درباره فیلم کوتاه «آواز» (کریشتوف دآک)، برنده جایزه اسکار ۲۰۱۷: با صدای بی صدا

۲۴ فریم – مهرشاد گلکاریان: «وسواس به خرج دادن برای حفظ اصول اخلاقی آن هم به هر قیمتی غیر واقع‌بینانه و احمقانه است.» این جمله را نیکولو ماکیاولی فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی به سال 1532 در توصیف رفتار یک پادشاه یا پیشوا در رساله‌ی مشهور خود شهریار آورده است. شاید این جمله بهترین انتخاب برای بیان جانمایه‌ی نگرش ضد‌قهرمانِ فیلمِ «آواز» باشد. آواز برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم کوتاه سال 2017، ساخته‌ی کریشتوف دآک فیلمساز جوان مجاری است. فیلم به لحاظ مضمونی پیشبرد درام خود را مدیونِ تضادی است، که میان دیدگاه ماکیاولیستی اما بسیار راهگشای خانم «اریکا»، و نگاه عدالت طلبانه‌ی ژوفی و لیزا دو قهرمانِ کودکِ فیلم اتفاق می‌افتد. خانم اریکا، معلم آواز و رهبر گروهِ کرِ همیشه برنده‌یِ مدرسه‌ی ابتدایی «خیابان ویراگ»،با پایبندی به شعار کلیدی مدیر مدرسه که می‌گوید «هر دانش‌آموزی می‌تواند در کر پذیرفته شود.» همه را در گروه خود می‌پذیرد، اما برای حضور داشتن، قانون بی‌رحم و تخطی‌ناپذیری وجود دارد: «کسانی که صدای زیبایی ندارند، باید بجای بلند خواندن لب بزنند، صداهای نازیبا حق شنیده شدن ندارند.» و از قرار ژوفی، دانش‌آموزِ تازه وارد، صاحب یکی از همین صداهای نازیباست. ژوفی خیلی زود با لیزا ارتباط نزدیکی برقرار می‌کند. لیزا از مهمترین ارکان گروه کر است، و زیبایی صدایش برای خانم اریکا به هیچ قیمتی قابل چشم پوشی نیست. با پیشروی داستان، در طی تمریناتِ کُر، لیزا کشف می‌کند، که ژوفی بجای بلند خواندن تنها لب می‌زند. دخترک ابتدا موضوع را به حساب عدم اعتماد به نفس دوستش می‌گذارد، اما وقتی ژوفی، بر خلاف میلش، حقیقت را به او می‌گوید. لیزا پی به طراحی دقیق و هوشمندانه یا به تعبیر دختر‌بچه «ناعادلانه‌ی» معلم محبوب خود می‌برد‌، و این موضوع پیش‌زمینه‌ی کشمکش بنیادین فیلم است. آکادمی اسکار بین سالهای 1957 تا 1970 یعنی 14 دوره از تعبیر «فیلم‌هایی با موضوعات کوتاه» برای بخش جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه استفاده می‌کرد، این عنوان بیانگر یک مفهوم بسیار کلیدی در ساختار فیلمنامه‌ی فیلم کوتاه بود. موضوعات کوتاه، موضوعاتی بودند که در آنها انگیزه، مانع و کشمکش دارای وحدت بود، و گره‌گشایی نهایی با پیچشی در انتهای فیلم همراه می‌شد. این رویکرد به فیلم کوتاه، ساختاری خودبسنده و در عین حال ادامه‌یابنده‌می‌داد. در تعاریف آکادمیک از ساختار فیلمنامه‌، هنوز هم فیلمِ کوتاهِ کلاسیک حائز چنین ویژگی‌هایی است. اما در سالهای اخیر تعبیر موضوعات کوتاه از عنوان این بخش جوایز اسکار حذف شده است، دلیل آن این است که دیگر ضرورتی بر کوتاه بودن موضوع فیلمِ کوتاه وجود ندارد. می‌توان در میانه‌ی فیلم انگیزه‌ی جدیدی تعریف کرد که حتی گاهی با انگیزه‌ی اولیه‌ی قهرمان در تعارض باشد، و از این طریق نه تنها مسیر درام را به سمت جدیدی کشید، بلکه قهرمانی از جنس قهرمان دنیای مدرن ساخت، قهرمانی که به دلیل تعارض انگیزه‌هایش به جای فعّال بودن «منفعل» است. فیلم «آواز» در اجرای این فرمولِ جدید، بسیار موفق عمل می‌کند، و به رغم پایان‌بندیِ بسیار محافظه‌کارانه‌یِخود، از این زاویه‌ی نگاه، قابل تأمل است. انگیزه ژوفی، شخصیتِ قهرمانِ فیلم، در ابتدا پذیرفته شدن در گروه کُر و در مرتبه‌ی بالاتر، پذیرفته شدن از سوی سازوکار مدرسه‌ی جدید است. اما به مرور «خواندن» به مفهوم «شنیده شدن» برایش بسیار مهم می‌شود. انگیزه‌ی دوم با اولی در تعارض است، زیرا اگر «شنیده» شود دیگر «پذیرفته» نخواهد شد. تصمیم ژوفی، تن دادن به قانون ماکیاولیستی خانم اریکا و انفعال است. انفعالی که به یاری لیزا، شخصیتی فعّال و متعلق به جهانی قبل از جهانِ مدرنِ فیلم، شکسته می‌شود و پایانِ محافظه‌کارانه‌ی فیلم را رقم می‌زند، جایی که در آن عدالت‌طلبی بر مصلحت‌اندیشی غلبه می‌کند.ما به تجربه‌ی زیسته‌ی خود می‌دانیم، در جهان ما، غلبه عدالت‌طلبی بر مصلحت‌اندیشی رخدادی بسیار بعید است. چه بخواهیم و چه نه، ما در دنیای پس از شهریار زندگی می‌کنیم، دنیایی که در آن ماکیاولی را پدر فلسفه‌ی سیاسی و مبدع آن می‌خوانند.
گذشته از بحث‌های مضمونی و فیلم‌نامه‌ای، فیلم، کارگردانی شاخصی دارد. ساختار دکوپاژی، متشکل از چند بخشِ مشخص است. در پیش‌درآمدِ قبل از عنوان بندی،ما با حرکت تعقیبی‌ِ تردید‌آمیز و آهسته‌‌ی دوربین مواجه‌ایم، که آشناییِ اولیه‌یِ ژوفی با مدرسه، از زاویه‌یِ اندکی پایین‌تر از سطح چشم روایت می‌شود. این تمهیدِ دکوپاژی برای ما به واسطه‌ی دیدن فیلم‌های استنلی کوبریک، استاد مسلم سینما، آشناست. حرکتی که در فیلم‌های او بارها غریب بودن محیط و حسی از تعلیق را برایمان به ارمغان آورده است. حرکتِ تعقیبی، به نماهایی از سرک‌کشیِ ژوفی از لای در، نمای نقطعه دید او از گروه کُرِ در حالتمرین و عکس‌العملِ چند بچه که متوجه حضور ژوفی شده‌اند، تقطیع می‌شود. در انتهای پیش‌درآمد،کارگردان، هوشمندانه، نمایی 3 نفره‌ و تعقیبی،این بار از زاویه‌ی سطح چشمِ دخترک ترتیب داده است. مدیر مدرسه، مادر ژوفی و او در طول راهرو حرکت می‌کنند، و ژوفی بعلت جذابیت گروه کُر همدلی بیشتری با محیط احساس می‌کند. دکوپاژ در جهت القای این حس جدید و خودمانی‌تر شدن محیط کار‌آمد است.