نقد فیلم‌های سومین دوره جشنواره فیلم‌های بی‌کلام گلوب – ۳: مستند، داستانی و تجربی

۲۴ فریم – مدیسا مهراب‌پور: سالانه جشنواره­‌های فیلم کوتاه زیادی در جهان برگزار می­شوند و این فرصتی است برای همه فیلمسازان جوان تا خودی نشان دهند و با مطرح شدن در این جشنواره‌ها زودتر وارد سینمای حرفه‌­ای شوند. اما مهم­ترین نکته درباره جشنواره فیلم­های کوتاه صامت و امتیازش، نه برای فیلمسازان جوان که برای سینمای ایران است. اینکه دانشجویان و جوانان سینمای ایران، امروز انقدر پیگیر و جدی هستند که جشنواره خودشان را در آمریکا، بزرگترین قدرت سینمایی حال حاضر جهان برگزار کنند. بهترین خبر برای آینده سینمای جوان ایران است. به احترام سخت­‌کوشی جوانان امروز و آینده سینمای ایران باید تمام قد ایستاد.

در حالی­‌ که سینمای روز آمریکا بیشتر و بیشتر به سمت داستان­ پردازی و حرافی می­رود، برگزاری جشنواره­ای تحت عنوان فیلم­های کوتاه صامت نشان از این دارد که برگزارکنندگان جشنواره بیشتر به دنبال خلاقیت‌­های روایی و تکنیکی هستند تا داستان­های اجتماعی یا روایات قصه پردازانه. اهمیت و تمایز این جشنواره دقیقا از همینجا به وجود می‌آید و به تبع آن برخورد ما با آثار حاضر در جشنواره را هم دستخوش تغییر می­کند. باید بیش از هر چیز به دنبال نقطه نظرهای خلاقانه و بداعت­های فردی فیلمسازان باشیم. بر همین مبنا نگاهی انداخته­‌ایم به شماری از آثار جشنواره که خوب یا بد، هر کدام رگه­ای از این خلاقیت را در خود پرورانده­‌اند و از این حیث حرفی برای گفتن دارند.

فیلم­‌های داستانی:

«اولین بار که فرانسیس تایلر را دیدم در اسلوموشن بود»

«first time I saw Francis Taylor he was on slow motion»

یک فیلم کوتاه تماما فرانسوی! نه به خاطر آنکه محصولی از فرانسه است که به واسطه همه مضامین و انگاره‌­های آشنایی که از سینمای فرانسه و به شکل دقیق­تر از جنس پرورش داستان یا فانتزی در سینمای فرانسه می­شناسیم و ارایه می­دهد. فیلمی در ادامه آثاری مانند «املی پولن» که در اتمسفری مشابه می­گذرد. «اولین بار که….» نه تنها در شکل فانتزی و تعریف قصه ­اش وفادار به الگوهای فرانسوی است که بسیار فراتر از آن و از همان قدم اول که ایده اولیه داستان است، تا پرداختش، تا شکل بخشیدن فرمال به آن و استفاده از رنگ­‌های تند و شارپ و… تنها از ذهن تربیت شده یک فیلمساز در سینمای فرانسه برمی­‌آید. حتی جنس رومانس فیلم هم به شکلی است که احتمالا جز یک فرانسوی نمی­تواند آنرا بسازد!

«اولین بار که….» نشان از شناخت عمیق کارگردانش ازفانتزی­‌های فرانسوی دارد و مهم­تر از آن خلاقیتی که او را واداشته تا فیلم را در این شکل و قالب بگنجاند. ایده اولیه فیلم ایده درخشانی است: دو نفر که باهم آشنا می­شوند، یکی کارش تایم لپس گرفتن است و دیگری عکاسی اسلوموشن. و این دو قرار است در کنار هم قرار بگیرند تا با جهانی دوگانه مواجهه شویم که در یک سو همه چیز اسلوموشن است و در سمت دیگر همه چیز فست موشن. این ایده اولیه آنقدر خلاقانه هست و امکانات بصری و روایی ویژه­‌ای را در اختیار سازنده قرار می­دهد که دیگر نیازی به چیزی اضافه بر سازمان ندارد. کارگردان که این را به خوبی می­داند، همه چیز را، هر چیزی که تمرکز و تاکید را از این یده اولیه بگیرد، کنار گذاشته تا جهان در هم پیوسته و درهم تنیده محکم­تری را در فیلمش خلق کند و این دقیقا اوج خلاقیت کارگردان می­تواند باشد.

«زمان جدایی»

«Time 2 Split»

فیلم داستانی دیگر، درست در نقطه مقابل فیلم قبلی قرار می­گیرد. از این جهت که دستمایه­‌های داستانی و روایی بسیار ساده و اندکی دارد اما ظاهر فرمالیستی­‌اش این کمبود را به نوعی جبران می­کند. چراکه در این فیلم تاکید اصلی بر فرم و ویژگی‌­اش است. زوجی تصمیم بر جدایی دارند، پس پرده نمایش دو تکه می­شود و هر تکه به یک نفر از این زوج تعلق می­گیرد. باید دقت کرد که چطور در قدم اول و در ارتباط با مفهوم جدایی فرم فیلم هم دوپاره می­شود. این مسئله در رابطه با این فیلم بسیار مهم به نظر می­رسد چرا که برخلاف تعداد زیادی فیلم کوتاه که می­خواهند آوانگارد باشند و بداعت­‌های فرمالیستی خاصی از خود دربیاورند که هیچ ارتباط و گره‌­ای با مضمون و روایت فیلم­شان ندارد،. در اینجا این ویژگی اصلی و خلاقانه فیلم در ارتباط مستقیم با مضمونش انتخاب و بر زیربنای آن استوار شده است. پس بیرون نمی­زند و میان زمین و هوا معلق باقی نمی­ماند. تسلط و دقتی که کارگردان به خرج داده تا ارتباط‌­های ریز و ظریف میان این دو پرده را برقرار کند تماشاگر را سر ذوق می­‌آورد و نشان از حساسیت های بالا و بلوغ فیلمسازی کارگردانش دارد. هرچند که داستان بسیار ساده و اندک و خالی به نظر می­رسد.

فیلم­‌های مستند:

«Sub Terrae»

فیلمی موحش و رعب انگیز که اتفاقا صدای سکوت در آن نقش ویژه­‌ای دارد. مستندی که شبیه به مستندهای معمول نیست و انتظارتان را از تماشای یک فیلم مستند به تعبیر مصطلح‌اش برآورده نمی­کند و با گیجی و گنگی رهایتان می­کند و دقیقا نکته‌­اش در این است. مستندی که بیشتر سوال در ذهن مخاطبش ایجاد می­کند تا پاسخ بدهد و به واسطه روایتش هم مخاطب را مجبور می­کند که نه از لوای منطق یا علم، که با احساسش پاسخ سوالات ذهنی خود را بدهد. حال و هوای غریب فیلم و لوکیشن عجیبش تماشاگر را حیران و سنگینی فضا و تداوم حرکت ارواح سرگردان را انگار در ذهنش بازسازی می­کند. درحالیکه فیلم بسیار مینی­مال به نظر می­رسد و تنها از دو نمای مختلف و عمومی استفاده می­کند، بدون اینکه میان پرده یا توضیحی هم داشته باشد، از مفاهیم بزرگ و عمیق حرف می­زند. از دوگانه میان هستی و نیستی و البته مرگ. اما باید گفت که فیلم درنهایت در ارتباط با منظور غایی فیلمساز موفق عمل نمی­کند و این گنگی خودخواسته‌­اش باعث می­شود تماشاگر ناخواسته از فضای فیلم دور شود و نفهد که اصل قضیه چیست و چه می‌شود. این فیلمی است که خاص مخاطب حرفه­‌ای و جدی سینما و خصوصا سینمای مستند ساخته شده است و تصویر آن دالان­های مملو از ارواح سرگردان یا پرندگان در خاطر چنین تماشاگری به یاد می­ماند.

«کلمات کاراملی»

«Words of caramel»

در میان فیلم­‌های کوتاه این دوره جشنواره این یکی از همه جدا افتاده‌­تر و تنها­تر است و خیی قابل قیاس با دیگر فیلم‌­ها نیست. یک دلیل اساسی آن در این است که در اینجا ما با صامتی ذهنی و مضمونی سروکار داریم. یعنی پسری که کر و لال است و جهان برایش از لحظه تولد صامت! تماشاگر به واسطه همراهی با این پسر کر و لال است که وارد جهان فیلم، مملو از صداها و آواهای عجیب و ناواضح می­شود. اما جدای از این، فیلم یک ویژگی عجیب و نچسب هم دارد. اینکه دقیقا نمی­دانیم با چطور مستندی سروکار داریم. هر چند که انگار فیلم مستند است. حالا یا بر اساس داستانی واقعی ساخته شده یا با استفاده از دستمایه­‌ها و برش­‌هایی از واقعیت تعریف شده است. اما بیشتر شبیه به فیلم­‌های داستانی است. جنس تصویر­ها و نوع روایت فیلم همگی از سینمای داستانی آمده­‌اند و به وصله­‌ای نچسب می­مانند. زمان فیلم نسبت به داشته­‌ها و درونمایه‌­اش طولانی و کسل کننده به نظر می­رسد و در میان فیل‌م­های جشنواره هم معمول ی­تر از باقی فیلم‌هاست. خلاقیت اصلی در هوش کارگردان و احتمالا پخش کننده است که با استفاده بهینه از این تم صامت درونی و مضمونی فیلم را راهی جشنواره کرده‌­اند.

فیلم تجربی:

«Luna Cautiva Serpiente Roja Bandeja De Plata»

هرچند که در بخش تجربی تعداد فیلم­ها بسیار کم بوده است اما این فیلم را بی­‌اغراق می­توان یکی از بهترین فیلم­های کل جشنواره دانست. فیلمی که از آبشخور تاریخ سینما و سنت بونوئل و ملی­‌یس و حتی برسون و هیچکاک تغذیه می­کند و شمایل و استفاده­‌هایش از تصاویری آرشیوی نشان از شناخت درست و نردگونه کارگردان از حوزه کاریش یعنی سینما دارد. پرداختن به ناخودآگاه مستحیل شده زنانه و کنکاش در ذهن پرمشغله و پر از زخم و درد او (زخم­‌هایی تاریخی که در ناخودآگاه جمعی زنان تاثیر جدی گذاشته است) و سعی فیلم برای نشان دادن تجربه بصری و سینمایی متفاوت از ویژگی­‌های مهم فیلم محسوب می­شود که آن­ را فیلم روانکاوانه­ تری نسبت به باقی آثار جلوه می­دهد. نمایش کلاژگونه‌­ای که سازنده فیلم انتخاب کرده تا در دلش وحشت و کابوس و استحاله زنان را در طول تاریخ به تصویر بکشد نقطه طلایی فیلم است و بیش از هر چیز همین فرم کلاژگونه است که فیلم را به ­یادماندنی می­کند.

 

۲۴ فریم – مدیسا مهراب‌پور