آموزش: دوشنبه‌های بزرگان (در میان ستارگان) / «شیاطین پشت میز» در فیلم های برادران کوئن به روایت راجر ایبرت

۲۴ فریم– دانیال زین العابدینی: عنوان کلی پست‌های روز دوشنبه سرویس آموزش ۲۴ فریم، دوشنبه‌های بزرگان (در میان ستارگان) است و چارچوب مطالب آن معرفی یک فیلمساز صاحب سبک و بحث در تکنیک های کار و دلایل ماندگاری اش می باشد. این مقاله ترجمه یادداشتی است که راجر ایبرت، منتقد فقید آمریکایی، در توصیف سبک برادران کوئن در فیلمسازی نوشته است.

اگر تصویری مشابه به شکل تکرار شونده در فیلم های برادران کوئن وجود داشته باشد، تصویر مردان پست و رشوه خوار پشت میزها است؛ کسانی که واجد قدرتی هستند که قهرمان داستان به آن غبطه می خورد. شاید دلیل آن این است که مانند تمام فیلمسازان دیگر، کوئن ها نیز زمان زیادی را برای تلاش جهت ارائه پروژه های خود به مدیران صرف کرده اند. در فیلم «خون ساده» این مردِ پشت میز ام. امت والش به عنوان یک کارآگاه خصوصی پلید است. در «بزرگ کردن آریزونا» این فرد، تری ویلسون، صاحب قدرتمند مبلمان فروشی بود. در «تقاطع میلر» البرت فینی به عنوان رییس مافیا بود. در «بارتون فینک» این شخص مایکل لرنر، به عنوان رئیس استودیوی هالیوودی است. تمام این مردان مبتذل و سیگاری هستند و درخواست شان را همراه با دیدی تحقیر آمیز بیان می کنند. افرادی که پای میزهای آن ها می آیند، کسانی هستند که می خواهند با شیطان معامله کنند. آن ها می دانند که این آدم های پشت میز شیطان صفت، سازش گر و فاسد هستند. ولی آن ها در پی چیزی هستند که این مردان دارند – پول زیاد.

بارتون فینک (به کارگردانی جوئل، به نویسندگی ایثِن و تهیه کنندگی مشترک هر دو)، داستان مردی به نام بارتون فینک را روایت می کند که می خواهد خود را به هالیوود بفروشد، البته اگر که استعداد این کار را داشته باشد. بارتون فینک یک نمایش نامه نویس چپ گرای نیویورکی است که شخصیت اش آشکارا اشاره ای به «کلیفورد ادتس» نویسنده «در انتظار لِفتی» دارد. او کسی است که یک اثر در جهت همسویی با طبقه کارگر در اواخر دهه سی نوشته است و بعد به هالیوود دعوت شده است، جایی که جک لیپنیک (با بازی لرنر)، یک آدم پست و رئیس کمپانی «کپیتول پیکچرز»، به او پول زیادی می پردازد و او را استخدام می کند تا فیلم هایی با مضمون کُشتی برای «والاس بیری» بنویسد.

بارتون فینک (با بازی دوگانه ، دوست داشتنی و جدی جان تورتورو)  به هتلی مرموز نقل مکان می کند که شبیه به نقاشی های «ادوارد هوپر» طراحی شده است. به نظر می رسد تنها یک مستاجر دیگر به نام «چارلی مدوز» (با بازی جان گودمن) در آن جا زندگی می کند؛ یک فروشنده ی بیمه دوره گرد که در اتاق کناری زندگی می کند و به فینک می گوید که می تواند داستان های جذاب زیادی برایش تعریف کند. ولی فینک، که ادعا می کند شاعر طبقه کارگر است، علاقه ای به یک عضو واقعی این طبقه ندارد و بیشتر وقت خود را با نگاه ناامیدانه به ماشین تحریر خود می گذراند. او دچار بن بست در نوشتن شده است.

