نقد فیلم‌های سومین دوره جشنواره فیلم‌های بی‌کلام گلوب – ۱: «زمان جدایی»، «کلمات کاراملی» و «هزارافسان»

۲۴ فریم – علی فیضی: نقد فیلم‌های سومین دوره جشنواره فیلم‌های بی‌کلام گلوب – ۱: «زمان جدایی»، «کلمات کاراملی» و «هزار افسان»

هنر فرم است و فرم است و فرم…*

نقد فیلم زمان جدایی

فیلم (زمان جدایی) داستان جدایی و شروع مجدد یک رابطه زناشویی را بازگو میکند. از لحظه‌ای که زن و مرد خودشان را غریبه با دیگری میبینند خطی صحنه فیلم را به دو فریم مجزا تقسیم میکند و فیلم با همین فرم پیش می‌رود تا جاییکه زن و مرد دوباره به همدیگر رسیده و خط جداکننده از میان می‌رود و یک فریم واحد باقی می‌ماند.

فرم فیلم، امتحان پس داده اما تکراری است. هر ساله  فیلم‌هایی ساخته می‌شود که قابِ فیلم را به دو قاب تقسیم کرده و اساس تعارضات و کشمکش‌ها و رخداد‌های دراماتیک فیلم به تقابل میان آن دو مربوط می‌گردد. اما با وجود این امر، فیلم (زمان جدایی) توانسته از دل همین ایده و تکنیک کلیشه‌ای فیلم نسبتا خوبی را بیرون بکشد و تا حدودی موفق باشد. نسبتا خوب ازین بابت که اثر مذکور در سطح برانگیختن احساسات مخاطب باقی می‌ماند و با یک موسیقی رمانتیک، تدوینی خوش ریتم اما اساسا موزیک ویدئویی و حضور یک کودک، هر مخاطبی را برای لحظاتی به وجد می‌آورد اما بازی با احساسات مخاطب و باقی‌ماندن در همان سطح، خاصیت مطلوبی برای یک فیلم کوتاه سینمایی نیست. شاید بتوان نقطه قوت کارگردانی فیلم را در چیدن موقعیت‌ها به نحوی که بیشترین تنش و البته رمانس را ایجاد می‌کنند دانست، پرسوناژ‌ها لحظاتی که به بیرون قاب نگاه میکنند که مشخصا با یکدیگر چشم تو چشم گشته‌اند، لحظاتی که با معشوق و معشوقه جدیدشان پشت میز نشسته‌اند و دکوپاژ فیلم به نحوی هوشمندانه این دو صحنه گفت و گو را در همدیگر ادغام می‌کند و تعدادی از نماها که زن و مرد با همدیگر در یک قاب قرار میگیرند و کارگردان این قدرت را دارد که بخوبی از دل این صحنه ها کشمکش بیرون بکشد، همه و همه تصاویر زیبا و تاثیر گذاری را خلق کرده اند.

اما در کنار این‌ها ضعف‌هایی مانند پرسوناژهایی تیپیکال که تلاشی برای خارج شدن آنها از این حالت انجام نمی شود، عدم وجود نقطه عطف داستانی (برای فیلمی که داعیه داستانگویی به شیوه کلاسیک را دارد) و از همه مهم تر روایت یک فصل و وصل عاشقانه کاملا معمولی و بدون هیچ عنصر متمایز کننده‌ای، از مبدل شدن اثر مذکور به یک فیلم خوب جلوگیری کرده‌اند. ولی نکته اینجاست که این فیلم صرفا با توسل جستن به یک فرم و تکنیک خاص و گرفتن بازی‌هایی در خدمت همین فرم و چیدن میزانسن‌های مکمل فرم فیلم، توانسته از سقوط خود جلوگیری و ارزش یک بار دیدن را داشته باشد، هرچند که در سطح می ماند و عمقی ندارد!

* دکتر شفیعی کدکنی

 

تلالو واقعیت در پس غیاب اصالت

نقد فیلم مستند کلمات کاراملی

سینمای مستند در طول تاریخ خود بستر تقابل دو نوع نظریه بوده است، نخست کسانی که اعتقاد داشته اند مستندساز موظف به ضبط بی واسطه ابژه و واقعیات اطراف اوست و در طرف مقابل کسانی قرار داشته و دارند که آزادی عمل زیادی را برای مستند‌‌ساز البته در چارچوب بیان بهتر واقعیت، تعریف می کنند. در واقع این دسته از نظریه پردازان دستکاری در دنیای مقابل دوربین و عدم وابستگی صد در صدی به اصالت رخدادها را مجاز می دانند به شرط اینکه مستند ساز این آزادی عمل را پیدا کند که  واقعیت را از دریچه نگاه شخصی اش بیان نماید و به ضبط مکانیکی امور بسندهنکند. حال پس از گذشت دهه ها از مباحثات تئوریک در این زمینه و کنکاش‌های صورت گرفته در امکانات بیانی سینمای مستند می توان اذعان داشت که گروه دوم پیروزاین میدان شده و مرز بین سینمای داستانی و مستند در حال کمرنگ‌تر شدن است.

