آموزش: چهارشنبه‌های بینامتنی (مکالمه) / آثار هنری مشهوری که الهام بخش ۱۴ فیلم بودند

۲۴ فریم – نگار عباس پور: عنوان کلی پست‌های روز چهارشنبه سرویس آموزش ۲۴ فریم، چهارشنبه‌های بینامتنی (مکالمه) است و چارچوب مطالب آن بر هم کنش‌های میان سینما و سایر هنرها و تاثیر و تاثرات متقابل در ایجاد کیفیت‌های بکر می‌باشد. در این مقاله اشاره ای داریم به اثرات متقابل سینما و نقاشی (و حتا عکاسی) و ۱۴ اثر سینمایی شاخص که از آثار هنری مطرح پیش از خود الهام گرفته اند.

تاثیرات متقابل شگفت انگیزی میان دو فرهنگ دیداری فیلم و هنر وجود دارد. کارگردانان بارها از نقاشی و دیگر فرم های هنری برای شکل دادن به ظاهر و معنای آثار خود، استفاده کرده اند. چندی پیش، وبسایت فیلبریتی (Philebrity) بخش تاریخ هنرگرای درونمان را خشنود کرد و تاثیر دیداری قوی بر فیلم روزهای بهشت ترنس مالیک، محصول سال ۱۹۷۸، را به ما یادآور شد. در ادامه همزاد هنری این فیلم را همراه با سایر آثار هنری که قاب ها و دیگر مایه های دیداری در دیگر فیلم ها را تحت تاثیر قرار دادند، معرفی خواهیم کرد.

۱.

دنیای کریستینا اثر اندرو وایِت و روزهای بهشت اثر ترنس مالیک

ترنس مالیک نور، بافت، و سکونِ نقاشی اندرو وایِت با نام دنیای کریستینا را در فیلمش ضبط کرده است. فیلمی درباره یک مثلث عشقی تراژیک که داستانش در مزرعه ای در پَنهندل تگزاس در ابتدای قرن ۲۰ می گذرد. ارتباط شگفت انگیزی هم میان نقدهای نوشته شده بر مالیک و وایِت –  به عنوان «صورتگر مردمان» – وجود دارد که در آن ها از «احساسات گرایی» بیش از حد این دو یاد شده است.

 

۲.

دوقلوهای همسان، راسل، نیوجرسی، ۱۹۶۷ اثر دایَن آربِس و درخشش اثر استنلی کوبریک

عکس دایَن آربس از خواهران دوقلوی هفت ساله، کاتلین و کالین وِید در فیلم درخشش استنلی کوبریک با حضور روح خواهران دوقلوی گریدی بازتولید شده است. با این وجود، به نظر می رسد بحث هایی درمورد این ادعا وجود داشته باشد. آن طور که گفته شده، کوبریک در دوران عشقِ عکاسی بودنش در دهه ۱۹۴۰ برای مجله ی لوک (Look) فعالیت می کرده و زیر نظر آربس آموزش می دیده است؛ اما این موضوع مربوط به دو دهه قبل از زمانی است که آربس این عکس را گرفته است. افراد دیگری، از جمله کریستین هارلن، همسر کوبریک، این تاثیر را کاملاً تصادفی می دانند.

 

۳.

روزهای طلایی اثر بالتوس و ماه سیاه اثر لویی مال

لویی مال حالت سست و اروتیک شخصیت را (که از زاویه ای کنجکاوی برانگیز و شبیه به حالت چشم چرانی گرفته شده) از دختر بالغ نقاشی روزهای طلایی برای داستان سوررئالش درمورد برانگیختگی جنسی با نام ماه سیاه، گرفته است. فیلم لویی مال با اثر بالتوس از نظر تمایل به حضور اشکال فالیک/ژنیتال (مانند مارها و تک شاخ های فیلم ماه سیاه) اشتراک دارد و یا شاید، آن طور که در وبسایت اسلنت (Slant) عنوان شده، این شباهت تنها ناشی از یک «کنجکاوی جسمانی» است.

 

۴.

