en
شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - آموزش - آموزش: چگونه برای فیلم خود بازاریابی انجام بدهید، بدون این‌که حس بدی نسبت به خودتان داشته باشید؟

۲۴ فریم – امین مهرورز: یادداشتی که در ادامه خواهید خواند دربردارنده‌ی شش توصیه درباره‌ی نحوه‌ی بازاریابی‌ برای فیلم است. نویسنده‌ی متن، «برندن بوگی»، از تجربیات خود در زمینه‌ی انجام بازاریابی فیلم خود، «غروب»، حرف زده است و به نکاتی اشاره کرده است که می‌تواند در امر تبلیغ و بازاریابی و یافتن جامعه‌ی هدف برای هر فیلمی مؤثر واقع شود.

بله، شما می‌توانید (و باید) کار بازاریابی فیلم خود را با عزت نفس انجام دهید.

من از بازاریابی متنفرم. صرف کلمه‌ی «بازاریابی» باعث می‌شود تا احساس بدی پیدا کنم. ایده‌ی درگیر شدن در کاری که می‌تواند به عنوان یک فعالیت نکبت‌بار برای پیشبرد زندگی حرفه‌ای‌ام به عنوان یک فیلم‌ساز در نظر گرفته شود، باعث می‌شود که از این کار بسیار متنفر باشم و علاقه‌ای به انجام آن نداشته باشم.

ما وارد حرفه‌ی فیلم‌سازی نشده‌ایم که بخواهیم بازاریاب شویم. ما فیلم می‌سازیم و بخش بازاریابی آن را به بازار عرضه می‌کند، مخاطبان فیلم را پیدا می‌کنند، و همه با شادمانی از این معجون گوارا ذره‌ای می‌نوشند. روند طبیعی کارها این‌طور باید باشد. اما مشکل این‌جاست: اگر خود شما بخش بازاریابی باشید چه باید کرد؟ آیا می‌خواهید اجازه دهید که نفرت‌تان از کار بازاریابی مانع از این شود که همه فیلم‌تان را ببینند؟

بعد از مرگ پدرم بر اثر زوال عقل* در سال ۲۰۱۵، پول اندکی را که برای‌ام باقی گذاشته بود با شراکت با یک گروه از Kickstarter ** برای ساخت فیلم «غروب» (Sundown) استفاده کردم؛ فیلمی کوچک و شخصی، درباره‌ی خانواده‌ای که با جنبه‌های ناراحت‌کننده و گاه طنزآلود و تلخ این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند. ما حضور موفقی در جشنواره‌ها داشتیم (۶ جایزه و ۸ پذیرش) و آماده شدیم تا فیلم کوتاه‌مان را به جهانیان معرفی کنیم. وقت آن بود که غرورم را کنار بگذارم و درباره‌ی بازاریابی فیلم‌ام فکر کنم. و این‌ها آن چیزهایی هستند که من آموختم…

۱- همه چیز مربوط به شماست.

پیش از این که هر اتفاقی برای فیلم شما بیافتد، اغلب یک مانع روحی/عاطفی وجود دارد که شما باید بر آن فائق بیایید. نفرت شما از گسترش شبکه‌ی ارتباطات‌تان و وراجی کردن می‌تواند نام‌هایی چون «عزت نفس» یا «ملاحظات اخلاقی» به خود بگیرد، اما بیایید روراست باشیم: ریشه‌ی این مسئله به احتمال زیاد «ترس» است. برای من، شعار «زیر پا نگذاشتن اصول‌ام» اغلب لافی بود که می‌زدم تا مثل یک سپر مرا در برابر ترس‌ام از این‌که «آیا فیلم من به اندازه‌ی کافی خوب است؟» محافظت کند. با اندکی درون‌نگری، من متوجه شدم که نشانه‌هایی قوی از سندروم ایمپاستر*** در خود دارم. زمانی که متوجه شدم که در مسیر خودم قرار دارم ، فراموش کردن این مسئله برایم ساده‌تر شد. مخاطبان می‌توانند تصمیم بگیرند که آیا فیلم من به اندازه‌ی کافی خوب هست یا نه؟ این کار من نیست.

۲- این کار درست به اندازه‌ی ساختن فیلم مهم است.

اگر شما به همان اندازه انرژی را که صرف ساخت فیلم کرده‌اید صرف ارائه‌اش نکنید، وقت خود را تلف کرده‌اید. با ساده‌تر شدن تکنولوژی، تعداد زیادی فیلم در جهان وجود دارند که مخاطبان می‌توانند به آن‌ها دسترسی داشته باشند. برای این‌که مردم را مجاب به تماشای فیلم خود کنید، همان قدری انرژی نیاز دارید (اگر بیش‌تر نه) که برای ساختن فیلم نیاز بود.

اگر شما خجالتی یا درون‌گرا هستید، قطعاً کار برای شما سخت‌تر خواهد بود. شما ممکن است با این‌که در یک اتاق کم‌نور و تاریکِ تدوین بنشینید و هفته‌ها دور از هر گونه تماس انسانی باشید راحت‌تر باشید. خوشبختانه اینترنت به شما این اجازه را می‌دهد تا از خانه‌ی خودتان وراجی کنید. شبکه‌های اجتماعی، هر چند که اغلب می‌توانند فضایی مسموم باشند، اما به همان اندازه به شما فرصتی بزرگ هم می‌دهند تا با مردمی ارتباط برقرار کنید که در «زندگی واقعی» هرگز با آن‌ها روبه‌رو نمی‌شدید. و این ما را به توصیه‌ی بعدی می‌رساند که…

۳- این مسأله درباره‌ی مردم است و نه پول آن.

اگر کسب درآمد زیاد حتمی نیست (و بگذارید روراست باشیم، برای بیش‌تر ما، این‌طور نیست) تمرکز خود را روی پیدا کردن افرادی بگذارید که فیلم‌تان برای آن‌ها پرمعنا باشد. بعد از حضور فیلم «غروب» در جشنواره‌ها، ما اکران ثانویه‌ای نیز در مراکز خانه‌ی سالمندان، کتابخانه‌های عمومی و دانشگاه‌ها ترتیب دادیم. میزبان ما در این اکران گروه‌های دانش‌آموزی مقابله با آلزایمر و سازمان‌های مختص به افزایش آگاهی نسبت به عارضه‌ی زوال عقل بودند. از طریق جستجو در گوگل، تحقیق در شبکه‌های اجتماعی و ارسال ایمیل‌های سرد****، ما چند همکار مشتاق پیدا کردیم که خواهان نمایش و تبلیغ فیلم بودند. این رویدادها از مفیدترین تجربیات زندگی من بودند؛ غریبه‌هایی که عزیزان‌شان با مشکل زوال عقل دست و پنجه نرم می‌کردند با من حرف می‌زدند یا ایمیل می‌زدند و می‌گفتند که فیلم باعث شده آن‌ها احساس تنهایی کمتری کنند. و این به طرز شگفت‌انگیزی خشنود‌کننده بود.

یک سود کاربردی‌ترِ این اتفاقات پوشش خبری‌ای بود که، بدون این رویدادها، ما نمی‌توانستیم از آن بهره ببریم و موجب شد تا ما برای انتشار آنلاین فیلم دست به کار تبلیغی بزنیم. میزان علاقه و توجه به فیلم‌مان، «غروب»، بسیار بیش‌تر از آنی شد که اگر فقط خود را به پخش سنتی جشنواره‌ای راضی می‌کردیم به دست می‌آوردیم.

نمایی از فیلم غروب

۴- این کار به طرز عجیبی سرگرم‌کننده است.

بازاریابی می‌تواند ماهیچه‌های خلاقیت شما را به کار بگیرد. من به محض این که از احساسات مخرب و سدهای ذهنی خودم عبور کردم، متوجه شدم که داشتن ایده‌ای برای بازاریابی و اندیشیدن به راه‌هایی برای ارتباط گرفتن با مردم به همان اندازه‌ی نوشتن و ساختن فیلم می‌تواند خلاقانه باشد. اگر دقیق درباره‌ی آن فکر کنید، خواهید دید که فیلم‌سازی و بازاریابی یک هدف کلی مشترک دارند: ارتباط برقرار کردن با مردم. نگاه کردن به این مسأله، به عنوان پازلی برای رمزگشایی، به من کمک کرد که از خیلی از موانع ذهنی‌ای که درباره‌ی «اذیت کردن مردم» داشتم عبور کنم.

۵- شما می‌توانید شخصیت فیلم‌ساز و شخصیت بازاریاب‌تان را از هم جدا کنید.

