آموزش: همچون یک انسان نخستین؛ معرفی کتاب «رنگین‌کمان رویاها؛ سینمای ارسن ولز»

۲۴ فریم – دکتر اسدالله غلامعلی: پست معرفی کتاب این هفته از سرویس آموزش ۲۴ فریم به کتاب «رنگین‌کمان رویاها؛ سینمای ارسن ولز» اختصاص دارد که نوشته‌ی پیتر کوری است و توسط حمید شاهرخ ترجمه و در نشر چشمه منتشر شده است.

ارسن ولز را با القابی همچون کودک نابغه، شاعر و طنزپرداز معرفی می‌کنند. ولز معتقد بود یک فیلم هیچ‌گاه خوب نخواهد بود مگر این‌که دوربین مانند چشمی در سر یک شاعر باشد. البته شعر این‌جا صرفاً به معنای شعر نیست، بلکه ولز یک قصه‌گو، هنرمند و ادیب است که می‌تواند قصه‌های هزار ساله را به زبان معاصر بیان کند. او به تعبیر منتقدان کایه دو سینما یک مؤلف واقعی است؛ کسی که می‌داند چگونه به کمک تصویر داستان‌اش را روایت کند. فیلم‌های او اگرچه از فیلمنامه‌های قوی برخوردارند، امّا آن‌چه خودنمایی می‌کند حرکت دوربین، تدوین و بازی با نورها و سایه‌هاست. نماهای‌ های انگل، لو انگل، نمایش سقف‌ها در کادربندی، استفاده‌ی دراماتیک از حضور نور و همچنین عمق میدان از امضاهای ولز محسوب می‌شوند. بازن معتقد بود پایداری زاویه از پائین در همشهری کین بدین مفهوم است… ما به سرعت تکنیک را فراموش می‌کنیم در حالی که به تسلط آن گردن می‌نهیم. بنابراین بیشتر احتمال دارد که این روش بر هدف کاملاً زیبا شناختی منطبق باشد: تحمیل تصویر خاصی از درام بر ما. تصویری که می‌تواند دوزخی نامیده شود، زیرا به نظر می‌رسد که نگاه به سمت بالا از زمین بیرون ‌می‌آید در حالی که سقف‌ها، که فرار از دکور را غیر ممکن می‌کنند، مرگ‌بار بودن این مصیبت را تکمیل می‌کنند.

به اعتقاد برخی، ولز هرگز نتوانسته ایده‌های خودش را، آن‌چنان که باید و شاید، به ثمر برساند؛ فیلم‌های‌اش مدام در اتاق تدوین دست‌کاری شده‌اند و بسیاری از پروژه‌های‌اش ناتمام باقی ماند. در این میان پافشاری و استمرار ولز قابل ستایش و آموزنده است. او هرگز از خود واقعی‌اش دور نشد؛ نبوغ سرشار او و نوع نگاه‌اش به زندگی و انسان در همه‌ی آثارش موج می‌زند پیتر کوری می‌گوید: «ولز همیشه به ندای طبیعت خود در حد هنرمندی با استعدادهای بی‌اندازه متفاوت پاسخ داده است.» نگاهی اجمالی به کارهای او مهر تأییدی بر این ادعاست؛ همشهری کین در سال ۱۹۴۱ ساخته شد و هنوز، همچنان‌ که در کتاب تاریخ سینمای هنری خاطر آمده است، مهم‌ترین فیلم تاریخ سینمای هنری است. این فیلم می‌تواند یک کلاس درس کامل فیلم‌برداری، دکوپاژ، بازیگری، فیلمنامه و تدوین باشد. مصاحبه و نظر کارگردانان مشهوری همچون میلوش فورمن و کریستف کیشلوفسکی درباره‌ی ولز و همشهری کین خواندنی است.

قهرمان‌های ولز معمولاً شکست بزرگی می‌خورند که نتیجه‌ی ضعف‌ها و خطاهای خودشان است. آن‌ها سفری ادیسه‌وار را هم از لحاظ درونی و هم از نظر بیرونی طی می‌کنند و سرانجام تاوان می‌دهند. قهرمانان او نه بد هستند و نه خوب، ولی معمولاً بد به نظر می‌رسند.

اقتباس‌هایی که ولز از شکسپیر کرده‌ است بر این نکته صحه می‌گذارند. کوری در کتاب‌اش نوشته است شخصیت‌های اصلی در فیلم‌های ولز، همچنان که در تراژدی باستانی یا شکسپیری توسط نقطه‌ی ضعف یکسانی به زانو در می‌آیند، تقریباً همه‌ی آن‌ها معتقد به جهان خیر و شر هستند و بی‌اعتنا به اخلاقیات و لعنت شده؛ با این همه تمام آن‌ها قادرند احساس هم‌دردی ما را برانگیزند. در واقع شخصیت‌های اصلی ولز همچون تراژدی‌های باستانی دچار یک لغزش می‌شوند و همین خطا موجب سقوط آن‌ها از عرش به فرش می‌شود. از طرف دیگر شخصیت‌هایی که ولز آفریده بیش از هر چیزی به خودش شبیه هستند و یک خصیصه در همه‌ی آن‌ها مشترک است و آن جاه‌طلبی است. ارسن ولز انسان جاه‌طلبی بود و این جاه‌طلبی را در مصاحبه‌ها، ایده‌ها و همچنین در ساختار و کارگردانی آثارش می‌توان مشاهده کرد. قهرمان ولز به خاطر جاه‌طلبی‌های‌اش نابود می‌شود و این باعث می‌شود که اکثر آثارش پایانی تراژیک داشته باشند. ارسن ولز همان چارلز فاستر کین کودک است که نه کودکی‌اش را از یاد می‌برد (کودکی به مثابه‌ی بازیگوشی‌های فراوان در سینما) و نه دست از جاه‌طلبی بر می‌دارد. بازیگوشی‌های او در حرکات دوربین، برداشت‌های فراوان، جنس بازی خودش و جایگاه مقتدرانه‌ی تدوین به چشم می‌خورد. کوکتو درباره او گفته است: «ارسن ‌ولز غولی با ظاهر بچه است، درختی است پوشیده از پرنده‌ها و سایه، سگی که زنجیرش را پاره کرده و در گلزاری دراز کشیده است، بی‌کاره‌ای پرجنب‌وجوش، دیوانه‌ای عاقل، جزیره‌ای که مردم احاطه‌اش کرده‌اند، دانش‌آموزی خفته در کلاس درس، استراتژیستی که برای این که رهای‌اش کنند خود را به بی‌خیالی می‌زند.»

از طرف دیگر بسیاری از آثار ولز اقتباسی هستند، امّا ویلیام شکسپیر در صدر جدول قرار دارد. «مکبث»، «اتللو»، «ناقوس‌های نیمه‌شب» از جمله اقتباس‌های عظیم و دقیق ولز هستند. اگر چه ولز چند اثر را به طور مستقیم اقتباس کرده است، اما باید اعتراف کرد که سینمای ولز به شدت به نمایشنامه‌های شکسپیر، اعم از تراژدی و کمدی، نزدیک است؛ در واقع جهان‌بینی این دو به هم شباهت دارد. تروفو در این باره نوشته است: «وقتی ارسن ولز یک اثر ادبی موجود را اقتباس می‌کند، سعی می‌کند اصالت بیشتری به شخصیت‌ها بدهد؛ وی آشکارا از نمایش رفتار زشت و پست روی پرده امتناع می‌کند، شکی نیست زیرا او بیش از هر کس دیگر از پستی متنفر است؛ این خصیصه نیز ممکن است یکی از جنبه‌های بی‌شمار تأثیر عمیق شکسپیر بر نحوه‌ی دیدن و نمایش به دیگران باشد.» کوری درباره‌ی رابطه‌ی ولز و شکسپیر نوشته است: «ولز شکسپیر را تکیه‌گاه زندگی می‌نامید و از نوجوانی به بعد در هر فرصتی نقش‌های شکسپیری بازی کرد و نمایشنامه‌های شکسپیری روی صحنه آورد.»