خانه ای نزدیک راه آهن اثر ادوارد هاپر و روانی اثر هیچکاک

هیچکاک هتل شوم بِیتس را به تقلید از نقاشی سال ۱۹۲۵ هاپر با عنوان خانه ای نزدیک راه آهن طراحی کرده است. او همچنین شخصیتی را که آنتونی پرکینز ایفاگر آن است، یعنی نورمن بیتس، نمونه احیا شده ای از نقاشی های هاپر می داند. نقاشی هایی که شخصیت هایش اغلب تک افتاده یا محبوس در فضای کلاستروفوبیکِ (روانی) ناشی از افکارشان به نظر می رسند:

به او [پرکینز] گفتم که احساس می کنم اگر نورمن بیتس قرار بود در یک نقاشی باشد، توسط هاپر کشیده می شد و او هم با این نظر موافق بود. این شد که بین ما، نویسنده و بازیگر، این شکل از بحث درمورد شخصیت شکل گرفت. پرکینز درک فوق العاده ای داشت از نورمن بیتس و شرایطی که او در آن بود. فکر می کنم تونی پرکینز حتماً باید می دانسته که محبوس بودن چگونه است. به طریقی او همان درک از معنی محبوس بودن را داشت که من داشتم. و با این وجود که ما در مورد این جنبه از شخصیت با هم صحبت نکردیم، از همان ابتدا برایم آشکار بود که او دارد به نورمن بیتس تبدیل می شود.

 

۵.

برج بابل اثر پیتر بروگلِ پدر و متروپلیس اثر فریتس لانگ

با وجود این که این داستان از انجیل برای تبدیل شدن به فیلم دچار تغییر شده است، فریتس لانگ استفاده آشکاری از برج بابل بروگل در فیلمش کرده است. ماریا در یکی از خطابه هایش در زمان ساخته شدن برج، داستانِ این را می گوید که چگونه «فخر عده ای به ذلت عده ای دیگر بدل خواهد شد». با چندین ارجاع سینمایی دیگر در حین ساخت برج در فیلم، لانگ نگاهی بر روند تاریخ هنر داشته است.

 

۶.

ساتورن پسرش را می بلعد اثر فرانسیسکو گویا و هزارتوی پن اثر گیرمو دل تورو

فیلمساز خستگی ناپذیر مکزیکی در مصاحبه ای در سال ۲۰۰۶ از تاثیرات برخی آثار تاریخ هنر بر فیلم قصه پریان گونه سیاهش با نام هزارتوی پن می گوید:

اشاره به گویا یک ارجاع آشکار بود، به خصوص در رابطه با شخصیت مرد رنگ پریده. صحنه ای هست که در آن مرد رنگ پریده، سر پری ها را می بلعد. آن صحنه مستقیم از تقاشی گویا با نام ساتورن پسرش را می بلعد آمده است.

 

۷.

آثار ام. سی. اِشِر و تلقین اثر کریستوفر نولان

فیلم پیچیده نولان استفاده آشکاری از طراحی های ام. سی. اِشِر می کند که نه تنها در تم سوررئال فیلم که در طراحی های بصریِ هندسی برجسته اش قابل شناسایی است. جایی که به نظر می رسد پلکان های بی انتها به بی نهایت ختم می شوند (پلکان پِنرُز) و ساختمان ها در خود می پیچند. این خطاهای دیداری اساس جهان رویاییِ منطقی نولان هستند. نام شخصیتی که پیت پاستلویت ایفاگر آن است (موریس فیشر) نیز ادای احترامی به هنرمند هلندی (با نام کامل موریس کورنلیوس اِشِر) است.

 

۸.

رقص/ازدواج سرخوشانه (۶): رقص روستایی اثر ویلیام هوگارث و بری لیندون اثر استنلی کوبریک

«تصور کوبریک از بازآفرینی گردهمایی ها و گرمای دوران پیش از اختراع برق به طرز شگفت انگیزی بر پرده آمده است. حالت موقر و نقاشی گونه و کیفیت عموماً به شدت ایستای فیلم بری لیندون حداقل تا حدی با این انتخاب سبکی به اثر تحمیل شده است؛ چون در شرایطی که روشنایی تنها با نور شمع ها تامین شده، به بازیگران در بسیاری از سکانس های صرف شام و قماربازی گفته شده برای اجتناب از نوردهی کم، تا جای ممکن آهسته حرکت کنند. اما این سبک به خوبی با زیباشناسی قفس طلاکاری شده]  م. محیط زیبا و در عین حال محدودکننده [ ی کوبریک سازگاری دارد، چرا که فیلم به شکلی خودآگاهانه مانند یک موزه است و شخصیت هایش مانند پروانه هایی قاب گرفته شده اند. درمورد صحنه های خارجی بسیار زیبا که ایرلند، انگلیس و پروس را در طی جنگ هفت ساله به تصویر می کشند، کوبریک و فیلمبردارش، جان الکات، به مناظر نقاشی شده توسط ژان-آنتوان واتو و توماس گینزبرا نظر داشته اند و برای صحنه های داخلی روز، بسیار مرهون ویلیام هوگارث هستند؛ کسی که نویسنده رمان بری لیندون، ویلیام میک پیس تاکری، همیشه شیفته ی آثارش بود.»

 

۹.

پسر آبی پوش اثر تامس گینزبرا و جنگوی زنجیرگسسته اثر کوئنتین تارانتینو

پیش خودمان فکر کردیم آن لباس آبی ساتن با آن چین ها و شلوار تنگ کوتاه را قبلاً جایی دیده ایم. برای بعضی تماشاگران، انتخاب این لباس نشان سر فرود آوردن تارانتینو در برابر هنر فیلمبرداری و در برابر فیلمساز تاثیرگذار، اف. دابلیو. مورنائو و به خصوص فیلم پسر آبی پوش اوست. با این وجود، طراح لباس فیلم، شارن دیویس، در مصاحبه ای با مجله ی وَنیتی فر (Vanity Fair) عنوان کرد که در واقع خود او عکسی از آن نقاشی را به تارانتینو نشان داده:

کوئنتین آن را در فیلمنامه آبی مات توصیف کرده بود. و من گفتم: »من نمی توانم آن را دربیاورم. لباس مربوط به دهه ۷۰ است، فرقی نمی کند آن را با چه چیزی بدوزم، باز هم مثل پلی استر دیده خواهد شد.»  یک نسخه از پسر آبی پوش تامس گینزبرا را در انتهای کتابچه تحقیقاتمان گذاشتم. کوئنتین چیزی نگفت، اما عکس را دید. بعدتر به طریقی گفت: «اوه! کاری کن شبیه پسر آبی پوش شود.»

 

۱۰.

اوفلیا اثر جان اورت میله و مالیخولیا اثر لارس فون تریه

تصویر جاستین که با دسته گل عروسش به سمت پایین رودخانه شناور است، از نقاشی سال ۱۸۵۲ میله با نام اوفلیا الهام گرفته شده است. همان شخصیت شمایل گونه شکسپیر که در دوران خود شاعر، نماد «جنون» زنانه شد (که این وجه از او در شخصیت آشفته فیلم فون تریه، یعنی جاستین، هم منعکس شده است).

 

۱۱.

سلطنت نورها اثر رنه ماگریت و جن گیر اثر ویلیام فریدکین

تصویر پوستر جن گیر، فیلم ترسناک ویلیام فریدکین، محصول سال ۱۹۷۳ که یکی از صحنه های قابل توجه فیلم را از نظر بصری و با حضور ماکس فون سیدو به تصویر کشیده، نورپردازی هراس انگیز نقاشی ماگریت را تقلید کرده است.

 

۱۲.

فراخواندن قدیس متیو اثر کاراواجو و خیابان های پایین شهر اثر اسکورسیزی

اسکورسیزی در مورد تاثیر کاراواجو بر داستان فیلمش که درباره رستگاری است می گوید:

من در یک آن جذب چیره دستی مشهود در آثار کاراواجو شدم. در ابتدا به خاطر لحظه ای که او در روایت اثرش روی آن دست گذاشته بود با آثارش ارتباط برقرار کردم. در گفت و گوی پاولِ قدیس و گردن زنی هولوفرنس به دست جودیت می بینیم که کاراواجو لحظه ای را انتخاب می کرد که به طور قطعی لحظه آغازین کنش نبود. شما در میانه رویدادی با آن رو به رو و در همان لحظه هم جذب اثر می شوید. این کار او با فرمول نقاشی های پیش از او متفاوت بود. کار او شبیه به صحنه پردازی مدرن در حوزه فیلم بود: یعنی کارش قدرتمند و صریح بود. کاراواجو می توانست فیلمساز فوق العاده ای بشود، شکی در این نیست. با خودم فکر کردم، من هم می توانم همین شیوه را استفاده کنم …

این شد که کاراواجو در فیلم حضور داشت. به طریقی تاثیر او در سراسر سکانس های کافه در خیابان های پایین شهر حاکم بود. حضورش در حرکات دوربینی که من می خواستم و در سبکی که می خواستم هر سکانس را صحنه پردازی کنم دیده می شد. این صحنه ها اساساً مردمی را نشان می دهند که در کافه ها نشسته اند، دور میزها نشسته اند و یا از جایشان برمی خیزند. مانند نقاشی فراخواندن قدیس متیو اما در نیویورک! آنچه واقعاً در این فیلم برایم اهمیت داشت، ساخت فیلمی با آدم های توی خیابان بود، درست همان طور که کاراواجو ازشان نقاشی می کشید. همین خواسته هم به یکی از فیلم های سال ها بعدم، آخرین وسوسه ی مسیح، راه پیدا کرد. فکرم این بود که مسیح را مثل کاراواجو به تصویر بکشم.

 

۱۳.

تاب اثر فراگونار و گیسوکمند دیزنی

تهیه کننده و کارگردان ابتدایی گیسوکمند، گلن کین، در این باره توضیح می دهد که چگونه انیماتور این اثر، کایل استراویتز، به ظاهر نقاشی گونه فیلم رسیده که کین می خواسته مانند یک کار قدیمی و دستی دیزنی حالتی «رویایی و شکوهمند» داشته باشد:

کایل به ما کمک کرد تا به آن حالت فراگوناری دختر روی تاب برسیم . . . او خانه سفید برفی و هفت کوتوله (۱۹۳۷) را گرفت و آن را با سی جی آی (CGI) ساخت و بعد طوری آن را رنگ کرد که شبیه یک نقاشی تخت باشد که یک باره حرکت می کند. و در عین حال این خانه بُعد داشت و تمام منحنی های نرم و دورانی شکل نقاشی های آبرنگ را که با ضربات قلم موها کشیده می شود حفظ کرده بود. کایل واقعاً کمکم کرد تا باور کنم که چیزهایی که می خواستم ببینم، ممکن هستند . . . این که شما می توانید درون یک دنیای نقاشی شده دیزنی حرکت کنید.

 

۱۴.

زایش ونوس اثر بوتیچلی و ماجراهای بارون مونچاسن اثر تری گیلیام

«گیلیام زایش ونوس بوتیچلی را به عنوان وسیله ای به کار می گیرد تا پیچیدگی بیش از حد و شکوه واهی در تصویرگری را به نقد بکشد. ونوس، به عنوان شخصیتی که از پیرامونش جدا شده، به نظر شرمسار و خودآگاه می رسد و برهنگی اش خامدستانه و با کشیدن یک دست دیگر که سینه اش را نیشگون می گیرد، مورد توجه قرار گرفته است. گیلیام به اشکال گوناگون از امکانات بیانی پویانمایی بهره می برد تا آن چیزی را بسازد که با نام فیلم های «گیشه» شناخته می شوند، چرا که او همواره بر اهداف زیباشناسانه تصاویر تاکید می کند تا معانی صریح و زیرمتنی آن ها را در قالب اشکال بصری دوباره به کار بگیرد. او اساساً از پویانمایی بهره می برد تا ایستایی روایتی تصویر را به پیش ببرد یا به عقب برگرداند و تصاویر را به جایگاه «تحرک و همین طور جایگزینی برای ‘توهم زندگی’ برساند.»

 

منبع: سایت flavorwire.com

نوشته: اَلیسون ناستاسی (Alison Nastasi)

ترجمه: نگار عباس پور