en
سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - جشنواره - نگاهی به چند فیلم داستانی سی و چهارمین جشنواره فیلم کوتاه تهران – روز پنجم

۲۴ فریم سید آریا قریشی: نگاهی به چند فیلم داستانی که در سی و چهارمین جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمدند.

تاریکی (سعید جعفریان): می‌توانست فیلم خوبی باشد اما در نسخه فعلی – به‌خصوص به خاطر دیالوگ‌نویسی ضعیف و شخصیت‌پردازی نامناسب کاراکتر اصلیِ مرد – چیزی جز یک فریبِ ۱۵ دقیقه‌ای نیست. زنی به دنبال مردِ زندگی‌اش – که معلوم نیست کجا رفته – به خیابان می‌رود – ظاهراً این که حضور مرد در آن لحظه خاص چه اهمیت ویژه‌ای داشته که باعث شده یک دختر جوان با آن سر و وضع در تاریکیِ شب در خیابانی سوت‌وکور به جست‌وجو بپردازد خیلی مهم نیست. ما هم این پرسش را نادیده می‌گیریم – و در آنجا به یک نرینه مست برخورد می‌کند که قصد تعرض به او را دارد. این یک موقعیت اولیه دراماتیک است. اما از این به بعد هیچ‌چیز خوب پیش نمی‌رود. دیالوگ‌های مثلاً پینگ‌پونگی رد و بدل شده میان دو شخصیت اصلی آن‌قدر سطح‌پایین و نچسب هستند که به نظر می‌رسد از سطحی‌ترین ملودرام‌های دهه ۶۰ سینمای ایران اقتباس شده‌اند، و رفتار دختر بیش از آن که حاکی از نوعی تردید باشد، نشانه‌هایی از بیماری دوقطبی در خود دارد. او از یک طرف جوری رفتار می‌کند که انگار از مرد غریبه بیزار است اما از سوی دیگر وقتی فرصت فرار دارد پس از لحظاتی دویدن به حالت اولیه بازمی‌گردد و برای پاسخ دادن به تلفن همراه‌اش منتظر اجازه آن مرد است. نگاه پایانی دختر به انتهای کوچه هم که دیگر تیر خلاص است. آیا این نگاه قرار است نشانه تردید باشد؟ اگر پاسخ منفی است که پلان پایانی هیچ منطقی ندارد و اگر مثبت است، این پرسش پیش می‌آید که مقدمه این تردید دقیقاً کجا و چگونه شکل گرفته است. در فیلم که چیزی به ما نشان داده نشده است. اصلاً چرا در آخرین لحظه باید با این نگاه روبه‌رو باشیم؟ مگر حضورِ مرد در ابتدای فیلم آن‌قدر اهمیت ویژه‌ای نداشت که باعث شده بود یک دختر جوان با آن سر و وضع در تاریکیِ شب در خیابانی سوت‌وکور به جست‌وجو بپردازد؟! در این ۱۵ دقیقه به جز مشتی حرف توهین‌آمیز از سوی مرد غریبه – آن‌قدر که برای راندنِ هر جاندارِ نرمالی کافی به نظر می‌رسد – چه اتفاقی افتاده که قرار است دختر را تحریک یا دچار شک و تردید کند؟