لو بریز (با بازی جان پُلیتو)، دست راست ريیس استودیو، به فینک می گوید که باید از «می هیو» (با بازی جان ماهِنی) الهام بگیرد که یکی دیگر از نویسندگان بزرگ آمریکایی در استخدام استودیوست که شخصیت او بر اساس ویلیام فاکنر نوشته شده است و جان ماهنی با آن سبیل عجیب خود، مانند بدل فاکنر به نظر می رسد. فینک با اشتیاق تمام به سوی «می هیو»ی بزرگ می رود، ولی متوجه می شود که او یک یاوه گوی مست است و بیشتر آثار اخیر او را منشی وی، آدری (با بازی جودی دیویس) نوشته است. هر سه آن ها یک روز به پیک نیک می روند و صحنه ای با محوریت یک تصویر مضحک کنایه آمیز ساخته می شود – مقداری هجو و مقداری طنز.

مانند بقیه فیلم های کوئن ها، بارتون فینک دارای سبک بصری منحصربفردی است. در این اثر برادران کوئن، هالیوود اواخر دهه ۳۰ و اواخیر دهه ۴۰ به شکل جهانی از آرت دکو و سایه های تاریک، راهروهای طولانی هتل و استخرهایی عمیق تصویر شده است. و نوعی فضای هراس آلود در لایه های زیرین سطوح پر زرق و برق فیلم احساس می شود. «چارلی»، به عنوان یک فرد معمولی در اتاق مجاور، کسی است که در ادامه مشخص می شود راز های وحشتناک و غیرانسانی دارد و فیلم در سیر خود به یک تصویر آخر الزمانی از خون، شعله ها و نابودی می رسد که بارتون فینک قادر نیست چه با هنرش و چه با نیرویش بر آن تاثیر بگذارد.

این وجه فیلم کوئن ها بنظر من می تواند به عنوان تمثیلی از شروع نازیسم معنا شود. آن ها فینک را به عنوان یک چپ گرای روشنفکر ناتوان و بی اهمیت تصویر می کنند، کسی که با وجود خودفروشی اش ، به خود می گوید که دارد کار درست را انجام می دهد، کسی که فکر می کند «آدم های معمولی» را درک می کند در حالی که هیچ درکی از این مساله ندارد که برای خیلی از «آدم های معمولی» فاشیسم جذابیتی فریبنده دارد. فینک تلاش می کند تا یک فیلم با مضمون کشتی بنویسد و با معشوقه نویسنده ی بزرگ هم گرم می گیرد، در حالی که هولوکاست در پیش است و مرد خوبِ اتاق بغلی به یک هیولا تغییر می کند.

اشتباه است اگر خیلی بر این وجه از فیلم تمرکز کنیم، ولی با این حال، بارتون فینک بیش از هر چیز یک کمدی سیاه به سبک دیوید لینچ و لوییس بونوئل و خودشان است. جان تورتورو بهترین فرد برای این نقش است و از فینک یک شخصیت آرام، درون گرا و روشنفکر نامطمئنی ساخته است که فقدان آگاهی اش با فقدان استعدادش هماهنگی دارد. فیلم کمی در مورد «ادتس» بی انصافی می کند (حتا اگر که او در اواخر دهه ۳۰ به هالیوود رفته باشد و فیلمی با مضمون بوکس به نام «پسر طلایی» نوشته باشد که از قضا چندان هم لبریز از تعهد سیاسی نبود. اما رویکرد فیلم، به شکل مضحکی، نسبت به فاکنر حتا ناعادلانه تر است؛ کسی که آثارش را منشی اش ننوشته نبود، ولی دقیقاً مانند شخصیت می هیو الکلی بود.

بارتون فینک آن سال برنده نخل طلای کن شد، و دو جایزه مهم بی سابقه دیگر نیز برای کارگردانی و بازیگر نیز به دست آورد. از آن جایی که سنت داوران کن این است که به هر فیلم یک جایزه بدهند، به وجد آمدن آن ها این طور نشان می دهد که گویی بارتون فینک یک از بزرگ ترین فیلم های سینما است؛ البته این طور نیست. ولی یک اثر طنز جسورانه است و شاید یک هشدار از برادران کوئن به خودشان در مورد این که چه اتفاقی می تواند بیافتد وقتی جوانان بااستعدادی از شرق به سرزمین آدم های پشت میز کوچ می کنند.

منبع:

https://www.rogerebert.com/reviews/barton-fink-1991

برگرفته از کانال تلگرام: https://t.me/entervoid

ترحمه: دانیال زین العابدینی