در ادامه، در کلاس درس، آشنایی ژوفی و لیزا و سکانس مهم اولین حضور ژوفی در گروه کُر، از دوربین روی دست بسیار کنترل شده، چیزی مابین پایه و روی دست، برای بردن تماشاگر به میان اتفاقات فیلم و در عین حال رعایت مقتضیات ریتمیک استفاده می‌شود. ریتم و تمپو همخوانی قابل توجهی در فیلم با یکدیگر دارند. برای مثال می‌توان به سکانس پایانیاشاره کرد. جایی که در آن فرمان‌های خانم اریکا برای خواندنِ گروهِ کُر با لب زدنِ بی صدایِ همه‌ی اعضای گروه همراه می‌شود. در این سکانسِ استثنایی که ژوفیا زاموسی بازیگر نقش خانم اریکا به زیبایی هرچه تمام‌تر ترکیبی از حسِ اوج گیرنده‌ی خشم، اضطراب و استیصال را به نمایش می‌گذارد، تمپوی صحنه بسیار بالاست و این تمپوی بالا با بالارفتن سرعت تقطیع به خوبی با ریتم ظاهری سازگار شده است. در انتها می‌توان به دو فصل انتقالی فیلم اشاره کرد. که هردو باریتم بازی کودکانه، اولی با حرکت چرخشی دوربین، ژوفی را در سه مکان از یک فضای واحد و سه زمان مختلف بدون تقطیع نشان می‌دهد. در مکان اولی که دوربین ژوفی را می‌بیند او تنها ایستاده، در مکان دوم لیزا بازی رایج بین بچه‌ها را به او آموزش می‌دهد، و در مکان سوم ژوفی با تسلط کامل، بازی را همراه با لیزا انجام می‌دهد. گذر زمان، تطبیق هرچه بیشتر ژوفی با شرایط محیطی و تعمیق رابطه‌ی او با لیزا کارکرد این میزانسن ترکیبی همراه با حرکت زیبای دوربین است. فصل انتقالی دوم اما یک فصل مونتاژیِ استادانه می‌باشد، که در آن روی ریتم کودکانه‌ای که از صدای برخورد دست‌های کودکان با یکدیگر در حین بازی تولید می‌شود، تصاویری از توطئه‌چینی و تبانی بچه‌ها به رهبری ژوفی و لیزا برای مقابله با خانم اریکا با تصاویری از سیگار کشیدن او میانبرش شده است.
در پایان می‌توان گفت «آواز» به رغم ضعف‌ جدی‌ای که از بابت ناهمخوانی ساختار انتخابی فیلمنامه و پایان بندی دارد. فیلمی بسیار قابل توجه به لحاظ مسائل تکنیکی، کارا بودن فرم اثر در انتقال موثر داستان، انتخاب هوشمندانه‌ی نشانه‌هایی که مرجع خویش را در جهان درونی اثر می‌یابند و از همه مهمتر توانایی فیلم در همراه کردن و نگاه داشتن تماشاگر با خود، می باشد. ویژگی‌هایی که جمع شدن همگی آنها در کنار هم در فضای فیلمِ کوتاه،به‌ ویژه فیلم‌های کوتاه کشورِ ما، بسیار نادر است.

نظر شما !!
  1. Vahid

    بسیار عالی و جامع.لذت بردم

  2. احمدرضا

    خیلی خوب بود واقعا. از این کارا بکنین هی

  3. حسین

    بسیار ممنونم

  4. مصطفی

    فیلمی با کارگردانی دقیق غیر از ضعف کم اهمیت منشی صحنه در راکورد نگه داشتن اولین صحنه تمرین گروه که لباس روی شانه خانم معلم توی چشم می زند ، موضوع وپرداخت در تایم فیلم عالی ، مضمون تأثیر گذار و گذری به دنیای کودکان در سطح ظاهری و تمثیلی از دنیای دیکتارتورگونه بزرگترها … فیلم عالی بود بهر حال و ممنون از متن خوببتون .