آموزش: پنج قانون ساده‌ی تونی گیلروی برای نوشتن فیلمنامه‌ی غیراقتباسی

۲۴ فریم – کیانا نیکلایی: در این مقاله، گزارشی از سخن‌رانی تونی گیلروی، فیلمنامه‌نویس و کارگردان مطرح آمریکایی، در سمینار فیلمنامه‌نویسی بفتا (BAFTA) ارائه شده است که در آن، به طور خلاصه، به پنج قانون ساده‌ی این نویسنده در نگارش فیلمنامه‌های غیر اقتباسی اشاره شده است.

فیلم روایی قطعاً مدیومی مبتنی بر همکاری است، اما نقطه‌ی شروع تقریباً همیشه زمانی است که یک نویسنده کلمه‌ها را روی کاغذ می‌آورد. متأسفانه کاغذ سفید و خالی هم‌کار خیلی خوبی نیست. پس چه‌طور می‌شود یک فیلمنامه‌ی غیر اقتباسی نوشت؟ هر نویسنده‌ای شیوه‌های خودش را دارد و من فکر می‌کنم که می‌توانیم از یک فیلمنامه‌نویس موفق چیزهای زیادی بیاموزیم. تونی گیلروی، نویسنده و کارگردان، به این پرسش اساسی فیلمنامه‌نویسی، که چگونه می‌توان یک فیلمنامه‌ی غیر اقتباسی نوشت، در سخن‌رانی خود در سری سمینارهای فیلمنامه‌نویسی بفتا (BAFTA- British Academy of Film and Television Arts- آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیونی بریتانیا) پرداخته است، که به پنج قانون اصلی خلاصه می‌شود.

تونی گیلروی فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده‌ای است که بیش‌تر به عنوان فیلمنامه‌نویس هر چهار قسمت مجموعه فیلم‌های بورن (Bourne) شناخته می‌شود. ممکن است فکر کنید که گیلروی در اقتباس رمان برای پرده‌ی نقره‌ای تخصص دارد، اما او در واقع حتا یکی از رمان‌های رابرت لادلام (Robert Ludlum) -نویسنده‌ی رمان‌های جیسن بورن- را نخوانده است. در عوض، گیلروی برای نوشتن فیلمنامه‌ی هویت بورن (The Bourne Identity، ۲۰۰۲) و قسمت‌های بعدی آن، نسخه‌ی خودش را از داستان جیسن بورن خلق کرده است. گیلروی می‌گوید در کل کارنامه‌ی کاری‌اش تنها یک فیلم- دُلورِس کلِیبورن (Dolores Claiborne، ۱۹۹۵)- اقتباسی کامل از یک رمان است.

در نتیجه، گیلروی تصمیم گرفت که سمینار فیلمنامه‌نویسی بفتای‌اش را متمرکز بر پایه‌ای‌ترین مسأله‌ی فیلمنامه‌نویسی بگذارد: چگونه می‌توان یک فیلمنامه‌ی غیر اقتباسی نوشت؟ من، با دقت در متن سخن‌رانی گیلروی، به این پنج قانون ساده‌ی او برای نوشتن یک فیلمنامه غیر اقتباسی پی بردم:

۱- رفتار انسانی را بشناسید و درک کنید.

پیش از نوشتن حتا یک کلمه از داستان، فیلمنامه‌نویس باید از رفتارهای انسانی شناخت و آگاهی داشته باشد. گیلروی باور دارد که: «کیفیت نویسندگی شما در حد شناخت شما از رفتار انسان است.» با این که گیلروی این نکته را در میانه‌ی سمینارش بیان می‌کند، من فکر می‌کنم که اساسی‌ترین نکته‌ی سخن‌رانی او همین است. او شرح می‌دهد که چگونه فیلمنامه‌نویسان باید با تمامی شخصیت‌های اصلی فیلمنامه‌های‌شان هم‌دلی داشته باشند تا انگیزه‌ها و انتخاب‌های آن‌ها را درک کنند. یک فیلمنامه‌ی خوب با درک نویسنده از رفتار انسان آغاز می‌شود.

۲- با یک ایده‌ی کوچک شروع کنید.

بسیاری از مشتاقان فیلمنامه‌نویسی ممکن است فکر کنند که باید ایده‌ای بسیار بزرگ به ذهن‌شان برسد تا بتوانند فیلمنامه‌ای بنویسند که ارزش تبدیل شدن به یک فیلم را داشته باشد. هنگام خلق داستانی نو برای یک فیلمنامه که به تمامی از قوه‌ی تخیل سرچشمه گرفته باشد، گیلروی باور دارد که دقیقاً خلاف این تفکر درست است:

«ما به یک جرقه نیاز داریم. به یک نقطه‌ی شروع نیاز داریم. ما به چیزی بسیار کوچک نیاز داریم. چیزی کوچک و خیلی خیلی متمایز. ایده‌های بزرگ به کار ما نمی‌خورند.»

گیلروی همچنین درباره‌ی شعار «راجع به چیزی که می‌دانید بنویسید» صحبت می‌کند و می‌گوید در واقع این شعار باید به شکل «راجع به چیزی که درباره‌ی آن می‌دانید بنویسید» مطرح شود. ما، به عنوان نویسندگان و خالقان آثار، این توانایی را داریم که درباره‌ی موضوعات مختلفْ تحقیق و یادگیری داشته باشیم، و این بدان معناست که چیزهایی که می‌دانیم همواره در حال گسترش‌اند. اما با وجود دانشِ در حال رشدمان، داستان ما باید از ایده‌ای کوچک آغاز شود، که بتوانیم تخیل‌مان را متمرکز کنیم و بار سنگین خلق یک داستان نو را نادیده بگیریم.