…حتا اگر هر دوی آن‌ها خود شما باشید. زمانی که تصمیم گرفتم تا کاملاً نقش شخصیت بازاریاب درون‌ام را بپذیرم و به او میدان بدهم، یک جمله داشتم: این مانعی بر سر مسیر فرایند خلاقانه نخواهد نبود. در حین نگارش، فیلم‌برداری، یا تدوین فیلم، دقیقاً «هیچ» ایده‌ای درباره‌ی بازاریابی یا جذب مخاطب به ذهن‌ام نرسید. من می‌خواستم داستانی را که داشتم روایت کنم. در آن زمان، هیچ فکری در این باره نداشتم که «آیا والدین می‌توانند کمی جوان‌تر یا جذاب‌تر باشند؟ یا این که آیا می‌شد شخصیت پدر فیلم به جای مبارزه با بیماری‌اش شمشیر عدالت‌خواهی بلند کند؟» (ایده‌ای که البته خیلی جذاب به نظر می‌رسد!) فکر نکردن درباره‌ی «مناسب‌تر کردن فیلم برای بازاریابی» در هنگام نگارش و ساخت صرفاً یک انتخاب شخصی بود. این به شما بستگی دارد؛ به این‌که خط مشی شما چه باشد، ولی هر چه که هست، آماده باشید تا با ملزومات آن کنار بیایید.

۶- شما می‌توانید این کار را با عزت نفس انجام بدهید.

در اوایل کار، فکر برقراری ارتباط با اعضای جامعه‌ی خیّرین بیماری زوال عقل بی‌اندازه نگران و پریشان‌ام می‌کرد. آن‌ها با کلی زجر و اندوه سر و کله می‌زدند. من نگران بودم که شاید برای آن‌ها شبیه یک دستفروش دوره‌گرد، که درِ خانه‌ی آن‌ها را می‌زند تا به‌شان چیزی بفروشد، جلوه کنم. ولی بر این ترس فائق آمدم و تصمیم گرفتم که داستان خودم درباره‌ی پدرم را به اشتراک بگذارم و به آن‌ها بگویم که فیلم از سر همدردی، تجربه و عشق ساخته شده است. این روحیه‌ی صادقانه همه‌ی نگرانی‌ها را پس زد؛ من حتا یک گلایه هم در رابطه با این مساله که ایمیل‌ها یا پست‌های من در شبکه‌ی اجتماعی آزاردهنده هستند دریافت نکردم. ممکن است این یک حرف بدیهی به نظر برسد، اما مردم می‌خواهند درباره‌ی مسائل موردعلاقه‌شان بشنوند. شما در واقع با گفتن چیزهایی از این قبیل به آن‌ها لطف می‌کنید.

این یک حقیقت است: آن بیرون، بازاریابان مکار و بی‌اخلاق زیادی وجود دارند. اما شما مجبور نیستید که یکی از آن‌ها باشید. در طی این فرآیند، من متوجه شدم که بازاریابی فقط زمانی کار چندش‌آوری است که آن‌چه ارائه می‌کنم فاقد ارزش باشد. اگر من به فیلم باور دارم، به نمایش و پخش و بازاریابی آن هم باور خواهم داشت. بازاریابی یک نسخه‌ی گسترده‌تر از این است که درباره‌ی چیزی جالب با افرادی که احتمالاً به آن اشتیاق دارند حرف بزنید. خب، به نظر می‌رسد خیلی هم لازم نبوده درباره‌ی این کار به خودتان احساسات منفی راه بدهید. مگر نه؟

توضیح مترجم:

* زوال عقل (dementia): در این‌جا، منظور از زوال عقل نوعی بیماری پیش‌رونده است که بیمار از لحاظ حافظه و باقی عملکردهای ادراکی دچار مشکل می‌شود که حالتی حادتر از آلزایمر است.

** Kickstarter: یک شرکت آمریکایی عام‌المنفعه برای کمک به پروژه‌های نوآورانه

*** سندروم ایمپاستر (impostor syndrome): یک پدیده‌ی روانی است که در آن افراد نمی‌توانند موفقیت‌های‌شان را بپذیرند. بر خلاف آن‌چه شواهد بیرونی نشان می‌دهد که فرد با رقابت و تلاش به موفقیت رسیده، خود فرد تصور می‌کند که لیاقت موفقیت را ندارد و کلاه‌بردار است. موفقیت با خوش‌شانسی، زمان‌بندی خوب یا فریب دادن دیگران به دست آمده و این موضوع که فرد باهوش یا تلاش‌گر است توسط خودش مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد.

**** ایمیل‌های سرد (Cold-emailing): ایمیل‌هایی که به هدف ایجاد ارتباط با افراد با پتانسیل به منظور ایجاد همکاری ارسال می‌شوند.

نویسنده: برندن بوگی (Brendan Boogie)

برندن بوگی نویسنده، بازیگر و کارگردان است که برای آثاری چون غروب (۲۰۱۷)، ورق همدلی (۲۰۱۹) (The Sympathy Card) و شهردار راک اند رول (۲۰۱۵) (The Mayor of Rock & Roll) شناخته می‌شود.

منبع: nofilmschool.com

ترجمه‌: امین مهرورز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه