en
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹

صفحه اصلی - نقد - داستانی - یک اشتباه غیر عمد: نگاهی به فیلم کوتاه «رورانس» به کارگردانی سوگل رضوانی

۲۴ فریم – نوید نوری:  فیلم کوتاه”رورانس” درباره ی شب آخر اجرای یک نمایش است که در آن اتفاقی از بیرون اجرا احتمالا به اجرا وارد شده است، رابطه‌ی عاطفی خاصی همچون متن تئاتر‌ بین بازیگران شکل گرفته است. بازیگر عروس در وضعیتی ما‌‌ بین این که بیرون از اجرا باید چه تصمیمی بگیرد؛ متقابلا در اجرا نیز درگیر این وضعیت دوگانه می‌شود و بعد از خاموش شدن نور صحنه‌ی آخر که زمان رورانس فرا می‌رسد، دستیار نمی تواند او را در هیچ جایی از سالن پیدا کند. رورانس به عنوان بخشی از اجرا و به عنوان موخره نمایش اجرا می‌شود، پس از پایان روایت دیوار چهارم بین بازیگر و تماشاگر برداشته می‌شود و آن ها طی رد و بدل کردن نظرشان – به طور معمول تشویق گروه اجرایی توسط مخاطبان و احترام متقابل از جانب گروه- پایان اجرا را اعلام می‌کنند. در همین لحظه تماشاگران رفته رفته از سالن اجرا خارج می شوند.

رورانس جایگاه خاصی در تئاتر است، یک موقعیت استثنائی. رورانس محل دوگانگی است، جایی که به واقع مسیر اجرایی به پایان رسیده است ولی هنوز چیزی از نقش کارکتر با بازیگر باقی مانده است. رورانس وضعیت استثنائی میان بازیگر و خود نقش است، جایی که دیوار چهارم شکسته می‌شود و بازیگر خود را و نقش خود را به تماشاگر لو می‌دهد، بین نقش و خود فاصله گذاری می‌کند. با این حال صحنه همان صحنه است و بازیگر با همان لباس و گریم و بدن روی صحنه قرار دارد، حتی او پاسخ گوی تشویق هاست و ارتباطی فعال دارد. لحظه ای ناممکن که هم در یک اثر تئاتری وجود دارد و هم نه.

بازی کردن (Play) در یک اثر مشروط به قواعد بازی است، نمایشنامه نویس در واقع آنطور که ما به زبان فارسی ترجمه می کنیم نویسنده ی متن تئاتری نیست، بلکه او طراح بازی هاست (Playwriter). بازیگر نیز کسی است که تمرین می‌کند تا قواعد بازی را بیاموزد، حفظ کردن همه چیز برای تنها روشن کردن و خاموش کردن یک صحنه نمی‌تواند چیزی جز تکرار و از دست رفتگی باشد. بازیگر قواعد را یاد می گیرد تا درست در لحظه ی اجرا در هر زمانی بازی را از سر بگیرد. بازی به دلیل قواعد بازی گونش نفی تکرار است، بدان معنی که مثلا طی‌کردن عرض صحنه در چند اجرای مختلف نه به دلیل بجا‌ آوردن میزانسن از پیش تعیین شده بلکه به دلیل تکرار قواعد بازی است. همواره حتی جایگاه قدم های بازیگر در اجرای یک شب ممکن است با جایگاه قدم زدن هایش در اجرای شب بعد متفاوت باشد، حتی ممکن است به دلیل آسیب دیدگی جزئی فرم راه رفتن هم تغییر کند.
لحظه ی آرمانی در تئاتر برای چنین اتفاقی لحظه‌ای است که بازیگر داشته هایش را گم می کند و بین جهان ذهنی خود و کارکتر محبوس می‌شود. لحظه ای که او دیالوگ یا کنشی را فراموش می کند یا به اشتباه آن را ادا می‌کند. این لحظه ای است که خودبودگی بازیگر به صحنه می‌آید و در همان حال سعی می کند بازیگر را به نقش بازگرداند، اگر بازیگر به نقش بازنگردد قواعد را شکسته است و این مرگ بازی است. اما اگر او هوشمندانه خود را به نقش بازگرداند، لحظه‌ای را خلق می کند بین جهان خود و جهان نقش؛ کنشی بداهه که در قواعد کلی اثر جا می گیرد ولی جزء از پیش تعیین شده‌ای نیست. مهم این است که این لحظه‌ی آرمانی به صورت یک اشتباه سهوی صورت می‌گیرد، در حالی که بازی کردن خودخواسته ی این بداهه نیز شکستن قاعده‌ی بازی است.

