نقد فیلم‌های کوتاه اکران تابستان – ۲: سایه فیل (آرمان خوانساریان) / محدوده دیگری

سرویس نقد ۲۴ فریم – علی اکبر رنجبر: تلاش برای ایفای نقش به جای دیگری، شاید بزرگترین میراثی باشد که آرمان خوانساریان از استاد کیارستمی به ارث برده است. امری که در کارنامه استاد با کلوزآپ آغاز می­گردد. فیلمی که در آن حسین سبزیان خود را به عنوان محسن مخملباف معرفی می­کند. تلاش تاثیرگذار سبزیان برای تجربه احساس دیگری بودن، باعث خلق یکی از متفاوت ترین آثار استاد کیارستمی گردیده است. چیزی که در اثری همچون جان مالکوویچ بودن (اسپایک جونز – ۱۹۹۹) هم دیده می­شود. البته در این فیلم، جای تلاش مستند گونه کیارستمی برای روایت فیلمش که در ساده‌­ترین شکل ممکن به وقوع می­پیوندد را شیوه روایتِ تا حدود زیادی پیچیده و فانتزی گونه می­گیرد. امری که به دلیل روایت ذهنی فیلم به جای روایت کاملا عینی کلوزآپ، کاملا منطقی به شمار می­رود.

سبز کله غازی و سایه فیل، دو فیلم کوتاهی هستند که می‌توان آنها را به نوعی در ادامه هم دانست. سبز کله غازی در مورد دختر و پسری جوان است که تنها امکان موجودشان، ایفای نقش‌­هایی است که دوست دارند در واقعیت تجربه­‌شان کنند. پناه بردن به دنیای جذاب خیال تنها راه ممکن برای ایفای نقش‌­هایی است که در دنیای واقعی امکانی عملی برای تحقق‌شان وجود ندارد. یکی بدون ازدواج زن دیگریست و دیگری شوهر دیگری. یکی دغدغه فرزند نداشته‌­اش را می­خورد و دیگری تصمیم به فروش ماشین نداشته‌­اش می­گیرد. روایت زندگی ِساختگی ِذهنی، آن هم به شیوه­ای عینی چیزی است که سبز کله غازی را به تلفیقی از کلوزآپ و جان مالکوویچ بودن بدل می­کند. آنجا که تحقق عملی ِدیگری بودن وجود ندارد، چیزی زاده می­شود که می­توان آن را زندگی ذهنی نامید. زندگی ذهنی ِمتکی بر تخیلی که با کوچکترین تلنگری در هم می‌­پاشد. درست مثل منقطع شدن از دنیای مجازی، آنگاه که بسته اینترنت همراهت به اتمام می­رسد!

این امر چیزی است که با کمی پختگی بیشتر در سایه فیل ادامه می­یابد. اگر تلاش برای ایفای نقش دیگری در سبز کله ­غازی بیشتر جنبه های فردی و شخصی کارکترها را در بر می­گرفت و نقبی به معضلات عمدتا اقتصادی می­زد، در سایه فیل این تلاش برای دیگری بودن بهانه­‌ای می­شود برای ارائه­ تعدادی از مشکلات و معضلات اجتماعی .به راستی چه کسی بیشتر از پدری محتضر، می­تواند دلواپس مشکلاتی باشد که جامعه مرد سالار ایرانی می­تواند برای دختر مطلقه­‌اش خلق کند. آنجا که نه شوهری در میان است و نه پدری که بتواند نقش سایه بالاسر را ایفا کند، تنها امید زن می­تواند سایه فیلی باشد که از باغ وحش و شهربازی مجاور محل زندگی­‌اش، قرار است بر زندگی او سایه افکند تا همه چیز را برایش قابل تحمل­تر کند. تحمل، شاه کلیدی است که معرف زندگی زنانی همچون زن مطلقه سایه فیل است. در جامعه‌­ای که امنیت اجتماعیش تا این اندازه سست و لرزان است، زنان آسیب ­پذیرش خیلی زودتر از آنکه باید دلزده و سرد و بی­‌اعتماد می­شوند. سردی و دلزدگی­ و بی ­اعتمادی‌­ای که در ایفای نقش بسیار خوب سونیا سنجری دیده می­شود را می­توان مابه ازای بیرونی چیزی دانست که اتفاقات ریز و درشت جامعه مدت­هاست بر او تحمیل کرده است.

فریاد علنی موتورسواران در پلان اول فیلم نماد عیانی است از نوع برخورد مردان با زنانی که در جامعه­ به تصویر کشیده سایه فیل زندگی می‌کنند. خواستگاریِ ساختگی برای دادن اطمینان خاطر به پدر برای در آرامش مردن و حتی اجاره خانه به اعتبار همان شوهر ساختگی، مواردی هستند که اهمیت سایه­‌ای از هر نوع و مدلش را در زندگی زنی تنها در جامعه معاصر ما توجیه می­کند. دیگری هر چند برای فیلسوفی همچون سارتر، دوزخ به شمار می­رود اما به نظر می­رسد برای کارکترهای خوانساریان تاکنون تنها راه برون رفت از دوزخ بوده است. بودن به جای دیگری همه چیز را برای لحظه‌ای هر چند کوتاه قابل تحمل­تر می­کند. اگر چه در انتها بازگشت به واقعیات موجود، ادامه همان تلخی بی‌­پایانی است که مدت هاست دنیای کارکترها را در خود فرو برده است.

در این بین نقب زدن به گذشته زن و مرد سایه فیل را می توان ارجاعی به سبز کله غازی دانست. گویی محسن و نازیِ سبز کله غازی پس از سال‌ها، حال باز با هم مواجه شده‌­اند تا علی‌رغم مرور خاطرات گذشته‌­شان، دائما به گونه­‌ای غیر مستقیم به یکدیگر یادآوری کنند که ای کاش آنگونه ساده از کنار هم نگذشته بودیم. در سایه فیل درک حسرت­‌های گذشته بسیار ساده تر از چالش‌­های زمان حال‌­اند. اصلا چه بسا چالش­‌های زمان حال معلول همان حسرت­‌هایی هستند که سال­هاست در نهاد کارکترها ریشه دوانده است. طلاق لیلا، بی‌­اعتمادی که سیاوش با همسرش درگیر آن است و دلهره پدر ِدر آستانه مرگ از آینده نامعلوم دخترش را می­توان میوه­‌های تلخ حسرتی دانست که در پیدا و پنهان شخصیت­‌های سایه فیل قابل درک و حس است. در داستان­هایی که به ظاهر به زمان حال می‌­پردازند اما در واقع تاکید اصلی­‌شان بر رویدادهای گذشته­ است، سکوت بیشتر از کلام، نگاه بیشتر از اکت و نگفته­‌ها بیشتر از گفته­‌ها اهمیت پیدا می­کنند. با درک درست ِسکوت و نگاه و نگفته­‌هاست که می­توان به فهم کاملی از سایه فیل دست یافت. چیزی که رسیدن به آن نیازمند دیدن چند باره فیلم است. امری که البته می تواند برای فیلمی کوتاه، یک پاشنه آشیل محسوب گردد.

در انتها باید به ترسی اشاره کرد که دو فیلم سبز کله غازی و سایه فیل به جان آدم می­اندازد. آنجا که با تکرار محتوایی مشترک، در ادامه می­تواند خود را بیش از اندازه قابل پیش­بینی و حتی کلیشه زده کند. ادا بازی­‌ای که در این دو فیلم دیده می­شود به همان اندازه می­تواند محدود کننده باشد که پلان سکانس‌­های شهرام مکری، یعنی چیزی که از محدوده دایره آغاز شد، با ماهی و گربه ادامه یافت و در هجوم به شکلی آزاردهنده به مخاطب عرضه شد تا همین امروز ادامه‌­دار بوده است. همان‌گونه که گیر کردن در محدوده دایره، مکری را به سری­ سازی قابل پیش بینی بدل کرده، ادامه‌­دار بودن ادا بازی با این شکل و شمایل می­تواند برای خوانساریان به همان اندازه خطرساز باشد. چیزی که برای دیدن و تحلیلش باید به انتظار «موناکو» نشست.