en
دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - مقاله و گفت گو - گفت‌وگوی «۲۴ فریم» با درناز حاجی‌ها، کارگردان حاضر در بخش کوتاه جشنواره فیلم فجر

۲۴ فریم: درناز حاجی‌ها سال گذشته با فیلم‌های مارلون و مرضیه حضوری موفق در جشنواره‌های داخلی و خارجی داشت و مارلون نیز در بخش کوتاه جشنواره فجر امسال به نمایش در خواهد آمد. در ادامه گفت‌وگوی ما را با این فیلمساز می‌خوانید.

درباره سابقه تحصیل در لندن و تاثیر حضور در فضای آکادمیک آنجا در نگرش‌تان توضیح دهید. به نظر شما در مقایسه با ایران چه تفاوت هایى دارد؟

از نظر من، فضای آکادمیک مدرسه‌ی فیلم سازی لندن به شدت روی فیلم سازی من تاثیر داشته و مهم‌ترین حسنی که برای من داشت این بود که به شدت روی کار‌عملی و فیلم سازی تمام دانشجو‌ها تمرکز داشتند و فقط تئوریک نبود.ما باید تمام رشته‌های سینما را تا حدی یاد می‌گرفتیم که در اصطلاح بتوانیم گلیم خود را از آب بیرون بکشیم و به عنوان یک فیلم ساز، بتوانیم با تدوینگر و صدابردار کار خود صحبت کنیم. ما باید صدابرداری می‌کردیم، صداگذاری می‌کردیم، ادیت می‌کردیم، فیلمبرداری با دوربین ۱۶ میلیمتری، فیلمبرداری با دوربین ۳۵ میلیمتری، فیلمبرداری با دوربین دیجیتال، دستیار کارگردان بودن و همه‌ این مراحل به صورت چرخشی بین بچه های گروه انجام می‌شد. حسن دیگری که داشت این بود که مثل دنیای واقعی سعی می‌کردند رقابتی هرچند دوستانه، بین بچه‌ها ایجاد کنند و همه ما نمی‌توانستیم هر ترم فیلم بسازیم؛ ما فیلمنامه می‌نوشتیم و در مقابل هیئت داوران ۷ دقیقه از آن دفاع می‌کردیم و بعد آن ها ۷ دقیقه در مورد فیلمنامه ما صحبت می‌کردند؛ در آخر داورها انتخاب می‌کردند که چه کسی می‌تواند کارگردانی کند.

در مقایسه با ایران، نمی توانم نظری بدهم، چون من در ایران لیسانس گرافیک گرفتم و هنر‌های تجسمی خواندم و در فضای آکادمیک دانشگاهی سینمای ایران نبودم که بتوانم مقایسه کنم. فقط در موسسه‌ی کارنامه‌ کلاس های بهرام بیضایی، اصغر فرهادی، شادمهر راستین و کلاس های دیگری می‌رفتم که مرتبط با فیلم سازی بود و برایم قابل مقایسه نیست، هرکدام به من چیزی یاد می‌دادند و من نمی‌توانم کلاس اصغر فرهادی را با مدرسه لندن قیاس کنم. مسلماً از اصغر فرهادی بسیار آموختم و الفبای سینما را از او یاد گرفتم پس این مقایسه کار درستی نیست. بنابراین مقایسه نمی‌کنم. هرکدام برای من حسنی داشته و به پیشرفت من در فیلم سازی واقعاً کمک کرده است.

فیلم “مارلون” را در لندن و “مرضیه” را در ایران ساختید. کار با عوامل اروپایی و ایرانی و به طور کلی، فضای سینمای دانشجویی و کوتاه لندن و ایران با هم چه تفاوت هایی دارند؟

من فکر می‌کنم که فیلم سازی همه جا سختی هایی دارد و ساده نیست.حتی آنجا هم مشکلاتی بین عوامل پیش ‌می‌آمد، البته بستگی به گروه داشت. من در لندن، با گروهی کار می‌کردم که عوامل بسیار با هم بحث داشتند و بالعکس، در گروهی حضور داشتم که هدف همه ساخت یک فیلم خوب بود و خب همین اتفاق در ایران هم می‌افتد. ولی اگر صرفاً در مورد “مارلون” و “مرضیه” بخواهم صحبت کنم، در هر دو مورد من این شانس را داشتم که هر دو تیم بسیار خوب بودند و در ساخت فیلم بسیار به من کمک می‌کردند و هدف آنها رسیدن به یک نتیجه خوب بود. بالاخره در هر گروهی ممکن است کسی باشد که همراهی نکند، ولی در “مارلون”، همه اعضای تیم، دانشجو‌های مدرسه فیلم لندن و دوست‌های من بودند و ما فیلم را خیلی دوستانه با هم ساختیم. فضای “مرضیه” حرفه‌ای تر بود، من اینجا افراد زیادی را نمی‌شناختم، آدم‌ها به من معرفی می‌شدند و با هم آشنا می‌شدیم، اما همچنان جو خیلی صمیمی و خوب بود.

درباره چالش شخصیت محوری کودک در “مارلون” توضیح دهید. کار با بازیگر خردسال چه سختی هایی دارد؟

فکر می‌کنم کار با کودک همان قدر که شیرین است، همان قدر سخت است. کار با کودک به دلیل این که نیازی ندارد تا زمانی را به قانع کردن بازیگر اختصاص دهی، مثل خمیر می‌ماند یعنی می‌توانی خیلی راحت‌تر به آن شکل بدهی، البته اگر بتوانی با  گول زدن‌ بچه را با خود همراه کنی. برای همین من واقعاً آن را دوست دارم. دنیایی مخصوص به خود دارند که با دنیای بزرگسالان متفاوت است که من وارد آن می‌شوم و به من انرژی می‌دهد. مخصوصاً  اگر کودک باهوشی باشد. “مارلون” که اسم خودش بنجامین است، بسیار بچه‌ی باهوشی بود و چون من قبلاً با او فیلم کوتاه دیگری کار کرده بودم که در آن کار بنجامین از بازیگران اصلی به حساب می‌آمد، کار کردن با او برایم تازه نبود. برای همین، تا حدودی بلد بودم با او کنار بیایم و در اصل آزمون و خطاهایم را درفیلم کوتاه قبلی‌ام انجام داده بودم. ولی در کل، فکر می‌کنم که بازی گرفتن از یک بچه و بازی گرفتن از یک بزرگسال دو دنیای متفاوت اند.

تاثیر سینمای کیارستمی واضحاً در میزانسن ها و دکوپاژ فیلم “مرضیه” مشخص است.در این باره چه نظری دارید؟

من اگر بخواهم راجع به تاثیر کیارستمی بگویم، باید راجع به تاثیر فرهادی ‌هم بگویم، باید راجع به تاثیر هانکه هم بگویم و باید راجع به تاثیر تمام فیلم‌ سازهایی که خیلی کارشان را دوست دارم صحبت کنم. من فکر می‌کنم که تمام فیلم سازها، حتی آن هایی که فیلم‌های بی‌نظیری ساخته اند ولی شاید به سلیقه‌ی من نباشد روی کار من و کلاً روی هر فیلم ساز دیگری، تاثیر می‌گذارند. یعنی نمی‌توانیم بگوییم که ما از جهان بینی سایر فیلم سازها تاثیر نگرفته‌ایم. مسلماً تا زمانی که به حهانی بینی خاض خود برسی متاثر از خیلی کارها هستی.مثلاً بسیاری از فیلم سازهای بزرگ تحت تاثیر کیارستمی بودند اما صرفاً در یک فیلم یا در یک صحنه‌ی مشخص یا درنوع بازی گرفتن از بازیگر؛ من هنگام ساخت “مرضیه” به این فکر نمی‌کردم که صحنه‌ای بسازم که کیارستمی‌وار باشد. بنابراین نمی‌توانم درباره تاثیر مستقیم کیارستمی بر فیلم “مرضیه” صحبت کنم ولی مسلماً منکر تاثیر ایشان و خیلی فیلم‌سازهای دیگر نمی‌شوم. کیارستمی از فیلمسازان مورد علاقه ی من است و قطعاً روی من اثر می‌گذارد.

از دید بسیاری از مخاطبان پایان مرضیه قانع کننده نبود و ابهام آن کارکرد معنایی نداشت. خودتان در این باره چه فکر می کنید؟

مسلماْ نه من، بلکه هیچکس دیگری نمی‌تواند همه‌ی مخاطب‌ها را راضی کند. خیلی از آدم‌هایی که در مورد مرضیه صحبت میکردند با هم دیگر در مورد پایانش صحبت می‌کردند و من می‌شنیدم. خیلی‌ها با پایانش موافق بودند و خیلی ها هم مخالف. از نظر خود من آن پایان کافی بود، یعنی من فکر می‌کنم که هرکسی که می‌خواست فکر کند که مرضیه دارد دروغ میگوید، آنجا تصمیم خود را می‌گرفت و همراهش ادامه می‌داد و با مرضیه می‌ماند و بعد هم به این فکر می‌کرد که در ادامه قرار است چه شود. هر کسی هم که فکر می‌کرد که مرضیه واقعاْ خواب دیده – که احتمالا آدم‌های کمی بودند – باز همچنان می‌توانست با مرضیه ادامه دهد، روی فکر خود بماند و برای خود تصویری از این پایان بندی داشته باشد و از نما بیرون بیاید. ولی اگر بخواهیم در این باره صحبت کنیم که چرا آن زن و مرد با هم صحبت نکردند و یا اگر منظورتان این است که یک سری افراد به دنبال این پایان بودند، من فکر می‌کنم در نهایت ممکن است این زن و مرد با هم صحبت بکنند، دیالوگهای معمولی‌ا‌ی که ما قرار است بشنویم مثل “چرا این کار را کردی” یا “چرا این حرف را زدی”؛ در نهایت مرضیه می‌خواهد امیر را مجاب کند و تمام می‌شود، به نظر من این پایان کمتر در ذهن ما می‌ماند هرچند که من فکر نمی‌کنم مرضیه و امیر مستقیم در مورد اتفاقی که در مراسم ختم افتاده با هم صحبت کنند، بنابراین ترجیح می‌دادم که پایانم این گونه باشد.

ایده‌ داستانی و مضمونی این دو فیلم برگرفته از چیست؟ چه دغدغه ای پشت آن است؟

من در لندن داشتم برای یکی از فیلم‌هایم از چند بچه – حدود بیست تا سی نفر – تست می‌گرفتم و متوجه شدم مثل ایران یا خیلی جاهای دیگر که والدین اصرار دارند فرزندشان همانی شوند که خودشان می‌خواهند، مثلا در ایران خیلی‌ها دوست دارند فرزندشان دکتر یا مهندس شود، در آنجا خیلی از والدینی که بچه هایشان را برای تست می‌آوردند اصرار داشتند که فرزندشان بازی کند و بازیگر شود و علاقه شان حتی خیلی بیشتر از خود بچه بود. از اینجا ایده‌ی “مارلون” به ذهنم آمد و این‌که به نظر من این کار یک جور کودک آزاری ست، چون به کودک اجازه نمی‌دهند آن چیزی باشد که می‌خواهد، بچه را به زور به سر صحنه می‌آورند، بچه را از خواب بلند می‌کنند، بچه اذیت می‌شود و اتفاقاتی از این دست. و من فکر میکنم مثل بیشتر آدم‌ها خیلی روی بچه‌ها حساس هستم و دغدغه و ایده‌ام برای مارلون از اینجا آمد..

و برای مرضیه؛ یک بار خواهرم خبر مرگ کسی را به من داد و من خیلی ناخودآگاه به این فکر کردم که چه می‌شود اگر در فامیل زنی باشد که عاشق این آدم باشد ولی چون ازدواج کرده، نمی‌تواند احساساتش را از مرگ این مرد جلوی شوهرش نشان بدهد. این کاملاْ ذهنی بود و متوفی معشوقه ای نداشت ولی من داشتم با خودم به این داستان فکر می‌کردم و بعد فکر کردم که چقدر زن ها و مردهایی هستند که نمی‌توانند احساساتشان را در بدترین شرایط فریاد بزنند. نه تنها نمی‌توانند، بلکه باید نقش احساس مقابل را بازی کنند، یعنی وقتی می‌خواهند گریه کنند، می‌خندند.