تشابه بین لحظه‌ی اشتباه و رورانس در یک چیز است، حضور همزمان بازیگر و نقش، فیلم “رورانس” تجلی لحظه ی بهم پیوستگی و یکی شدن نقش با بازیگر است. بازیگری که در فیلم گویا قدرت تفکیک خود را میان نقش و خود از دست داده – یا حتی مشخص نیست این بخشی از بازی یا تمرین اوست- کسی است که نه به عمد ولی به کلی قاعده‌ی بازی را می شکند.
بازیگر فیلم که گویا میان دو مرد، میان این دو عشق مانده است، درست در لحظه ای به آن اشتباه خود دامن می‌زند. او که پس از اتمام صحنه باید از صحنه خارج شود میان جهان رفتن با مرد/بازیگر و بازگشت به زندگی خود/نقش بازمی‌ماند. در همان حال مجریان دیگری که باید قواعد را حفظ کنند نور صحنه را می گیرند تا بدین شکل پایان نمایش را اعلام کنند. – چیزی شبیه همان اشتباهی که بازیگر با بداهه جبران می‌کند.- بازیگر نقش عروس اما پس از بازگشت نور و اجرای رورانس بکلی از سالن نمایش محو می‌شود، او که نتوانسته میان خود و نقش، میان رفتن یا ماندن انتخاب کند درست شب آخر اجرا وضعیت استثنائی را انتخاب می‌کند؛ چیزی میان این دو، چیزی که به واقع ناممکن است. او باید به یکی از جهان‌های واقعی بازگردد و دقیقا بخاطر این دوگانه‌ی مضاعف او تنها می‌تواند از اجرا حذف شده باشد. در ابتدای فیلم هم او در اتاق گریم اذعان می‌کرد که قاعده‌ی میانی را نمی‌داند و بازی بین رفتن و ماندن را بلد نیست.
فیلم جایگاه حذف شدن ها را گسترش می‌دهد و برای روایت داستان یک غیاب، دستیارکارگردان را به عنوان راوی انتخاب می کند کسی که می‌تواند آزادنه میان پشت صحنه حرکت کند و نظم دهنده‌ی اصلی قواعد بازی باشد. فیلم حذف را به داستان و حتی یکی از شخصیت ها نیز سرایت می دهد. نور و صدا هم سروقت حذف خواهند شد. همه چیز در فیلم آماده‌ی ساخت یک لحظه است، لحظه ای که شاید کمتر سراغش را بتوانید در‌سینمای کوتاه ایران بگیرید. لحظه‌ای که از بهم پیوستن قواعد دو مدیوم متفاوت – تئاتر و سینما – شکل می‌گیرد، لحظه‌ی اشتباه خیانت به قاعده‌ی تئاتری – از بین بردن خط مرزی مخاطب و صحنه – دلیل آن می‌شود و این تنها از راه مدیوم سینما که کارش سرک کشیدن به محیط‌های ممنوعه است ممکن خواهد شد.
تنها شاید یک چیز قواعد ناممکن این جهان را برهم بزند. که آن هم وابستگی قاعده‌ی بازیگران فیلم به دوربین و اندازه‌ی لنز است. این موضوع باعث می‌شود بازی تئاتری بازیگران در لحظه‌ی بازی روی صحنه نمایش از بی‌پروایی خود بکاهد.

شاید بد نباشد برای مقایسه به فیلم “شب افتتاح” کاساویتس رجوع کنیم. فیلمی که در آن بازیگر نقش اصلی با تنهایی و کشمکش با کارگردان تئاتر دست و پنجه نرم می‌کند و در‌ نهایت این اضطراب درونی او به صحنه‌ی تئاتر و شب اجرا کشیده می‌شود. جنا رولندز بعد از فروپاشی کامل شخصی مجبور است به صحنه برود و قواعد بازی را بجا آورد. کشمکش درونی او را خسته و درمانده کرده و این در تمام وجود او عیان است. او اما هیچ ابایی از بازی اغراق شده برای دوربین ندارد چون مساله اینجا روایت است نه یکی از دو مدیوم تئاتر یا سینما، وضعیت استثنائی که وضعیت تخطی از قواعد است باید از مدیوم‌های خود فراتر برود باید دقیقا اشتباه کند تا بتواند لحظه‌ای استثنائی خلق کند.

یک اشتباه غیر عمد: نگاهی به فیلم کوتاه «رورانس» به کارگردانی سوگل رضوانی

  1. محمد گفت:

    مطمینین فیلم رو می بینین متن رو می نویسین؟دوتا سایت فیلم کوتاه هست فیدان (که تکلیفش مشخصه)یکی ام بیست وچهار فرم.مایوسمون نکنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

24 فریم | همه چیز درباره فیلم کوتاه