گفت‌وگوی «۲۴ فریم» با شاهین دانشفر، فیلمبردار و عکاس فیلم کوتاه

۲۴ فریم: در ادامه گفت‌وگو با اهالی سینما و فیلم کوتاه، این بار به سراغ شاهین دانشفر رفتیم که در حوزه عکاسی و فیلمبرداری فعال است.

لیسانس سینما در گرایش فیلمبرداری از دانشگاه هنر داری، اما کمتر کار فیلمبرداری انجام می­‌دهی و بیشتر به عکاسی مشغول هستی، دلیلش چیست؟

دلیل‌اش می­تواند استقلال بیشتر من در عکاسی باشد. چون هنگام فیلمبرداری از یک فیلم، با مولفه‌های بیشتری سر و کار دارم. به طور کلی عکاسی از آنجا که قدرت عمل بیشتری به من می­دهد و عرصه را برای خلاقیت فردی بیشتر باز می­گذارد، من ناخودآگاه به این سمت میل دارم. همینطور برای فعالیت فیلمبرداری حساسیت بیشتری قائل هستم، یعنی به متن فیلمنامه و حتی روحیات کارگردان اهمیت بیشتری می­دهم و در نتیجه در آن حوزه گزیده کارم و با حساسیت بیشتری دست به انتخاب پروژه می­زنم. یعنی فکر می­کنم عرصه فعالیت در حوزه فیلمبرداری، یا حتی نگاه کارگردان به این فعالیت باید به نحوی سازماندهی شده باشد که بستری برای تجربه­ گرایی وجود داشته باشد، و گرنه تصویر کردن صرف فیلمنامه حتی به بهترین شکل برایم جذابیتی ندارد. از این رو برایم مهم است که در پروژه­ایی که برای فیلمبرداری انتخاب می­کنم، جا برای امر خلاق باز باشد.

آیا اولین عکس فیلمی که انداختی را به یاد داری؟

متاسفانه اولین فریم را یادم نمی‌آید. ولی اولین عکس‌هایی که برای یک فیلم گرفتم را به خاطر دارم. آن زمان من هنرجوی فیلمسازی انجمن سینمای جوان بودم و یکی از دوستانم به نام حسین فضائلی‌­منش می‌خواست فیلمی بسازد که عنوان آن را به خاطر ندارم. من هم قرار بود در آن فیلم بازی کنم. همان جا به من گفت دوربین‌ات را با خودت بیاور تا عکاسی هم کنی. آن کار اولین تجربه من در عکاسی فیلم بود.

چطور تصمیم گرفتی عکاسی پشت صحنه را ادامه بدی؟

دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. یکی از اولین فیلم‌هایی که من کار کردم «گذر» (پوریا پیشوایی و امید شمس) بود. مهم‌ترین دلیلی که این پیشنهاد به من شد علاقه‌ام به عکاسی جنگ بود و پوریا هم این را خوب می‌دانست. این شد که از من خواست آن فیلم را عکاسی کنم. اتفاق جالبش این بود که من چند حلقه نگاتیو سیاه و سفید داشتم و چون دوربین آنالوگ‌ قدیمی‌ام خراب بود، از آنها استفاده نکرده بودم. یک دوربین آنالوگ قرض کردم و آن نگاتیوهای سیاه و سفید را با خودم بردم. عکاسی آن پروژه برای من نقطه­ عطفی بود. ضمن اینکه از عکس‌هایی که گرفتم راضی بودم. چون بعد از چند سال عکاسی آنالوگ را دوباره امتحان می­کردم و این برایم چالش جدیدی بود. بعد این عکس‌ها را با چند تجربه دیگر در اینستاگرام به نمایش گذاشتم و این باعث شد که پیشنهادهای دیگری دریافت کنم. خودم هم این را دوست داشتم که عکاسی فیلم را ادامه بدهم، در کنار دیگر عکس‌هایی که می‌گرفتم. زیرا هم می‌توانست منبع درآمدی باشد و هم به من این اجازه را می‌داد تا در سینمای ایران تجربه کسب کرده و سوژه‌هایی که دوست دارم را دنبال کنم.

چرا خیلی وقت‌ها اصرار داری از فیلم آنالوگ برای عکاسی استفاده کنی؟

مسئله اصلی برای من همان پدیدارشناسی عکاسی آنالوگ است و هویت و ظرفیت‌هایی که دارد. در عکاسی آنالوگ وقفه‌ای وجود دارد که برای من جذاب و آموزنده است. سعی می‌کنم با این وقفه زندگی کنم. چیزی که در دنیای امروز ما وجود ندارد و من سعی می‌کنم در عکاسی آن را پیدا کنم. من با این وقفه که با تخیل همراه است، می‌توانم از سرعت مخربی که در دنیای امروز وجود دارد کناره بگیرم و این برای‌ام لذت بخش است. اما اگر بخواهیم به لحاظ فنی نیز مساله را بررسی کنیم باید بگویم در استفاده از آنالوگ، کیفیت تصویر اگر بیشتر از دیجیتال نباشد، کمتر نیست! به طور کلی من با مقایسه کمی و کیفی آنالوگ و دیجیتال، موافق نیستم و مقایسه تخصصی این دو نیز در حوصله این گفت­‌و­گو نیست. هر دو ویژگی‌های خاص خود را دارند. هر چند من در مورد استفاده از دوربین آنالوگ یک دلیل شخصی هم دارم. من یک دوربین ساده دارم ولی از فیلم های حرفه­‌ای استفاده می­کنم که اگر بخواهم با دوربین دیجیتال به کیفیت آنها برسم باید پول هنگفتی هزینه کنم. چه بسا با همین دوربین ساده من می­توانم فیلم­ های متنوعی را استفاده کنم و به نتیجه مطلوب برسم. فیلم‌­هایی که هر کدام ویژگی‌هایخاص خود را دارند.

معمولا عکاس ‌های فیلم علاقه دارند فیلمنامه را حتما بخوانند. غیر از تصویرسازی از لوکیشن‌ها و آشنایی با کاراکترها، دلیل دیگری وجود دارد؟
در وهله اول فیلم‌نامه حاوی یک سری اطلاعات است. چقدر صحنه داخلی و یا خارجی دارد و چه قدر شب و یا روز. این به من در انتخاب فیلم‌هایی که از آنها استفاده می‌کنم کمک می‌کند. اما مساله مهم‌تر این است که با خواندن فیلمنامه می‌توانم مود و استایل فیلم را متوجه شوم و این به من در انتخاب ابزار کارم کمک می‌کند. برای مثال می‌توانم فیلمی را انتخاب کنم که رنگ‌های سرد و یا گرم داشته باشد. از طرفی فیلم‌نامه به من کمک می‌کند که با تصویر ذهنی کارگردان و نقاطی که روی آن‌ها تاکید دارد آشنا شوم. این نکته بسیار ضروری است و کمک می‌کند که عکس‌های من به تصویری که فیلم ارائه خواهد داد نزدیک و نزدیک­تر شود.

با کاراکترهایی که می‌خواهی از آن‌ها عکاسی کنی به شیوه خاصی ارتباط می‌گیری؟ در مورد عوامل فیلم هنگام عکاسی پشت صحنه چطور؟

برای من عکاسی پشت صحنه به اندازه عکاسی صحنه اهمیت دارد و فکر می‌کنم که کل عوامل یک فیلم سوژه‌های من هستند. از این جهت نیاز است که بین همه ما ارتباطی حسی برقرار شود. این قضیه یک جنبه دیگر هم دارد. فیلمسازی یک کار جمعی­ است و به هماهنگی میان عوامل نیاز دارد. من همیشه سعی می‌کنم همکاری خوبی با دیگر عوامل داشته باشم، تا آن‌جا که امکان دارد کمک کنم و یا حداقل مزاحم کار دیگران نباشم. این برایم مهم است که وقتی از کارم لذت می‌برم، این احساس را به بقیه هم بدهم. چرا که در کنار هم داریم کاری را انجام می‌دهیم که دوستش داریم. این را هم بگویم که روش من در عکاسی پشت صحنه، دیده نشدن است. دوست دارم سوژه من متوجه این نباشد که از او عکس می‌گیرم. گاهی آنقدر منتظر می‌مانم که طرف مطمئن شود قرار نیست عکسی از او بگیرم، بعد این کار را انجام می‌دهم.