این دو فیلم را می‌توان از نظر مضمون و فضا متفاوت دانست. کدام یک در ساخت و نوشتار چالش برانگیز‌تر بودند؟

در مورد تفاوت این دو فیلم، خیلی‌ها عقیده دارند که با هم بسیار تفاوت دارند اما بعضی دیگر می‌گویند که مشخص است که این دو فیلم ساخت یک کارگردان مشترک هستند. در اصل دغدغه‌ی هر دو کار احساساتی ست که نمی‌توان فریاد زد و هم “مارلون” و هم “مرضیه” تنهایی آدم را نشان می‌دهد. بنابراین به نظرم در مورد مضمون ازهم خیلی دور نیستند. در مورد تفاوت فضا هم، هر دو رئالیستی هستند؛ “مارلون” در لندن و “مرضیه” در ایران فیلمبرداری شده، “مارلون” بیشتر کلوز آپ و “مرضیه” بیشترلانگ شات است ولی به نظرم در نهایت، جنس دو کار با هم خیلی متفاوت نیست.

در مورد چالش برانگیز بودن، من برای فیلمنامه “مارلون” زمان کمتری را صرف کردم و حدود یک ماه طول کشید، چون یک دفعه تصمیم به ساخت آن گرفتم اما فیلمنامه “مرضیه” مدت بیشتری با من بود، حدوداً شش ماه روی آن کار کردم. در ساخت هر دو فیلم هم، فضای سر صحنه، لوکیشن و بازیگرها تاثیر زیادی روی جنس کارگردانی گذاشتند اما برای “مارلون”، قبل از کار کم‌تر تمرین کردیم و برای “مرضیه” پیش تولید بیشتری داشتیم؛ که برای “مارلون” حدود یک ماه و برای “مرضیه” دو تا سه ماه ادامه داشت.

به نظر می‌رسد دست گذاشتن روی احساسات انسانی و تمرکز بر حس جاری در لحظات زندگی شخصیت‌ها بیشتر از قصه گفتن دغدغه شماست، علت آن را چه میدانید؟

به نظر من جمله‌ی شما به حدی گویاست که نیاز به اضافه گویی ندارد، اما دست گذاشتن روی احساسات انسانی و نمایش یک لحظه از احساس یک انسان اولین دغدغه من است و برایم اولویت دارد.اصلاً نمی توانم بگویم که قصه گفتن دغدغه من نیست، زیرا در فیلمنامه بلندی که الان مشغول نوشتن آن هستم، به شدت روی قصه و روایت تاکید دارم، شاید در “مارلون” و “مرضیه” کم‌تر به چشم بیاید اما در کار جدیدم هم اولویت با نشان دادن لحظاتی از احساسات است و حتی قصه هم در راستای همین هدف است.

فیلم های شما در ایران دیده شدند و در جشنواره فجر هم حضور دارید،‌ با این حساب آینده فیلمسازی خود را چطور تخمین می‌زنید؟

فکر می‌کنم این سوال هم بسیار سخت و هم بسیار آسان است.از این بابت سخت است که حرف زدن درباره آینده خود اکثراً حمل بر خود ستایی می شود؛ به نظرم همه آدم‌ها خود را در بهترین جایگاه ممکن تصور می‌کنند و اگر هدفی داشته باشند نمی‌تواند غیر از این باشد، زیرا نمی‌توان بی هدف به جلو حرکت کرد. ولی مسلماً سعی می کنم که برای خود آینده روشنی ببینم و هدف بزرگی قرار دهم و به آن برسم.

 

گفت‌و‌گو و تنظیم: هانیه پرهیزکار

گفت‌وگوی «۲۴ فریم» با درناز حاجی‌ها، کارگردان حاضر در بخش کوتاه جشنواره فیلم فجر

  1. حميدرضاباعاطفه گفت:

    هردوفیلم بسیارتاثیرگذاربودند انشالله شاهد کارهای دیگراز این کارگردان موفق باشیم

  2. Rafat گفت:

    درناز حاجیها

  3. سبا منصوبى گفت:

    فیلمى کوتاه و پر مفهوم از درون ساده پسر بچهاى که عاشق صداى ساز هستش و مادرش غرق در ارزوىً خودش و بى توجه به شناخت و خواسته پسرش
    حاجیها بسیار زیبا و ساده نشانگر این موضوع بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه