en
شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - انیمیشن - نگاهی به پنج فیلم اکران «بهاریه فیلم کوتاه»

سرویس نقد ۲۴ فریم – سید آریا قریشی: نگاهی به ۵ فیلم «بهاریه فیلم کوتاه» که در گروه «هنر و تجربه» اکران شده‌اند.

بدو رستم بدو (حسین ملایمی)
این انیمیشن، صرفاً یک اثر دیدنی و قابل توصیه نیست بلکه می‌تواند یک مورد مطالعاتی جالب در زمینه یافتن الگوهای مناسب جهت اقتباس از الگوهای کهن ادبیات فارسی و به‌روزرسانی آن‌ها محسوب شود. ایده‌ای به‌ظاهر ساده همچون آوردن رستم به زمان حال برای تهیه نوشدارو جهت نجات جان سهراب، فرصت‌های زیادی را برای فیلمساز فراهم می‌کند: از یک طرف، طنز ظریف جاری در فیلم که در درجه اول از تقابل میان تفکر کهن رستم و ساز و کار پیچیده ایران امروز برمی‌خیزد، بامزه از کار درآمده است. از سوی دیگر، این تضاد باعث می‌شود که بتوان بحث چگونگی گذر از جهان مبتنی بر اسطوره به تفکری متکی بر خرد و منطق (که از بحث‌های اساسی اسطوره‌شناسی است) را پیش کشید. در سینمایی که – متأسفانه – اثر چندانی از «اقتباس» در آن دیده نمی‌شود، «بدو رستم بدو» پیشنهادی برای به‌روز کردن داستان‌های کهن ایرانی هم محسوب می‌شود. تعدد این الگوها و ایده‌های قابل تأمل چنان توقعی را ایجاد می‌کند که فیلم در به نتیجه رساندن همه آن‌ها چندان موفق نیست (راست‌اش را بخواهید می‌توان این سؤال را هم مطرح کرد که چطور می‌توان در زمانی چنین کوتاه تمام این رویکردها و پتانسیل‌ها را به نتیجه غایی رساند) اما «بدو رستم بدو» نه‌تنها اثری دیدنی است، بلکه می‌تواند اثر ارزشمندی به‌عنوان یک نقطه شروع تلقی شود؛ شروعی که امیدواریم دامنه‌اش به‌زودی به فیلم‌های بلند هم کشیده شود.
امتیاز: ۳ از ۴

خوابگردها (پویا نبی)
فیلم کاملی نیست؛ به‌خصوص به‌واسطه تکیه بر واقعیت‌هایی درون‌فیلمی که برای تماشاگر چندان واضح و – بدون توضیحات مقدماتی – پذیرفتنی به نظر نمی‌رسند. پذیرفتنی کردن جهان ویژه و غیرمادی چنین فیلم‌هایی، بدون مقدمه‌چینی کامل یا خلق فضایی گروتسک، کار چندان ساده‌ای نیست و «خوابگردها» از این نظر فضای چندان ملموسی ندارد. البته که هر فیلم جهان خود را می‌سازد و تأکید بر این که چنین جهانی صرفاً وجود دارد (به‌جای تبیین جزییات این جهان) از لحاظ منطقی هیچ ایرادی ندارد. اما مشکلی که در این شرایط به وجود می‌آید، این است که توجه تماشاگر بیشتر به خودِ فضا و خصوصیات غیرعادی‌اش جلب می‌شود تا احساسات درونی شخصیت. این، یکی از مهم‌ترین مشکلاتی است که «خوابگرد» از آن رنج می‌برد. با این وجود، جدا از جزییات هوشمندانه‌ای که در اجرای نبی وجود دارد، جسارت نبی در گذر از قواعد روزمره سینمای ایران قابل‌ستایش است. او داستانی پیچیده مطرح می‌کند، به فروید ارجاع می‌دهد، و مرزهای زمانی و مکانی را به هم می‌ریزد و توانایی در بهره بردن از همه این ویژگی‌ها در یک فیلم کوتاه، اتفاق کمی نیست. به‌نظر می‌رسد شجاعتی که برای فرار از روزمرگی در سینما نیاز داریم – و متأسفانه در فیلم‌های بلند ما کمتر به چشم می‌خورد – در سینمای کوتاه ما بیشتر قابل مشاهده است و این شجاعت، نیاز به حمایت دارد. «خوابگردها» یکی از همین فیلم‌های جسورانه است.
امتیاز: ۲.۵ از ۴


زونا (طوفان نهان قدرتی)
«زونا» فیلمی در مورد موضوعی است که در سال‌های اخیر چندین بار در سینمای ایران مورد توجه قرار گرفته است: مشکلات ناشی از قضاوت اشتباه. نهان قدرتی، به‌جای تلاش برای توجیه طرفین ماجرا و ورود به جزییات زندگی هر کدام از آدم‌ها، از همان ابتدا کنار شخصیت اصلی می‌ماند و این، تصمیمی درست برای یک فیلم کوتاه است. البته فضایی که نهان قدرتی می‌سازد ممکن است در لحظاتی ما را هم دچار ابهام کند و این، به فیلمساز در راه ساخت فضایی کمک می‌کند که در آن همه‌چیز (مهم‌تر از همه، روابط میان شخصیت‌ها و جایگاه آدم‌ها نسبت به هم)، ممکن است در کسری از ثانیه تغییر کند. با این وجود، «زونا» کماکان فیلم چندپاره‌ای است. درست است که شخصیت اصلی فیلم در همان لحظات اولیه برای ما مشخص می‌شود و بقیه کاراکترها، بیشتر در نسبت با او است که تعریف می‌شوند، اما تلاش برای نمایش روابط مختلف شخصیت اصلی با آدم‌های دیگر – از برادرش تا همسر، همسایگان و حتی گذشته خودش – باعث شده تا فیلم میان این ابعاد در نوسان باشد و نتواند به تعادل میان این روابط دست یابد. در چنین شرایطی، پایان‌بندی فیلم کمک چندانی به جمع کردن این عدم تعادل نکرده است. انگار میان تمام این ابعاد، فیلمساز صرفاً یکی از آن‌ها را انتخاب و بقیه را رها کرده است.
امتیاز: ۱.۵ از ۴

سیندرلا (مهدی آقاجانی)
اگر به کسی تنها نمای آغازین و تیتراژ پایانی «سیندرلا» را با آن رنگ و لعاب نشان دهید، احتمالاً فکر می‌کند که قرار است با یک فیلم سرخوشانه سر و کار داشته باشد. از جنبه‌ای، این تصور چندان دور از حقیقت هم نیست. «سیندرلا» فیلمی است پر از ساز و رقص و آواز و نور و لباس‌های شیک و رنگ‌های شاد که در یک عروسی می‌گذرد. اما آیا می‌توان آن را یک فیلم سرخوشانه دانست؟ واقعیت این است که آن‌چه میان نمای آغازین و تیتراژ پایانی «سیندرلا» می‌گذرد، شبیه به یک کابوس است. برگ برنده «سیندرلا»، همین تضاد است. هر چه مجلس عروسی اوج می‌گیرد، بحران میان شخصیت‌های محوری عمیق‌تر می‌شود؛ بحرانی که در لحظات پایانی به فضایی گروتسک ختم می‌شود. استفاده مناسب از حرکات دوربین، قاب‌هایی که گاه دفرمه به نظر می‌رسند (و از معدود ایده‌های بصری فیلم است که مستقیماً حال‌وهوای کابوس‌گونه شخصیت‌های اصلی را منتقل می‌کند) و تأکید بر تضادهای ذکرشده، از جمله عواملی هستند که «سیندرلا» را به فیلمی تأثیرگذار تبدیل کرده‌اند. موفقیت دیگر آقاجانی، توانایی او در متصل کردن مناسب دو خط داستانی با یک شخصیت مشترک (پدر داماد) در انتها است. او، به‌خصوص در تبیین روابط پدر و پسری (از تنش اولیه تا تبدیل شدن آن به بحرانی عمیق) بسیار موجز و موفق عمل می‌کند. با این وجود، خط داستانی دیگر (انتقام کاری) علی‌رغم ایده جذاب‌اش و با وجود اتصال مناسب‌اش به خط داستانی مرتبط با عروسی اجباری، به تنهایی به‌اندازه خط دیگر درخشان و کامل نیست. در واقع فیلم کدهای کافی برای همدلی‌برانگیز شدن طرف مقابل ماجرا به ما نمی‌دهد. با این وجود «سیندرلا» آن‌قدر ایده‌های جذابی دارد و خوب اجرا شده که بتواند تماشاگر را تا انتها روی صندلی نگاه دارد.
امتیاز: ۳ از ۴


