en
سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - نقد فیلم‌های کوتاه جشنواره فجر ۳۶ – ۳: فاش (احسان مختاری) / اکسپرسیونیسم ایرانی!

۲۴ فریم – پویا عاقلی‌زاده: فیلم کوتاه «فاش» ساخته‌ی احسان مختاری، یکی از چهار فیلم کوتاه منتخب جشنواره سی و ششم فجر است؛ نقد خود را با سوالی مهم آغاز می‌کنم: چرا از میان تعداد زیادی فیلم کوتاه ساخته شده در سال اخیر که تعداد قابل توجهی از آنها فیلم‌های تاثیرگذار، پیشرو و یا خلاقانه بوده‌اند، چنین فیلمی به عنوان نماینده‌ی یک چهارم سینمای کوتاه ایران انتخاب می‌شود؟

از آنجایی که پرداختن به این انتخاب از خودِ فیلم جذابتر به نظر می‌رسد، می‌خواهم ادامه‌ی نوشته‌ام را نیز با سوال‌هایی بنیادین همراه کنم تا شاید بتوانیم به معیارهای انتخاب فیلم‌ها در جشنواره‌های داخلی و به ویژه فجر پی ببریم.

از آنجایی که “فاش” به عنوان “فیلم” کوتاه انتخاب شده است، قاعدتا برای انتخاب باید شامل ویژگی برجسته‌ای مرتبط با مدیوم سینما باشد؛ پس سعی می‌کنم به معیارهای موردنظر در این زمینه بپردازم:

  1. میزانسن: میزانسن در سینما را می‌توان آنطور که دیوید بوردول در کتاب “هنر سینما” اشاره می‌کند، به چهار مقوله‌ی طراحی صحنه و لباس، گریم، نورپردازی و فیگور (بازیگر) تقسیم کرد.
  2. تدوین و روایت (نشات گرفته از دکوپاژ کارگردان)

اگر بخواهیم میزانسن را عامل انتخاب این فیلم بدانیم، باید حداقل یکی از چهار مورد بیان شده، در این فیلم، پرداختی خاص یا حداقل استاندارد داشته باشد. پیداست بازیگری اولین موردی است که به دلیل ضعف شدید آن در فیلم موجود قابل حذف است. این ضعف مشهود بازیگری در فیلم، لزوما برآمده از اجرای دو بازیگر فیلم نیست. موقعیت‌های ساختگی، دیالوگ‌هایی که نشانی از پیش‌ رونده بودن در یک گفتگوی انسانی ندارند و به راحتی می‌توان از همان جمله‌ی اول، نتیجه‌ی آخر را برداشت کرد، در حالی که مهمترین ویژگی دیالوگ بین دو نفر (به ویژه اگر فیلم در مورد همین دو نفر باشد)، سیر تحولی است که در شناخت آنها از هم و متعاقبا در شناخت مخاطب از آنها ایجاد می‌کند. اما در فاش، نه تنها صحنه‌های مختلف فیلم که به دیالوگ‌ها پرداخته است، اطلاعات خاصی را بین افراد فیلم رد و بدل نمی‌کند، بلکه در مجموع از ابتدای فیلم تا انتها، هیچ دیالوگی، کارکردی دراماتیک ندارد. آنچه به عنوان کلام مرکزی جاری در فیلم مشهود است اشارات بی‌پایان افراد فیلم به جملاتی چون “تو گه خوردی!”، “گه میخوری” و از این قبیل عبارات است که تا پایان فیلم نیز جریان دارد. فیلمساز سعی کرده است با عکس‌العمل‌های اغراق‌شده‌ی افراد فیلم، لحظاتی دراماتیک را بسازد که شاید در جاهایی مانند کتک زدن دیگری و قفل کردن درِ اتاق روی او موفق بوده است، اما حتی همین موفقیت را هم با دیالوگ‌های احساسی اغراق‌آمیز از بین برده است که نبودشان می‌توانست باعث شوددر نتیجه‌ی عکس‌العمل‌های احساسی بازیگران، با لحظاتی خاص و احساسی همراه شویم! به طور مثال، لحظه‌ای که پژمان یاوری درِ اتاق را باز می‌کند و سراغ دیگری می‌رود، دیالوگ‌های نخ نمای او و معذرت‌خواهی‌اش بدون آن که در این صحنه، الزامی برای بیان چنین احساس ندامتی ایجاد شود (آن هم توسط شخصی که گویا جنبه‌های خلافکارانه دارد و گفتن چنین جملاتی باید برایش سخت باشد)، از نمونه‌های نشناختن نحوه‌ی ارائه‌ی لحظات تاثیرگذار و عاطفی در موقعیتی حساس در سینما، توسط فیلمساز فاش است.

فیلم در موارد بسیاری، قانون مشخصی را از مجموعه قوانین موجود سینمای رایج، برای خودش انتخاب می‌کند و به سرعت آن را نقض می‌کند؛ از جمله رویکرد میزانسنی (و بلای خانمان‌سوز این روزهای سینمای ما، یعنی پلان-سکانس!) که در ابتدای فیلم حضور دارد و به پلانی طولانی در ابتدای فیلم تبدیل می‌شود؛ اما پس از آن، کات‌های فراوان و کاملا کلاسیک فیلم در جاهایی، به هم ریختگی فرمی‌ای را در فیلم به وجود می‌آورد که مخاطب را به جای آن که بتواند از وجود محیطی ثابت در کل فیلم، بر موضوع خاصی تمرکز کند، به این ور و آن ور پرتاب می‌کند. نگاه‌های بازیگران در لحظات حساس یا در پایان جدل‌ها، آن قدر طولانی و با بازی خام بازیگران ارائه می‌شود که گاه بازی‌های اکسپرسیونیستی دهه‌ی بیست اروپا اما نه در فیلم‌های جدی بلکه در کمدی‌های آن زمان را یادآوری می‌کند. در اینجا باید اشاره کرد که شاید با دقت بیشتر در طول نماهای بسته و کات زدن به موقع در لحظات حساس، می‌شد در مواردی جلوی این میزان اغراق‌آمیز بودن را گرفت!

از موارد دیگری که می‌توان علت انتخاب این فیلم از میان سیل انبوه فیلم‌های کوتاه قابل توجه امسال دانست، طراحی صحنه و نورپردازی آن است. در مورد نورپردازی همراه با حرکت دوربین صحبت می‌کنیم. فیلم در فضای شب است و در فضای گرگ و میش هم ادامه می‌یابد. اما این کنتراست نوری در بیرون و با استفاده از نور پنجره‌ها آنقدر کافی نبوده که فیلمساز تصمیم گرفته است برای لحظه‌ی احساسی فیلمش (تقابل دو پسر در اتاق) از یک آباژور در حال سوختن بهره ببرد آن هم به شکلی که به نظر می‌رسد از اداره برق تصمیم گرفته‌اند برای بالا بردن احساس عاطفی مخاطب در این صحنه، نوسانی را در این زمان خاص ایجاد کرده‌ تا جلوه‌ای اکسپرسیونیستی برای فیلم “فاش” فراهم کرده باشند!

آنچه به عنوان عنصر اصلی این تناقض‌های فیلم می‌دانم، برآمده از عدم رویکرد مناسب فیلم برای رسیدن به فضایی است که تلاش در ساخت آن دارد. فیلم در حالی که با شیوه‌ی آغازین معرفی موقعیت مرکزی در همان پلان ابتدای فیلم، معرف فضای بحرانی دو مرد (دو دوست) به شیوه‌ی واقع‌نمایانه‌ی این روزهای سینمای ماست، اما در ادامه دست به انتخاب و ارائه‌ی عناصری از جنس اغراق‌آمیز مانند موارد مطرح شده در بالا می‌زند که تناقضی درونی را برای فیلم به همراه می‌آورد و مخاطب را از فرم بیان سینمایی فیلم ناامید یا سرخورده می‌کند. حال وقت آن است که موضوع یا مفهوم اصلی فیلم بیاید و جایگزین این سرخوردگی مخاطب شود. این اتفاق هم نمی‌افتد فقط به این دلیل که “فاش”می‌خواهد از پشت پرده‌هایی بگوید که هیچوقت بیان نمی‌شوند ولی گویا فاش و واضح هستند! این را برآمده از نام فیلم می‌دانم. اما وقتی محتوایی برای همذات پنداری یا حتی همدلی مخاطب وجود ندارد، نگفتن‌ها حاصلی جز ایجاد بی‌تفاوتی نسبت به موقعیت‌های ظاهرا بغرنج افراد یک فیلم ندارد! در “فاش” همه چیز فاش و واضح است همانقدر که فیلم به عنوان یک تجربه‌ی استفاده‌ی مبتدیانه از انواع امکانات خاص سینما از همان ابتدا واضح است و تا پایان هم جز لو دادن رویکرد آماتور خود چیز دیگری همراه نمی‌آورد. به عنوان مثال نورپردازی عجیب (چراغ نیم‌سوز) در صحنه‌یتقابل دو برادر، سوالی مهم را پدید می‌آورد که آیا رویکرد فیلم در این زمان کوتاه از رئالیسم به اکسپرسیونیسم و حتی سوررئالیسم حرکت می‌کند؟!

در مورد داستان فیلم، به نظر می‌رسد تاثیر فیلم‌های برادری دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ آمریکا (مانند بوچ کسیدی و ساندنس کید یا نیش) بر ایده‌های وضعیت بغرنج دو نفر در سینمای امروز کشور ما مشهود است. دو مرد در یک خانه در حالی که در بیرون به دنبال آنها هستند و آنها هم در حالی که هم زخمی هستند و هم مدام بر هم زخم می‌افزایند، از مرام و غیرت می‌گویند. این بخش آخر را در سینمای ایران دیده‌ایم: گوزن‌ها (مسعود کیمیایی). اگر این منبع را قابل اتکا بدانیم، گوزن‌ها در زمانه‌ی خود کارکردی داشته است که به وضعیت انسان‌های خاصی از جامعه اشاره می‌کرده؛ اما آدم‌هایی مثل آدم‌های فیلم “فاش” شخصیتی ندارند که بخواهند به وضعیتی اشاره بکنند و حتی مخاطب دغدغه‌شان را هم نمی‌فهمد که بخواهد چند لحظه‌ای با او در این خانه با اتاق تنها بماند و تماشای او را تحمل کند!

در پایان می‌خواهم اشاره‌ای بکنم به علت انتخاب این فیلم به عنوان یکی از چهار نماینده‌ی فیلم کوتاه ایران در جشنواره‌ی سی و ششم فجر. اما ترجیح می‌دهم اشاره نکنم و توجه شما خواننده‌ی گرامی را به این سوال جلب کنم که اگر معیار انتخاب فیلمی، هیچ کدام از ابزارها و تعاریف سینمایی نیست پس ما در چه سیستم انتخابی‌ای با لیست‌های بهترین و منتخب‌ترین فیلم سال مواجه می‌شویم؟! امید دارم که پاسخ این سوال، ما را به سمت ارج نهادن به انتخاب‌های خودمان از بین آثار متعدد سینمایی سوق دهد تا لذت و ارتباط شخصی ما با سینما به انتخابِ انتخابگران پشت پرده محدود نشود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه