آموزش: نکاتی درباره‌ی فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی و جوهر وجود از زبان «گی‌یرمو دل تورو»

۲۴ فریم – کیانا نیکلایی: چه او را دوست داشته باشید چه نه، نمی‌توان انکار کرد که «گی‌یرمو دل تورو» صاحب یکی از خلاق‌ترین ذهن‌ها در سینمای دوران ماست و فیلم‌های او آثاری قابل‌توجه و متفاوتند. در این مقاله، گزارشی ارائه شده که وبسایت NoFilmSchool از نشست این کارگردان مکزیکی با الک بالدوین در حاشیه‌ی جشنواره‌ی ترایبکا در سال ۲۰۱۹ تهیه کرده است. در این گزارش، می‌توانید پای صحبت‌های دل تورو بنشینید و از نگاه او، گذشته‌اش و روش کارش به عنوان کارگردان و نویسنده نکات ارزش‌مندی یاد بگیرید.

گی‌یرمو دل تورو، نویسنده و کارگردان صاحب‌سبک، در جشنواره‌ی ترایبکای ۲۰۱۹ با الک بالدوین، بازیگر/تهیه‌کننده، نشستی داشت: مسترکلاسی مملو از خرد و خنده.

نشست این دو به قدری غنی بود که عوامل جشنواره‌ی ترایبکا در نهایت مجبور به خاتمه دادن به جلسه شدند، در حالی که حتا زمانی برای پرسش و پاسخ مورد انتظار هم باقی نمانده بود. اما نگران نباشید، اعضای وب‌سایت NoFilmSchool آن‌جا حضور داشتند که گلچینی از بحث را گزارش دهند.

اکثریت اتفاق نظر دارند بر این‌که دل تورو یکی از مؤلفان بزرگ زمان ما است. او فردی است با آگاهی عمیقی از احساسات و دارای بیانی خلاقانه و منحصر‌به‌فرد. با آثار او که آشنایی دارید. او خالق آثاری چون کرونوس (Cronos ، ۱۹۹۳)، ستون فقرات شیطان (The Devil’s Backbone ، ۲۰۰۱)، پسر جهنمی (Hellboy ، ۲۰۰۴)، هزارتوی پَن (Pan’s Labyrinth ، ۲۰۰۶)، حاشیه­‌ی اقیانوس آرام (Pacific Rim ، ۲۰۱۳) و قله‌ای به رنگ خون (Crimson Peak ، ۲۰۱۵) است.

در سال ۲۰۱۷، او برای فیلم «شکل آب» (The Shape of Water) چهار جایزه‌ی اسکار از جمله جایزه‌ی بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرد و رکورد نامزدی در اسکار را با ۱۳ نامزدی شکست. در این نشست، الک بالدوین با احترامی خالصانه به او گفت: «تو حقیقتاً هنرمندی. این دنیای ریسک‌گریز روح هنرمند تو را تحسین می‌کند.» دل تورو، با پوزخندی، ستایش بالدوین را مثل مگسی پس زد.

خب، چه درسی باید از این استاد مکزیکی بگیریم؟ در مکالمات قبلی‌ام با دل تورو در جشنواره‌های انسی (Annecy) و تورنتو، راجع به ذن مکزیکی و ضرورت فرا رفتن از بودجه صحبت کردیم؛ عقیده‌هایی که او همواره به آن‌ها پای‌بند است. اما جان کلام او، چه در آن زمان و چه حالا، توصیه‌های‌اش برای نویسندگان و کارگردانان نوپا است. چه طور می‌شود آن‌قدر خوب شد؟ یا پیش از آن، اصلاً می‌شود خوب شد؟

دل تورو و بالدوین بر روی صحنه

ذهن‌تان را تغذیه کنید.

دل تورو، که متولد ۱۹۶۴ در گوادلاهارای مکزیک است، تحصیل No Film School مآبانه‌ی خودش را از سن کمی آغاز کرد. او که فردی خودآموخته است، انگلیسی را با خواندن مجله‌های کودکان Mad و Famous Monsters (هیولاهای مشهور) به همراه یک دیکشنری یاد گرفت و در هفت سالگی دیگر کاملاً مسلط بود. بعد از آن دیگر بی‌وقفه به خواندن ادامه داد.

دل تورو خندید، ضربه‌ای به شکم‌اش زد و گفت: «من همه‌چیزخوارانه می‌خوانم! اشتهای‌ام سیری‌ناپذیر است. من سال‌ها با مادربزرگم زندگی کردم. او خیلی کاتولیک بود و من را جن‌گیری کرد، آن هم دو بار. من هم جای‌اش بودم همین کار را می‌کردم. فقط کاش مصرف کربوهیدرات‌ام را هم همین‌قدر کنترل کرده بود، ولی دم به دقیقه به من مرغ سوخاری می‌داد!»

دست انداختن خود قبل از جدی شدن یکی از ویژگی‌های انحصاری دل تورو است.

«این اشتها یک بخش فطری از روح من است. من برای زندگی سیری‌ناپذیرم، برای تصاویر، هنر، معماری، سفر. هنر فیلم از فیلم یاد گرفته نمی‌شود، بلکه از بلع همه‌ی این چیزهای دیگر یاد گرفته می‌شود.»

این که پدر دل تورو در ۱۹۹۹ لاتاری شش میلیون دلاری برنده شد و بخش قابل‌توجهی از آن را خرج یک کتابخانه کرد هم در این جریان تأثیر داشت. دل تورو با قاطعیت می‌گوید: «همه‌شان را خواندم. یک دایره‌المعارف درباره‌ی سلامت انسان بود، یکی درباره‌ی ادبیات و یکی هم درباره‌ی هنرهای زیبا. برای همین من دگا، مونه و مانه را در همان زمانی شناختم که استن لی را شناختم.» این جا دل تورو مکث کرد و با جدیت اضافه کرد: «هر چیزی که می‌شد را خواندم تا زمان بلوغ‌ام رسید. بعد از آن علایق‌ام کمی تغییر کرد و اندکی کم‌تر می‌خواندم.»

در حالی که خنده‌اش را فرومی‌خورد، چشمان‌اش برقی زدند، مثل بابانوئلی که در گرما سر و کله‌اش پیدا شده باشد.

هزارتوی پَن (۲۰۰۶)

گوش‌تان را قوی کنید.

بعد نوبت نوشتن رسید. به عنوان یک خواننده‌ی جوان، دل تورو به یاد می‌آورد که به طور خاص مسحور دو نویسنده بود: در بین انگلیسی‌زبان‌ها، مجذوب توصیفات دقیق ری بردبریِ (Ray Bradbury) رمان‌نویس و در بین اسپانیایی‌زبان‌ها، شیفته‌ی زبان آهنگین خوان رولفویِ (Juan Rulfo) فیلمنامه‌نویس. اشتهای سیری‌ناپذیر او به خواندن به عشقِ نوشتن بدل شد: اول، داستان کوتاه‌های ترسناک خودش و بعد ضبط کردن نمایشنامه‌های رادیویی روی کاست. تولد یک فیلمنامه‌نویس.

«وقتی فیلمنامه‌ای به انگلیسی می‌نویسم، جایی که از همه بیشتر مایه می‌گذارم دیالوگ است.» دل تورو سپس با خنده‌ای ناامیدانه ادامه داد: «فکر کنم بالاخره در شکل آب درست از آب درآمد.»

در این جا، الک بالدوین و حضار ناگهان قهقهه‌ای سر دادند، انگار که تواضع دروغین این برنده‌ی اسکار را به چالش بکشند. اما این شوخی‌ای فروتنانه نبود. دل تورو صرفاً سطح انتظارش از خودش بالاست.

«وقتی داشتم شکل آب را می‌نوشتم، مستندی زیبا از دهه‌ی ۶۰ به نام فروشنده (Salesman) تماشا کردم تا ریتم زبان آن دوره را یاد بگیرم.» او پس از کمی مکث برای یافتن کلمات درست ادامه داد: «زبانْ موسیقی است. انگلیسی خیلی قاطع و کوبه‌ای است، اسپانیایی خیلی آهنگین است. ما ده کلمه می‌گوییم و شما به جای‌اش دو یا سه تا.» باز هم خنده‌ی حضار. اما دل تورو پیامی مهم‌تر دارد. «لازمه‌ی نوشتن یک فیلمنامه‌ی خوب این است که به هر شخصیت بیان خیلی خاصی داده شود. بالاتر از هر چیزی در ساختار دراماتورژی، داشتن گوش خوبی برای زبان مسئله‌ای کلیدی است. باید کاری کنید که هر فرد مثل شخصیتی کاملاً قوام‌یافته حرف بزند: خصوصیت‌های فردی، اشتباه‌ها، جذابیت‌ها، اضطراب‌ها و هیجانات، همه‌ی این‌هاست که واقعاً هنر است.»

