نقد فیلم کوتاه «بیرون» اثر ویلیام نیکلسون، همراه با لینک تماشای فیلم

سرویس نقد ۲۴ فریم – علی فیضی: در ابتدا، با همان داستانِ همیشگی تنازع بقا طرف هستیم. شخصیت بی سرپناهی را می‌بینیم که حتی پتوی کثیفش را هم با دقت تمام زیر یک قطعه سنگ پنهان می‌کند. این پتو سرپناه زن در حاشیه شهر کیپ تاون است و حق دارد که از خانه و کاشانه خود تا این حد مراقبت کنددر ابتدا،با همان داستانِ همیشگی تنازع بقا طرف هستیم. شخصیت بی سرپناهی را می‌بینیم که حتی پتوی کثیفش را هم با دقت تمام زیر یک قطعه سنگ پنهان می‌کند. این پتو سرپناه زن در حاشیه شهر کیپ تاون است و حق دارد که از خانه و کاشانه خود تا این حد مراقبت کند. فیلم بیرون را شاید در نگاه نخست، فیلمی تکراری و با حرف‌هایی گفته شده بدانید اما واقعیت این است که با تدقیق در این اثر مطمئنا به نکات عمیق‌تری پی خواهید برد که لذت تماشای این فیلم کوتاه را دو چندان خواهد کرد.

فیلم «بیرون» را می‌توان تحلیلی بصری دانست بر تاثیر «مکان» بر کیفیت زندگی افراد، کیفیتی که فارغ از رنگ و جنسیت و سن و ظاهر انسانها از محیطی که در آن زندگی میکنند نشات میگیرد. در یکی از پلانهای اولیه فیلم، زن را میبینیم که در بستر زمین خاکی و کثیف حاشیه شهر قدم میزند و در پس زمینه ساختمانهای عریض و طویل شهر کیپ تاون خود نمایی میکنند. این وضعیت با ورود او به داخل خانه رویاییاش تغییر میکند. در همان ابتدای ورودش از پنجره مردی را میبیند که او نیز مانند خودش یک بی خانمان است و بی هدف قدم میزند؛ اما وضعیت صرفا بخاطر تغییر مکانی که آدمها در آن زندگی میکنند دگرگون شده است.

او هنگامیکه کلید را مییابد و در آستانه ورود به ساختمان قرار میگیرد، حقیرانه در گوشه قاب قرار دارد  و در نمایی لانگ شات و از پشت سر، مقابل دوربین قرار دارد. آرام آرام پا به داخل خانه میگذارد و بصورت خیلی ظریف نگهبانی را در حد دو، سه ثانیه فوکوس شده مییابیم و میبینیم که متوجه حضور او نیستند. آنها اصلا قرار نیست که متوجه این حضور باشند، همانطور که پیدا شدن کلید خانه در میان جوی آب بصورت تصادفیترین شکل ممکن اتفاق میافتد؛ چرا که اصلا قرار نیست مانعی پیش پای آلیس حین ورود به سرزمین عجایب قرار گیرد. همین نمای گذشتن زن از مقابل نگهبانی میتوانست در چند پلان خرد شود تا اندکی تعلیق هم به رگهای اثر تزریق گردد اما منطقی که پشت درام این فیلم تنیده شده است، چنین تمهیدی را نمیپسندد.

ساختار دراماتیک این فیلم روندی رو به جلو اما کاملا مستقیم و بدون اوج و فرود دارد. درام فیلم خالی از هرگونه تنش و تعلیق است و حتی در لحظاتی هم که زن دزدکی کلید را بر درهای مختلف ساختمان امتحان می‌کند، آنقدر که باید بر تعلیق این صحنه کار نشده است و خیلی گذری از این نماها عبور می‌کنیم. در میان خانه اما کارگردان فیلم قدرت خود را در کارگردانی فیلم نشان می‌دهد. در همان چند دقیقه‌ای که زن از غربت مکان تازه به حس تملک نسبت به آن مکان تغییر نگرش می‌دهد، ما تغییر حالت و حتی فراتر از آن، تغییر ذهنیت را در شخصیت فیلم مشاهده می‌کنیم. نقطه قوت فیلم در این است که تحول شخصیت نه در اثر رویارویی با شخصیتی تازه بوده و نه حادثه‌ای پیش پایش رخ داده است. این تحول صرفا بر اثر زندگی موقتی و یک روزه در خانه‌ای است که نه آن خانه متعلق به زن است و نه زن به آنجا؛ اما به صرف این چند ساعت حضور، ما حالا شخصیتی را می‌بینیم که تغییر و تحول درونی او بسیار آشکار است. دیگر از خجالت و کنجکاوی اولیه خبری نیست و زن در پایان، در حالی قدم به بیرون می‌گذارد که آرامش در او موج می‌زند. لباس‌هایش تغییری نکرده، هنوز همان کیف سفید را با خود به همراه دارد و تنها تغییر در ظاهرش زدوده شدن گل و لایی است که در ابتدا بر پوست صورتش خشک شده بود اما قدرت بیانی فیلم اتفاقا در همین است که تحول ظاهری را از پس چند تمهید نشان میدهد. تمهیداتی مانند: تغییر حس بازیگر بدون هیچ گونه اغراق و تصنع، تغییر دکوپاژ به نفع قدرت یافتن شخصیت و زیر یوغ محیط نبودن او، آرام گرفتن دوربین و در نهایت نقطه عطفی که در فیلمنامه رقم می‌خورد و همان گذشتن زن از کلید خانه  است. انگار که می‌داند این محیط برایش همانند یک رویا میان یک خواب قیلوله بوده است،  آرام و بی صدا؛ اما این تحول شخصیت در بعدی اخلاقی منتج به این می‌شود تا او هیچ کشمکش درونی برای گذشتن یا نگذشتن از کلید نداشته باشد. زن به نیرویی درونی دست یافته تا برای چیزی که مال او نیست حرص نزند. حال ممکن است پس از برگشتن به حاشیه شهر، دیگر بر سر پتوی خود با دیگران نجنگد. محیط غریبه روحی تازه در او دمیده است که محیط قبلی‌اش دیگر نمی‌تواند امنیت سابق را برایش به انحصار بکشاند.

نکته دیگر پیرامون این فیلم کوتاه، نوعی از سوبژکتیویته روایی است که در فیلم جاری است و این موضوع، ارزش چنین فیلمی را بالاتر می‌برد. در فیلم‌های رئالیستی که یکی از مشخصات بارزشان نماهای دوربین روی دست و تعقیب کردن شخصیت از پشت سر است (که نمونه‌های وطنی بیشماری نیز دارد) عموما با فیلم‌هایی پر از دیالوگ و بازی‌های متقابل رو به‌ رو هستیم تا نوع روابط انسانها را در واقعی‌ترین شکل ممکن لمس کنیم و ببینیم. در این فیلم رخدادها برعکس این قضیه است. بجز سکانس ابتدایی فیلم که مشاجره زنان بی خانمان را نشان می‌دهد، ما تنها با یک شخصیت سر و کار داریم که در تنهایی خودش فقط مشاهده می‌کند و جستجوگرانه، لام تا کام حرف نمی‌زند.

یکی از تکراری‌ترین نماهای فیلم بیرون نمایی است که بصورت اورشولدر و با اندازه قاب کلوزآپ، به نزدیک‌ترین فاصله با شخصیت زن می‌رسیم و گویی که دقیقا محیط را از دریچه روایت و حتی بهتر است بگویم از زاویه دید او می‌بینیم. تاکیدی که بر این نوع از روایت و متعاقبا، دکوپاژ شده است را کنار بگذارید، سرگشتگی و بی ثباتی دوربین در ابتدا و وقار و آرامشش در انتها، احتمالا با من موافق خواهید بود که اندیشیدن چنین تمهیداتی نشان از هوش بالای فیلمسازش داشته است. البته ناگفته نماند که تولید و ساخت چنین فیلم‌هایی که به ظاهر در کمال سادگی و پرهیز از جلوه فروشی اند و در باطن، دریای اندیشه‌های تکنیکی و فرمی را درون خود به ارث برده اند، همواره سهل و ممتنع بوده است. برای مثال فیلمهای برادران داردن را مثال می‌زنم که فرم فیلمبرداری و نورپردازی و حتی میزانسن‌های فیلم بیرون، تا حدودی مشابه فیلم‌های آنان است. داردن‌ها از جمله کسانی هستند که سادگی فیلمهای‌شان نشات گرفته از اوج پختگی و صلابت اندیشه است و نتیجه‌ی کار؛ آثاری می‌شود که فقط خودشان از پس ساخت آنها برمی‌آیند.