر می کنید قرار است در آینده چه کار کنید؟ چه نقشه ای برای آینده دارید؟

من جدیدا اولین فیلم بلند داستانی ام با عنوان بوتاکس را تمام کرده ام. فیلم را به صورت کاملا مستقل و با سرمایه های شخصی چند دوست ساختیم. این فیلم بی ربط به دو فیلم داستانی کوتاهم نیست، ولی تفاوت های عمده ای هم با آنها دارد. فعلا در حال برنامه ریزی برای پخش آن هستیم.