حاشیه­‌ی اقیانوس آرام (۲۰۱۳)

معلم خود باشید.

دل تورو در کارگردانی هم خودآموخته است. اولین آرزوی‌اش این بود که زیست‌شناس دریایی شود، کنار دریا زندگی کند، موجودات دریایی را مطالعه کند و درباره‌شان داستان‌های ترسناک بنویسد. «اما بعدش وقتی کارگردانی را کشف کردم با خودم گفتم این حتا بهتر است.» او لبخندی به پهنای صورت‌اش زد؛ گواهی بر این که رویاهای کودکی می‌توانند به واقعیت بپیوندند.

«و من با کار کردن یاد گرفتم.» ممکن است داستان را بدانید: او دوربین سوپر ۸ پدرش را قرض گرفت و فیلمی از اکشن‌فیگورهای‌اش درحال کشتن همدیگر ساخت. «من اسباب‌بازی پلاستیکی‌ای را از سس کچاپ پر می‌کردم، می‌دویدم به پشت بام، پرت‌اش می‌کردم و منفجر شدن‌اش را نگاه می‌کردم.» دل تورو خندید. تولد یک کارگردان.

دل تورو همان‌طوری فیلم‌ها را به خود جذب کرد که کتاب‌ها (و البته مرغ سوخاری‌ها!) را به خود جذب کرده بود. او یک کلوب بازبینی هفتگی آغاز کرد که در آن‌جا فیلم‌های بونوئل، فلینی و هیچکاک را بازبینی می‌کردند. هیچ جشنواره‌ی فیلمی در گوادلاهارا وجود نداشت، پس او و دوستان‌اش یکی تأسیس کردند. حالا بعد از ۳۵ سال، این جشنواره یکی از بزرگ‌ترین‌ها در سطح جهان است؛ با ۳۰۶ فیلم از ۴۵ کشور دنیا. اما همه‌ی این‌ها یک‌شبه به دست نیامدند. دل تورو به یاد می‌آورد که در دوره‌ی اول او هم کارگردان بود و هم بلیت‌فروش، آپاراتچی، اغذیه‌فروش و صندوق‌دار جشنواره.

با این همه، بهترین بخش همه‌ی این‌ها تدریس بود. او با ذوق گفت: «من هنوز عاشق تدریس در هر فرصتی که پیدا کنم هستم. هیچ راهی برای یادگیری چیزی بهتر از توضیح دادن آن به دیگران وجود ندارد.»

جسیکا چَستین و تام هیدلستون در قله‌ای به رنگ خون (۲۰۱۵)

به تیم‌تان اعتماد کنید.

با همه‌ی چیزهایی که دل تورو در اختیار دارد، مهم‌ترین ابزار او اعتماد است. اعتماد او به ایده‌اش، و اعتمادش به تیمی که کمک خواهند کرد آن را به واقعیت بدل کنند.

فرآیند نوشتن دل تورو را در نظر بگیرید: او ۲۸ فیلمنامه نوشته است، که خیلی از آن‌ها با همکاری دیگران نوشته شده‌اند، از جمله شکل آب که با همکاری ونسا تیلر (Vanessa Taylor) آن را نوشته است. دستورالعمل دل تورو برای همکاری اعتماد است.

او روش کارش را چنین توضیح می‌دهد: «من اول یک چارچوب کلی می‌نویسم، معمولاً حدود ۷۰ الی ۹۰ صفحه. بعد آن را به همکارم می‌دهم و می‌گویم هر کاری خواستی بکن. اگر این آزادی را به آن‌ها ندهم، هیچ وقت نخواهم فهمید که احساس واقعی‌شان چیست و چه داستانی را واقعاً می‌خواهند بگویند. بعد فیلمنامه را به من پس می‌دهند، و من یا از آن خوش‌ام می‌آید یا بدم می‌آید. شما همیشه می‌توانید تغییرها را حذف کنید.»

این اعتماد در همکاری‌های حین تولید هم وجود دارد. با این که او عاشق تئوری‌پردازی درباره‌ی هنرِ حرفه‌اش است، مترصد این هم هست که اولین کسی باشد که زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد: بین وسواس حرفه‌ای داشتن و مستبد بودن فرق بزرگی هست. محدودیت‌های زمانی باری‌اند که کارگردان باید بر دوش بکشد.

