آموزش: دوشنبه‌های بزرگان (در میان ستارگان) / ده درس فیلمسازی که می‌توان از «هالووین» جان کارپنتر آموخت

۲۴ فریم– دانیال زین العابدینی: عنوان کلی پست‌های روز دوشنبه سرویس آموزش ۲۴ فریم، دوشنبه‌های بزرگان (در میان ستارگان) است و چارچوب مطالب آن معرفی یک فیلمساز صاحب سبک و بحث در تکنیک های کار و دلایل ماندگاری اش می باشد. در مقاله این پست به ارائه ده نکته آموزشی در زمینه فیلمسازی می پردازیم که می توان از روش کار جان کارپنتر در فیلم شاخص اش «هالووین» آموخت.

از نظر اکثر صاحب نظران، «هالووین» بهترین فیلم اسلشر تمام ادوار و در واقع بازتعریفی از ژانر وحشت است. «هالووین» ممکن است آغازگر گونه اسلشر نباشد، ولی بی شک یکی از مهم ترین هاست و تاثیر بسیاری بر فیلم های مشابه در این گونه داشته است. «هالووین» کارگردانان با استعداد زیادی را تحت تاثیر قرار داده و باعث شروع کارنامه فیلم سازی بسیاری از آنان شده است و با وجود این که ۴۰ سال از زمان ساخت فیلم می گذرد، ولی همچنان در این فیلم درس هایی وجود دارد که هر فیلم ساز نوپایی می تواند و باید از آن بیاموزد. پس توجه کنید و بگذارید «هالووین» شما را در بدل شدن به فیلمسازی بهتر کمک کند.

۱- برداشت های بلند تنش ایجاد می کنند

یکی از لحظات به یاد ماندنی و تاثیرگذار «هالووین» بعد از تیتراژ آغازین شکل می گیرد که یک نمای پاناگلاید (با حرکت شناور دوربین) چهار دقیقه ای با اجرایی استادانه در خانه ای ساکت است که در ادامه به قتل یک نوجوان ختم می شود. این روشی درخشان برای شروع فیلم است و این واقعیت که چنین کاری با عواملی جوان اجرا شده است آن را حتا درخشان تر هم می کند. این نمای افتتاحیه کاری می کند که مخاطب بر لبه صندلی خود میخکوب شود و به این که در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد فکر کند. ما در تاریکی رها می شویم و محکوم هستیم تا قاتل مرموزمان را در هر کنش دنبال کنیم. ما به آرامشی که در پس هر برش پیش می آید نمی رسیم، بلکه به جای آن مجبور به تماشا کردن هستیم.

سکانس افتتاحیه آن طور که برخی پیش تر اظهار داشتند تک پلان نیست و در واقع دو یا سه کات دارد، ولی با این وجود باز هم کار برجسته ای است. سکانسی که فیلم برداری آن دو روز برای عوامل فیلم به طول انجامید.

۲- موسیقی خود شخصیت دیگری است

موسیقی در «هالووین» به یکی از شمایلی ترین اِلِمان های فیلم تبدیل شده است و در شکل دادن به جایگاه کلاسیک فیلم کمک شایانی کرده است. جان کارپنتر، که موسیقی را هم خودش ساخته است، اظهار داشته است که وقتی برای بار نخست فیلم را به تهیه کنندگان نشان داده است، آن ها هیچ  امیدی به فیلم نداشتند و احساس می کردند که ترسناک نیست. بعد وقتی او فیلم را بار دیگر با موسیقی ای که خود ساخته بود مجدداً تدوین کرد و برای بار دوم فیلم را به آن ها نشان داد، سرمایه گذاران فیلم را ترسناک ترین فیلمی که تا به حال ساخته شده بود قلمداد کردند. موسیقی یک شخصیت است، پس مطمئن شوید که به کیفیت مناسب برسد.

۳- فضاسازی بیشتر از وحشت های لحظه ای تاثیر می گذارد

همان طور که پیش تر عنوان شد، برداشت بلندی که استادانه اجرا شده باشد، کاملاً می تواند تنش ایجاد کند. هربار که دوربین به زاویه ای جدید برش می زند، فرصتی به مخاطب برای نفس کشیدن می دهد، ولی ثابت ماندن بر روی چیزی، نشان دهنده مهارتی بیشتر در به وحشت انداختن مخاطب است.

برخی از تاثیرگذارترین لحظات در «هالووین» همان هایی هستند که هیچ موسیقی ای برای تسلی بخشی به مخاطب در آن ها وجود ندارد. تعدادی سکانس بسیار خوش ساخت در فیلم وجود دارند که در آن ها لوری و اِنی قرار است پشت تلفن با هم حرف بزنند و ماسک مایکل مِیِرز را می توان در پس زمینه یا از پنجره که در حال کمین کردن است دید. لحظات این چنینی اگر که تشخیص شان دهید، می توانند مو بر تنتان سیخ کنند. لحظاتی که ماهرانه، خلاقانه و به شدت هولناک هستند!