به نظرت یک عکاس فیلم موفق باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

یک عکاس فیلم نیز مثل هر عکاس دیگری باید زیبایی‌شناسی تصویر عکاسی و همینطور نقاشی را بشناسد. همین‌طور ابزار کارش را و مدیومی که در آن عکاسی می‌کند. عکاس فیلم باید تاریخ هنر، سینما و عکاسی را بداند و به خصوص نقاط اتصال سینما و عکاسی را در تاریخ آن‌ها مطالعه کند. خوب است که عکاس فیلم کارگردانی را نیز بشناسد. هر قدر که از دانش کارگردانی بیشتر اطلاع داشته باشد، موفق‌تر خواهد بود. طبعا عکاسی که میزانسن و ترکیب‌بندی سینما را می‌شناسد، می‌تواند عملکرد بهتری داشته باشد. شاید به ظاهر بی اهمیت باشد ولی بهتر است عکاس فیلم مثلا در مورد تدوین و یا صدا هم بداند چرا که این باعث می‌شود بتواند با عوامل فیلم تعامل بهتری داشته باشد و مرزبندی­‌های حرفه‌­اش را به خوبی آنالیز کند. شناخت ادبیات نیز به نظر من می‌تواند نکته قابل توجهی باشد. همان‌طور که یک مدیر فیلمبرداری به عنوان کسی که متن را به تصویر بر می‌گرداند نیاز دارد ادبیات را بشناسد، برای عکاس نیز همین‌ طور است. به طور کلی شناخت بیشتر یک هنرمند از دیگر حوزه‌­ها به او دید وسیع­تری خواهد داد.

پیشنهاد خاصی به کسانی که می‌خواهند تازه عکاسی فیلم را شروع کنند داری؟

جدا از نکاتی که در پاسخ به سوال قبل گفتم، من فکر می‌کنم یک عکاس فیلم می‌تواند در حوزه فیلم کوتاه هم به خوبی تجربه کند و هم آزادانه‌تر کار کرده و به نگاه شخصی خودش برسد. بنابراین فکر می‌کنم فیلم کوتاه می‌تواند فرصت خیلی مناسبی برای عکاسان تازه‌کار باشد که خودشان را محک بزنند، آزمون و خطا کنند و سپس وارد سینمای بلند شوند که شرایط پیچیده‌تر و حرفه‌ای‌تری دارد. البته این صحبت من به این معنا نیست که فیلم‌های کوتاه همواره محلی برای آزمون و خطا هستند، اتفاقا کم نیستند آثاری که از یک فیلم بلند تنها زمان کوتاه ­تری دارند و نه چیز دیگر. بنابراین فیلم کوتاه می‌تواند فرصت مناسبی برای آشنایی با شرایط تولید حرفه‌ای نیز باشد.

آیا ژانر فیلم در نوع عکاسی‌ات تاثیری می‌گذارد؟ مثلا آیا عکس‌های پشت صحنه یک فیلم کمدی با یک ملودرام اجتماعی متفاوت خواهند بود؟

قاعدتا همین‌طور است. فرضا ما وقتی یک فیلم معمایی با حال و هوای رمز­آلود داریم، تصاویر فیلم شرایط خاصی از نظر نورپردازی و صحنه‌پردازی دارند و این شرایط به عکاس هم تحمیل می‌شود و او باید در همین شرایط نگاه خودش را به ماجرا داشته باشد. منظورم این است که هر فیلم ویژگی‌های خودش را دارد و عکاس هم باید برای هر فیلم استایل مناسب‌اش را در نظر بگیرد. حالا چه در انتخاب زوایا و ترکیب‌بندی‌ها و چه در انتخاب ابزارش.

این روزها مشغول چه کاری هستی؟

دغدغ‌ های همیشگی. برای خودم عکاسی می­کنم و بیشتر درگیر آرشیو کردن عکس‌­های قدیمی‌­ام هستم. پیش تولید فیلم پایان نامه‌­ام هم مدتی­ است شروع شده و هر از­ گاهی به همراه کارگردان به دیدن لوکیشن­‌ها می­‌رویم و گفت‌­و­گو می­کنیم. این فیلم قرار است پایان‌نامه فیلمبرداری من در دانشکده سینما – تئاتر باشد.

در این سال‌ها چه تغییراتی در عکاسی فیلم احساس کردی؟

غیر از عکاسان بزرگی که در تاریخ سینمای ما حضور داشته‌­اند، در سال‌های اخیر عکاسان جوانی با نگاه‌های تازه و متفاوت وارد این عرصه شده‌­اند. هر چند بسیاری از تهیه‌کننده‌ها، کارگردانان و حتی داوران جشنواره‌ها همواره منتظر عکس‌های صحیح و سالم‌اند و کمتر به تجربه‌گرایی توجه نشان می‌دهند، اما این نسل جدید از عکاس‌ها بیشتر از قبل به دنبال تجربه‌گرایی و آزمودن نگاه‌های تازه در عکاسی هستند.

معمولا از چه دوربین و لنزهایی برای کار خودت استفاده میکنی؟

ابزار اصلی من یک دوربین آنالوگ ۱۳۵ است. یک نیکون اف ای ساده که با حد­اقل امکاناتش توقع من را برآورده می‌کند چرا که نورسنج دقیقی دارد. من از لنزهای پرایم استفاده می‌کنم که فاصله کانونی ثابتی دارند. هم ارزان‌تر و هم با کیفیت‌تراند. عمدتا یک لنز ۵۰ میلی‌متری برایم کافی ا­ست و در اکثر مواقع کارم را با همان پیش می­برم. البته در کنار آن یک لنز ۳۵ میلی‌متری هم دارم که به ضرورت از آن هم استفاده می­کنم. بنا به سلیقه­ و نوع نگاهم به عکاسی به لنزهای تله علاقه چندانی ندارم، چرا  که فضای اطراف را حذف می‌کنند و یا به خاطر عمق میدان کم سوژه را بیش از حد برجسته می‌کنند. اما من ترجیح می­دهم سوژه‌ را به عنوان بخشی از فضای اطرافش ثبت کنم. هر چند استفاده از لنز تله ممکن است دراماتیک‌تر باشد، اما ترجیح من این است که بیشتر به واقعیت وفادار باشم. در مقابل لنزهای واید زاویه دید وسیع تری را در معرض دید من و همینطور مخاطب قرار می­دهند که این دو ویژگی به همراه دارد: کنترل عناصر تصویر که پیچیده‌تر است و برای من چالش جذاب‌تری است و دیگری گستره دید وسیع­ تری که در معرض دید مخاطب قرار می­دهد.

آیا تفاوت خاصی میان عکاسی فیلم کوتاه و فیلم بلند وجود دارد؟

از آن‌جایی که امکانات فنی و افرادی که در اغلب فیلم‌های کوتاه حضور دارند، کیفیت مشابهی با سینمای بلند دارند، به نظرم تفاوت چندانی در پروسه ساخت وجود ندارد. اما اگر بخواهیم یک مقایسه منطقی و اقتصادی داشته باشیم، یک تفاوت عمده‌ در کار است. در سینمای بلند معمولا ما با یک تهیه‌کننده حرفه‌ای طرف هستیم که به پخش فیلم‌اش نیز توجه ویژه‌ای دارد و از این جهت عکاسی برای‌اش مهم است. اما در فیلم کوتاه فیلمساز معمولا با سرمایه شخصی فیلم می‌سازد و عکس فیلم جزو اولویت‌های اصلی‌اش نیست. چون هزینه‌هایش صرف امور دیگری می‌شود. در نتیجه کسی که عکاسی فیلم کوتاه انجام می­دهد، به نوعی فداکاری می‌کند. من در خیلی از پروژه‌ها دستمزد نگرفتم و یا صرفا پول متریال مورد استفاده‌ام را گرفتم. از این رو حوزه فیلم کوتاه برای من درآمد چندانی نداشته و گویی کار شخصی من بوده است. البته دو فیلم بلندی هم که کار کردم هنر­و­تجربه‌ای بودند و آن‌ها هم بازخورد مالی چندانی برایم نداشتند. گاهی فکر می‌کنم خب من دارم عکاسی می‌کنم، حالا چه در خیابان یک سوژه را دنبال کنم و چه در یک فیلم، فرقی ندارد. این طور فکر کردن شاید در این جهت باشد که من دارم از کار و هنرم لذت می‌برم، اما خب جنبه اقتصادی کار هم مهم است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.