فضا و لحن ولز به جهان شکسپیر، کافکا، اکسپرسیونیسم و فیلم‌های نوآر نزدیک است؛ جهانی تاریک و سرشار از ترس و نیرنگ که همه چیزش کج و معوج است؛ از دکور و دیوار گرفته تا قاب‌هایی که مخاطب را در تاریکی سینما به سکوت حاصل از حیرت فرا می‌خواند. بدون شک جهان ولزی بیش از هر فیلم‌ساز دیگری با کابوس و لایه‌های ترسناک انسانی همراه است. نورپردازی در سینمای او نه تنها جایی را روشن نمی‌کند، بلکه مانند پروتاگونیست که باعث پدیدارشدن آنتاگونیست می‌شود، سایه‌ها را بازتاب می‌دهد. پیتر کوری در تحلیل فیلم مکبث اشاره‌ی بسیار خوبی به دکور و نور دارد: «دکورها با آن سایه‌های تند، شکل‌های عجیب و در هم پیچیده، پنجره‌های بدترکیب، پلکان‌ها، تاقی‌ها و جان‌پناه‌ها شباهت امروزی دارند به صحنه‌های تئاتر عصر الیزابت؛ جایی که درختان نقاشی شده روی یک پارچه‌ی بزرگ نمایش‌گر جنگلی کامل بود.» نور و سایه در فیلم‌های ولز، به ویژه فیلم‌های شکسپیری، نمایان‌گر مفهوم گناه و وجدان هستند؛ پلیدی و روشنایی و تطهیر. در واقع مسئله‌ی گناه یکی از بارزترین مؤلفه‌های سینمایی ولز است که در ساختاری اکسپرسیونیستی ارائه می‌شود. سینماگران اکسپرسیونیستی در تلاش بودند که مخاطب، بدون آن‌که موضوع فیلم را بداند، دچار هراس شود. یکی از راه‌های رسیدن به این مهم اغراق بود. آن‌ها در هر چیزی به ویژه دکور، که بازی و بازیگری را نیز شامل می‌شد، اغراق می‌کردند. ارسن ولز برای بیان مفاهیم مورد نظرش بهترین ساختار روایی و تأثیرگذارترین دکوپاژ را انتخاب می‌کرد. او از معدود سینماگرانی بود که می‌توان آثارش را هم هنر برای هنر و هم هنر متعهد به شمار آورد، اما نه متعهد به یک حزب خاص، بلکه او به درون انسان متعهد بود و هر بار با یک فیلم سعی در کندو کاو آن داشت.

کتاب «رنگین‌کمان رویاها؛ سینمای ارسن ولز» نوشته‌ی پیتر کوری است که توسط حمید شاهرخ ترجمه و در نشر چشمه منتشر شده است. کتاب کوری از چند بخش تشکیل شده است؛ مدخلی کوچک برای ولز بزرگ: مصایب آپولون، مقدمه، فیلم‌ها، ولز بازیگر، نتیجه، پیوست‌ها و تصاویر. پیتر کوری در بخش فیلم‌ها علاوه بر تحلیل آثار ولز، مانند «همشهری کین»، «امبرسون‌های باشکوه»، «بیگانه»، «بانویی از شانگهای»، بخش‌هایی از فیلمنامه‌های «همشهری ‌کین» و «امبرسون‌های باشکوه» را آورده است که به تحلیل آثار کمک می‌کند. در تحلیل هر کدام از فیلم‌ها، خلاصه داستانی ذکر شده است و سپس تحلیلی از فیلم ارائه شده است. نکته‌‌ی قابل تأمل در تحلیل‌های کوری این است که هیچ‌گاه نقدهای‌اش به حاشیه کشیده نمی‌شوند، حتا زمانی که درباره حواشی فیلم یا زندگی ولز صحبت می‌کند. همچنین کوری صرفاً به واکاوی داستان نمی‌پردازد، بلکه ولزِ کارگردان را بیش‌تر مورد توجه قرار می‌دهد؛ ولزی که دکوپاژهای‌اش او را بیش‌تر شبیه یک مهندس می‌کند تا فیلمساز. از طرف دیگر فیلم‌های او را بر اساس دستگاه‌های فلسفی و دینی همچون اگزیستانسیالیسم، نیهیلیسم، مسیحیت، مارکسیستی، روان‌کاوی و غیره مورد مطالعه قرار می‌دهد.

ارسن ولز بیشتر به انسان‌های عصر باستان، به غول‌ها، پیش‌گوها، آشیل و رستم و هرکول‌ها شبیه است تا یک انسان یا کارگردان معمولی. او شبیه یک انسان نخستین، که ابزار را کشف کرده، سینما را کشف کرد و آن را برای بیان تاریک‌ترین بخش‌های وجودی انسان به کار گرفت و در این راه بیش از هر چیزی از ادبیات و خود سینما کمک گرفت. کتاب پیتر کوری تلاش جالب توجهی در نمایاندن فیلم‌ساز بزرگی است که در عصر امروز کم‌تر کسی پیدا می‌شود که وجود و قدرت او را ستایش نکند. در پایان یادآوری یک نکته الزامی به نظر می‌رسد؛ اگرچه ولز بیش از هر مؤلف سینما شایستگی این را دارد که کارگردان مؤلف لقب بگیرد، امّا توجه او به فیلمنامه، ادبیات، دیالوگ و نویسندگی همواره به چشم می‌خورد. همان‌طور که خودش در یکی از مصاحبه‌های‌اش گفته است: «به عقیده‌ی من در جریان ساختن یک فیلم، نویسنده باید حرف اول و آخر را بزند. تنها و بهترین راه حل برای نویسنده – کارگردان بودن این است، به این شرط که روی کلمه‌ی اول تأکید شود.»

نویسنده: دکتر اسدالله غلامعلی

نظر شما !!
  1. ایمان رحمتی

    بخش معرفی کتابتون واقعا عالیه، خیلی جامع و خوبه