۴- رنگ می تواند به فیلم معنی ببخشد

یکی از اِلِمان های «هالووین» که تا امروز به شکلی مداوم با فیلم سازها همراه بوده است، رنگ هایی ست که «دین کاندی» – فیلم بردار فیلم- از آن ها استفاده کرده است. در حالی که فیلم های گونه وحشت به شکل سنتی تیره و اضطراب آور هستند، این فیلم نشان می دهد که تاکید بر رنگ به شدت قابلیت تاثیرگذاری دارد. صحنه های شب کاملاً آکنده از یک رنگ زیبای آبی هستند که حسی رمزآلود به فیلم می دهند، در حالی که صحنه های روز دارای یک رنگ نارنجی سوخته بی نقص هستند. این رنگ ها در کنار یکدیگر حسی از هراس و حسی از «هالووین» خلق می کنند.

۵- مینیمالیسم یک هنر است

«هالووین» فیلمی با ریتم آرام است که از مینیمالیسم در تمام جنبه های تولید خود – از کارکرد دوربین تا نحوه تدوین – استفاده می کند. «هالووین» سبکی کاملاً DIY  (Do It Yourself: اصطلاحی است که به شکلی از انجام کارها اطلاق می شود که به پیشبرد کارها بدون بهره گیری از کمک متخصصان توجه دارد. م.) در خود دارد، سبکی که فقدان آن در بسیاری از فیلم های بزرگ با بودجه زیاد دیده می شود. دوربین با دقتی فوق العاده در هر پلان حرکت می کند و تدوین آن نیز در راستای دنبال کردن همین فرمول اجرا شده است. کارپنتر عنوان کرده است که دوست دارد تلاش کند تا جایی که یک پلان قادر به منتقل کردن اطلاعات است از برش استفاده نکند و تنها هنگامی که تغییر زاویه دوربین مطلقاً الزامی است کات بزند. اتخاذ چنین تصمیمی استعداد هنری زیادی می طلبد و این گونه نیست که فیلم ساز دوربین خود را صرفاً یک جا مستقر کند و شروع به فیلم گرفتن کند، زیرا که چنین برداشت هایی نیاز به حجم قابل ملاحظه ای از برنامه ریزی دارند.

۶- به خلاقیت اتکا کنید، نه بودجه زیاد

چه کسی گفته است شما به یک میلیون دلار برای ساخت یک فیلم نیاز دارید؟ فیلم سازانی مانند رابرت رودریگز توانسته اند سال ها در فیلم سازی با بودجه کم موفق ظاهر شوند. با کمی خلاقیت می توان در هر چیزی به موفقیت رسید. این طور به نظر می رسد که «هالووین» با بودجه ای بیش تر از آن چه در واقع بوده ساخته شده است و هیچ کدام از تماشاگران نمی دانند که بازیگران مجبور به پوشیدن لباس های خودشان برای فیلم بودند و ماسک معروف «مایکل مِیِرز» تنها به قیمت دو دلار خریداری شده بود.

یکی از تاثیرگذارترین بخش های ترسناک فیلم در واقع با هیچ ساخته شد و این بخش درست بعد از این است که لوری اجساد دوستانش در اتاق خواب اصلی والاس پیدا می کند. او لحظه ای برای این که نفسش را بازیابد مقابل قاب در توقف می کند و در همان حال ماسک مخوف مِیِرز از سایه ها آشکار می شود! چنین تاثیر وحشت زایی تنها با استفاده از یک کلید تنظیم شدت نور و کاهش آهسته شدت نور به دست آمد. متوجه شدید؟ خلاق باشید!

۷- مردم از چیزهای ناشناخته می ترسند

چیزی که «هالووین» را بسیار ترسناک می کند این است که ما هیچ چیز از مایکل مِیِرز نمی دانیم، جز این که در کودکی خواهرش را به قتل رسانده و در یک آسایشگاه زندانی بوده است. دکتر لومیس به کلانتر براکت در مورد آشفتگی جسمانی او می گوید، ولی این صحبت ها چیزی در مورد او به ما نمی گوید. عجیب تر این که هم در فیلمنامه هم در تیتراژ، اشاره ای به نام مایکل مِیِرز نمی شود و فقط تحت عنوان «شکل» از او یاد می شود.

مِیِرز در «هالووین» هیچ انگیزه واقعی و هیچ هدفی ندارد؛ او تنها مردم را می کشد. او در کنش هایش بسیار حیوان صفت است و این موجب می شود تا به شدت ترسناک باشد. او تنها برای آزار رساندن وجود دارد. تنها در قسمت دوم «هالووین» است که فیلمسازان شروع به کاوش در انگیزه های او می کنند.

۸- یک شخصیت زن اصلی قوی می تواند فیلم شما را به جلو براند

اگر فیلمی یک شخصیت اصلی دوست داشتنی نداشته باشد، خیلی زود ممکن است در هم بشکند یا فیلم را نابود کند یا از شخصیت منفی یک قهرمان بسازد (به عنوان مثالی شاخص از این مورد نسخه های متاخرتر از سری فیلم های «جمعه سیزدهم» را ببینید). مخاطبان شخصیتی را می خواهند که برای شان مهم باشد و در هنگام خطر روی او حساب باز کنند. با یک شخصیت اصلی دوست داشتنی، به خصوص در یک فیلم اسلشر، ما هنگامی که این شخصیت سلاح قاتل را علیه خودش به کار گرفته و کنترل اوضاع را به دست می گیرد به وجد می آییم.