مستند (کلمات کاراملی) بر اساس یک رمان با همین نام ساخته شده است، همین برای بررسی فیلم در زمینه مرز بین سینمای مستند و داستانی کفاف می دهد. فیلم شرح برشی از زندگی یک پسربچه کر و لال است که در کمپ سازمان ملل در ساهارای افریقا به همراه خانواده‌اش زندگی میکند، پسر هدف اصلی اش یادگرفتن نوشتن است که در این مسیر با مانع کر و لال بودن مواجه است که کار را برایش سخت کرده و از طرف دیگر هم میخواهد با شتری که متعلق به خانواده‌اش است ارتباط برقرار کند چون برقراری رابطه با شتر برایش راحت‌تر از ارتباط با آدم هاست. این ارتباط رفته رفته شکل میگیرد تا جایی که او یادگیری نوشتن را با الهام از شتر و ارتباط خاصی که با آن برقرار می‌کند پیش می برد و تا جایی پیش می رود که می تواند توصیفات زیبایی از طبیعت را بنویسد و مورد تشویق معلمش قرار بگیرد. اما در نهایت این شتر توسط خانواده‌اش قربانی شده و پسر در رثای بهترین دوستش دست به نگارش مرثیه می برد. نمای آغازین این فیلم  از دوربینی ضبط می‌شود که روی یک ماشین قرار دارد و با حرکت ماشین تعدادی کودک به سمت ماشین حمله‌ور شده و به آن سنگ پراکنی می‌کنند، با حرکت دوربین میزانسن دقیقی شکل میگیرد برای معرفی قهرمان، پسر بچه کر و لال بصورت تنها در قاب ایستاده و با حرکت (دالی این) دوربین به او نزدیک‌تر شده و سپس بر اساس نگاه او به بیرون قاب، فیلم کات میخورد به دسته شترهایی که در حال حرکتند، همین میزانسن بندی و سپس کات خوردن به نمای حرکت شترها که می توان در اصالت وقوع آن از بابت همزمانی با نگاه پسر تشکیک نمود بهترین مثال است از کمرنگ بودن مرز میان مستند و داستانی و هیچ شیوه ای از این بهتر برای بیان دقیقتر دنیای پسر بچه ای کر و لال که رفته رفته ارتباطش با شتر مورد علاقه‌اش شکل میگیرد بهتر نمی‌بود. در این فیلم اساسا تدوین تداومی بصورتی کاملا داستانی رقم میخورد و برش‌ها به نحوی است که مشخصا خلاصه‌ای بیست دقیقه‌ای از ساعتها راش جمع آوری شده می باشد که تک به تک نماهایش دوربین جایی قرار داشته که کارگردان میخواسته و به نقطه نظر او نزدیک بوده است. قویا می توان ادعا داشت حتی یک نما هم پیدا نمیشود که دوربین صرفا به ضبط بی قاعده و اصول یک رخداد یا واقعه دراماتیک و با ارزش از نظر مستند بودگی مشغول باشد و پسر بچه و آدم‌های اطرافش همان چیزی را انجام می‌داده اند که کارگردان می‌خواسته است.

اوج دخالت فیلم ساز را می‌توان در صداگذاری این فیلم شاهد آورد. صداگذاری این اثر بر اساس سوبژه پسر کر و لال انجام شده و تمامی دیالوگ‌هایی که از طرف آدم‌های اطرافش با او شکل میگیرد در حد شنیدن یک (هام) ساده است و کاملا غیر قابل تشخیص، گاهی که او دهان باز می کند تا تلاش کند برای حرف زدن گویی که گوش او کمی بازتر شده و صداها اندکی واضح‌تر     می‌شوند و مطالبی هم که او بصورت انشا برای معلمش می‌نویسد بصورت گرافیکی بر تصویر ظاهر می‌گردد. فیلم پر است از کات‌های محوری که مثل هر مستند خوب دیگری توانسته با بازی گرفتن درست و دقیق از پرسوناژها تداوم بازی‌ها را حفظ کند و خللی در تدوین تداومی فیلم پیش نیاید.

مستند (کلمات کاراملی) در سطح دراماتیک، ساختاری کاملا کلاسیک دارد و منطبق بر هرم (فری تاگ) است، در (اور تور) یا مقدمه فیلم ما با قهرمان و دنیایش آشنا می‌شویم، رفته رفته هدف و مانع او برایمان عیان گشته و قوانین خاص دنیای قهرمان و قوانین و سنت های زندگی بدوی در آن کمپ و نوع رفتار معلم و شاگردان در مدرسه شکل میگیرد و کشمکش بین قهرمان و هدف آغاز می شود. به نیمه فیلم که می رسیم دقیقا در دقیقه دهم درام فیلم به قله منحنی می رسد و پسر بچه توانسته با شتر ارتباط برقرار کند و ضمن آن متن خوبی را هم برای معلمش نوشته و مورد تشویق قرار بگیرد، حالا از اینجا به بعد منحنی درام به سمت پایین نزول می‌کند و پسر بچه می‌فهمد که شتر قرار است قربانی شود، برای نجاتش تلاش می‌کند و تنشی را با خانواده‌اش آغاز می‌کند، مراسم وداع را با شتر برگزار کرده و سپس در غم مرگ آن مرثیه سرایی می‌کند و فیلم پایان می‌یابد. در سطح (پلاستیک) که عرصه زیبایی شناسی بافت اثر است نقطه قوت این فیلم را شاهد هستیم. تصاویر بکر از صحرای ساهارا و طبیعت بدوی که فیلم به ما نشان می دهد بسیار تاثیر گذار و گیراست. محل زندگی خانواده پسر و پارچه های رنگارنگ فراوانی که در محل زندگی شان به زیبایی نصب شده در جهت تنش میان پسربچه و خانواده اش است و غیاب خانواده پشت آن پارچه های رنگی هنگامیکه پسر متوجه قصد و نیت خانواده برای آن شتر می شود از میزانسن های ناب فیلم است و در سطح سوم که (کورئوگرافی) یا حرکت نگاری است ما شاهدحرکاتی هستیم که از پرسوناژها شروع شده و به دوربین می رسد. نحوه حرف زدن پسر با دست و حالت پاسخ دادن معلم به او نوعی غریب از ارتباط برقرار کردن میان آدم‌هاست در تقابل میان حرکات دست و بدن پسر مقابل شترش است که ریتمی نرم و روان به خود میگیرد و این ریتم به حرکت های آرام دوربین و کات های مختلف تدوینی‌اش هم می رسد. برای مثال لحظاتی که پسر هنوز در تلاش برای ارتباط با شتر است و معصومانه برای او دست‌هایش را تکان می‌دهد و گیاهی را به تن شتر می‌مالد چند جامپ کات در زمان‌های مختلف زده شده و جایی که او موفق به برقراری ارتباط گشته خبری از جامپ نیست و دوربین به آرامی مشغول ضبط آن دو است.

مستند (کلمات کاراملی) از چند جنبه فیلم خوب و قابل تاملی است، دوری‌اش از دیالوگ و شکل گرفتن بر اساس تصویر و حرکت، میزانسن‌های درست و دخالت موثر کارگردان در دنیای فیلم و در نهایت ارائه فیلم کوتاه و خوش ریتمی که اگرچه می‌توانست یک فیلم بلند دو ساعته باشد اما با حذف حشو و زوائد و ارائه اصلی مختصر و مفید در قالب یک ساختار دراماتیک کلاسیک و استاندارد می‌تواند هر مخاطب علاقه مند به مستند را به وجد بیاورد.

 

حماسه ایرانی بدون کلام

نقد فیلم (هزارافسان)

شاهنامه فردوسی در کنار تصویرپردازی‌ها و فضاسازی‌های خاص خودش، تکیه محکمی هم بر دیالوگهای ایراد شده میان پرسوناژهایش دارد و فیلمی که قرار است از این اثر اقتباس سینمایی انجام دهد یا باید از همان دیالوگ های سنگین و حماسی استفاده کند و یا اگر قصد استفاده نکردن از دیالوگ را داشته باشد، مانند همین انیمیشن (هزارافسان) مجبور است با قوت دادن به سایر عناصر سعی کند ادای دین درستی به شاهنامه داشته باشد.

طراحی کارکترها در (هزارافسان) بر اساس نقاشی های مینیاتور ایرانی انجام شده، انتخاب مینیاتور و طراحی زیبای صورت گرفته در این حوزه سر و شکلی قابل قبول به فیلم داده است. اگرچه تنوع طراحی صورت ها و لباس ها کم است، اما با توجه به کوتاه بودن اثر و کم بودن زمان حضور همه پرسوناژها، بجز رستم، خیلی اذیت کننده نیست. فضاسازی در (هزارافسان) به مدد رنگ آمیزی متنوع و جذابش، صداگذاری حرفه ای و با کیفیتش و موسیقی ارکسترال حماسی‌اش می تواند هر مخاطبی در هر سنی را مجذوب خودش نماید. سکانس حمله رستم به مخفی گاه دیو برای رهاکردن شاهزاده از یوغ او، اوج توانایی فیلم برای نام بردن و تمجید از فضاسازی این انیمیشن است.

در مورد متحرک سازی در این اثر، باید به این مورد اذعان کرد که حرکت دست ها و پاها، تیراندازی ها با کمان، شمشیرزنی ها و  اسب سواری، خام و غیرحرفه ایست و بزرگترین ضربه را ازین بابت می خورد. شاید اگر متحرک سازی فیلم ازین حالت خارج میشد و با زمان و سرمایه بیشتری این نقص بزرگ را هم رفع می کرد میتوانست به انیمیشنی در حد جشنواره‌های معتبر جهانی بدل شود چون غیر از این یک مورد، نقص دیگری ندارد. استفاده از اسطوره و حماسه، اقتباس از گنجینه ادبی شرقی، فضاسازی عالی و عدم استفاده از دیالوگ توان ارتباط برقرار کردن با هر مخاطبی در هر گوشه از جهان را دارد.

 

۲۴ فریم – علی فیضی