معرفی کتاب: «هیولای هستی، سفری با هایدگر در راه سینمای ترس آگاهانه»

۲۴ فریم – علی فیضی: محمد صادق صادقی پور که هم در عرصه فیلم سازی و هم در زمینه پژوهش و نویسندگی فعالیت میکند با اولین کتاب خود که با نام (بوطیقای ژیژک) در سال ۱۳۹۳ منتشر شد توانست جایزه کتاب سال سینمای ایران را در همان سال از آن خود کند. در ادامه کتابی را با نام (هیولای هستی: سفری با هایدگر در راه سینمای ترس آگاهانه) به چاپ رساند که موضوع این نوشتار هم معرفی این کتاب می باشد.

کتاب هیولای هستی ادعای بزرگی را با خود حمل می کند، قصد دارد تا خشت جدیدی را بر دیواره (نظریه فیلم) بنا نهد و در این مسیر هم از آرای هایدگر برای تغییر نگرش مخاطبان سینما به سینمای ترس بهره گرفته است. او در جایی از کتاب، مشخصا عنوان می دارد که منظورش از سینمای ترس ابدا به ژانر ترس و وحشت محدود نیست بلکه ژانر ترس را زیرمجموعه ای از یک کل تحت عنوان (سینمای ترس)، جایگذاری می کند.

“ما هرگز دمی هم فارغ از حال نیستیم و مدام از حالی به حال دیگر سفر می کنیم و در حقیقت با پیوستاری از حال ها مواجهیم که مدام در وصعیت تبدل به یکدیگرند و نیز در هر زمان برای ایجاد تغییر در حالی که در آن هستیم به حالی دیگر توسل میجوییم.” (نقل قول از هایدگر، صفحه ۹۳ کتاب) در کتاب حاضر قرار است نظریات هایدگر را در مورد (یافتِ حال) ترس و شروع این یافت حال از خودِ ترس تا بالاترین مرتبه تحولی اش یعنی ترس آگاهی بدانیم و سپس شاهد این باشیم که نویسنده چگونه فیلم های سینمایی مطرح تاریخ سینما را بر این فلسفه میچیند تا تحلیلی نوین از تاریخ سینمای وحشت ارائه دهد.

کتاب هیولای هستی در ۸ فصل مفصلا مسائلی را مطرح و سپس موشکافی میکند که قرار است فهم ما را از فلسفه هایدگر قوام بخشد و طرفه آنکه به قدری واضح و قابل فهم این مسائل برای مخاطب شرح میدهد که میتوان این اثر را کتابی خوش خوان، حتی برای آشنایی نسبی با بخشی از فلسفه هایدگر معرفی کرد. در ادامه تاریخی خلاصه از سینما و سیر تحولی که در امکانات بیانی این مدیوم هنری ایجاد گشته را خواهیم خواند که خصوصا برای کسانیکه مطالعات سینمایی زیادی هم نداشته اند بسیار آموزنده و در مقابل برای مخاطبین جدی سینما ممکن است تا حدی کسالت بار باشد اما به هر جهت نویسنده بدنبال بنای یک تئوری جدید است و میخواهد کتابش هیچ کم و کاستی پشت سر این نظریه باقی نگذارد.

صادقی پور موکدا این را در کتابش عنوان میکند که تفسیرفیلمی که بارها از آن نام میبرد و زیربنای نگاهش به سینما است صرفا به تحلیل و بررسی نسبت میان تماشاگر و فیلم ( به مثابه نسبت میان دازاین و جهان ) میپردازد و دیگر کاری با تحلیل خود فیلم و یا تماشاگران بصورت انفرادی ندارد. در واقع نظریه (ابژه-سوبژه) دکارت را قویا رد میکند با این استدلال که نظریه دکارت انشقاقی اساسی میان مخاطب و جهان فیلم ایجاد میکند که با پشتوانه نظری صادقی پور در تضاد است و او میخواهد  این نظریه هایدگر که، نفسِ وجود حقیقت بدلیل نقش (دازاین) در این جهان است و اگر دازاین نباشد فهم و تفسیری هم اتفاق نمی افتد، را مجددا مطرح کند. به دنبال این مساله حالا نسبت تماشاگر و جهان فیلم مجددا مورد بررسی قرار میگیرد و به این نتیجه میرسیم که تجربه تماشاگر از جهان فیلم بر اساس مفهوم ( در جهان بودن ) که ریشه گرفته از معنای دازاین (آنجا بودن) است، باعث میشود او خود را در جهان بهتر بشناسد.

فصلی که قرار است به نسبت میان سینما و فلسفه بپردازد متکی بر آرای ژیل دلوز و نظریه (فیلموسوفی) دنیل فرامپتون است که مطالب کتاب را در مسیر قرابت فیلسفه و سینما میراند و در ادامه بعد از موشکافی ژانرها و زیرژانرهایی که تاریخ سینمای وحشت از ابتدا تا دهه حاضر بر خود دیده است به مفهوم مهمی برمیخوریم تحت عنوان (هیولا به مثابه تجسم شر در سینمای وحشت). کتاب هیولای هستی مفهوم هیولا را بر اساس سه تئوری بررسی کرده و اولین قدم را برای طرح نظریه خود بر میدارد. نظریه شناخت باور (نوئل کارول) و شناخت باوری فمینیستی (سینتیا فریلند) را معرفی و به نظریات (جورج اوچوا) که میرسد سه ویژگی هیولا را از او نقل میکند که عبارتند از: کژ صورتی، ویارنگری و میل به شناخت صورت های جدید (صورت هیولا) برای مخاطب. در پایان نظریه اصلی این کتاب بدین صورت مطرح میگردد: ( هیولا به مثابه تجسم شر و عنصر مقوم و محوری سینمای وحشت، در جلوه های متفاوتی از پدیدار ترس ( شامل پاربن های ترس، رعشت، دهشت، وحشت و ترس آگاهی ) تجلی می یابد. سینمای وحشت با طرح عناصر اساسی تحلیل هرمنوتیکی هایدگر ( یعنی مرگ، گناه، اصالت و بی اصالتی و طرح افکنی ) در نسبت با دازاین در قالب بیان سینمایی، امکان ظهور رویداد حقیقت در جهان فیلم را با مشارکت تماشاگر، در مقام دازاین تفسیر کننده و در سیری سلوک وار از پدیدار ترس و دقایق (پاربن های) مقوم آن در حرکت به سوی موقف بنیادین ترس آگاهی فراهم می آورد و رویداد حقیقت منکشف شده در این سینما، یافتگی یا همان حال و هوای بنیادین ترس آگاهی یا خوف است که در جهان سینمایی برساخته از پنج ژانر اساسی شامل ژانر ترس، ژانر رعشت، ژانر دهشت، ژانر وحشت و در آخر ژانر ترس آگاهی از خویش پرده فرو می افکند. صفحه ۳۰۸ کتاب)

و اما در فصل پایانی که خواندنی ترین فصل کتاب هم است، او برای هر کدام از ژانرها فیلم هایی را بررسی میکند که به فهم کامل خواننده از این نظریه سینمایی کمک میکند. (ترس) طبق فلسفه هایدگر ابتدایی ترین مرحله یافت حال مورد نظر ماست و ویژگی آن هم حضور امر آشنا، معین و تهدید کننده است که در حال نزدیک شدن می باشد و صادقی پور فیلم چشم چران (مایکل پاول ) را مناسب برچسب این ژانر میداند. رعشت دومین مرحله از این تبدل حال است که شامل ویژگی های امر آَشنا، معین و تهدید کننده است که ناگهانی بر دازاین حمله می آورد و فیلم سکوت برره ها(جاناتان دمی) در این ژانر قرار میگیرد. سومین مرحله دهشت حاوی امر ناآشنا و تهدید کننده است که بهترین موردش را، شب مردگان زنده (جورج رومرو) میداند و به تحلیلش بر بستر نظریه جدیدش میپردازد. مرحله بعد، یعنی وحشت حاوی امر ناآشنا است که هم ویژگی های دهشت را دارد و هم رعشت را و فیلم بیگانه (ریدلی اسکات) هم به تناسب ویژگی های ژانر وحشت در این مرحله مورد مداقه قرار میگیرد. در پایان بصورت مبسوط ویژگی های ترس آگاهی که متعالی ترین یافت حال دازاین است معرفی و مشخص میگردد و شاهکار استنلی کوبریک در این زمینه یعنی فیلم (درخشش) مورد بازخوانی و تحلیل قرار میگیرد.

در پایان باید اذعان داشت که فارغ از تایید یا نفی این مساله که کتاب هیولای هستی  واقعا یک تئوری جدید قابل قبول در حوزه سینماست، میتوان آن را کتابی دانست که نگاه خواننده اش به سینمای ترس و وحشت را رنگ و لعابی نو میبخشد و ابزاری برای تحلیل به او میدهد که غنیمت است.