از دلِ سینما / نگاهی به دو فیلم کوتاه «میان‌بُر» و «خاکستر» (آریان گلصورت) + تیزر دو فیلم

۲۴ فریم – سید آریا قریشی: نه رئالیسم اجتماعی بد است و نه ساخت فیلم‌هایی مدرن که به اصول فکری و روایی سینمای کلاسیک پشت می‌کنند. فیلم‌های خوب فراوانی در تاریخ سینما ساخته شده‌اند که یا از الگوهای رئالیسم اجتماعی سود می‌برند یا به سینمای مدرن تعلق دارند. اما سینمای ایران پر شده از فیلم‌هایی که سعی می‌کنند خودشان را به مفاهیم ذکر شده بچسبانند و از این طریق اعتبار کسب کنند؛ فیلم‌هایی که – متأسفانه – در بسیاری از موارد آثاری بدلی هستند که ادا در می‌آورند و در باطن هیچ نیستند. شاید به خاطر همین است که سینمای ایران (چه در عرصه فیلم‌های بلند و چه فیلم‌های کوتاه) پر از آثاری است که انگار از روی یکدیگر کپی شده‌اند. در چنین شرایطی، تماشای آثار فیلمسازانی که کورکورانه از مسیرهای مد روز تبعیت نمی‌کنند، شوق‌برانگیز است.

آریان گلصورت در هر دو ساخته‌اش –میان‌بُر و خاکستر– نشان داده که می‌داند از فیلم‌هایش چه می‌خواهد. میان‌بُر (چه از نظر شیوه دیالوگ‌نویسی و چه فضای کلی و روابط میان شخصیت‌ها) وامدار آثار کوئنتین تارانتینو به نظر می‌رسد: فیلمی در مورد جهانی عمیقاً مردانه که در آن، تنها کاری که شخصیت‌ها می‌توانند انجام دهد، این است که کلاه‌شان را محکم بچسبند و گلیم خود را از آب بیرون بکشند. فضاسازی فیلم – با رنگ‌آمیزی زرد – قهوه‌ای و استفاده از فضای وسیع و خلوت یک سوله دورافتاده – ربط چندانی به فضای آشنا و آپارتمانی بسیاری از فیلم‌های ایرانی ندارد. گلصورت در اولین ساخته‌اش تلاش می‌کند جهانی بی‌معنا را به نمایش بگذارد که در آن سرنوشت آدم، در یک آن، ممکن است به طور کامل دگرگون شود. تلاش برای ساخت فیلمی در حال و هوای آثار تارانیتنو، نشان‌دهنده جاه‌طلبی گلصورت است. با این وجود، این حال و هوا، علی‌رغم چند لحظه خوب و دیالوگ‌نویسی شایسته و متناسب فیلم، به شکلی ناقص در میان‌بُر ایجاد می‌شود. فیلمی با این طرح و این حال و هوا، نیاز به نماهای متنوع‌تری – چه در جاده و چه در سوله – داشت و، از سوی دیگر، بازی نه چندان خوب دو تن از بازیگران مکمل فیلم – با اغراق‌هایی زاید که گاه به جای بامزه بودن، اعصاب‌خرد کن است – باعث می‌شود که چند تا از دیالوگ‌های «خوب نوشته شده» فیلمنامه هم حرام شود.

خاکستر، دومین فیلم گلصورت، برخی از مایه‌های میان‌بُر را در خود دارد: واژگونی سرنوشت آدم‌ها در یک لحظه، دنیایی که هر لحظه ممکن است رنگی دیگر به خود بگیرد، ماجرای افرادی که برای بقا ناچارند به هر دستاویزی چنگ بزنند، و جابه‌جایی غالب و مغلوب (که در هر دو فیلم، از جمله خود را در غالب جابه‌جایی توطئه‌شونده و فردی که مورد توطئه قرار گرفته با یکدیگر نشان می‌دهد). با این وجود، خاکستر– به اندازه میان‌بُر– جاه‌طلبانه نیست. کل فیلم در یک لوکیشن طبیعی می‌گذرد – بر خلاف میان‌بُر که بخشی از آن در جاده و بخشی دیگر در سوله می‌گذرد که نماهای سوله هم به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم می‌شود – و از دیالوگ‌های بامزه و کنایی میان‌بُر در اینجا کمتر اثری وجود دارد. داستان فیلم هم – علی‌رغم این که از پیچ‌های داستانی بی‌بهره نیست – ساده‌تر از ساخته قبلی گلصورت است. اگر میان‌بُر، ادای دینی به دنیای پیچیده فیلم‌های تارانتینو به نظر می‌رسد، خاکستر، از جنبه‌هایی یادآور نوآرها و وسترن‌های کلاسیک است: داستانی که از یک طرف توطئه‌ها و زن فتنه‌گر ژانر نوآر را در خود دارد و از سوی دیگر با الگوی رفاقت مردانه در دل طبیعت بی برگ و بار پیش می‌رود (نمایش لحظات همجواری مردانه در کنار آتش در دل شب، صحنه‌ای آشنا در سینمای وسترن محسوب می‌شود). با این وجود، به نظر می‌رسد این سادگی، از جنبه‎هایی، به سود فیلم تمام شده است. خاکستر، در مقایسه با میان‌بُر، فیلم یکدست‌تری است. اینجا دیگر نه از عدم یکدستی بازی بازیگران خبر چندانی هست و نه از نماهایی که به نظر برسد کمی بیش از پتانسیل‌شان کش آمده‌اند.

به خاطر سادگی و جمع و جور بودن‌اش، هیچ لحظه‌ای از خاکستر به اندازه لحظات اوج میان‌بُر برانگیزاننده نیست. اما تماشای این فیلم هم، به اندازه میان‌بُر امیدوارکننده است: به‌خصوص از این جنبه که هر دو فیلم از دل سینما بیرون آمده‌اند؛ آن هم در سینمایی که به نظر می‌رسد خیلی از فیلمسازان بیش از آن که عاشق مدیومی باشند که در آن کار می‌کنند، عاشق مسائل دیگری هستند!

تیزر فیلم کوتاه میان‌بر

تیزر فیلم کوتاه خاکستر