مانیکور (آرمان فیاض)
آیا می‌توان با طرحی که روی کاغذ به نظر می‌رسد تنها یک لحظه جذاب دارد، یک فیلم خوب کوتاه ساخت؟ آرمان فیاض نشان می‌دهد که می‌توان! «مانیکور» روی کاغذ تنها یک ایده برانگیزاننده دارد که پس از گذشت بیش از نیمی از فیلم افشا می‌شود. از قضا آن ایده برانگیزاننده، با یک تابوی اجتماعی مرتبط است. به یاد بیاورید که – در سال‌های اخیر – چند فیلم در سینمای ایران با مضامین اجتماعی (آن هم نه به‌اندازه «مانیکور» جدی و در عین حال مهجور و تابوشکنانه) ساخته شده‌اند که در آن‌ها فیلمساز صرفاً به مضمون اولیه تکیه کرده و با استفاده از آن سعی در جمع‌آوری اعتبار داشته است. البته به نظر می‌رسد این روش در مورد خیلی از فیلم‌ها جواب داده است. چه آثاری که ارزش‌هایی فرامتنی دریافت کرده‌اند و ضعف‌های آشکار اجرایی‌شان پشت این هیاهو مخفی مانده است. در چنین شرایطی، ارزش کار فیاض در «مانیکور» بیشتر نمود پیدا می‌کند. او، بدون این که بخواهد به التهاب موضوع اثرش تکیه و از آن برای تحریک احساسات رقیقه تماشاگر سوءاستفاده کند، سعی می‌کند با ایجاز و تکیه به توانایی‌اش در کارگردانی، به معرفی فضا و ویژگی‌های اصلی شخصیت بپردازد تا ما را، نه به‌واسطه موضوع و ایده اولیه، که از طریق اجرا و جزییات شخصیت‌پردازی و فضاسازی تحت تأثیر قرار دهد. نشانه‌گذاری‌های فیلمساز از اولین نمای فیلم آغاز می‌شوند: نمایی از قبرستانی پر از برف در فضایی مه‌آلود که در آن تنها یک قبر برجسته شده، هم داستان فیلم – مرده‌ای که ماجرایش برای تماشاگر برجسته می‌شود – را مورد تأکید قرار می‌دهد و هم می‌تواند، از نظر حسی، ما را برای نمایش تک‌افتادگی و دلمردگی شخصیت اصلی آماده کند. نمای بعدی و نمایش تنهاماندگی شخصیت اصلی، آغاز مستقیم پردازش کاراکتر او است و بر این ویژگی مهم در چهار نما از چهار زاویه مختلف تأکید می‌شود: آدم‌ها می‌روند و او، تنها و مغموم، بر جای ایستاده است. حتی نمای بعدی – آدم‌هایی که در پس‌زمینه تصویر در حال انتقال جنازه هستند و تأکید بر یک فرد که در جلوی تصویر دارد قبری را می‌کَند – باز هم اشاره‌ای به تک‌افتادگی دارد. «مانیکور» پر از این جزییات اجرایی است و به یاد ما می‌آورد که چطور یک فیلم جان می‌گیرد و تأثیری عمیق می‌گذارد: با رعایت جزییات و نه اتکای صرف به یک درون‌مایه ملتهب.
امتیاز:۳.۵ از ۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه