درباره فیلم‌های منتخب پانزدهمین دوره جشنواره نهال – ۹: مستند «فرزند» / قدم زدن با قهرمان جنگ

۲۴ فریم – علی فیضی: کهنه سربازان جنگ، مردانی که با دستانی پر و تن­هایی رنجور از زخم و بخیه به خانه باز می‌گردند و چه داستان‌ها که برای گفتن ندارند. آنها یکی از منابع غنی درام­پردازی هستند و همراه شدن با آنها برای خلق یک اثر دراماتیک که هم ارزشی تاریخی دارد و هم استنادی سیاسی­ و اجتماعی، میتواند برای خود خالق اثر و صد البته برای مخاطبی که می‌نشیند تا از صافی ذهن خالق اثر خاطرات را بشنود، جذاب باشد.

فرزند (رضا فخاری) داستان «فرزند علی بهرامی»، یکی از هزاران جانباز به جای مانده از هشت سال جنگ تحمیلی را به پرده می‌کشاند. قهرمانی که جنگ اندام او را له و لورده کرده اما روحش به تازگی نوجوانی است که هر روز با هیجان در ذهنش عاشقانه جنگ را میپرستد و ابایی از بازگشت به جبهه ندارد. بازگشتی که ممکن است ادامه همین فیلم باشد، بازگشت قهرمان به خانه‌اش، یا همان سنگر ساخته شده از گونی‌های شن و ماسه.

یکی از اصولی که مستندساز باید در فرمش و به تبعیت از محتوای اثر در کار خود لحاظ کند، طراحی یک الگوی بصری است. الگوی بصری فرزند همان صحنه های حرکت آهسته‌ای است که از ناقلان و راویان داستان زندگی فرزند علی بهرامی ضبط کرده. تصاویری که از صداها جدا شده و حالا فیلم از ما میخواهد که به اصالت صدای روی تصویر اعتماد کنیم. اصل داستانی که آنها روایت میکنند پیرامون سربازیست که متهورانه مقابل هجوم دشمن ایستاده، بی باک بوده و حکایت، حکایتِ خشونت و مرگ است. اما در مقابل تصاویری که ما میبینیم، صحنه هایی روان و آهسته از زندگی روتین و آرام راویان است. زنی که گل‌ها را آب میدهد، مردی که میان کوچه­‌های کاهگلی روستایش قدم میزند و…

شکل این تضاد البته در نوع خودش جالب است. اما تکرار در این الگو اندکی یکنواختی به همراه دارد. شاید برای کسی که بار اول فیلم را میبیند و به دلیل آشنا نبودن با زبان ترکی مجبور است از طریق زیرنویس روایت‌ها را دنبال کند، این موضوع خیلی به چشم نیاید. اما با تماشای بار دوم و برقراری ارتباط با تصاویر ممکن است این عدم تنوع در فرم برایش کسالت­‌آور باشد.

ساختار درام فیلم هم از دیگر نکات قابل توجه فرزند است. شروع از پایان فیلم، فصل بندی درست و نحوه در اختیار گذاشتن اطلاعات برای مخاطب ناشی از این بوده که فیلمساز از ابتدا میدانسته که دنبال چیست و دیگر حشو و زوائد را دنبال نکرده است. غیاب قهرمان در پس روایت های اطرافیانش و ناگهان حضور او از اواسط داستان توانسته نقطه اوج درام را خوب ساخته و پرداخته کند و پایان هم چفت و بست دار بوده و بعد از تماشای فیلم، مخاطب دیگر احساس نمیکند که چیزی برای دانستن هم وجود داشته، اما جایش در فیلم خالیست.

از دیگر مواردی که هر مستندسازی موقع ساخت فیلمش باید پس ذهن داشته باشد، تلاش برای شرکت دادن میزانسن در بحران و نزاع درام است. در این فیلم اگر چه ما رابطه شکل گرفته میان شخصیت‌های فرعی و قهرمان داستان را با محیط زندگی و پیرامون آنها میبینیم، اما فیلمساز به خاطر فرمی که برای بافت تصاویر انتخاب کرده و اصرار بر پیش روی بر همان مسیر، میزانسن را برای شرکت در این امر مهم خلع سلاح می‌کند. زمانِ حال، زمانی که پرسوناژها را حین صحبت کردن و اجرای کنش‌های خودشان ببینیم، به میزان بسیار اندک در فیلم مذکور وجود دارد و جدایی صدا از تصاویر باعث شده دیگر حضور پرسوناژها بر پرده صرفا به عنوان استنادی برای قبول کردن اصالت صداها و روایت ها باشد و فیلمساز دیگر درامی در تصاویر نداشته تا بتواند یا بخواهد بخشی از آن درام را در قالب میزانسن برای‌مان شکوفا کند. در ادامه، از آن‌جایی که ساختار فیلم متکی بر حکایت گفتن و نقل قصه و خاطره از راویان متعدد است و جایی از داستان هیچ دو روایت یا سه روایتی نیست که اندکی در تقابل یا حتی تفاوت با یکدیگر قرار بگیرند، طبیعتا مکان حضور دوربین در آن بحران ایجاد شده و انتخاب میزانسنی که بخواهد طرف کسی را بگیرد یا با کسی مخالفت کند، دیگر موضوعیت ندارد. گویی همه شخصیت‌ها قابل اعتمادند، همگی از صافی انتخاب قبلی رد شده اند و حالا ما باید هر آنچه گفته میشود را به عنوان اصل و اساس ماوقع بپذیریم و فیلمساز فقط با جمع آوری اطلاعات و سپس ساختاردهی آنها بر اساس اصول درام توانسته قصه ای را نقل کند که پتانسیل همذات پنداری را با مخاطبش دارد.

در جایی از فیلم اشاره میشود که پرسوناژ اصلی فیلم یا همان «فرزند علی» روزانه حدود 18 ساعت راه میرود. فیلم هم آن را بدون تردید پذیرفته و جلوی دیدگان بیننده اش نمایش میدهد. منطقا، مخاطب ممکن است این شک برایش به وجود آید که آیا این امر قابل قبول است؟ آیا نیاز نبوده خود فیلم ساز تمام آن 18 ساعت را با وی همراه شود، فیلم بگیرد و برای رفع این ابهام به آن ارجاعی کوتاه بدهد؟ آیا همه اطرافیان فرزند علی این را به چشم دیده اند و تایید میکنند که او روزانه این مقدار پیاده روی دارد؟! به هر حال کارکرد فیلم مستند این است که نگاه جدیدی را نسبت به موضوعی خاص معرفی کند و به دست آوردن این نگاه جدید مستلزم به چالش کشیدن خیلی چیزهاست. از قهرمان گرفته تا راویان، از اصالت گرفته تا اسناد و … اما این فیلم تلاشی برای به چالش کشیدن این موارد نداشته است.

لحن سرگرم کننده و جملات خنده داری که گاها شخصیت­‌ها بر زبان می‌­آورند و همچنین استفاده درست و اقتصادی از تصاویر آرشیوی از دیگر نکات مثب فرزند است. اما در کل، این فیلم می‌توانست با ایجاد تنوع در الگوی بصری، دخالت بیشتر در میزانسن و دوری جستن از قطعیت در واقعیتی که می‌خواهد به نمایش بگذارد، به مستندی موثرتر و بهتر بدل شود.