سایه فیل (آرمان خوانساریان): راینر ورنر فاسبیندر، زمانی در مورد علت تأثیرگذاری فیلم تقلید زندگی (داگلاس سیرک) به این اشاره کرده بود که “هر دو شخصیت اصلی فیلم به یک اندازه محق هستند و درست می‌گویند، ولی هیچ‌کس نمی‌تواند به آن‌ها کمک کند، مگر این که جهان را تغییر دهیم. در این لحظه از فیلم، همه ما، تماشاگران در سینما، گریستیم، زیرا تغییر دادن جهان کار بسیار دشواری است.” (۱) سایه فیل، از نظر مضمونی حسابی یادآور این توصیفِ درخشان فاسبیندر است. با این وجود، خوانساریان در نهایت مسیر متفاوتی را طی می‌کند. در یک‌کلام، برگ برنده اصلی فیلم، گسترش عنصر “تردید” در طول فیلمنامه است؛ جایی که هیچ حسی به طور واضح بیان نمی‌شود اما می‌توانیم همه‌چیز را حس کنیم. می‌توانیم بفهمیم که هر دو شخصیت در عمق وجود خود دچار تردیدهایی شده‌اند و گاه دوست داریم جهان تغییر کند تا دو شخصیت فرصت بیشتری به دست بیاورند. اما هم ما می‌دانیم و هم شخصیت‌ها می‌دانند که تغییر دادن جهان کار بسیار دشواری است. در این مسیر، ذره‌ای اغراق در اجرا می‌توانست به سانتی‌مانتالیسم حاد منجر شود اما اجرای خوب و به‌اندازه خوانساریان به داد فیلم می‌رسد. موفقیت فیلمساز در حرکت روی لبه تیغ و نیفتادن به دام سانتی‌مانتالیسم در مسیر حرکت دو کاراکتر اصلی مشخص می‌شود؛ هر دو می‌دانند که چه می‌خواهند و در نهایت با شرایط کنار می‌آیند اما هر دو در عین حال می‌دانند که اگر امکان انتخاب‌های بیشتری داشتند، دوست داشتند چه مسیرهای دیگری را تجربه کنند. یکی از عوامل پیچیدگی فیلم، همین دیدگاه مرزی و تر و تازه است که فیلمساز، با درکی درست از موقعیت، این “لب مرز” بودن را در اجرایش هم رعایت می‌کند.

تاسوکی (پوریا پیشوایی): با روایتی از داستان واقعی یکی از حملات گروهک عبدالمالک ریگی به مردم عادی، تاسوکی به‌راحتی پتانسیل این را داشت که به یکی دیگر از فیلم‌های سطح‌پایینی تبدیل شود که فقط به درد گرفتنِ بودجه‌های کلان و نابود کردنِ آن می‌خورند. با این وجود پیشوایی به شکل قابل‌تحسینی موفق می‌شود ماجرای این حمله را به موضعی کاملاً انسانی پیوند زده و به این طریق از “ایدئولوژیک شدن” فرار کند. فیلم، شروعِ گیرایی ندارد و بحث‌های شبه‌فلسفی در مورد تمایل یا عدم تمایلِ جنین به دنیا آمدن بیشتر یادآور فیلم فلسفی‌نمای سطح‌پایینی به اسم می‌زاک (حسینعلی فلاح لیالستانی) است. اما با پیش‌آمدن بحرانِ اصلی، فیلم تازه جان می‌گیرد و نگاهِ انسانی فیلمساز با واقعه پرتنش و هولناک در هم می‌آمیزد. در این راه، هر چند اجرای فیلمساز گاهی متظاهرانه به نظر می‌رسد، اما فیلمبرداری و تدوین درست و به‌جا، حس درستی از وقوع یک کابوس ایجاد و کمک شایانی به فیلم کرده‌اند. در این میان، ذره‌ای محافظه‌کاری می‌توانست تاسوکی را به اثری عقیم تبدیل کند اما شجاعت پیشوایی در نمایش صریح اتفاقات رخ‌داده و رفتن تا تهِ خط، عنصری است که فیلم را از سقوط نجات می دهد.

آتن (حسین شاعری): در مرحله فیلمنامه همه‌چیز به‌جا و به‌اندازه به نظر می‌رسد. فیلم، داستان دختری است که در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارد: رفتن یا ماندن. بخشی از پیچیدگیِ احساسی فیلم از اینجا ناشی می‌شود که شخصیت اصلی زن، با هر انتخابی، پاره‌ای از قلبِ خود را از دست می‌دهد. دیالوگ‌نویسی مختصر و در عین حال مفید فیلم، اطلاعات را در زمانی اندک به تماشاگر منتقل می‌کند. ضمن این که فیلمنامه از سندروم پایانِ بیهوده باز – که به شدت پتانسیل آن را هم داشت – در امان می‌ماند. اما روشنفکربازیِ فیلمساز در مرحله اجرا کار را به شکل غم‌انگیزی خراب می‌کند. در مقابلِ چنین ایده احساسیِ پیچیده‌ای، شاعری ترجیح می‌دهد توجه خود را بیشتر معطوف به این کند که در هر پلان چهره کدام شخصیت مشخص باشد و چهره چه‌کسی پنهان بماند؛ ایده‌ای که البته می‌توانست پیچیدگی فیلمنامه را دوچندان کند اما در حالت فعلی از دل فیلم بیرون می‌زند به طوری که توجه بیننده بیش از این که معطوف به قدرتِ احساسی دیالوگ‌ها و اثرگذاری تصمیم اصلی و مسیر رسیدن به آن شود، صرف توجه به این نکته می‌شود که در پلان اول چهره شخصیتِ مرد را می‌بینیم و کاراکترِ زن پشت به دوربین نشسته اما در انتها دوربین با شخصیتِ زن همراه می‌شود تا عمقِ تصمیمِ دشوار او به شکلی شیرفهم‌کننده بر ما عیان شود. برای فیلمی با این دیالوگ‌نویسی و شخصیت‌پردازی اولیه مناسب، چنین اجرایی بیش از حد بیانگر است و همین، ضربه مهلکی به فیلمی می‌زند که می‌توانست اثر درخشانی باشد اما حالا به سختی یک فیلم متوسط است.

مانیکور (آرمان فیاض مجتهدی): آن‌چه در اولین درجه در کار فیاض مجتهدی قابل‌ستایش به نظر می‌رسد، این است که در بندِ ایده اولیه تکان‌دهنده داستانی که فیلم از آن اقتباس شده، نمی‌ماند. مانیکور با حال‌وهوایی متعارف و در فضایی شروع می‌شد که به‌سادگی قابل‌شناسایی به نظر می‌رسد اما هر چه به جلو می‌رود غیرعادی‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر می‌شود تا در انتها به ایده‌ای می‌رسد که می‌تواند تماشاگر را شوکه کند. در مورد چنین ایده‌هایی، فیلمسازان متقلب معمولاً از تأثیرگذار بودن ایده سوءاستفاده و از همان لحظه اول روی آن تأکید می‌کنند تا تماشاگر را فقط به‌واسطه ایده تحت تأثیر قرار دهند، و فیلمسازان کارنابلد نمی‌توانند ارتباطی منطقی میان مقدمه و نتیجه برقرار کنند. اما مانیکور از هر دو آفت در امان می‌ماند. در نسخه فعلی، مانیکور فیلمی است که مقدمه‌چینی‌اش در نگاه اول ممکن است کمی بیش از حد طولانی و – شاید حتی – زاید به نظر برسد، اما فیلم پس از فاش کردن نکته نهایی، تازه آغاز می‌َشود. حالا و در برگشت به نیمه ابتدایی فیلم، هر مکث، هر تردید و هر سکوتِ شخصیت اصلی معنایی دیگر پیدا می‌کند و این، یکی از ویژگی‌های فیلم‌های خوب است. در این راه، اجرای خوبِ فیلمساز یکی از برگ‌های برنده مانیکور است؛ اجرایی که توازن و تناسب‌اش را از جمله در یکی دو نمای دورِ بسیار درست و به‌جا، و در دکوپاژ دقیق و تأثیرگذار سکانس درگیری می‌توان دریافت.

پی‌نوشت:

  • به نقل از «ژانر فیلم: از کلاسیک تا پساکلاسیک، بری لنگفورد، ترجمه حسام‌الدین موسوی، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، ۱۳۹۳»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه