نقد فیلم‌های کوتاه اکران تابستان – ۳: مارلون (درناز حاجی‌ها) / فرار از بن‌بست

سرویس نقد ۲۴ فریم – علی اکبر رنجبر: مارلون را می توان یکی از بهترین نمونه هایی دانست که در آن وحدت عناصر روایی و سبکی در نهایت به ایجاد فرمی تاثیرگذار منجر می شود. روایت در مارلون هیچ پیچیدگی خاصی ندارد و اتفاقا از یکی از آشناترین داستان های موجود استفاده می‌کند: پسربچه ای که بر خلاف میل شخصی و درونیش محکوم به پذیرش چیزی از جانب والدینش شده است. قصه ای آشنا که علاوه بر آشنا بودن می تواند ارتباط نزدیکی با تجارب واقعی بسیاری از اشخاص برقرار کند. جبر مطرح شده در مارلون مهمترین عاملی است که با محدود کردن دایره اختیارات فرد، او را به سمت چیزی که هیچ تناسبی با علایق درونیش ندارد سوق می دهد. امری که در مراحل گوناگونِ رشد هر فرد می تواند باعث و بانی تاثیرات مختلفی باشد.

اگر بخواهیم طبق نظریه ۸ گانه ای که اریک اریکسون نظریه پرداز معروف روانشناسی رشد مطرح می کند به تحلیلی از دو کارکتر اصلی فیلم مارلون برسیم، به این نتیجه دست خواهیم یافت که مارلون در مرحله چهارم رشدش یعنی نهفتگی و مادرش در مرحله هفتم یعنی بزرگسالی قرار دارد. بحران مرحله نهفتگی طبق ادعای اریکسون، بحران کوشایی در برابر حقارت است. به آن معنا که موفقیت کودک در این مرحله که جنبه هایی از قبیل حل و فصل درست تکالیف مدرسه و ایجاد روابط دوستانه اش را شامل می شود، می تواند از او فردی کوشا و موفق بسازد و عدم موفقیت او می تواند برایش حسی از حقارت را به دنبال داشته باشد که یکی از مهمترین عوامل ایجاد بحران هویت در مرحله بعدی از رشد شخصیتی اش محسوب می شود. در مقابل بزرگترین بحرانی که مرحله بزرگسالی به آن مبتلاست، خلاقیت در برابر رکود است. خلاقیتی که شامل ثمر بخش بودن تلاش های گذشته زندگی می شود و رکودی که یکی از مهمترین علت هایش، عدم رضایت فرد از انتخاب هایی‌ است که تاکنون پشت سر گذاشته است.

طبق این تحلیل درک رویدادهایی که در سطح عناصر روایی فیلم مارلون رخ می دهد بسیار ساده تر است. مادر مارلون را می توان به عنوان نمونه ای بارز از فردی که درگیر بحران رکود می باشد در نظر گرفت که احتمالا در رسیدن به بسیاری از خواسته های درونیش ناموفق بوده است. انتخاب نام مارلون برای فرزند پسرش در کنار تاکید شدیدی که به امر بازیگری دارد ما را به علاقه گذشته مادر می رساند که چیزی جز بازیگر شدن نبوده است. علاقه ای درونی که احتمالا در روندی قابل تعمیم اعضای خانواده اش او را از رسیدن به آن باز داشته اند. مادر مارلون نمونه عیانی است از همه والدین شکست خورده ای که کودکانشان را بهترین ابزار برای رسیدن به همان چیزهایی می دانند که به هر دلیلی روزی از رسیدن به آن ناموفق بوده اند. رکودی که مادر مارلون در سنین میان سالیش به آن مبتلاست او را به انتخاب خلاقه ای همچون بازیگری سوق داده است تا با هل دادن پسرش در آن راه بتواند به درد درونی ایی که سال هاست بر وجودش سنگینی می کند غلبه کند. اما در این بین ما با کارکتری به شدت فعال مواجه ایم که انتخابش چیز دیگریست. او نه مارلون براندو بزرگ را می شناسد و نه علاقه ای به بازیگری دارد. تنها چیزی که علاقه اولیه او را جلب می کند هنرنمایی مردی است که در سازدهنی بزرگ خودش می دمد. اما آیا می توان این علاقه مارلون را علاقه واقعی او قلمداد کرد و یا اینکه انتخابی است لحظه ای و صرفا جایگزین برای چیزی که مادرش دارد آن را به او تحمیل می کند؟

مارلون به نوعی به دنبال انتخاب راهی است که بتواند با حفظ کوشایی اش، درگیر حقارتی که شکست‌اش در تست بازیگری احتمالا او را به آن دچار خواهد کرد نشود. برخورد تند و لحن به شدت آمرانه مادرش با او نشان می دهد که عدم موفقیتش در گرفتن نقش چه بسا بتواند برایش گران تمام شود. به همین خاطر هر چند در ظاهر همه حرف های مادرش را تایید می کند اما در واقع با داشتن بیشترین ممانعت در تست بازیگری اش سعی می کند مخالفت درونی خودش با جبری که مادرش به او تحمیل می کند را نشان دهد. تلاش چندباره مادر برای گرفتن رضایت از اعضای گروه کارگردانی، انتخاب او را در راه خروج از رکودی نشان می دهد که زندگی شخصی اش را با مشکل مواجه کرده. در مقابل ممانعت مارلون نشانگر نهایت تلاش خلاقانیه است که او برای فرار از تحمیل مادرش آن را اجرا و حتی بازی می کند. این تقابل خواسته های طرفین، خالق کشمکشی است که موتور درام ِساده اما قدرتمند فیلم مارلون را به پیش می برد. درامی که همانگونه که مطرح شد، پیوستگی بسیار مناسب عناصر روایی و عناصر سبکی اش در نهایت به ایجاد فرمی منجر می شود که بسیاری از تاثیرات مثبت فیلم از آن ناشی می شود.

فرم را به زبان ساده می توان سیستم حاکم بر روابط بین عناصر فیلم دانست. عناصری که به دو دسته کلی عناصر روایی و عناصر سبکی تقسیم می شوند: روایت، روایتگری و راوی مهمترین عناصر روایی، و میزانسن، سینماتوگرافی، صدا و در نهایت تدوین عناصر سبکی فیلم را می سازند که نقش این دو در تکمیل یکدیگر در نهایت به ایجاد چیزی منجر می شود که فرم نامیده می شود.

روایت در مارلون همانگونه که مطرح شد بسیار آشنا و حتی کلیشه ای به نظر می رسد که به واسطه راوی سوم شخص محدودی که اطلاعات گوناگون فیلم را روایتگری می کند به مخاطب عرضه می گردد. روایتگری در مارلون با محدود نگه داشتن اطلاعات مادر نسبت به سایر کارکترهای فیلم پیش می رود. چیزی که انتخاب عمدتا مدیوم شات هایی در ارتفاع چشمی مارلون و حضور مادر در فضای خارج از قاب، ما به ­ازای سبکی آن به شمار می رود. در طول فیلم ما به جز مارلون سه کارکتر دیگر را در قاب های فیلم بصورت واضح می بینیم: نوازنده، دختر بچه ای که برای تست آمده و مرد فیلمبردار. در این بین حضور نوازنده در قاب های فیلم از همه کارکرد درست تری دارد چرا که او اولین کسی است که می تواند به صورتی غیرمستقیم به دنیای درونی و علایق شخصی مارلون راه پیدا کند. حضور دختر بچه ای که برای تست بازیگری آمده و قرار است نقش خواهر او را در فیلم ایفا کند به تضادی اشاره می کند که درست در نقطه مقابل مارلون قرار دارد. دختربچه ای که هماهنگ با گفته و خواسته های مادرش به نظر می رسد حضوری موفق در تستش داشته، درست بر خلاف مارلون. و سرانجام حضور مرد فیلمبردار است که با حضورش در قاب تبدیل به تنها کسی می شود که به صورت عیان به عدم علاقه او به بازیگری پی می برد. حضوری که به نظر می رسد می توانست با قرار گرفتن در خارج از قاب در نهایت به ایجاد یکپارچگی بیشتری در فرم فیلم منجر شود.

در فیلم مارلون هر آن کس که توان تطابق و همراهی با درونیات مارلون را دارد می تواند وارد دنیایش شود و کسانی که ناتوان در این امرند کاملا در فضای خارج از قاب قرار می گیرند. مادر مارلون در این بین به خاطر همه کشمکش هایی که در سطح روایی از آن صحبت شد بزرگترین قربانی این امر به شمار می رود. فرم همچنین می تواند به بهترین شکل ممکن، خالق احساس و معنا در فیلم باشد. احساسی که مخاطب از عدم همراهی اش باکارکتر مادر می گیرد بیش از همه چیز معلول انتخاب های درستی است که درناز حاجی‌ها در عناصر سبکی اش خصوصا اندازه قاب هایش دست به انتخاب آن زده است. روایت فیلم در اندازه قاب های مدیوم و کلوزشات دقیقا مابه ازای بیرونی همان فشار درونی است که اجبار مادر سعی دارد از جهان بیرون بر وجود مارلون تحمیل کند. اما شاید از همه چیز مهمتر تغییری باشد که در وجود مارلون رخ می دهد و به واسطه بسط پلان آغازین و پایانی فیلم می توان به آن دست یافت. در پلان اول مارلون با تکرار سرد و بی روح گفته های مادرش در مسیر تبدیل شدن به چیزی گام بر می دارد که هیچ علاقه و شناختی از آن ندارد ولی در پلان نهایی با نواختن صدای ساز با دهانش، به صورت تلویحی به انتخابی دست می زند که خودش و نه هیچ کس دیگری دست به گزینش آن زده است. سوای از درستی انتخاب، این نفس انتخاب است که مارلون را به کارکتری فعال بدل می کند که در مسیری که خود می خواهد گام بر می دارد، نه در مسیری که شاید علاقه به بن بست رسیده دیگری باشد.

۲۴ فریم – علی اکبر رنجبر