«مهم نیست چه قدر زمان کم دارید، چه قدر از کار عقب افتاده‌اید، باید این احساس را روی صحنه به وجود بیاورید، هم برای بازیگران و هم عوامل، که کاری که انجام می‌دهند کافی و به اندازه است. که دارند عالی کار می‌کنند. که هیچ عجله‌ای نیست. هیچ فشاری نیست.» او در این جا دست‌های‌اش را گشود و ادامه داد: «این عقل سلیم است. شما نمی‌توانید اجراهای خوب و پشتیبانی فنی خوب بگیرید، اگر نگذارید همکارهای‌تان بدون نگرانی از محدودیت زمان کارشان را انجام بدهند.»

نام‌اش را هرچه می‌خواهید بگذارید، اعتماد، هم‌دلی، باور به انسانیت؛ در هر صورت این رویکرد فوق نادرِ دل تورو چیزی است که هسته‌ی وجود او را شکل می‌دهد. چیزی که باعث می‌شود کارکردن با او این قدر لذت‌بخش باشد توانایی این خرس مهربان[!] در دیدن قصورات ماست، بدون این‌که آن‌ها باعث شوند امیدش را به نقاط قوت ما از دست بدهد.

«ما در جهانی زندگی می‌کنیم که دید دووجهی سیاهی و سفیدی بر آن حاکم است، با این حال همه در جایی بین این دو هستیم. رسانه‌ها با انواع و اقسام روش‌ها می‌گویند که بی‌نقص باشیم، اما ما این حق را داریم که رنگارنگ باشیم! ساعت ده صبح من یک عوضی مادربه‌خطا هستم و ساعت ۱۲ یک قدیس.» او، با پذیرش نقص‌های‌اش، ما را هم دعوت به همین کار می‌کند و این که بعدش برای پیشرفت تلاش کنیم.

فدریکو لوپی در کرونوس (۱۹۹۳)

خودتان را برای بدترین‌ها آماده کنید.

در حالی که حضار با دقت گوش می‌دادند، دل تورو اشتباهات گذشته‌اش را به اشتراک گذاشت، هم به عنوان قصه‌ای عبرت‌آموز برای تازه‌کارها و هم برای یادآوری خودش. برای مثال موقعی که داشت اولین فیلم بلندش کرونوس (داستان دختری انسان و پدربزرگ خون آشام‌اش) را می‌ساخت، به حقیقت تلخی راجع به فیلم‌سازی پی برد.

«من درسی بسیار بسیار ناگوار همان اوایل آموختم.» دل تورو که مشخصاً هنوز از این اتفاق متأثر بود، صحنه‌ای از فیلمنامه‌ی کرونوس که بسیار دوست‌اش داشته را توصیف کرد که بعد از ۸ سال کار روی آن، موقعی که آماده‌ی فیلم‌برداری بود، به دلیل شرایطی پیش‌بینی‌ناپذیر مجبور به حذف آن شد. دل تورو سرش را با اندوه تکان داد: «هیچ وقت یادت نمی‌رود زمانی که عزیزان‌ات را باید بکشی. و بعضی اوقات حتا حق انتخاب هم با تو نیست.»

بله، دردناک است. اما این موقعیتی آموزنده برای فیلم‌سازی بود که داشت اولین فیلم‌اش را می‌ساخت. او با تأکید گفت: «من سرِ فیلم کرونوس یاد گرفتم که فیلم‌سازی سامان‌دهی یک تصادف است. شما فقط یک شانس دارید که آن را درست در بیاورید، و بعد باید از آن بگذرید.» این از آماده‌سازی پروسواس برای فیلم‌برداری هم فراتر می رود. شما باید از نظر احساسی آماده‌ی از دست دادن باشید و نگذارید در روند حرکت‌تان اختلال ایجاد کند. و این دقیقاً همان کاری است که دل تورو کرد، هر چند که هنوز برای آن اشتباه زودهنگام خود را سرزنش می‌کند. او از آن اشتباه گذشت و کرونوس فیلم کالت موفقی شد که زندگی حرفه ای‌اش را آغاز کرد.

بنا به گفته‌ی دل تورو، از آن موقع او فقط یک بار در طول زندگی حرفه‌ای‌اش صحنه‌ای را دوباره فیلم‌برداری کرده است. البته او چند صحنه‌ی اضافی برای «حاشیه‌­ی اقیانوس آرام»، یک تولید استودیویی غول‌آسا، به خرج خودش فیلم‌برداری کرد که فقط «درست در بیاید.» اما در کل، او، به جای هدر دادن بودجه برای درست کردن اشتباهات سر صحنه‌اش، ترجیح می‌دهد با دقت آماده‌سازی انجام دهد.

او با آمیزه‌ای از افتخار و شرم گفت: «من توان زیادی سرِ آماده‌سازی می‌گذارم. آن خوابی هست که مردم می‌بینند که با لباس زیر سر کار رفته‌اند؟ من خواب می‌بینم سر صحنه رفته‌ام و چیزی اشتباه پیش می‌رود و نمی‌توانیم فیلم‌برداری کنیم. آن ترس باعث می‌شود که خیلی خیلی خوب آماده باشم.»

اما «خیلی خوب» یعنی چه؟ دل تورو یک ساعت و نیم قبل از همه سر صحنه می‌رود تا از همه‌ی زوایای ممکن آن را بررسی کند. «خیلی اذیت‌ام کرد که آخر یک روز فیلم‌برداری متوجه شدم که عکاس‌های صحنه زاویه‌های بهتری از من پیدا کرده بودند. اصلاً تو کَت‌ام نمی‌رفت.» به خنده افتاد و ادامه داد: «به عنوان کارگردان، باید آن شخصی باشی که چراغ را سر صحنه روشن می‌کند، و وقتی همه رفتند چراغ را خاموش می‌کند.»

مایکل شَنِن در شکل آب (۲۰۱۷)

روی کاراکتر وسواس به خرج دهید.

چه سَلی هاکینز باشد، چه مایکل شَنِن و چه ران پرلمن، دل تورو با در نظر گرفتن بازیگر خاصی می‌نویسد؛ آنقدر خاص که اگر انتخاب اول‌اش را نتواند داشته باشد، پروژه کنار می‌رود. دل تورو با تأکید گفت: «پنجاه درصد کارگردانی انتخاب بازیگر است. من با توجه به چشم‌ها بازیگر انتخاب می‌کنم. از خودم می‌پرسم آیا در آن چشم‌ها حیات، تجربه، هوش، شقاوت یا مهربانی هست؟ این‌ها چیزهایی هستند که در همان ملاقات اول می‌توانید به آن‌ها پی ببرید. فیلمْ سمفونی چشم‌هاست.. عصاره‌ی شخصیت همان جاست.»

سپس، زمانی که چشم‌هایی را که می‌خواهد می‌یابد، برای آن‌ها پیش‌داستانی در نظر می‌گیرد. «من هشت تا ده صفحه بیوگرافی برای هر شخصیت می‌نویسم و به بازیگرها می‌دهم. این که شخصیت چه می‌خورد، چه می‌نوشد، چه گوش می‌دهد، چه می‌بیند و چه چیزی دوست دارد…»

الک بالدوین سرش را با تأکید تکان داد و اضافه کرد: «بازیگرها واقعاً می‌خواهند که کارگردانی شوند!» هر دو خندیدند به نشانه‌ی این که این باید بدیهی باشد. «ما شفافیت می‌خواهیم. به ما بگویید دقیقاً چه می‌خواهید انجام بدهیم.»

دل تورو خندید و گفت: «من رازی هم به آن‌ها می‌گویم که با بقیه‌ی بازیگران نباید در میان بگذارند. بعضی بازیگرها به آن عمل می‌کنند و بعضی نه. ریچارد جنکینز همان جا رک و راست به من گفت که این عالی است اما من نمی‌خواهم ازش استفاده کنم.» سپس با پوزخندی پر از شرمساری ادامه داد: «شما نمی‌توانید همه چیز را کنترل کنید، ولی می‌توانید برای‌اش سعی کنید.»

دل تورو اخیراً در حال کار روی شخصیت‌هایی برای اقتباس از رمان ویلیام لیندزی گرشام (William Lindsay Gresham)، «کوچه‌ی کابوس» (Nightmare Alley)، است که قرار است لئوناردو دی کاپریو در آن ایفای نقش کند… و یک بازسازی انیمیشنی سیاه از پینوکیو. بار دیگر، او عمیقاً درگیر جزئیات است.

«دیروز ساعتی از بعدازظهرم را در آنتیک‌فروشی‌ها برای خرید چیزهایی گذراندم که قرار است در چمدان یکی از شخصیت‌های پروژه‌ی بعدی‌ام بگذارم. ماه‌ها برای این کار وقت می‌گذارم.» اشتیاق‌اش هنگام توصیف محتویات چمدان ملموس بود. اما این راجع به چیزی مثل خمیر ریش‌تراش نبود. بلکه او داشت راجع به نگرش‌اش حرف می‌زد. «هنر عالی یک جهان کامل است که شما می‌خواهید در آن زندگی کنید. و کسی که چنین جهانی خلق می‌کند باید وسواس داشته باشد.»

تایمر تخم مرغی الیسا در فیلم شکل آب یکی از وسایل صحنه بود که دل تورو آن را در یک آنتیک‌فروشی‌ پیدا کرده بود.

مرزهای خود را تعیین کنید.

دل تورو ممکن است وسواسی باشد، اما مرزبندی را هم دوست دارد. «اگر ساختار نداشته باشید، دیوانه می‌شوید.» چشم‌های‌اش پشت عدسی‌های گرد عینک‌اش داشتند می‌درخشیدند. «لازم است که به اندازه‌ی کافی “نداشته” باشید. روزی که متوجه می‌شوم یک روز اضافه خواهم آورد، می‌فهمم چیزی این وسط اشتباه است. آزادی هنری تنها درون مرزبندی‌ها وجود دارد.»

او مکث کرد، انگار چرخ‌دنده‌ها در مغزش مانند صحنه‌ای از «پسر جهنمی» چرخیدند، و سپس حرف‌اش را پیدا کرد: «کارگردانی مثل معامله‌ی حین گروگان‌گیری با واقعیت است.» این مقایسه تکان‌دهنده‌تر می‌شود وقتی گذشته‌ی خود دل تورو و ربوده شدن پدرش در ۱۹۹۷ را در نظر بگیریم. او به طور مشخص می‌داند که چه‌طور از رنج‌های گذشته عبور کند… و با زندگی واقع‌بینانه برخورد کند. «مهم نیست که شما کوبریک باشید، هیچکاک یا اسکورسیزی. خورشید همچنان ساعت ۶:۳۰ برای همه‌ی کارگردان‌ها طلوع می کند. بعضی‌ها کارگردانی را کنترل تصور می‌کنند، اما شما نمی‌توانید واقعیت را کنترل کنید. به نظرم کارگردانی هوشِ پیدا کردن فرصت‌ها در بحران است.»

شکل آب (۲۰۱۷)

توصیه‌ی دل تورو شیوا و بسیار ساده بود. حضار شروع به کف زدن کردند. او با اشاره‌ی دست آن‌ها را آرام کرد؛ هنوز حرف داشت.

«وظیفه‌ی شما به عنوان کارگردان این است که همیشه سهل‌انگارانه از حدود برنامه‌ریزی و بودجه فراتر بروید. اگه به اندازه‌ی کافی پول و وقت دارید، یعنی دارید گند می‌زنید.» او اول به شکم‌اش، سپس به سرش اشاره کرد و گفت: «ممکن است این‌جا چاق باشم، ولی این بالا چاق نیستم. مغزم مثل یک سیکس پک است.»

هرچه اعتبار دل تورو افزایش یافته است، آزادی او در بروز خلاقیت‌اش هم بیش‌تر شده است. اما او همچنان تمام تلاش‌های‌اش را با مراقبت کنترل می‌کند. او معترف است به این که در جوانی معمولاً پیچیده‌ترین تصمیم‌های ممکن را می‌گرفته است، اما حالا به دنبال سادگی، محدودیت‌ها و لحظه‌هایی است که حقیقت زندگی را به ما می‌گویند.

او روی‌اش را از الک بالدوین به سمت تماشاگران گرداند و سال‌ها تجربه را در یک جمله خلاصه کرد: «همه‌ی فیلم‌های من راجع به دوست داشتن بی‌قیدوشرط کسی هستند. همه‌ی آن‌ها.»

نویسنده: دیلن کِی دِمپسی (Dylan Kai Dempsey)

منبع: nofilmschool.com

ترجمه‌: کیانا نیکلایی