همه این ها به این ختم می شود که چگونه بازیگر در ارتباط با یک شخصیت قرار می گیرد و «هالووین» نیز در رابطه با با شخصیت اصلی خود یعنی «لوری استرود» از این قاعده مستثنا نیست؛ شخصیتی که باعث شد نه تنها «جِیمی لی کرتیس» به یک ستاره تبدیل شود، بلکه او را به یکی از مهم ترین بازیگران گونه وحشت در دهه هشتاد تبدیل کرد. او به یک ستاره تبدیل شد، نه بخاطر این که مادرش جَنِت لی بود، بلکه به خاطر این که او تصویرگر شخصیت جوان، باکره و تیزهوش لوری بود. مخاطبان عاشق او بودند و چیزی جز نجات او نمی خواستند. یکی از دلایلی که لوری را بیشتر دوست داشتنی می کرد نفرت بی حد و اندازه ما از دوستانش بود! آن ها قابلیت های بسیار کمی دارند و این باعث می شود تا لوری بیشتر به چشم بیاید.

یکی از راضی کننده ترین قسمت های فیلم در واقع نقطه اوج داستان است؛ جایی که لوری با ناامیدی در تلاش برای گریختن از «شکل» است، ولی قبل از این کار از امنیت بچه ها در پشت درِ قفل شده اطمینان حاصل می کند و بعد با باز کردن درها سعی می کند تا فرد تعقیب کننده را گیج کند. با این حال هیچ کدام با لحظه ای که لوری در کمد روی زانو می نشیند و وقتی فرد مهاجم در را باز می کند، با چوب لباسی سیمی به چشم او ضربه می زند قابل مقایسه نیست! لوری یک دختر احمق و بیچاره نیست که تلاش دارد زنده بماند؛ او کنترل اوضاع را به دست می گیرد و آن کاری را که برای زنده ماندن لازم است انجام می دهد.

۹-  خون لازم نیست ترسناک باشد

خون و خون ریزی و شکنجه حال مخاطب را دگرگون می کند، ولی به ندرت آن ها را می ترساند. همیشه در فیلم ترسناک، زمان و مکان مناسبی برای یک صحنه خشونت آمیز یا حمام خون پیش می آید، ولی اجازه ندهید که به عنصر اصلی تبدیل شود، چراکه هرگز به اندازه یک صحنه ترسناک با اجرایی به موقع و بی نقص تاثیرگذار نخواهد بود. مطمئنم افرادی هستند که با این حرف مخالفت کنند، ولی اگر فیلمی واقعاً ترسناک باشد و هر رویدادی را به درستی اجرا کند، دیگر شما به این که سکانسِ خونین دارد یا نه توجه نمی کنید. این بیشتر مسئله نمایشی ذهنی است به شکلی که فرد می تواند با اصرار عنوان کند که فیلم شکلی از خشونت غریزی و تصویری داشته است و با این وجود هیچ صحنه خونینی در آن رخ ندهد. در «هالووین» چند صحنه چاقوزنی بسیار عالی وجود دارد که به نظر خیلی تصویری به نظر می رسند، ولی در واقع نسبتاً عاری از خون ریزی هستند.

۱۰-  یک نمای پایانی قدرتمند می تواند فیلم را فراموش نشدنی کند

چیزی که همیشه با علاقه مندان فیلم در مواجهه با «هالووین» باقی خواهد ماند، پایان بندی و اجرای بی عیب و نقص آن است. فیلم با دکتر لومیس و خالی کردن تمام تیرهای اسلحه بر مِیِرز و پرت شدن او از لبه طبقه دوم و افتادن بر زمین تمام می شود. جسد او بی حرکت است و لومیس، در حالی که مثل همیشه مضطرب است، نگاهی به او می اندازد. بعد چک کردن حال لوری، او به سمت جسد می رود تا به آن سر بزند، ولی متوجه می شود که جسد ناپدید شده است.

در این لحظه، تم اصلی عالی موسیقی کارپنتر آغاز می شود و ما با مونتاژی از تمام مکان هایی که مِیِرز با صدای نفس هایش به آن ها حمله کرده است رها می شویم. این یک پایان پرهیجان برای فیلمی است که قرار نبود ادامه دار باشد. فیلم شما را با احساسی از ناآرامی نسبت به این که او همچنان بیرون است و با این که فیلم تمام شده، هنوز نمرده است تنها می گذارد. فیلم اگر با کشته شدن مِیِرز به دست لومیس به پایان می رسید و پایانی شاد داشت، ممکن بود به این خوبی از آب درنیاید و از تاثیری که در شکل فعلی بر جای گذاشته است عاری شود. نمای پایانی شما آخرین تاثیر فیلم ساز بر مخاطب است، پس آن را هدر ندهید.

منبع: http://www.tasteofcinema.com

ترجمه: دانیال زین العابدینی