۳- با ایده بازی کنید.

گیلروی می‌گوید به محض این که ایده‌ای کوچک به ذهن‌اش برسد که توانایی تبدیل شدن به یک داستان را داشته باشد، پشت کامپیوترش می‌نشیند و با آن بازی می‌کند. برای او، این بازی کردن به معنای نوشتن پاره‌هایی از گفت‌وگو بین دو شخصیت یا خلق یک تک صحنه است. او آن‌قدر با ایده بازی می‌کند تا دیگر برای‌اش جالب نباشد، و بعد اگر روزها، هفته‌ها یا ماه‌ها بعد آن ایده تخیل‌اش را به کار گرفت، به آن بازگردد.

گیلروی اضافه می‌کند که فیلم مایکل کلِیتِن (Michael Clayton، ۲۰۰۷) در واقع حول صحنه‌ی خاصی شکل گرفت که او سال‌ها پیش از آن که دست به کار ساخت فیلم شود نوشته بود (افسوس که اشاره‌ای به این نمی‌شود که آن صحنه کدام بوده است). گیلروی فاش کرد که او چندین نسخه از داستان مایکل کلِیتِن نوشته بود که هر یک در مسیر جداگانه‌ای پیش می‌رفت، اما روند همگی با محوریت همان صحنه‌ی اولیه بود.

۴- طرح (Outline) بنویسید.

گیلروی توضیح می‌دهد که باید قبل از نوشتن حتا یک صفحه از فیلمنامه باید برای هر بخش داستانْ طرحِ آن را بنویسد. طرح‌های او ممکن است بین ۳۰ تا ۸۰ صفحه و کاملاً آشفته و نامرتب باشند؛ با قسمت‌هایی که فونت‌های متفاوت دارند و از فایل‌های مختلف کات و پیست شده‌اند. او می‌گوید که، صرف‌نظر از نحوه‌ی به بار آمدن طرح، هر صحنه باید واقعی به نظر برسد و او باید پایان داستان‌اش را قبل از نوشتن خود فیلمنامه بداند.

این نویسنده/کارگردان همچنین اعتراف می‌کند که: «هر وقت قوانین خودم را زیر پا گذاشته‌ام، جزای‌اش را هم داده‌ام.» که معمولاً منجر به تلف شدن وقت برای بازنویسی فیلمنامه می‌شود، در حالی که این کار باید در مرحله‌ی طرح اجرا می‌شد.

۵- فیلمنامه را بنویسید.

وقتی که دیگر کل داستان‌تان را بعد از پروسه‌ی نوشتن طرح می‌دانید، گیلروی به این نکته اشاره دارد که نوشتن خود فیلمنامه مفرح است. به علاوه، در طی زمانی که فیلمنامه را می‌نویسید شما در واقع داستان‌تان را از چیزی که در طرح بوده است بهتر می‌کنید. گیلروی خاطر نشان می‌کند که در این قسمت از فرآیند نوشتن، حجم زیادی از طرح باید حذف شود، و این چیز خوبی است:

«واقعاً هیچ حسی بهتر از این نیست که چیزهایی را که پیش‌تر فکر می‌کردید نیاز دارید و حالا فهمیده‌اید ضروری هم نبوده‌اند حذف کنید.»

گیلروی توضیح می‌دهد که در صفحات اولیه‌ی فیلمنامه‌های او همیشه، بعد از این که پایان فیلمنامه را می‌نویسد و می‌داند به کدام بخش‌ها نیاز دارد و به کدام‌شان ندارد، حذف‌های زیادی صورت می‌گیرند. او اعتراف می‌کند که در هر فیلمنامه‌ای که می‌نویسد وقتی به صفحه‌ی ۸۵ می‌رسد متوجه می‌شود که حداقل ۱۵ صفحه اضافه‌تر از چیزی که باید دارد و باید صفحات اولیه را خلاصه‌تر کند.

گیلروی همچنین روی ظاهر فیلمنامه‌اش روی کاغذ حساسیت به خرج می‌دهد. اگر گفت‌وگویی بین دو صفحه تقسیم شود و او از آن رضایت نداشته باشد، جملات و توصیفاتی را پیدا می‌کند که می‌توانند مختصر شوند تا در نتیجه آن صفحه‌ی مستقل شِمای درستی داشته باشد. به نظر او، این کار نه تنها متن را مختصر و مفیدتر می‌کند، بلکه این رویکرد وسواسی او خواندن فیلمنامه‌های‌اش را برای دیگران سریع‌تر و آسان‌تر می‌کند. کسی یک بار به او گفته است که خواندن فیلمنامه‌های‌اش مثل «سقوط در داستان‌های اوست».

آیا شما هم وقتی یک فیلمنامه‌ی غیر اقتباسی می‌نویسید، از قواعدی مشابه این پنج قانون تبعیت می‌کنید؟ چه قوانین دیگری دارید که در فرایند نوشتن فیلمنامه برای‌تان ضروری هستند؟ ایده‌ها و قوانین خود را با ما در میان بگذارید.

نویسنده: کریستوفر بون (Christopher Boone)

منبع: nofilmschool.com

ترجمه‌: کیانا نیکلایی